مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

به یادآن روزها 1

19 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

۱- انقلاب مردمی یعنی این!

می گفت: جمعیت زیادی اعم از زن و مرد به صورت یکپارچه علیه شاه شعار می دادیم و به پیش می رفتیم. ناگهان ماموران شاهنشاهی شروع به تیراندازی به سمت مردم بی پناه نمودند .جمعی با بدن های خونین بر زمین افتاده و برخی دیگر عقب نشینی کردند.

ماموران لاینقطع تیراندازی کرده به پیش می آمدند . متفرق شده در کوچه و محله های اطراف دنبال پناهگاهی بودیم تا در فرصتی دوباره به صورت جمعی تظاهرات را شروع نماییم.

در این هنگام پیرزنی را با یک کاسه در دستش کنار خیابان دیدم. کاسه پر بود از سکه های یک قِرانی! تصور کردم در حال گدایی است آن هم در این هاگیرواگیر! باعجله نزدیکش رفته و با عتاب گفتم مادر جان! الان چه وقت گدایی است؟! مگر نمیبینی به پیر و جوان رحم نمی کنند!

پیر زن گفت: مادر جان! گدا نیستم.این سکه ها را آماده کرده ام تا به شماهایی که از مهلکه جان سالم به دربرده اید بدهم تا در اولین فرصت با خانواده هایتان تماس بگیرید و خبر سلامتیتان را داده، آن ها را از نگرانی دربیاورید.این حداقل کاری است که من پیرزن برای انقلابم می توانم انجام دهم.

۲-  مثل خیلی از سربازان دیگر!

می گفت: وقتی حضرت امام خمینی رحمت الله علیه دستور داد سربازها از پادگان ها فرار کنند تا در جنایت های رژیم شاه شریک نباشند، من هم از پادگانمان در تهران فرار کردم. مثل خیلی از سربازان دیگر.

بعد از فرار از پادگان جایی برای ماندن نداشتیم.خانواده ام در تبریز بودند و من در تهران. آن هم با جیب خالی! مثل خیلی از سربازان دیگر! سرهای تراشیده مان گواه سربازیمان بود.

جمعی از بازاریان انقلابی تهران وقتی متوجه وضعیت و جیب خالی ما شدند، دست به دامن کسبه و بازاریان شدند و در کمتر از ساعتی یک کیسه پر از پول جمع شد! سپس ما سربازان را یکی یکی با مبلغی پول که کفاف مقصد و یکی دو وعده غذایمان را بدهد بدرقه شهرهایمان نمودند!

  • شادی روح امام بزرگوار و شهدای عزیز فاتحه ای قرائت کنیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله …

    بقلم بانو رامیان
 1 نظر

پاکیزه زندگی کن پاکیزه بمیر

18 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

 

امروز تولد من است.

و تا چند ساعت دیگر به دنیا می‌آیم و پایم را می‌گذارم در سرزمین 30 سالگی و روزهای دیگری را شروع می‌کنم. روزهایی که تجربه تیره-روشن 360 ماه زندگی را به دنبال دارند.

حالا قرار هم نیست روزهای پیش‌رو با آن‌چه گذشته فرق داشته باشد اما نمی‌شود حس متفاوتی را که با به یاد آوردن سی سالگی به آدم دست می‌دهد را نادیده گرفت.

پارسال فکر می‌کردم سی ساله شده‌ام اما خدا را شکر اشتباه می‌کردم! عین معجزه است که آدم صبح سی سالگی‌اش را با صدای یک فسقلی شروع کند که دارد کلمات ناآشنایی را به انگشت‌‌هایش می‌گوید و می‌خندد.

این چند سال اخیر همین حوالی را سفر بوده‌ایم. انگار طبیعت خواسته باشد به آدم تبریک بگوید و برای دادن هدیه‌اش سنگ تمام بگذارد!

حالا اما نزدیک شش ماه است پایم را از تهران بیرون نگذاشته‌ام و انگار خودخواهی است که با این آدم کوچولو به سفر برویم.

از دیشب تبریک‌ها و هدیه‌های زیادی گرفته‌ام اما دارم فکر می‌کنم یک آدم سی ساله روز تولدش چه کار می‌کند؟

احتمالاً یک غذای خوب آماده می‌کند و این روز را با دوستان نزدیک یا اقوامشان جشن می‌گیرد. یا شاید می‌گذارد ببیند چه رخ خواهد داد و خودش برای این روز برنامه‌ای ندارد. شاید به تولد و این حرف‌ها اعتقادی ندارد و تا امروز که این‌همه از عمرش گذشته دیگران هم دستشان آمده که با گفتن تبریک و فرستادن هدیه آن لبخند ماسیده و سرد را تحویل نگیرند.

یک آدمی هم شاید برود خودش را گم کند و موبایلش را همین امروز در حالت پرواز بگذارد و … .

من اما دلم می‌خواست کفش‌های آدیداسم را می‌پوشیدم و می‌رفتم انقلاب.

دلم دارد آب می‌شود برای کتاب‌فروشی نشر افق و مبل مخملش که آن وسط گذاشته.

شاید هم به تو زنگ می‌زدم و دعوتت می‌کردم برای ناهار و قبل از آن می‌رفتم تجریش تا پارچه بخرم. بعد می‌گشتم دنبال پارچه‌ای که حتماً طرح گنجشک داشته باشد.

شاید هم می‌گشتم دنبال سی‌دی خودآموز تکه‌دوزی که این روزها خیلی علاقمند تجربه‌اش هستم. بعد شاید آقای فروشنده به من می‌گفت شما که این‌قدر هنرمند هستید خودآموز نقاشی روی پارچه را هم بخرید و رومیزی ناهار خوری‌تان را نقاشی کنید. بعد کلی رنگ و قلم‌مو مخصوص را هم برایم توی پاکت می‌گذاشت و تازه اگر می‌فهمید تولد است یک قیچی از آن‌ها که مدل پرنده است به من هدیه می‌داد.

شاید هم کارهای مهم‌تری می‌کردم. می‌رفتم کانون پرورشی حجاب و هدیه‌هایی که باید برای بچه‌ها بخرم می‌خریدم. بعد می‌رفتم سپهسالار و برای بابا و مامان که فردا و پس فردا تولدشان است هدیه بخرم و وقتی در صندلی جلوی یک تاکسی سمند زرد نشسته بودم رادیو یک ترانه دوست داشتنی پخش می‌کرد. بعد از نان سحر پیراشکی گوشت می‌خریدم برای شام.

اما حالا باید خانه را برای مهمانی فردا آماده کنم. بیشتر روزهای این هفته را مهمان داشته و دارم.

بد هم نیست. این‌طوری فرصت نمی‌کنی به روزهایی که گذشته فکر کنی. مدام باید فکر کنی که چه بپزم و وقتم را چه‌طور تنظیم کنم که با وجود پسر به همه کارهایم برسم.

اما خب بین کارها وقتی پسر خواب باشد باید یک چای دارچین برای خودم دم می‌کنم و فنجانش را ‌بگذارم روی میزی که با شمع‌های تو روشن شده و کتابم را ‌بخوانم.

اما خب من هدیه‌ام را گرفته‌ام. هدیه‌ام با لباس آبی‌اش در آغوشم است و دلش می‌خواهد بازی کند. و برای فوت کردن شمع‌های تولدم کلی آرزو دارم.

برای خودم. برای تو. و برای کودکانی که هنوز به این دنیا نیامده‌اند.

بقلم ف جناب

 نظر دهید »

شکر تو تورا افزون می کند در من ؟

18 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

امشب با تمام وجودم خدایا برای نعمت های بی شمارت شکر.

من هنوز برای گفتن این جمله که تعددی فی الآثار یوجب بعد المزار کوچکم. اما همین که این آثار هست می توانم راه را پیدا کنم و مثل شخصیت داستان هانسل و گرتل دانه دانه خورده نان ها را جع کنم و به تو برسم …

وقتی همه راه ها را به غیر برای خودم می بندم و میگم فقط تو آنهم به لطف توفیقی که به من دادی تو ام انگار دوباره جواب لطف خودت را میدهی و میگویی لبیک…آنوقت سراط مستقیم را برامی باز میکنی امید از دست رفته را به نم برمی گردانی .خیر را دوباره در قلبم قرار میدهی و من می مانم و یک جفت چشم پر از اشک…

سربه سجده می زارم زار می زنم ومیگموی من کسی به جز تو ندارم اگه فکر کردی می روم سراغ کثرت ها حرف ها آدم ها نه نمی روم … من تنها و فقط امیدم به توست…من نمیخواهم بروم به دامن کسی . من را به دامن خودت دعوت کن..

خوشحالم از این نخواستن ِدیگران.خوشحالم از این حسی که در من میگوید از هیچ سنگینی نگاه عامیانه ای نهراس. خوشحالم از همه آنچه حس می کنم و نمی دانم چه طور باید به کلمه بیاید.

هنوز هم نمی دانم از تو حرف زدن راچه جوری باید گفت و نوشت ..شاید هم اصلن نباید گفت و نوشت …

 نظر دهید »

قلب یخی

17 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

از دوران راهنمایی و دبیرستان

و بعد، در دوران طلبگی

به بیان ها و کتا ب های مختلف هی گفتند و گفتند…

که اعراب و (حالات) کلمه چهار چیز است

رفع و فتح و کسر و وقف

و شروع کردند به شرح و توضیح

که چه چیزی علامت رفع است

و کجا باید علی القاعده کلمه را مرفوع به زبان راند

چه علامتی منصوب بودن کلمه را حکایت می کند

و چه عاملی سبب مجرور شدن است …


دوران جوانی در این میدان صرف شد و در این میان کسی نگفت

که اعراب و حالات دل چیست!

کی قلبمان مرفوع و سربلند است؟

کی دلمان مجرور و پست است؟

و کی دریچه قلب و دلمان مفتوح و گشوده


و چرا مدت هاست قلبمان سکته زده و گرفتار “وقف” است

و اصلا علامت قلب یخ زده چیست؟

“مکسور” بودن قلب را چگونه باید فهمید؟

و چگونه باید به سمت “رفع” و “فتح” قلب حرکت کرد

و امروز امام صادق(ع) به بهانه سالگشت فیض شهادتشان

خطبه خواندند و گفتند و گفتند که

“ اعراب القلوب اربعة انواع

رفع(اوج وبلندى ) و فتح (گشایش)

و خفض(جر:سقوط وپستى ) و وقف (ايستايى واز كار ماندن )

فرفع القلب فى ذكر اللّه تعالى

وفتح القلب فى الرّضا عن اللّه تعالى

وخفض ‍ القلب فى الاشتغال بغير اللّه

و وقف القلب فى الغفلة عن اللّه تعالى .

… فعلامة الرّفع ثلاثة اشياء: وجود الموافقة و فقد المخالفة و دوام الشّوق

وعلامة الفتح ثلاثة اشياء: التّوكّل ، والصّدق ، واليقين .

وعلامة الخفض ثلاثة اشياء: العجب ، والرّياء، والحرص .

وعلامة الوقف ثلاثة اشياء:

زوال حلاوة الطّاعة ، وعدم مرارة(تلخی) المعصية، والتباس(مخلوط کردن)

علم الحلال بالحرام “.

(ترجمه مصباح الشريعة، ص: 30)


پی نوشت1:همین حدیث را در حرم امام رضا(ع) شرح می دادم. بعد منبر جوانی با صورتی اشکبار جلو آمد و گفت وگفت از حال امروز و گذشته اش و این که امروز این حدیث امام صادق(ع) تلنگر و شوکی بوده بر وقف و ایستایی دل و قلب او … ومن امروز یک بار دیگر این حدیث را نوشتم، اما ککی هم نیامد ونگزید.

پی نوشت2: قسمتی از حدیث رو حذف کردم. ترجمه هم روشن بود نیاوردم اما اگه نوجوونی پیدا شد و تو ترجمش مشکل داشت با سرچ “اعراب القلوب اربعه” قابل دسترسی است.

بقلم تلنگر

 نظر دهید »

لنزها

16 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

این روزها که دوربین دست می گیرم برای تمرین مشق های استاد ، نگاه هایی زوم می کنند و از لنز چشم های خودشان رصدم می کنند .

بعد انگار خیلی به چشم می آید که یک زن با چادر ، دوربین بگیرد دستش و عکاسی کند و …

اصلا زن ِ چادری محجبه این روزها خودش سوژه است برای تعجب خیلی ها .. انگار این روزها ما اقلیت شده ایم ، بعد این فعالیت ها که دیگر جای خودش را دارد ..

به زعم این ها ما باید بنشینیم توی خانه ، پشت هفت پستو و سوزن دوزی و گل دوزی و رفت و روب کنیم، بشوریم و بسابیم و بپزیم و  ..

از نگاه یک عده ، چادر طوق اسارت است ، و تحجر و امل بودن هم از لوازم ضروری ش !

و همین عده + حتی یک عده از خود چادری ها (!) باور نمی کنند  که این چادر محدودیت نیست .

من در این چادر هیچ وقت محدود نشده م و هیچ کدام از فعالیت هایم به خاطر این چادر متوقف نشده !


به قول رفیق ، وقتی این نگاه ها را می بیند : باید پیه خیلی چیزها را به تنمان بزنیم .. این هنوز اول راه است ..

بقلم فاطر


 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 426
  • 427
  • 428
  • ...
  • 429
  • ...
  • 430
  • 431
  • 432
  • ...
  • 433
  • ...
  • 434
  • 435
  • 436
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس