مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

20 مهر و حافظ

20 مهر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

بیستم مهرماه هر سال چه خوشبخت است! اینکه همنشینی دارد چون حافظ…
چرا و چطورش مهم نیست… اما قرابت جالبی است. اینکه نمره شاعری حافظ و مهری که در دل مردمان همزبانش دارد یکجا جمع است. آن هم در فصل شاعرها؛ پاییز.
برعکس بسیاری از شعرا که روز بزرگداشت شان یاد مردم می آید که عجب شاعری هست به نام او، روز بزرگداشت حافظ میان تکرار یاداوری های مردم از او گم شده است.

حافظی که پشت سر امام غزل هایش، قرآن، در دل هر خانه ای نشسته و با شعر همیشه تر و تازه اش لحظه های زیادی همراه ما بوده و هست… دلشوره ها، دلتنگی ها، عاشقی های اسمانی و زمینی و…
راستی چقدر لبخند روی لب ها نشانده، چقدر دل ها را به هم نزدیک کرده، چقدر تاسف به چشم و تامل به ذهن ها آورده… گاهی چه عاشقانه میان راز و نیازهای بندگی زمزمه شده و گاهی چه عوامانه از او یاد شد؛ ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی…. و میان منقار مرغ عشقی به تفال و به ثمن بخس در دست دستفروش ها…
به هر روی حافظ زنده است به شعر و شعر او زنده به قرانی که در سینه دارد..
باور دارم حافظیه مزار شاعری از قرن هشت در شیراز نیست… بخشی از حافظه فرهنگ ایرانی و اسلامی است در شعر… بخشی از ذهن ماست که پر از هوای شعر با معرفت است… بخشی از دل ماست که با غزل هاش عالمی دارد…

بقلم دوست خوبم ر . معیری

 نظر دهید »

فرشته ای از کنار خانه ما رد شد

20 مهر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

سفره‌ی شام را جمع کرده بودیم. آقای «ت» داشت از روی حدیث می‌خواند و رسیده بود به آن‌جا که جبرییل از خدا پرسیده بود: «اجازه هست من هم بروم زیر آن عبا و کنار آن پنج نفر باشم»؟… من دلم خواست بشود از خدا پرسید آیا اجازه هست ما هم برویم زیر آن عبا؟ جای خیلی خواستنی و امنی باید باشد؛ برای همه‌ی لحظه‌های خوشی و ناخوشی زندگی… بعد رسید به آن‌جا که پیام‌بر(ص) به علی(ع) گفته بود این ماجرا توی جمع دوست‌دارهای ما گفته نمی‌شود مگر آن‌که رحمت من بر آن‌ها فرود می‌آید و فرشته‌ها گرداگردشان را احاطه می‌کنند و برایشان آمرزش می‌خواهند… من دلم خواست چشم‌هایم باز بود و می‌دیدم راستیِ این حرف‌ها را… قدری برگشتم و در و دیوار خانه‌مان را نگاه کردم و فرش و وسایل را و فکر کردم لابد این‌ها می‎بینند نزول فرشته‌ها را و فکر کردم اصلاً برای همین ذوق داشتم که نوبت میزبانیِ ما رسیده بود، که بچه‌ها این بار توی خانه‌ی ما جمع بشوند و به عادت مألوف، «حدیث کساء» بخوانند. که برسیم به همین جای آخر؛ به وعده‌ی آمدن فرشته‌ها … که باور کنم لابد به سادگی و خلوصِ گفتن این جمله‌ها می‌شود فرشته‌ها را دعوت کرد به خانه‌ی تازه‎مان.

میم .روستا

 نظر دهید »

برداشت از بناهای تاریخی

19 مهر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

اسم پسرها شمس‌الدین و صدرالدین و بهاءالدین بود. حاج‌خانوم آن قدر شیرین صدایشان می‌زد که هنوز هم طنین لحنش توی گوشم مانده وقتی پسرها را که توی حیاط به شیطنت مشغول بودند صدا می‌زد. با این حال لحنش مهر داشت؛ خیلی عمیق و مادرانه؛ تشر نداشت. حاج آقا از اول صبح می‌رفت توی اتاق بیرونی. مردم می‎آمدند؛ از هر فرقه و گروهی. زردشتی‌ها هم حتی. از حل اختلافات خانوادگی گرفته تا وجوهات و احکام و … هر چه که از دست یک «روحانی» بربیاید. شب‌ها توی حسینیه منبر می‎رفت. دهه‌ی دوم محرم بود انگار. خانه‌‌ی اصلی‌شان یزد بود. برای ایام خاص می‌آمدند میبد. با این‌همه، خانه اصلاً شبیه یک سکونت‌گاه موقت نبود. مسکن بود. روح داشت. آن‌طرف توی هشتی و بیرونی حاج‌آقا با مردم سر و کار داشت،‌ این طرف توی اندرونی، پسرها توی حیاط آتش می‌سوزاندند و دخترها راحت و آزاد، بی‌دغدغه‌ی نامحرم و حجاب، قدم می‎زدند و کمک می‌‎کردند. من و فاطمه از حیاط شروع کردیم تا اتاق‌های اندرونی و بادگیر و اتاق بیرونی و هشتی و آخرسر هم پشت بام. آن نصفه‌روزی که روی پشت بام بودیم، حاج آقا آرام نداشت. مدام از اتاق می‌آمد بیرون و صدایمان می‌زد. دلش شور می‌زد. نمی‎دانست دو تا دختر دانشجوی معماری از این مدل پله‌ها باید زیاد بالا رفته باشند و لبه‌ی پشت‌بام‌های خشتی و طاق‌ضربی را زیاد گز کرده باشند … حیاط حوض داشت. درخت انار هم. کف اتاق‌ها زیلوهای دست‎باف میبدی پهن بود. دست‌پخت حاج خانوم حرف نداشت. از آن‌همه مهر و محبت که نثار بچه‌ها و حاج‌آقا می‎کرد انگار قدری هم می‌پاشید به غذا که آن‌قدر به ما می‌چسبید. عصر که می‌شد بقیه‌ی دخترها و دامادها هم می‌آمدند. یکی از دامادها هم معمم بود انگار. ما هم شده بودیم دو تا دختر خانواده. همه به اسم می‌شناختندمان. چای می‌خوردیم. کاهو سکنجبین هم. یادم هست یک عالمه انار هم بود؛‌ توی انباری؛ زیر یک تل کاه. شمس‎الدین نشان‌مان داد جایش را …
خانه‌شان مَسکن بود؛ روح داشت. بیرونی و اندرونی‌اش توی قرن بیست و یکم هم کار می‎کرد. امروز وسط کار و بار، دلم تنگ شد برای خانه‌ی حاج‌آقا. برای خودش. برای حاج خانوم،‌ برای صدای پرمهرش وقتی با لهجه‌ی یزدی پسرها را صدا می‌زد. من و فاطمه توی آن چند روز به جای سه واحد درس «برداشت از بناهای تاریخی» چند واحد اخلاق در خانواده و آداب معاشرت با مردم و ویژگی‌های یک روحانی حقیقی و روح حاکم بر فضا و مهر و محبت و صفا و این‌ها هم گذراندیم و یک‌عالمه اندوخته‌ی دیگر. یادم باشد بروم میبد یک سفر دیگر دوباره؛ بعد ده سال؛ خانه‌ی حاج آقا حیدری… کاش دست نخورده باشد.

بهارنارنج

 نظر دهید »

کمی حرف زنانه با مادر اصلی زمانه!

18 مهر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

به زندگی تان فکر می کنم و حسرت مثل قطره ی آبی از یک گوشه ی ذهنم سُر می خورد و پخش قلبم می شود. چه زیبا پیامبر را در راه نشر اسلام همراهی کردید و چقدر راحت و لذت بخش همه ی عمرتان خدمت کردید برای آن جناب… و بی سبب نبود که فقدان شما در چنین روزی کمر رسول خدا را خم کرد و آن سال عام الحزن نام گرفت.
برمی گردم سراغ زندگی خودم و زنان امثال خود. زنان به ظاهر عاشق پیشه که تا وقتی همه چیز خوب پیش می رود زندگی شان خوب است و وای بر آن روز که حرف مردشان با خواسته و حرف خودشان یک کلام نباشد.
باز یاد شما در ذهنم چرخی می خورد و روی از خودگذشتگی تان مکث می کند. نه این که تنها با نداریِ همسر بسازید. شما داشتید. از همه چیز بهترین را. اما همه را در راه هدف والای شوی خویش فدا کردید. تا سنگینی بار رسالتی را که بر شانه های عزیزتان بود کمی سبک کنید. تا نشان دهید در طی این مسیر والا تنها نیستند.
به یاد توقعات زنانه ی خودمان می افتم. به یاد شانه های خسته ی همسرانمان. به یاد خواسته های نابجا و شرمندگی آنها. و کاش نباشد در میانمان زنی که به خاطر تامین خواسته های خویش، همسرش را به کسب حرام تشویق یا مجبور نماید…
دقایقی به اذان صبح باقی مانده. می خواهم وقت را مغتنم شمرده و نمازی بخوانم. گوینده ی رادیو حدیثی می خواند و دهانِ باز مرا که آماده ی الله اکبر گفتن است می بندد. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: کسی که با زبان همسرش را بیازارد عبادت او پذیرفته نمی شود حتی اگر روزها روزه باشد و شب ها مشغول عبادت. مگر اینکه توبه کرده و از او عذرخوهی نماید…
امان از زبان ما…
بانو! نه ما چون شماییم و نه همسرانمان چون شوهر شما اما به یقین نمک زندگی هایمان محبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان می باشد. پس به برکت این محبت در حق ما، مادری کنید و دستی بر سرمان بکشید. دلسوزانه شیوه ی نیکو همسرداری را به قلبمان جاری سازید تا به راه کمال پیش رویم و سعادتمند شویم. تا پشتیبان آنها در مسیر رضای حق و ادای وظایف الهی گردیم. و مادرانه دعایمان کنید تا بتوانیم کنیزان خوبی برای غلامان درگاه فرزندانتان باشیم…

بوم نوشت

 نظر دهید »

الهی لو اردت هوانی لم تهدنی

17 مهر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

توی این دنیا، توی همه ی زمین خوردن ها و دل گرفتگی ها و خستگی ها

چیزهایی هست که نمی گذارد برای همیشه از پا بیفتی…

هر بار حرم می رود می گوید اگر این خاندان را با ما کاری نبود، توی

این دنیای شلوغ ما را نمی آوردند کنج حرم امنشان و کاری نمی کردند که لذیذترین

لحظه های عمرمان در مناجات با آنها بگذرد …

چطور می شود یکی اکرم الاکرمین باشد و آن وقت بی پناهی را که جایی پناه داده

آواره کوی و بیابان های ناامن کند؟؟

نمی شود، به ما اینطور گفتند.

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 406
  • 407
  • 408
  • ...
  • 409
  • ...
  • 410
  • 411
  • 412
  • ...
  • 413
  • ...
  • 414
  • 415
  • 416
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس