مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

تجربه های نو ـ قصه های نه چندان کهنه :1

28 خرداد 1391 توسط الزهرا (س) نصر

یک چیزهايي به نظرم مي رسد برای توضیح بیشتر نوشته قبل؛ شاید به نظر کهنه بیايد یا تکراري ولی محصول تجربه ی نویی است برای مسیر نویس. عنوان مشترکی برایشان گذاشته ام که اگر حوصله تان نمی کشد؛ رهایش کنيد.

 

یک وقتی ، یک جایی ما خداشناس می شویم. یک چيزهایی می چشیم، حس یا شهود نمي دانم. ولی بعد از آن شروع می کنیم به آرزو کردن.

اولین نمازی که بهمان می چسبد، اولين کوهنوردی که طبیعت چشممان را می گيرد، اولین ماه رمضانی که حسش ماندگار می شود، اول روضه ی حضرت عباسی (ع)، امام رضا (ع) رفتنی… نمی دانم شاید چند تا ازين ها که نوشتم. خلاصه اش یک اوجي از احساس، در ما شوری می آفریند و بعدتر دنبال همين شور را می گیريم و دوره مي افتیم به آرزو کردن. هی خوبی ها به چشممان می آيد و آرزویشان می کنیم، فلان مرجع به رحمت خدا می رود فضایلش را می شنویم هوايی مي شويم، کتاب نشان از بی نشان هایی، طوبای محبتی، سوخته ای چیزی …یا نوشته های کارلوس کاستاندا،یا … برای هر نسلی ازمان بوده ازین قبیل هایی که دلبري کند، یا خیلی ساده ترش بچه ي مودبی از آشنایان، …

آرزو مي کنيم این طوری ها باشیم، شاید یک تلاش هایی هم مي کنیم گاه کور و گاه به هدف نزدیک! کمی که گرد روزگار روي تجربه ها نشست و سختي این تلاش های کور زخممان زد (همان وقت هایي که از پله ی دوم سوم نردبان افتاديم)، چشم آرزویمان هوای تربیت می کند. می بینیم انگار یک چیزهایی درمان سخت شده که خیلی دست خودمان هم نیست، خدا نکند نشانه های قصورش را در پدر و مادرمان پيدا کنیم، آن وقت بهانه برای شعارهای قشنگی از نوع  "پس من براي بچه ام فلان می کنم، چه کنم یار امام زمان تربیت کنم و … ” یک راه فرار عالي دستمان می دهد. برای آن هایی که به بچه و تربیت هم فکر نمی کنند؛ مساله ی پابرجاست فقط به شکلی دیگر!

به احتمال خیلی زياد وقت هدف گذاري جدید، خودمان هم نمی دانیم داریم فرار می کنیم از سختی ساخته شدن، از شکستن خودی هايمان. خوشحالیم که دوراندیشی می کنیم، کتاب و استاد و سخنران و … برای تربیت صحیح ! پایه ترها چله هم می گیرند شاید!

گاهی هم دور و بر دوست و آشنا کوچه بازار بچه ای می بینیم با مادرش یا پدرش در تعامل یا تنبیه یا تشویق و … با خودمان چرتکه می اندازیم این کار مادر غلط بود، طبق گفته فلان عالم / روانشناس با بچه باید فلان کرد، انشاله من بهمان می کنم، شاید به زبان هم بیاوریم، نسخه ای بپیچیم برایش و او معصومانه نگاهمان کند و بیفتد دنبال اصلاح! {دارند نسخه مان را می پیچند سخت تر و خبر نداریم.}

…

روزگار می گذرد و در گذرش، گذر پوست به دباغ خانه می افتد! وقتش می شود. شاید خیلی هم یادمان نباشد، یا بخشی از آرزوها و برنامه ها را فراموش کرده باشیم.

ولی خدا حواسش هست، یاد و هوش اش به جاست، مترصد است به مرصاد. اصلا خدا استاد تدبیر  کردن ِ تدبیرها و برنامه هاست و آرزوها!

از وقتی که اولین نشانه های حضور عضو جدید خانواده ظاهر می شود، میادین امتحان چیده می شود؛ نه که قبلش نباشد، هست. فرقش این است که میادین جدید به اعتبار آرزوها و شعارهای تلنبار شده ی  گذشته مان چیده می شود، بعضی هم می گویند به اعتبار عهد الست!

چه فرق می کند؟ خیاط است و کوزه !

من به سهم پدرها کاری ندارم که پدر نبوده ام ! حرفم با دنیای مادری است! با من ِ خودم!

قبل تر از این حادثه ، خیلی اتفاقات را درپوش می گذارم؛ پس ِ خیلی مسائل برمی آیم هوش و حواسم به جاست، جوانی و شادابی و نیرو و تمرکز* هم دست به دست هم می دهند که اوضاع در کنترل باشد، خیلی چیزها سرجایش نیست ولی می شود روی جلد را طوری کشید که اوضاع داخلی درست جلوه کند و سرجا تا آن جا که خودم هم باورم شود کسی هستم. می توانم! (شاید این مرحله هم خودم ندانم چه می کنم، غرض بدی در کار نباشد فقط می خواهم به مدد تدبیر اوضاع روبه راه باشد).

نمی دانم نوشتن از خطاهایم چه حد مجاز است و صحیح. امروز یکشنبه است و اینجا کلیسا نیست که به مدد اعتراف هایم سبک شوم به فروش خطا! دنبال این نیستید که مسیرنویس خطاهایش را یک به یک بنویسد و نشانتان دهد خدا چطور در میدان مادری نشاندش سرجایش؟

همین که بنویسم یقین دارم هزار جور توجیه به ذهنتان حمله می کند که شاید هم جسورانه برایم بنویسیدشان تا مطمئن شوم قضیه چیز دیگری است! همان طور که بارها و بارها به ذهن خودم رسید و سنگ چین میدان بعدی را سخت تر کرد و افتادنش را دردناک تر!

فعلا تا تجربه و قصه ی بعدی بگردید دوروبرتان ببینید ازین دست خیاطهای توی کوزه چندتا پیدا می کنید؟ من باشم اول کوزه ی خودم را می جورم.

 


 

 

* ملا لغتی نشویم که اگر میانسالی بچه دار شد تکلیف چیست؟ این یک روایت است روایت مسیرنویس؛ روایت دیگری شاید دیگر باشد در “جز". ولی “کل” ، یکی است!

بقلم   ف.مسیر

 4 نظر

بی همگـان ب ِ سر شود بی تو ب ِ سر نمی شود // داغ تو دارد این دلــ م جای دگـــر نمی شود

28 خرداد 1391 توسط الزهرا (س) نصر

ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُکَاءُ

بر این بنده که گل سرسبدش امید به تو و حــربه اش گـــریه می باشد رحمت آور …

 

من به سونامی این اشـک ها مؤمنـــ ـــم

وقتی که در فراغــ ــُت طغیـــان می کنند

و

جـــان ِ روح و روانـــ م را

بسان ِ طفلــ ـی تازه از مـــادر متولد شده پاک می کنند …

.

.

.

فـَهَبنی یا الهی و سیـّدی و مولای و ربـّی

صـَبـَرتُ علی عَذابــِک فـَکـَیفَ  اَصبــِرُ  علی فـِراقـِک

معبودا ! سید من ! مولای من ! پروردگارم !

بر فرض که بر عذابت شکیبایی کنم ؛ جدایی از تو را چگونه تاب بیاورم ؟

 

+حدیث نوشت :

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

« هيچ چيزي به اندازه ي گريه سالک وزني سنگين ندارد که يک قطره اش دريائي از آتش را خاموش سازد و چون چشم به اشک خود پر شود، [و اشک رد آن حلقه بزند]، آن چهره پريشاني و خواري نبيند و چون اشک بريزد، خدا آن چهره را بر آتش دوزخ حرام کند و اگر هر آينه در ميان يک امّت يک نفر گريان باشد، همه آن امّت مورد ترحّم قرار گيرند »



بقلم زهرا -

 2 نظر

خلاصه اینطوری هاس !

27 خرداد 1391 توسط الزهرا (س) نصر

همی آید که درویشی را با ملکی ملاقات افتاد . ملک گفت : “حاجتی بخواه”

گفت : “من از بنده ی بندگان خود حاجت نخواهم!”

گفت :"این چگونه باشد؟”

گفت: “مرا دو بنده اند که هر دو خداوندان تو اند : یکی حرص و دیگر امل . “

کشف المحجوب . صفحه۳۱

 


 

 

پ.ن:

یا باب الحوائج !

قَدَری ز نور رویت به دو عالم ار درافتد / همه عرصه های عالم به همان قَدَر بگیرد …

بقلم صاد

 9 نظر

خوشا وضع بی مثالش!

27 خرداد 1391 توسط الزهرا (س) نصر

قبلن هم پیش اومده بود خواب ببینم رفته‌م زیارت، اما این یکی فرق داشت. حس عجیبی داشتم. توی فضای خاصی بودم. یک صحن بزرگ و باصفا و فوق‌العاده زیبا!

چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرده بود، این بود که تمام سرتاسر حیاط و داخل حرم و دورتادور ضریح و خلاصه همه جای حرم، پر از گل بود. چه گل‌هایی! راستش هیچ جور نمیشه با کلمات، زیبایی اون فضا رو ترسیم کرد.

خیلی برام جالب بود که توی خواب متوجه شدم توی حرم حضرت شاهچراغ هستم. تا پیش ازون، هرچی خواب زیارت دیده بودم، یا توی فضاهایی مثل مکان‌های زیارتی مکه و مدینه و حرم امام رضا(ع) بود یا اینکه توی خواب دقیقن متوجه نمی‌شدم کجام و کدوم زیارتگاه رو دارم می‌بینم.

بودنم توی حرم شاهچراغ، هم شگفت زده‌م کرده بود و هم یه انرژی غریب و هیجان خاصی رو ریخته بود تو وجودم.

جالبتر اینکه همینطور که توی حرم می‌گشتم و محو تماشای اون گل‌های فوق‌العاده خوشگل شده بودم، متوجه شدم که این گل‌ها رو به خاطر روز تولد حضرت قاسم(ع)، توی حرم گذاشتن. نمی‌دونید چه حال و هوای خوبی داشتم، انگار دارم پرواز می‌کنم …

وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز سرمست بودم. کلی طول کشید تا از فضا بیام پایین!

وقتی به خودم اومدم و اجزای خواب رو کنار هم گذاشتم، خیلی همه چیزش برام عجیب بود. راستش من اصلن نمی‌دونم تولد حضرت قاسم(ع)، چه تاریخیه؟ یعنی اصلن یاد ندارم چنین تاریخی رو جشن گرفته باشند یا ازش حرف زده باشند مثل کاری که مثلا برای تولد حضرت علی اکبر(ع) یا حضرت علی اصغر(ع) می‌کنند!

بعدش هم هرچی فکر کردم، متوجه نشدم چرا خب باید این اتفاق توی حرم حضرت شاهچراغ بیفته؟

اما اینو می‌دونم که برعکس خیلی از خواب‌ها که بعضی صحنه‌هاشون محو هستند یا بعضی از جزئیاتشون رو آدم فراموش می‌کنه، این خواب کاملن واضح و روشن بود و تمام جزئیاتش رو به خاطر دارم. حتی هنوز هم وقتی به حال و هواش فکر می‌کنم، ته دلم یه جوری می‌شه، یه جور خوب!

هنوز گیجم اما …

فقط می‌‌دونم دلم زیارت می‌خواد. زیارت شاهچراغ. زیارت یه حرم پر نور، توی روزهای جشن. با یه عالمه گل، یه عالمه شادی. دلم شیراز می‌خواد و عطر گل‌هاشو. دلم سفر می‌خواد. دلم پرواز می‌خواد …

بقلم مهدیه یکتا

 5 نظر

اسلمناها به آمنا ها نرسیده !

27 خرداد 1391 توسط الزهرا (س) نصر

بد بده، ولی برای دیگران. ما خوبیم، حتی وقتی مشغولیت‌هامون در حد همون تفریحاتی که در مقابلشون به نشانه‌ی تاسف سر تکون میدیم، سطحیه. ما اگه عالم نیستیم، اگه کار نمی‌کنیم، اگه زحمت نمی‌کشیم و بارمون رو دوش دیگرانه خوبیم، چون به مدد خانواده‌هامون یا اطرافیانمون مذهبی شدیم. ما از اونایی که مذهبی نیستن بهتریم. اگه اون دختر پسرایی که اطلاعات مذهبی ندارن و تو فرهنگ خانوادگی‌شون اصولا محرم و نامحرم تعریف نشده با هم برن کافی شاپ و پارک، خیلی بده؛ ولی ما خوبیم وقتی دم به دقیقه پا می‌شیم با بردارن و خواهران جان برکفی که به مدد امکانات دیجیتال از تمام جزئیات زندگی و احساسات همدیگه باخبریم می‌ریم این طرف و اون طرف همایش، و بعدِ همایش تو پلاس و جاهای دیگه گزارش لحظه به لحظه می‌دیم که کی کی بود و کجا بود. ما خوبیم چون نماز می‌خونیم و حجاب و تیپ مذهبی داریم. ما مذهبی هستیم پس خوبیم. هدفمون خوبه پس خوبیم. نیازی هم نیست از خودمون بپرسیم اون “لباس التقوا ذلک خیر” که میگن، برای اون آدمی میگن که فقط تو شناسنامه‌ش مسلمونه؟ یا اونی که فقط خدا رو به عنوان مخاطب دعاهاش قبول داره و ترجیحا به شریعت معتقد نیست؟ به هر حال برای ما که نگفتن! ما چون مذهبی هستیم نباید هیچ وقت از خودمون بپرسیم کاری که دارم می‌کنم درسته یا نه. قلبم واقعا به اندازه‌ای که فکر می‌کنم پاکه یا نه. هیچ وقت مغضوب علیهم نمی‌شیم. ما هر پنج شنبه شب میریم فلان جا، دعای فلان می‌خونیم، به فلان چیز عقیده داریم، چه طور ممکنه خدا کمتر از دیگران دوستمون داشته باشه؟

اون چیزی که ما به عنوان مذهب بهش افتخار می‌کنیم چیزی جز تقوا نیست*؛ و آدمی که خودش رو متهم نمی‌کنه مسلمأ تقوا نداره**. جمع کنید بساطتونو. دیگه داره حال همه رو به هم می‌زنه.


* «ان اکرمکم عند الله اتقیکم»

 

**«فهم لانفسهم متهمون، و من اعمالهم مشفقون،

اذا زكي احد منهم خاف مما يقال له، فيقول : انا اعلم بنفسی من غيري، و ربي اعلم بي مني بنفسي، اللهم لاتؤاخذني بما يقولون، و اجعلني افضل مما يظنون، و اغفر لي ما لا يعلمون»

«آنها خويشتن را متهم مي كنند، و از اعمال خود بيمناكند، هر گاه يكي از آنها ستوده شود از آنچه درباره او گفته شده ترسان مي گردد و مي گويد: من از ديگران نسبت به خويشتن آگاهترم، و پروردگارم نسبت به اعمالم از من آگاه تر است. خداوندا! به آنچه آنها مي گويند مرا مؤاخذه مكن، و مرا از آنچه آنها فكر مي كنند برتر قرار ده، و آنچه را آنها نمي دانند بر من ببخش.»


* نهج البلاغه، خطبه‌ی همام در توصیف متقین.
بقلم فاطمه

 5 نظر
  • 1
  • ...
  • 583
  • 584
  • 585
  • ...
  • 586
  • ...
  • 587
  • 588
  • 589
  • ...
  • 590
  • ...
  • 591
  • 592
  • 593
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس