مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

هیس؛ فریادی بلند علیه سکوت دختران

26 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس ـ محمد رستم‌پور:


از سینما چه می‌خواهیم؟
تعریف یک فیلم سینمایی خوب چیست؟ وظیفه و رسالت سینما چیست؟ چرا سینما یک هنر برتر است؟ اگر فیلمی بتواند روی خطوط قرمز و موضوعات ملتهب جامعه با هنرمندی و درایت تمرکز کند، بی‌حاشیه و بدون دردسر یک تبیین علمی و کارشناسی ارائه کند، هشدار دهد، شیوه‌های پیشگیری و چارچوب‌های درمانی را گوشزد کند؛ آن گاه ما دیگر از این سینما چه می‌خواهیم؟ اگر سینما در قامت یک مصلح اجتماعی با دلسوزی، شفقت و دردمندی، تعهد و مسئولیت انسانی را به افراد بشر که در میانه هیاهو و هیجان متوهمانه مدرنیته و در هزارتوی گرفتاری‌ها و مشغله‌های برخاسته از غفلت متذکر شود، جز این است که اقبال جامعه به این سینما بازمی‌گردد، صندلی‌ سالن‌ها پر می‌شود، گیشه رونق می‌گیرد، هزینه‌های سیاسی و امنیتی پایین می‌آید و چهره اجتماع از زردی یأس به سرخی امید می‌گراید؟

پوران باز هم درخشنده است
پوران درخشنده، متولد ۱۳۳۰ در کرمانشاه است و کارگردانی سینما خوانده است. از ۲۶ سال پیش تاکنون درباره مردمی فیلم ساخته است که دیده نمی‌شوند. در «رابطه» و «پرنده کوچک خوشبختی» از معلولان گفت، در «چشمه‌های دره سنگستان»، «ببر دره عشق»، «شوبو از غروب تا غروب» مسائل زنان را تصویر کرد، در «بچه‌های ابدی» و «خواب‌های دنباله‌دار» زبان کودکان شد و در میان این دغدغه‌های جدی، از مسائلی همچون اعتیاد، طلاق و خودکشی کناره نگرفت.

و حالا در «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند» در روایت آموزنده و تربیتی یک داستان تلخ که به ورطه سیاه‌نمایی نمی‌افتد و دردام شعارزدگی گرفتار نمی‌شود، باز هم معضلات، مشکلات و ناهنجاری‌های اجتماعی را آسیب‌شناسی می‌کند، به چپ و راست نمی‌زند، علیه دین و شریعت هجوم نمی‌برد، خوراک تبلیغاتی دشمن را فراهم نمی‌کند، صدای گروه‌های مذهبی را در نمی‌آورد و در عین حال، خود را به خوش‌بینی احمقانه‌ای که همه چیز را سفید می‌بیند و هپی‌اند گونه تصویر را در رنگ‌های غلیظ و پررنگ شادی و شادمانی کات می‌کند، نمی‌زند.

سوژه‌ای جذاب، داغ و پرکشش
«هیس، دختران فریاد نمی‌زنند» با سکانس تدارک شب عروسی دختری به نام شیرین نعیمی (با بازی طناز طباطبایی) آغاز می‌شود. داماد منتظر است عروس از پله‌های ساختمان پایین آید که ناگهان عروس سفیدپوش را غرق در خون و آشفتگی می‌بیند. آغاز مهیج فیلم اگرچه تماشاگر را میخکوب نمی‌کند، اما سر جایش می‌نشاند تا بفهمد داستان از چه قرار است. تیتراژ ابتدای فیلم بسیار مدبرانه، این کنجکاوی را تحریک می‌کند. داماد بعد از جستجو می‌فهمد همسر آینده‌اش در قرار ازدواج­های قبلی‌اش یک بار خودکشی و بار دیگر فرار کرده و مشکلات روانی داشته است. عروس لب به سخن باز نمی‌کند تا به تدبیر و تجربه وکیلی به نام فریماه تولایی (با بازی مریلا زارعی) و پیگیری بازپرس پرونده (با بازی شهاب حسینی) از زخمی کهنه و زجرآور سر باز می‌کند.

او در ۸ سالگی به دلیل اشتغال افراطی و بی‌توجهی والدینش مورد تجاوز آبدارچی مزون عروسی شده که مادر او مدیریت آن را بر عهده دارد. پلیس در تحقیقات در می‌یابد این آبدارچی (با بازی بابک حمیدیان) ۳۵ مورد تجاوز به عنف و اذیت و آزار کودکان داشته و از آنان عکسبرداری می‌کرده، بی آنکه حتی شکایتی در میان باشد. کارگردان بی‌گدار به آب نمی‌زند و گره داستان را در یک تعلیق مناسب به مرور باز می‌کند تا هم نکات و ملاحظات خود را به تماشاگر انتقال دهد و هم فیلم کسالت‌بار و خسته‌کننده نشود.

پازلی که هنوز کامل نشده
تا میانه فیلم داستان در مورد همان آبدارچی است، و تماشاگر همچنان می‌خواهد بفهمد این موضوع چه ارتباطی با قتل نگهبان ساختمان داشته است. هر چه داستان جلو می‌رود و پیرنگ‌های فرعی مانند ادامه مزاحمت‌ها برای شیرین، داستان ازدواج او با امیرعلی تبیین می‌شوند، پیرنگ جدی رخ می‌نماید. نگهبان ساختمان نیز از اعتماد خانواده‌ای به نام منزلتی (با بازی امیر آقایی و شیرین بینا) سوءاستفاده کرده و به تجاوز دختربچه آنها دست زده است. خانواده منزلتی به ویژه پدر خانواده این موضوع را رد می‌کند تا اینکه در موبایل دختر فیلمی را می‌بیند که به صحت موضوع پی‌می‌برد. این خانواده به ویژه پدر حاضر به شهادت در دادگاه نیست و اعتبار اقتصادی و حیثیت اجتماعی خود و خانواده‌اش را مانع این افشاگری می‌بیند.

شب عروسی شیرین، صدای فریاد و شیون کودکی را می‌شنود که کشان کشان تا اتاق سرایدار برده می‌شود. صبر و سکوت و انزوایش تمام می‌شود و در یک حالت انفجاری با بغض و شدت و خشونت سرایدار و نگهبان ساختمان را با یک آچار آهنی به قتل می‌رساند. تعلیق نهایی فیلم به تلاش وکیل، خانواده، و و نامزد شیرین برای رهایی او از قصاص اختصاص دارد. چرا که ولی‌دم مقتول پیدا نشده و حکم قصاص است. در ۲۰ دقیقه انتهایی فیلم نامزد و  وکیل شیرین به دنبال برادر مقتول می‌گردند تا صرف بودن او را به اداره زندان اطلاع دهند بلکه بتوانند از او رضایت بگیرند. فیلم در یک طرح باز پایان می‌یابد، شیرین در راهروی منتهی به چوبه دار فریاد می‎‌زند و تصویر کات می‌خورد به مدرسه دخترانه و دختربچه‌ای که رو به دوربین لبخند می‌زند و برای تماشاگر دست تکان می‌دهد.

همه هنر کارگردان
فیلم از آثار قبلی کارگردان، خوش‌ساخت‌تر، فنی‌تر و جذاب‌تر است. انتخاب بازیگرها و بازی آنها به ویژه بابک حمیدیان با چشمان رنگی، ریش بور و موهای ریخته در نقش آبدارچی متجاوز، شهاب حسینی در نقش بازپرس پرونده و همچنین کودکانی که گذشته شیرین و دختر منزلتی را بسیار طبیعی بازی کرده‌اند، بسیار هوشمندانه بوده است. تعلیق فیلم تا انتها تماشاگر را درگیر می‌کند. ریتم فیلم اگرچه در برخی سکانس‌ها کند می‌شود، به هیچ عنوان از نفس نمی‌افتد و جز ۲۰ دقیقه انتهایی که فیلم دچار یک سکته می‌شود و یک افت ساختاری محسوس پیدا می‌کند، بسیار مناسب و پر فراز و نشیب دنبال می‌شود. موسیقی فیلم به کمک فضای التهاب، ترس و نفرت فیلم آمده و به ویژه در تصویر گذشته شیرین که همیشه سایه سیاه، تاریک و وحشتناک متجاوز را در هر کجا می‌دیده، در جان صحنه‌ها نشسته است. اگر از برخی دیالوگ‌های شعاری وکیل و دادستان در صحن دادگاه بگذریم، دیالوگ‌ها کوتاه، منقطع و پیش‌برنده جلوه می‌کند.

نقدی تند بدون غرض‌ورزی
سوژه فیلم، یک موضوع پرحاشیه و دردسرآفرین است، اما کارگردان مربی‌گونه از هر یک از عوامل و مقصران این فاجعه سراغ می‌گیرد.

سبک زندگی شهری که زن و مرد هر دو پرحجم و فراوان کار می‌کنند، به تربیت فرزندان بی‌توجهند، مرزهای اعتماد را کمرنگ می‌کنند، هر کسی را در خانه و حریم خود راه می‌دهند، مورد هجمه است.

دروغگویی رایج زن و شوهر، فرار از مسئولیت، ترجیح درآمدزایی اقتصادی بر تعهد اجتماعی دیگر نکاتی است که درخشنده با لحنی انتقادآمیز از آنها سخن می‌گوید.

در «هیس؛ دختران فریاد نمی‌زنند» از قبح­زدایی، ساختارشکنی که برخی ویژگی و مشخصه‌ی ذاتی ملودارم اجتماعی جسورانه می‌دانند، خبری نیست.

تم داستان با همه تفاوت‌ها به تم «من مادر هستم» نزدیک است. اما درخشنده به اصلاح می‌اندیشد و در لابلای نقد به تربیت، پیشرفت و ارتقاء نیز نظر دارد؛ حال آنکه جیرانی تنها دنبال مقصر می‌گردد تا او را گوشه دیوار بچسباند و با لحنی گزنده و مأیوس کننده او را مورد شماتت قرار دهد. هر دو در دادگاه‌هایی که برپا کرده‌اند، شعار می‌دهند اما دادگاه جیرانی تصنعی، غیراجتماعی و حتی غیرحقوقی است. فیلم درخشنده از جهت حقوقی کوچکترین ایرادی ندارد و این به مطالعه و تحقیق او در زمینه مسائل اجتماعی کیفری و جزایی بر می‌گردد.

مدرسه به عنوان یک نهاد تربیتی نباید به آموزش صرف دانش‌آموز بیندیشد، باید پناه و ملجأ او باشد. این مهم و نقد جریان موجود در مدارس دخترانه در کار درخشان درخشنده دیده می‌شود. همذات‌پنداری تماشاگر با شیرین به عنوان یک قاتل نشان می‌دهد کارگردان در ترسیم مظلومیت او و تبیین ظلم و ستمی که بر زنان می‌رود، موفق بوده است.

درخشنده به عنوان یک زن نقش مادران را در توجه به تربیت کودکان به ویژه دختران پررنگ می‌کند و ذهن پدران را با تمرکز بر حساسیت بازپرس به وضعیت دخترش و نقد رفتار پدر خانواده منزلتی که مادر را مقصر می‌داند، به التفات به حال فرزندان جهت می‌دهد.    

یک ملودرام اجتماعی- انتقادی-تربیتی
جوهر آثار درخشنده، «صداقت» و «امید» است و این هر دو از زنانگی و مادری او بر می‌خیزد.

ترش‌رویی، یأس‌آفرینی، سیاه‌نمایی در «هیس؛ دختران فریاد نمی‌زنند» جایی ندارد، با آنکه موضوع فیلم، پتانسیل فراوانی برای فمینیسم‌سازی، روشنفکربازی و مخالفت‌خوانی دارد.

درخشنده در مواجهه با حاکمیت و شریعت شمشیر را از رو نمی‌بندد و یک تنه به مبارزه با افکار، عادات، سنت‌ها و عرف‌هایی که اندک اندک در فرهنگ نهادینه می‌شوند، قیام می‌کند. بازپرس و رئیس زندان، انسان‌های جدی و به یک معنا خشکی هستند، اما حاضرند از استراحت خود کم کنند تا پرونده شیرین با حکم قصاص مختومه نشود. این تصویر را مقایسه کنید با تصویر روحانی در سکانس اعدام آوا در «من یک مادر هستم».

«هیس؛ دخترها فریاد نمی‌زنند» تماشاگر را به فکر وادار می‌کند، به خانواده‌ها هشدار می‌دهد، آداب و عرف‌های غلطی همچون ترس از آبرو را زیر سؤال می‌برد و نوای در گلومانده دختران معصوم و مظلومی که بی‌گناه، قربانی هوس‌های فردی، ناهنجاری‌های خانوادگی و ساختارهای اجتماعی را فریاد می‌زند؛ فریادی که اول از همه فرهنگ جامعه را بیدار کند، قوانین و رویه‌ها را اصلاح نماید و زن را در جایگاه حقیقی فطری خودش بنشاند.

بقلم میم . رستم پور

 2 نظر

دست به یقه با خویشتن!

25 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

ثبات مدیریتی رسانه در محاق

ما از جان علوم انسانی چه می خواهیم؟ طرح این سوال و ورود به عرصه مهیا کردن پاسخ برای آن، مستلزم روشن کردن ابعاد مختلف این سوال کوتاه و نسبتا عصبی است. به دیگر سخن سوال فوق حاوی نکته مهمی است مبنی بر پرداختن «ما» به «علوم انسانی» و «مسئله» بودن این حوزه علمی و فکری برای «ما». با روشن کردن این بعد مهم، سه کلمه کلیدی در جمله قبل رخ می نماید که ضمن مرتبط بودن با هم می توانند محل مناقشه و تامل جدی باشند. علوم انسانی، مسئله و ما چه نسبتی با هم دارند؟

 
یکم: «ما» حاصل جمع کدام من هاست؟
 
ظهور انقلاب ایران با تاکید بر کلید واژه اسلام نوید حاکمیت تفکری فرهنگی و مبتنی بر اصول دینی و الهی را به جهانی داد که مدتها پیش قید دین و دینداری را از امور مهم و جاری خود حذف کرده و در شرایطی خاص، در ظاهر به لاقیدی و در باطن به قید منیت و انانیت درآمده بود.
 
رویه دینی و اعتقادی انقلاب ایران و نیز سخنان پی در پی متولیان و رهبران انقلاب،  ناظر به لزوم ایجاد تحولات بنیادین فرهنگی و نرم در اصول متفاوت زندگی شخصی و جمعی اقشار مختلف جامعه در بستر یک حرکت تدریجی و ریشه ای بود.
 
به دیگر سخن انقلاب ایران بیش و پیش از آنکه انقلابی سیاسی باشد، انقلابی فرهنگی و فکری و حرکتی نرم و انسانی محسوب می شد که تحقق آن در درازمدت و با اتخاذ تمهیدات و راهکارهای فکری، از دریچه مباحث علمی و تئوریک در بستر دانشگاه، حوزه های علمیه و پزوهشگاه های فکری و ارتباط گیری با لایه های مختلف جامعه در راستای ایجاد سبک زندگی متناسب با تفکرات مرکزی انقلاب محقق می شد.
 
از همین روی لزوم پرداختن به مباحث فکری و انسانی در جهت تحقق حقیقی انقلاب اسلامی و حفظ و بقای آن ضروری است.
 
در حقیقت مای مورد پرسش واقع شده در سوال فوق حاصل جمع من هایی است که در بستر شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» قابلیت بروز و ظهور می یابد؛ تا با نفی دیگر مکاتب فکری به مکتبی بیاندیشد که قابلیت ایجاد سبک زندگی جدید، احیای مناسبات نوین رفتاری و بسط شیوه های ویژه برای زیست بوم فکری و جغرافیایی خود را دارد.
 
دوم: دست به یقه با خویشتن!
 
عدم تطابق شرایط موجود با شرایط مطلوب و آرمانی، جهت دهنده دستی است که می تواند به سمت یقه رفته و با گرفتن آن از لزوم حرکت به سمت ایده آل ها و شرایط مطلوب سخن بگوید. در حقیقت تولد مسئله حاصل ناهماهنگی شرایط مطلوب و موجود است و بسته به جایگاه ایده آل ها و شرایط مطلوب مورد نظر، مسائل مختلف اولویت بندی می شوند.
 
طی سالهای گذشته اولویت های مختلفی در بستر فکر و اندیشه انقلاب اسلامی ایران وجود داشت که هرکدام با توجه به جایگاه و اهمیت خود پیگیری می شدند. یکی از اولویت ها و مسائلی که حاکی از فاصله ای عمیق میان وضعیت موجود و شرایط مطلوب نظام جمهوری اسلامی است و در سالهای اخیر مورد تاکید اندیشمندان مختلف قرار گرفته است مسئله علوم انسانی است.
 
تکیه گاه اساسی در ایجاد این مسئله نارضایتی از نظریاتی است که درشرایط موجود می تواند افراد را به سمت شکل دهی جامعه ای با مناسباتی متفاوت و بعضا متضاد با افکار و عقاید بنیانی فرهنگ اسلامی- ایرانی جهت دهد. از این روی علوم انسانی که نسبتی وثیق و انکارناپذیر با ویژگی ها و شاخصه های انسانی دارد محل توجه و دقت نظر واقع شده و در برخوردهایی موشکافانه مورد کنکاش و بررسی قرار می گیرد.
 
از این منظر لزوم بررسی علوم انسانی موجود جهت شناخت ابعاد مختلف آن و تولید نظریه هایی مبتنی بر مکتب مورد توجه جامعه و انقلاب یعنی اسلام رخ می نماید؛ چه اینکه محور اساسی جامعه و ملت ایران، نبض آرا و اندیشه های اسلام و مکتب تشیع است که در مقطعی با هدایت رهبران فکری و دینی به قلب تپنده انقلاب تبدیل شد، تا در حرکتی مردمی به سمت تشکیل حکومت حرکت کند.
 
به دیگر سخن با توجه به حساسیت و جایگاه ویژه علوم انسانی در احیای سبک زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع و با عنایت به تضاد عمیقی که میان ذات انقلاب و غرب وجود دارد؛ تولید علوم انسانی مبتنی بر منویات ذاتی انقلاب اسلامی از لوازم حیات و بقای این انقلاب محسوب می شود.
 
سوم: از این زاویه به کجا می نگریم؟
 
برنامه زاویه یکی از اولین تولیدات جدی رسانه ملی در حوزه علوم انسانی و تحول در این رشته ها محسوب می شود که از شبکه چهار سیما ملقب به شبکه فرهیختگان، پخش می شود. این برنامه تحت عنوان مجله تصویری علوم انسانی کار خود را آغاز کرد و با دعوت از چهره های سرشناس دانشگاهی و نظریه پردازان مختلف و نشاندن آنها بر سر میز مناظره به بحث های کلیدی و البته به محاق رانده شده علوم انسانی رونق بخشید.
 
اما سوال اساسی این است که آیا تولید برنامه هایی از این دست ضرورت دارد؟
 
تاکید بر تحول در علوم انسانی در اولین مرحله اقشار مختلف جامعه را با خود درگیر می کند، که به علت نداشتن ارتباط مستمر با این مسائل ممکن است با سوالی در زمینه چرایی تاکید بر تحول مواجه شده و در صورت دریافت نکردن پاسخ این سوال به شبهه ای بی پایان در ذهن و روحشان تبدیل شود.
 
از این روی ضرورت پرداختن به مسائلی از این دست که به عنوان مسائل روز و مبتلا به جامعه شناخته می شوند، توسط رسانه ملی که به تعبیر امام دانشگاه عمومی است رخ می نماید. در حقیقت پرداختن جدی و جامع رسانه ملی به مسائل مهم کشور و تنویر افکار عمومی و ایجاد زمینه ای جهت شناخت بهتر مسائل می تواند به همراهی بهتر و همدلانه مردم با این مسائل کمک کند.
 
برنامه زاویه نیز در راستای تنویر افکار عمومی در زمینه چرایی و ابعاد تحول در علوم انسانی می تواند موثر باشد؛ اما برخی نکات وجود دارند که می توانند این هدف را دچار خدشه کنند.
 
پخش برنامه از شبکه چهار و محدود بودن آن در این شبکه و نیز نپرداختن به موضوع مورد نظر در دیگر شبکه ها و برنامه های تلویزیونی به مهجوریت ویژه زاویه در عرصه تقویت نگاه مردم به مسئله تحول می افزاید.
 
می توان گفت شبکه چهار با مخاطبانی خاص و ویژه مواجه است که سطح عام جامعه را در برنمی گیرد، حال آنکه به زعم نگارنده اولین رسالت زاویه باید آشتی قشر عادی مردم با مسائل علمی و اندیشه ای باشد، که اگر اینگونه نیست اساتید و نخبگان حاضر در برنامه می توانند مانند همیشه در مجلات علمی تخصصی به طرح مسائل فکری خود پرداخته و با دیگر همتایان علمی خود بحث کنند.
 
در حقیقت رسالت اساسی زاویه ایجاد ارتباط میان نخبگان و مردم معمولی است.
 
از سوی دیگر برخوردهای سلیقه ای با برنامه های جاری و حتی موفق صداوسیما مشکلی است که همواره به عنوان یک مخاطب عام شاهد آن بوده ایم، به نحوی که بسیار دیده شده است که پس از موفقیت برنامه ای ویژه و جذاب از منظر بینندگان، کادر اجرایی آن برنامه به نحوی عجیب و به بهانه هایی واهی عوض می شوند تا برنامه پس از مدتی جلو رفتن و آشنایی با اهداف خود متوقف شده و مسئولین در پی تیم جدید برآیند.
 
برنامه زاویه نیز از این قاعده مستثنا نبوده و طی هفته های گذشته با توقف زاویه مواجه شده و پس از استماع شایعات مختلف شاهد آغاز به کار برنامه در سروشکلی جدید بودیم.
 
سوال اساسی این نوشتار صرف نظر از ضعف ها و قوت های دوره قبل زاویه و دوره فعلی این است که چرا متولیان رسانه بدون در نظر گرفتن فرصت های لازم برای ساخت و ریشه دار شدن یک برنامه موفق تلویزیونی، همواره در پی تغییر تیم های مطالعاتی و اجرایی برنامه ها بوده تا تیم های کارکشته و قوی را با نگه داشت در شرایط انفعال از برنامه سازی دوباره منصرف کنند.
 
به بیان دیگر برنامه زاویه پس از آغاز به کار و حرکتی مناسب به عنوان اولین مجله جدی علوم انسانی به یکباره در تعلیقی خاص فرورفته تا با توقفی نابه جا و ناگهانی از حرکت مستمر خود باز داشته شود حال آنکه شرط اساسی موفقیت یک برنامه مناسب تلویزیونی ایجاد فرصت طولانی برای برنامه سازان در راستای تثبیت اهداف فکری و عملیاتی خود است و نگه داشت برنامه و تعویض عوامل فکری به شوک هایی شبیه است که به درجا زدن برنامه منجر می شود.
 
دقت نظر مسئولین در برنامه ها و حرکات خود می تواند نقطه عطفی برای ایجاد شرایط مساعد برای نویسندگان و تهیه کنندگان برای تولید برنامه های مطمئن و کارآمد آتی ایجاد کند.
 
طرح موضوعات مختلف چالشی و ایجاد فرصت برای طرح آنها در رسانه ملی فرصتی است که توسط آن می توان به آشتی مردم و نظریه پردازان کمک کرده و واسطه بودن رسانه ملی در امر آشتی دانشمندان و مردم را ثابت می کند.

بقلم بانو دانشور
 1 نظر

وقتی مردم بخواهند...

25 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

همانا خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‏دهد مگر آن‌که آن‌ها خود را تغییر دهند، و هنگامی که خدا اراده‌ی سوئی به قومی (به‌خاطر اعمالشان) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد، و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت.

• نوح گفته بود من فقط آمده‌ام شما را انذار بدهم، شریعتِ خد ارا اقامه کنم. نهصد سال همین حرف‌ها را تکرار کرد. مردم مسخره‌اش کردند. گفتند فقط پابرهنه‌ها دور و برِ تو جمع شده‌اند.. طوفان مهیبی آمد و احدی از آن‌ها را باقی نگذاشت.  

• هود برای مردمِ عاد همین حرف‌ها را زد. گفت: این سنت‌های غلط آباء و اجدادی‌تان را بگذارید کنار. بیایید شریعتِ خدا را اقامه کنیم. مردم باورش نکردند. تندبادی آمد و درهم کوبیدشان. از آن شهرِ رویایی‌شان چیزی باقی نماند.

• صالح هم برای اهالیِ ثمود پیغام عبودیت و اقامه‌ی شریعت برد. مردم باورش نکردند. گفتند: ما پیش‌ترها به تو امیدوار بودیم.  فکر می‌کردیم آدم‌حسابی هستی! صاعقه آمد و شهر سنگی‌شان را با خاک یکسان کرد.

• لوط به قومش همین‌ها را گفت. از آن گناهِ آشکار بر حذرشان داشت. باورش نکردند. بارانِ سنگ آمد برایشان.  

• شعیب به اهالیِ مدین انذار داد. گفت که کم‌فروشی نکنند. مردمش گفتند تو را خیلی کم و ناچیز می‌بینیم! باورش نکردند. صیحه‌ی آسمانی آمد و همه‌شان هلاک شدند.

• همیشه‌ی تاریخ همین بوده. آرزوی همه‌ی رهبرانِ الهی، اقامهِ شریعت الهی بوده، مردم‌ که همراهی‌شان نکردند، آرزویشان به باد رفت. این هم یکی از همان قانون‌های خداست که تا مردم خودشان نخواهند، چیزی عوض نمی‌شود. وگرنه خدا برای اقامه‌ی دینش معطل مردم نیست.

• نشست روی صندلی، پشت تریبون. گفت: «من توی دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم، من به پشتوانه‌ی این ملت دولت تعیین می‌کنم». مردم باورش کردند. توی دهنِ دولتِ قبلی زد. به پشتوانه‌ی ملتش، دولت تعیین کرد. خدا راست گفته بود؛ تا یک ملت خودشان نخواهند، سرنوشتشان عوض نمی‌شود.


إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ


بقلم بانو روستا

 1 نظر

رنگ رژ یا پند روحانی؟!

24 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

«رسوایی» آخرین ساخته مسعود ده‌نمکی حرف و حدیث‌های بسیاری به دنبال داشته و حاشیه‌ها و سروصداهای فراوانی ایجاد کرده است. برخی این فیلم را یک فیلم‌فارسی عرفان‌زده‌ی غیراجتماعی می‌خوانند که مایه‌هایی از آثار نخستین مخملباف همچون «توبه نصوح» و «عروسی خوبان» در خود دارد و دیگرانی با توجه به ترسیم تصویر زاهدانه روحانی فیلم (با بازی اکبر عبدی) که توان رویارویی با روحانی‌نمای فیلم مارمولک دارد، و همچنین با تأکید بر پرداخت کارگردان به موضوعات اخلاقی و معضلات اجتماعی، این فیلم را یک اثر خوب و مثبت توصیف می‌کنند. به رغم همه اختلافات و تعارضاتی که در میان تماشاگران و منتقدان وجود دارد، همه در این نکته اشتراک دارند که فیلم اساساً نمی‌تواند یک اثر هنری دینی باشد، حتی اگر به یک موضوع دینی پرداخته باشد، حتی اگر یک کاراکتر دینی را به تصویر کشیده باشد یا در تیتراژ آغازین و پایانی فیلم صدای اذان پخش شده باشد.

از شلمچه تا رسوایی
ده‌نمکیِ روزنامه‌نگارِ سردبیرِ «جبهه» و «شلمچه» کار با دوربین را با مستند «فقر و فحشا» آغاز کرد و پس از مستند «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» به سه‌گانه سینمایی اخراجی‌ها رساند. سریال «دارا و ندار» نیز در همان فضای جنوب شهری تهران و با همان تم مقابله فقر و غنا و ترسیم انتقادی شکاف طبقاتی بالا و پایین و آثار و نتایج آن در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ساخته شد.

به جرأت می‌توان گفت این تم، دغدغه جدی ذهنی ده‌نمکی است. او به معلول‌ها می‌پردازد و سراغی از علت‌ها نمی‌گیرد، همچنان که در «رسوایی» نیز اشاره‌ای نمی‌کند که چرا پدر افسانه (با بازی الناز شاکردوست) به تاجر ریاکار و زاهدمآبی به نام آقاشریف (با بازی محمدرضا شریفی‌نیا) بدهکار است؟ پرداختن به معلول‌ها و توجه دادن مخاطب خاص و عام به نتایج و لوازمی که مسائل فکری ده‌نمکی به بار می‌آورد، کار نادرست و بیهوده‌ای نیست، اما باید پرسید تا کی سینما می‌خواهد تنها توصیف کند و نشان دهد، به ویژه برای کسی مانند کارگردان «ده‌نمکی» که سر پرسودایی دارد و با اعتماد به نفس بالا، یک تنه و مهاجمانه، در برابر یکایک منتقدان از روشنفکر و شبه‌روشنفکر و انقلابی و خودی و غیرخودی می‌ایستد و اثر متوسط یا ضعیف خود را با تکیه بر پاره روایت‌هایی از این و آن، یک شگفتی و پدیده منحصر به فرد می‌نامد.

داستان خطی سرراست جذاب
«رسوایی» داستان یک دختر عشوه‌گر و فریبای جنوب شهری به نام افسانه است که برای امرار معاش خود و خانواده‌اش دست به سرقت و دزدی می‌زند و با تکیه بر ظاهر و زیبایی و اندام و کلام خود در خیابان‌های بالا شهر پرسه می‌زند و جوانان منحرف را تلکه می‌کند. گویا بدکاره نیست، اما تمامی مؤلفه‎‌های یک زن بدکاره را در کلام و رفتار داراست. تاجر ثروتمندی به نام آقاشریف از پدرش طلبکار است و خانواده سه نفره افسانه توان پرداخت بدهی پدر را ندارند. آقاشریف پیشنهاد می‌کند افسانه با او راه بیاید و به جای چک و سفته‌ای که از پدرش دارد، تن به رابطه با او بدهد یا متعه او شود. افسانه سفته‌ها را از دفتر آقاشریف می‌دزدد و در یک تعقیب و گریز پلیسی به خانه یک روحانی محبوب راه می‌یابد.

پلیس بر اثر فشار آقاشریف دست از سر افسانه بر نمی‌دارد و در همان کوچه‌ای که او را گم کرده، کمین می‌کند. افسانه شب را در خانه روحانی به صبح می‌رساند و سپیده سحر شاهد کار شبانه روحانی در لباس یک پیرمرد عادی است. از خانه او یک ساک سرقت می‌کند و با ساک که حاوی لباس روحانیت است، در دام پلیس می‌افتد. شک پلیس به لباس، همراهی روحانی با دختران بی‌حیای محله، و اهدای پول منبر و نماز به دختر برای تسویه بدهی‌ها به آقا شریف سبب می‌شود حرف رابطه روحانی و افسانه دهان به دهان بچرخد و فیلم ضبط شده جعفر، عاشق دلباخته افسانه و نوچه آقاشریف (با بازی کامران تفتی) از لحظات همراهی افسانه و روحانی در محله پرفروش شود. آن محبوبیت و اعتبار و شهرت روحانی در محله و بازار رنگ می‌بازد، مردم از دور او پراکنده می‌شوند و درب مسجد به روی او بسته می‌شود.

روحانی تزلزلی پیدا نمی‌کند و به آن کار اعتقادی خود یعنی گذشتن از آبروی خود برای کمک به یک دختر بی‌آبرو ادامه می‌دهد. مردم محله با تحریک آقاشریف و جعفر به خانه افسانه هجوم می‌برند و به سوی خانه او سنگ پرتاب می‌کنند. افسانه با پیشانی شکسته روی بالکن خانه می‌آید و سر از رابطه خود و روحانی باز می‌کند. در سکانس پایانی، مردم در صحن بازار و پشت درهای بسته به روحانی اقتدا می‌کنند. فیلم با نوای اذان پایان می‌یابد و افسانه که در نمای ابتدایی به دلیل الحاد فکری و مخالفت رفتاری با اعتقادات دینی پنجره خانه را به روی اذان بسته بود، پنجره را باز می‌کند و به اذان لبخند می‌زند.

دعوای منتقدان مذهبی بر سر چیست؟
«رسوایی» از آثار قبلی ده‌نمکی سینمایی‌تر است، فیلمنامه منسجم‌تری دارد، دیالوگ‌ها از متلک و جوک فاصله گرفته‌اند، شخصیت‌پردازی بهتر و باورپذیرتری دارد اما همچنان در تیپ‌های کلیشه‌ای و صفر و صدی مرسوم گرفتارند؛ برخی سکانس‌ها مانند سکانس سلام روحانی و افسانه به امامزاده محل یا نماهایی که نوای «آمده‌ام…» روی تصویر می‌آید، فیلم به مستند داستانی تبلیغاتی نزدیک می‌شود، اما به طور کلی ساخته آخر او از رشد فنی و پیشرفت کیفی و برتری قابل ملاحظه‌ای بهره‌مند شده است.

ده‌نمکی زبان سینما را هنوز کاملاً نیاموخته و فیلم‌هایش همچنان توصیف کلامی صریح و مستقیمی دارند. از این روست که در ترسیم شخصیت افسانه مجبور است ملوندی‌ها، طنازی‌ها و قرتی‌بازی‌های یک دختر فاسد و نه بدکاره را با کلام وقیحانه، آدامس‌جویدن‌ها و آدامس باد کردن‌های وحشتناک، پوشش جیغ ناهنجار و آرایش غلیظ و شدید او نشان دهد.

کارگردان نمی‌خواهد قبح‌شکنی کند، اصراری بر ساختارشکنی و الگوسازی از یک مدل ندارد، تنها و تنها به دلیل کم بودن سواد هنری است که فریاد برخی از ارزشی‌ها را درآورده است. همان‎ها که ادعا می‌کنند فیلم، بار غیراخلاقی بیشتری دارد و برای اکران عمومی مناسب نیست و باید در صحنه‎‌هایی تیغ ممیزی را تحمل کند. در هر حال، باید پرسید برای ترسیم چنین شخصیتی آیا به چنین حجمی از آرایش، ادا و اطوار نیاز هست؟ تنها در چنین صورتی تقابل روحانی و افسانه باورپذیر در می‌آید؟ آیا شخصیتی با لوازم و التزاماتی که همه نشان از یک زن خیابانی فاسد دارد، می‌تواند بدکاره نباشد؟

تجلیل از روحانیت، یا تحریف او؟
شخصیت روحانی فیلم به نام یوسف که اشارتی پنهانی به داستان یوسف و زلیخا دارد، در مقابل توهین‌های افسانه سکوت می‌کند. شبی که او در خانه‌اش می‌ماند، به گناه تن نمی‌دهد و از صحنه گناه فرار می‌کند، تا صبح در حیاط خانه راه می‌رود و مطالعه می‌کند، اهل انفاق شبانه است و از دسترنج خود می‌خورد، حاضر است از آبرو و حیثیت خود برای دیگران هزینه کند، اهل ذکر و معنا و معرفت است و تمامی این ویژگی‌ها در بازی هنرمندانه و تحسین‌برانگیز اکبر عبدی بروز یافته است. اما این تصویرسازی بدین معناست که هر کس چنین نیست، روحانی پاک و ساده‌دل و محترمی نیست؟ اگر یک روحانی کار دولتی بپذیرد، دیگر نمی‌تواند تأثیرگذار باشد و به وظایف اصلی خود عمل کند؟

«رسوایی» تصویر مطلوبی از روحانیت ارائه داده یا یک تصویر مجعول و انحرافی؟ در این زمینه باید از روحانیون اهل‌نظر پرسش کرد. اما شاید بتوان ادعا کرد پاسخ شهید مطهری (ره) با تصویر فیلم همخوانی دارد. شهید مطهری در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» تصریح می‌کند راز حرکت ‏پیروزمندانه انقلاب اسلامی این است که همچنان روى دوش روحانیون و روحانیت ‏قرار داشته باشد. از نظر استاد شهید، «اگر این پرچمدارى از دست روحانیت گرفته شود و به دست‏ به اصطلاح روشنفکران بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که‏بگذرد، اسلام به کلى مسخ می‌شود.» اما کدام روحانیت؟ هرکسی که ملبس به لباس مقدس و مطهر روحانی است؟ ایشان در انتهای کتاب می‌فرمایند: سر دیگر اینکه روحانیت توانسته انقلاب‌ها را رهبرى کند، استقلال است و این حقیقت که آنها هیچگاه عضو دستگاه‌هاى دولتى‏ و غیر دولتى نبوده‏اند. از آنها ابلاغ نمی‌گرفته‏اند، عکس آنها را به‏خانه‌شان راه نمی‌داده‏اند. در آینده هم باید این ارزش‌ها براى روحانیت‏ محفوظ بماند. امام صریحاً فرموده‏اند که من موافق نیستم حتى در جمهورى اسلامى روحانیون پست‌هاى دولتى بپذیرند، البته بعضى ازکارها در صلاحیت روحانیت است، از قبیل استادى،معلمى، قضاوت… اما روحانیون نباید کار دولتى بپذیرند،آنها باید در کنار دولت ‏بایستند و آن را ارشاد کنند…. روحانیت ‏باید در حفظ مساجد کوشا باشد. امامت‏ جماعت‏ باید محفوظ بماند. روضه‏ها و ذکر مصیبت‌ها باید محفوظ بمانند…»

تصویری که هیچکس ندید
معضل دختران فراری یکی از معضلات جدی، حساس، فرهنگی و اجتماعی جامعه است که متأسفانه در سال‌های اخیر به دلیل فروکش کردن تب تند اولیه آن و اتجاه جامعه به موضوعات اجتماعی دیگر مورد غفلت و انکار مسئولان و دغدغه‌مندان و رسانه‌های جامعه قرار گرفته است.

در «رسوایی» افسانه به خانه روحانی پناه می‌برد و ابتدا و در اثر القائات جامعه و دولت از نقش و جایگاه روحانیت گمان می‌کند از چاله به چاه افتاده است. اما حسن رفتار و سلوک معصومانه روحانی سبب می‌شود او به روحانی اندک اندک اعتماد پیدا کند و حتی به حرف او گوش فرا دهد.

پرداختن به این کارکرد روحانیت، یعنی رفع معضلات اجتماعی، تلاش برای حمایت از بیماران روحی جامعه و حل مشکلات گناهکاران، معتادان، بدهکاران، فقرا و مستمندان، و حتی زنان بدکاره از مجاری غیررسمی و با اتکاء بر سواد، دانش و اعتبار و حیثیتی که نزد مردم (و نه دولت و حکومت) پبدا کرده‌اند، درخشان‌ترین سکانس فیلم و به تعبیری نقطه عطف فیلم به شمار می‌آید. تصویری که کمتر کسی بدان توجه نمود و زیر درخشش رنگ سرخ رژلب افسانه و کفش پاشنه بلند او بی‌رنگ شد. تماشاگر ندید یا کارگردان نشان نداد؟

یک فیلم کثیف یا یک فیلم خوب؟
چرا آقاشریف اصرار دارد روحانی فیلم را خراب کند؟ چرا مأموران پلیس تا پاسی از شب سر کوچه روحانی و در تعقیب افسانه کشیک می‌دادند؟ چرا روحانی با همه خداترسی و پرهیزگاری‌اش و با اعتقاد به حدیث حضرت رسول (ص) یعنی «اتقوا من مواضع التهم؛ از مواضع تهمت دوری کنید» با سه دختر بی‌حیا و مسئله‌دار همراه شد و با آنان به یک پارتی مختلط رفت؟ آیا از تهدید افسانه مبنی بر آبروریزی او ترسید یا نیت اصلاح آنها را داشت؟ آیا هدف مقدسی مانند اصلاح آنها می‌تواند وسیله‌ای چون آبروریزی و زمینه‌سازی برای تهمت‌زنی مردم را توجیه کند؟

تمامی این سؤالات پاسخ‌های متفاوتی دارند، چرا که فیلم هنوز در ابتدای حاشیه است. طرفداران فیلم به کارکرد و اثر آن بر کسانی که اساساً مسجد و روحانی را قبول ندارند، اشاره می‌کنند و مخالفان فیلم بر اثر غیراخلاقی تصاویر زشت سکانس‌های بازی افسانه، شوخی با احکام شرعی مانند حجاب و صیغه و … تأکید دارند.

به راستی، حرف‌های اخلاقی روحانی فیلم ماندگار خواهد شد یا رنگ جیغ مانتو و کفش و رژلب افسانه؟
بقلم میم .رستم پور

 3 نظر

زندگی، جنگ و دیگر هیچ

24 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

یک زن مبارز چه ویژگی هایی دارد؟ با طرح این سوال می توان ذهن را به سمت خانه های تیمی، زنان خشن و از خانواده بریده با چهره هایی زمخت و مردانه و صداهایی بم و عصبی جهت داد و با خود گفت این زنها مبارزند. تصویر فوق در کنار دیگر المان های خاص به چهره غالب برخی فیلم ها و داستان های انقلابی در اقصی نقاط جهان تبدیل شده است.

اما به راستی یک زن انقلابی چگونه است؟ با محدود کردن دیواره های این سوال می توان از ویژگی های زن انقلابی در دوران انقلاب اسلامی ایران پرسید. مادران ما چگونه مبارزه می کردند؟


با دقت به شاخصه های مختلف انقلاب اسلامی ایران و تاکید بر بارزترین ویژگی آن یعنی مردمی و فرهنگی بودن می توان به تصویری متفاوت از زنان انقلابی ایران در مقایسه با دیگر انقلاب ها و تصویر خاص چریکی فیلم ها و سریال های مختلف جهانی رسید. می توان گفت وجهه فرهنگی انقلاب ایران و تلاش برای تجمیع اعتراضات آحاد مردم در قالب راهپیمایی های مستمر و خستگی ناپذیر علیه رژیم، به مدلی خاص تبدیل شده و به حضور زنان و مردان در این عرصه ویژگی خاصی مانند خانواده محوری بخشیده بود.


با دقت به تصاویر منتشر شده از راهپیمایی های روزهای انقلاب و تورق خاطرات مبارزان می توان به هم افزایی فراوانی که میان مردان و زنان در آن روزها وجود داشت پی برد.


به بیان دیگر با گسترش راهپیمایی ها و تشویق اقشار مختلف جامعه برای حضور در اعتراضات، نقش تمام خانواده ها و بالاخص زنان در این عرصه پررنگ می شود. چه اینکه تنها با همراهی و همدلی زنان خانواده است که می توان به حضور مردان و فرزندان در اعتراضاتی خطرناک امیدوار بود. نکته اما نه تنها همدلی زنان برای تشویق و تشجیع مردان برای حضور در اعتراضات است، بلکه حضور پررنگ خود این قشر در راهپیمایی ها حتی به همراه فرزندان کوچک و بزرگ است که به انقلاب ایران ویژگی خانوادگی بخشیده بود.


مطالعه خاطرات محدود زنان معمولی از آن روزها پرده از جایگاه ویژه حضور در راهپیمایی ها برای زنان انقلاب برمی دارد. در حقیقت اولویت اول ایشان شرکت در راهپیمایی بوده به نحوی که عده ای با فرزندان شیرخوار خود به اعتراضات پیوسته و گاه حتی فرزندان خود را گم می کرده اند. زنی از مشهد نقل می کرد که در یکی از روزهای راهپیمایی به علت شرکت همه بستگان در اعتراضات و نبودن فردی برای نگه داشتن فرزند، دختر شیرخوار را با خود به راهپیمایی برده و در ساعات شلوغی او را گم می کند. این تنها نمونه ای کوچک از اهمیت شرکت در راهپیمایی ها برای زنان بود.


با دقت در تصاویر منتشر شده می توان تا حدودی به نوع حضور زنان در راهپیمایی ها پی برد. حضور زنانی از اقشار مختلف و با پوشش هایی یکسان، ساده و بی آلایش. سادگی مشهود در ظاهر زنان ریشه در چه چیز داشت؟ طبق برخی خاطرات پراکنده تب و تاب انقلاب زنان را از خودآرایی باز می داشت و موجب می شد تا به آرایش های معمول و حتی ابتدایی ترین آنها یعنی اصلاح صورت بی میل باشند و با آنها چون موجبات اتلاف وقت برخورد کنند. از همین روی می توان مدعی شد که اولویت اول زنان تدام اعتراضات و استمرار آنها برای رسیدن به هدف اصلی بود، که به بیان امام خمینی نیز این زنان بودند که میدان مبارزه را گرم نگه می داشتند.
از سوی دیگر همراهی همدلانه زنان با همسران خود در راستای حضور بهتر ایشان در راهپیمایی ها از نکات قابل تامل در روزهای انقلاب است. کنار آمدن با بسیاری تنگناهای مالی موجود، قناعت و تحمل ویژه، صبر بر مشکلاتی که از دوری فرزند و همسر حاصل می شد، تلاش برای کاهش مسائل حاشیه ای در راستای پررنگ نگه داشتن اعتراضات سیاسی در خانواده و جامعه همگی موجب گرمتر شدن کانون گرم خانواده و حضور بهتر و مثمر ثمرتر مردان و خانواده در اعتراضات بود.

تشویق فرزندان برای پیگیری مسائل جاری و حاضر کردن ایشان در عرصه های مبارزه و از بین بردن ترس از دست دادن فرزند در وجود خود ویژگی دیگر زنان انقلابی است. به بیان دیگر آگاه تربیت کردن فرزند و برداشتن موانع از مسیر حضور ایشان در اعتراضات و تشویق و تشجیع برای استمرار حضور دراعتراضات در خاطرات زنان اوایل اتقلاب موج می زند.


زنی از تهران نقل می کرد در اوج روزهای اعتراض بسیاری از اهالی محله به آتش زدن لاستیک در خیابان ها مشغول می شدند و فرزندان من نیز به صورت مداوم خواستار پیوستن به معترضین در خیابان بودند. اما از آنجا که ما لاستیک فرسوده و بی مصرف در خانه نداشتیم امکان این عمل برای آنها نبود، اما با حمایت های من و پیگیری خواسته شان همسرم لاستیک های ماشین خود را درآورده و به همراه بچه ها به این نوع اعتراضات پیوست. پس از آن ما تا مدتها به علت نداشتن لاستیک از ماشین استفاده نکردیم.


تورق خاطرات برخی دیگر از زنان از حضور ایشان در میدان ساخت کوکتل مولوتوف و رساندن آن به مردان مبارز سخن می گوید. اینکه ایشان بدون توجه به خطرات موجود در مکان هایی جمع شده و به ساخت کوکتل مولوتوف مشغول می شدند تا مبارزه تضعیف نشود.باز گذاشتن در خانه ها و حمایت از زخمی ها و افرادی که در راهپیمایی ها مورد تعقیب قرار می گرفتند نیز جنبه ای دیگر از حضور فعال زنان در پیشبرد انقلاب است، که خطرات این کار نیز برکسی پوشیده نیست. در همین راستا می توان به پناه دادن به سربازان فراری پس از فرمان امام مبنی بر ترک پادگان ها اشاره کرد. برخورد مشفقانه و مادرانه زنان با این دسته از انقلابیون نیز تاثیری شگرف بر پیشبرد حرکت انقلابی مردم داشت.


حضور پررنگ زنان در صف های اهدای خون در روزهایی که بیمارستان ها با زخمی های زیادی مواجه بود بعد دیگری است از ایثارگری های جامعه زنان برای تحقق آرمان های امام و امت. خاطره معروف زنی که برای اهدای خون آمده بود و می گفت تنها این کار از من برمی آید نمونه ای است تکان دهنده از این همدلی با انقلاب خروشان ملت.


نکته اما مغفول ماندن ابعاد متفاوت حضور گسترده زنان در انقلاب و نوع ایثار گری های ایشان است. در حقیقت در این تصویر ما با زنانی چریک، جنگنده و مبارز پنهانی مواجه نیستیم؛ بلکه زنانی را می بینیم که در طول زندگی عادی و جاری خود مبارزه می کنند و مبارزه به جزئی لاینفک از زندگی ایشان بدل شده است، حال آنکه مولفان و متولیان مسائل فرهنگی تنها به چند شخصیت زن برجسته و نوع مبارزات خاص ایشان بسنده کرده و آنها را منعکس می کنند.


اهمیت مبارزات زنان مبارز برجسته و نشان دادن توانایی خاص زنان در زمینه های مختلف بر کسی پوشیده نیست، اما نوع مبارزه قاطبه زنان این مرزو بوم به ویژگی خاصی بدل شده است که یافتن مدلی مانند آن در دیگر انقلاب های جهان غیرممکن است و انعکاس خاطرات دقیق و موبه موی زنان معمولی که در آن روزها ضمن زندگی، مبارزه می کردند به تثبیت این مدل و ماندگاری آن کمک می کند.


مسئله ای که تا به حال مورد توجه جدی علاقمندان به مسائل انقلاب واقع نشده و با ضبط نکردن گنجینه خاطرات زنانی که معمولی بودند و چون قطراتی کوچک دریای مواج انقلاب را خروشان تر می کردند، احتمال از بین رفتن مدل بومی مبارزه زنان انقلابی ایران در بستر زمانی که مرگ انتهای آن است قوی تر می شود.

پ.ن: نگارنده ضمن جستجوی منابع مختلف خاطرات انقلاب با کمترین خاطره از زنان معمولی شرکت کننده در راهپیمایی ها مواجه شد و مدام آرزو می کرد کاش خاطرات شفاهی اینان هم ضبط و ثبت شوند.

بقلم یک خوش قلم !

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 491
  • 492
  • 493
  • ...
  • 494
  • ...
  • 495
  • 496
  • 497
  • ...
  • 498
  • ...
  • 499
  • 500
  • 501
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس