مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

حمده

05 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

سلام کردم و وارد کوپه شدم. دونفر قبل من آمده بودند. چند دقیقه نگذشته بود که بلند شدم تخت بالا را باز کردم. یکی گفت بشین حالا. لبخند زدم و از پله های نردبان رفتم بالا. یک ربع بعد دراز کشیده بودم، داشتم کتاب صوتی گوش میدادم و به همسر اس مس میزدم: زرنگ خانوم الان طبقه بالا خوابیده!

صبح نشد از گیرشان فرار کنم. نصف شبی دیده بودم یکی خم شده نشسته روی تخت وسط و زل زده به بیرون. نمیشد صاف نشست. دلم سوخت. صدایش کردم که اگه میخواین بیدار باشین بیاین بالا که راحت تر بشینین. جایمان را عوض کردیم. بعد نماز صبح که میخواست از نردبان بالا برود سلام کرد. تا من توی آن تاریکی متوجهش بشوم، چندبار دیگر هم سلام کرده بود.

همین شد که نتوانستم از دست هم کوپه ای ها فرار کنم. صبح باید بلند میشدم تا بتوانند بنشینند. همسر هم آمده بود دم در کارم داشت. نصف شب گوشی ام خاموش شده بود. یکی از هم کوپه ای ها، مهربان بیدارم کرد. دم در کارتان دارند. بعد ادامه داد: همسرتونن؟ چقد به هم میاین ماشاالله. و من لبخند زدم.

رستوران شلوغ بود. ناچار همسر رفت کوپه خودش و من هم. دم رفتن گفتم میل و کاموابم را بیاورد که بیکار نباشم. بعد هم خودم را آماده کردم که حرف ها و دردودل ها و اظهارنظرهای پنج هم کوپه ای میانسال را گوش کنم.

داشتند تمام سعی شان را میکردند که از بافتنی ام ایراد نگیرند و نمی توانستند. وسط دونفر نشسته بودم و دونفر دیگر هم روبه رویم بودند. خودخوری شان بی فایده بود. هرکس چیزی میگفت. آخر هم حوصله یکی شان تمام شد و میل و کاموا را از دستم گرفت که سربیندازد. سرانداختن من را قبول نداشت!

حرف از جوان ها بود.کار و بیکاری و ازدواج. درس خواندن و ادامه تحصیل. من هم چند دقیقه یکبار اظهارنظرهای تخصصی میکردم. آخر آنی که کنار پنجره نشسته بود تنهایی به صحبتم گرفت. از دخترش که درس نمیخواند. از شوهرش که اصرار دارد دخترک مدرک بگیرد. از لج و لجبازی ها. از دامادش. از تنگنایی که وسطش گیر کرده بود و نمیدانست طرف کدام را بگیرد. نمیدانستم چه بگویم. مشکل از او نبود. یکی باید با همسرش صحبت میکرد که عقده های جوانی اش را سر دخترک خالی نکند. دخترک ازدواج کرده بود، شاد بود. میخواست بافتنی کند، زندگی کند…درس دوست نداشت و پدر آرزوی پزشک شدنش را درسر داشت. میخواست شرایط تحصیلی دخترش را بهتر توضیح دهد که آرام به من گفت ما لندن زندگی میکنیم. الان چندوقتی به خاطر بیماری مادرم آمدم ایران. از آرام گفتنش خوشم آمد.

موقع خداحافظی گفت اسم دخترم “حمده” است. برایش دعا کن. مادر حمده همانی بود که دیشب روی تختش نشسته بود. همانی که جایش را با من عوض کرد. مادرحمده صبح که پایین آمده بود ناراحت گفته بود: تخت بالا آسمون نداشت! 


 نظر دهید »

محض تنوع

03 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

به زن های قدیم فکر میکنم. به همین یکی دو نسل پیش از ما. به خوب بودنشان، کامل بودنشان، نرمال بودنشان، منظم بودنشان حتی. زن زندگی بودنشان.

بعد برمیگردم روی خودم، خودمان. زن های نسل جدید. زن های متغیر. یک روز خوب، دو روز بد. یک هفته خوشحال. سه هفته افسرده. زن های سفره های شاهانه پهن کردن و هفته ها مهمانی ندادن. زن های غذاهای سخت و فرنگی پختن و غذا از بیرون گرفتن های متوالی. زن های با وایتکس به جان درز لای سرامیک افتادن و روزها گردگیری نکردن، رژیم گرفتن و ول کردن، منظم بودن و بی خیال همه چیز شدن…زن های قهر و آشتی.

بعد فکر میکنم همان قدر که ما توی روزهای خوب بودن، خوشحال بودن، خانم خانه بودن، کدبانو بودن، میزبان بودن، منظم بودن… همسرانمان را به اوج می رسانیم، توی افسردگی های مزمن متوالی و غمگین شدن های گاه و بیگاه هم حسابی از زندگی ناامیدشان میکنیم.

زن های قدیم شاید بلد نبودند شوهرشان را از ته دل بخندانند، از ته دل خوشحال کنند، عاشق کنند… شاید یک دوست همراه نبودند، یک همفکر، همدل… ولی متعادل بودند. یک زن خوب معمولی متعادل. چیزی که ما با همه محاسنمان کمش داریم.

مردهای ما زن های نسل جدید از همان لحظه ازدواج باید خودشان را آماده کنند که یک زندگی بسیار بسیار متنوع پیش رو خواهند داشت!

 1 نظر

پیام آور خوبی ها

29 دی 1392 توسط الزهرا (س) نصر

در ۱۷ ربیع الاول سال عام الفیل به دنیا آمد، همان سالی که ابرهه قصد داشت با سپاهیانی از فیل به خانه خدا حمله کند و مکه را خراب کرده و با خاک یکسان کند. همان سالی که خداوند ابابیل را با سنگ های کوچکی به منقار فرستاد و سپاه ابرهه را درهم شکست.

حضرت آمنه (س)
مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. آمنه، مادر پیامبری است که حضرت حق در شأنش فرمود:
لو لاک لما خلقت الافلاک، اگر نبودی افلاک را نمی آفریدم.

مگر آمنه کیست؟ او مادر جایگاه رسالت است، محل رفت و آمد ملائکه، فرودگاه وحی، معدن رحمت الهی، خزانه علم حق، نهایت حلم و بردباری، اصل و ریشه کرامت، پیشوای انبیاء و امت ها، صاحب نعمتهای بیکران الهی، اصل و ریشه بزرگواری، دَر ایمان و معرفت حق، امین رحمان، برگزیده رسولان، منتخب پروردگار، رحمت و برکت حق، امام و پیشوای طریق هدایت، چراغ روشنی بخش شبهای تار، پرچمدار علم و ایمان، عقل کامل و تام، پناهگاه موجودات هستی، وارث انبیاء ومثال اعلای الهی، حجت بالغه حق بر اهل دنیا و آخرت و در یک جمله اینکه حضرت آمنه، مادر پیامبری است که اصل و ریشه تمامی هستی و مکارم و فضایل و اعمال صالح و نیک است؛ آینه تمام نمای اسماء و صفات جمال و جلال حضرت حق.

آمنه محمد را در بطن خود پروراند و شگفتی های فراوانی را در دوران حمل او دریافت!

از آمنه مادر رسول مهربانی ها بیان شده که: هنگامی که به رسول خدا(ص) حامله بودم، متوجه حمل و سختی آن که زنان بدان دچار می شوند، نشدم. در خواب دیدم گویا کسی به سراغم آمد و گفت: به بهترین انسان حامله شده ای. وقتی زمان ولادت فرا رسید، حمل بر من خفیف و آسان گشت تا آنکه وضع حمل نمودم. رسول خدا(ص) با دست ها و زانوهایش به زمین آمد و در همان حال شنیدم کسی می گفت: بهترین انسان را به دنیا آوردی، او را از شر هر ستمگر و حسود در پناه خداوند واحد و صمد قرار ده.
وقتی رسول خدا(ص) با آن حالت خاص به زمین آمد، سرش را به سوی آسمان بالا برد و از من نوری ساطع شد که میان زمین و آسمان را روشن کرد.

بدون تردید حضرت آمنه به خاطر ظرفیت وجودی گسترده و بالایی که داشت، نزد خدای متعال بسیار عزیز و گرامی بود و برای همین خداوند کرامت هایی برای او در زمانی که به اشرف انبیا باردار بود و بعد از آن، به منصه ظهور رساند که دوست و دشمن بدانها اعتراف دارند.

در گزارشی به نقل از لیث بن سعد آمده است: به کعب که نزد معاویه بود گفتم: نظر تو در باره چگونگی ولادت پیامبر(ص) چیست؟ آیا خانواده او دارای فضیلتی بوده اند؟

در پی این سؤال، کعب به معاویه نگاه کرد تا حال و هوای او را بفهمد و طبق میل او پاسخ گوید. خداوند به زبان معاویه این جمله را جاری ساخت که به کعب بگوید: ابواسحاق «کنیه کعب است»، آنچه در این باره به خاطر داری بگو.

کعب گفت: من ۷۲ کتاب را که همه آنها از آسمان نازل گشته، خوانده ام. صحیفه های دانیال را نیز مطالعه کرده ام. در همه آنها از ولادت او و خانواده اش یاد شد و نام او معروف و مشهور است. به درستی که هیچ پیامبری به دنیا نیامده که ملائکه بر او نازل شده باشند، جز عیسی و احمد(صلوات اللّه علیهما) و بر هیچ انسانی جز مریم و آمنه (مادر احمد) حجاب های بهشت زده نشد. و فرشتگان بر هیچ زنی که حامله باشد، موکل نشده اند جز بر مریم مادر مسیح(ع) و آمنه مادر احمد(ص).

حلیمه دایه ای به وسعت تمام مهربانی ها
و محمد را به رسم جزیره العرب به دست دایه ای سپردند تا او را شیر دهد و در دامن پاک صحرا پرورش دهد. دایه ای به مهربانی حلیمه، دایه ای که دوست مادر پیامبر بود و آمنه از هر لحاظ خیالش راحت بود که محمد را به حلیمه بسپارد.

از جمله عادت های مکیان این بود که وقتی هفت روز از ولادت نوزادی می گذشت، او را به دایه ای برای شیر دادن و تربیت می سپردند. برای همین چون هفت روز از ولادت باسعادت نبی مکرم اسلام(ص) گذشت، مردم به حضرت عبدالمطلب عرض کردند که به این سنت دیرینه عمل کند.

لذا زنان و دایگان برای کفالت رسول خدا(ص) اعلام آمادگی کردند. گویند در آن ایام، حضرت آمنه در گوشه ای خوابیده بود که سروشی او را این گونه مورد خطاب قرار داد: ای آمنه، اگر در پی شیردهنده ای برای فرزندت هستی، در میان زنان بنی سعد کسی به نام حلیمه هست که مناسب ترین فرد است تا محمد را به او بسپاری.

از آن سو گویند که سبب تحریک حلیمه برای شیردهی رسول خدا(ص) این بود که سرزمین های اطراف و مجاور مکه را قحطی و خشکسالی فرا گرفته بود. و تنها شهر مکه به برکت رسول خدا(ص) سرسبز و خرم بود. برای همین مردم عرب ساکن اطراف و نواحی از هر سو به مکه رهسپار شدند. از جمله آنان حلیمه بود که با زنان بنی سعد برای رهایی از قحطی و خشکسالی رو به جانب مکه گذارده بود. در وصف این بانوی گرانقدر گفته اند که وی پاک و پاکیزه ترین زن قوم و قبیله اش و عفیف ترین آنها محسوب می شد.

حلیمه محمد را در آغوش کشید و آمنه او را مشایعت کرد، با ورود محمد به خانواده حلیمه برکت و نعمت بر آنها سرازیر شد و آرامش و آسایش به زندگی آنان رنگ داد. حلیمه دوسال به محمد شیر داد و پس از آن دلش نمی آمد محمد را به آمنه برگرداند و دوست داشت محمد را خودش بزرگ کند، اینها بهانه بود برای اینکه حلیمه محمد را دوست داشت و به خوی نیکوی او عادت کرده بود، حلیمه همه خوبی ها را در قاب چشمان محمد که کودکی شیرین بود می دید.

همراهی خدیجه برای زندگی با پیامبر
بسیار سخن رفته در این باره که خدیجه یک بانوی نمونه و ثروتمند بود که مایه آرامش پیامبر شد و موحد گردید و تمام ثروتش را در راه دین خدا و یاری پیامبر اهدا کرد، اما شخصیت خدیجه ابعاد وسیعی دارد، مثل همان لحظه های سختی که خدیجه فقط و فقط به عشق پیامبر جبل النور را طی می کرد و لحظه لحظه ذکرش یا محمد بود تا بر بالای کوه نور برسد و قوت و غذایی برساند بر پیامبر که در غار حرا مشغول عبادت بود.

عظمت خدیجه را شاید بتوان از بلندای جبل النور یافت، از عظمت غار حرا و از آوازه جبراییل آنگاه که بر محمد وارد شد و اقرا باسم ربک الخلق را بر جان محمد املاء کرد، خدیجه را از سختی کوهنوردی های عاشقانه اش باید شناخت، خدیجه همراه خوبی برای تنهایی های پیامبر بود و نام و حمایت های او همواره در کنار حرا بر بلندای جبل النور می درخشد، خدیجه با اسلام است و با قرآن است و همیشه در خاطر محمدی ها خواهد ماند.

فاطمه، فاطمه است
پس از چهل روز عبادت پیامبر در جبل النور و غار حرا، خداوند فاطمه را در بطن خدیجه خلق کرد و خدیجه مادر بزرگ ترین زن عالم شد، مادر فاطمه!

خدیجه در تمام طول دوران بارداری از معنویت پیامبر می نوشید و در وحدانیت خانه ای پاک روزگار سپری می کرد تا فاطمه را به دنیا آورد.فاطمه دختر پیامبر و همان کسی بود که ام ابیها لقب گرفت و چه خوش فرزندی داشت خدیجه که برای همسرش خوب مادری می کرد و خوب دختری!

فاطمه در تمام شادی ها و غم های پدر خود شریک بود و تنها کسی بود که از لبخند او دل پیامبر شاد می گشت و از غمش، ابروانش در هم تنیده می شد، فاطمه ناب ترین دختر خلقت است، دختری که پدرش او را می بوسید و می گفت: دشمنان او دشمنان من هستند و دوستان او دوستان من، فاطمه خوب یاوری بود برای رسول خدا چه در حیات ایشان و چه در مماتشان. فاطمه سپری برای پیامبر بود و سپری برای جایگاه ولایت و شاید بر همین اساس بود که بعد از پیامبر جور و جفای امت جفاکار را تاب نیاورد و در دفاع از ولایت به شهادت رسید.

منابع:
منتهی الامال
بحار الانوار

بقلم طهورا ابیان

 

 1 نظر

اقتدار ملی با اقتصاد قرآنی (1)

27 دی 1392 توسط الزهرا (س) نصر

بالاخره به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم. از آن جایی که سال92 از سوی رهبر معظم انقلاب سال حماسه ی اقتصادی نامگذاری شده بود بنا داریم در این یکی دو ماه آخر سال به موضوع حماسه اقتصادی با نگاهی قرانی بپرداریم ان شالله که خیر دنیا و آخرت برایمان داشته باشد!

از حماسه ی سیاسی که محقق شد بگذریم، نوبت به حماسه ی اقتصادی می رسد که آیا چنین حماسه ای نیز محقق شد یا نه؟!

تعارف که نداریم! اقتصادُنا مریضٌ ! هر مریضی هم نیازمند طبیب است. البته نسخه ی درمان اقتصاد مریض ما نه در طب سنتی پیدا می شود و نه در طب سوزنی و چینی! و نه در پزشکی مدرن.

داستان خواب معروف عزیز مصر و تعبیر آن توسط حضرت یوسف را همگی بلدیم حتی فیلمش را هم دیدیم! خوب است به برخی جوانب این داستان از بعد اقتصادی نگاه شود و درس گرفته شود چرا که نقل این داستان ها برای عبرت و درس گرفتن است البته برای صاحبان خرد!

حضرت یوسف پس از تعبیر خواب عزیز مصر، «خشکسالی» را مشکل آتی مملکت مصر دانستند و به فکر چاره افتادند. پس نفس «تشخیص مشکل» گام اولیه و اساسی در حل مشکل و حتی بحران اقتصادی می تواند باشد. بدیهی است اگر تشخیص اولیه درست باشد، می­توان انتظار نتیجه ی مطلوب را داشت والا چنین انتظاری معقول نیست.

البته شاید یادآوری یک مطلب در ابتدای بحث لازم باشد و آن هم این که در زمان حضرت یوسف چرخ اقتصاد بر روی کشاورزی و دامداری می چرخید و خبری از صنایع امروزی (حتی سانتریفیوژ!) نبود. منظور این که اگر کشوری به لحاظ ذخایر ارضی فقیر هم باشد باز هم با یک مدیریت خوب می توان مشکل اقتصادی مملکت را حل کرده. چه رسد به این که کشور از لحاظ منابع و ذخایر ارضی موقعیت نسبتا ممتازی داشته باشد.

پس، تشخیص مشکلِ مملکت، مسیر را برای درمان هموار می کند. حضرت یوسف با درک این مطلب اقدام به ذخیره سازی گندم برای هفت سال بعد نمودند. قطعا ذخیره کردن گندمِ هفت سال، آن هم هفت سال قبل از وقوع خشکسالی، تدبیر و درایت خاصی می طلبد و الحمد لله که دولت فعلی هم دولت تدبیر و امید نامیده شده است.

القصه! 1. تشخیص درد 2. پیدا کردن درمان 3. داشتن راهکار مناسب، بخش اعظم حل هر مشکلی خصوصا مشکل اقتصادی می تواند باشد. توضیح مراحل دیگر اقتصاد قرآنی بماند برای پست آتی.

بقلم یکی از طلاب

 نظر دهید »

آدم هایی شبیه ما!

19 دی 1392 توسط الزهرا (س) نصر

اردیبهشت ماه بود که برای رفع خستگی تصمیم می گیریم با دوستان برویم قمصر کاشان .برای رزرو جا صد هزار تومن بیعانه می دهیم ،قرار می شود بقیه را توی اتوبوس به صاحب اژانس بدهیم .سوار اتوبوس که می شویم راننده یک اهنگ تند بندری می گذارد  و جوان هایی که انتهای اتوبوس نشسته بودند به ناگاه می ریزند  وسط و برقص و برقص .صدا به صدا نمی رسید.به صاحب اژانس می گویم :ما اومدیم مسافرت تا تو سکوت استراحت کنیم و آرامش بگیریم .این جوری که به جای قمصر کاشان باید بریم تیمارستان کاشان!صاحب آژانس شانه بالا می اندازد و می گوید:خودتون بهشون بگید .گلو صاف می کنم و می گویم:اقایون محترم اتوبوس یه مکان عمومیه .سر و صدای شما ما رو اذیت می کنه .مسافرت یه موقعیت برای استراحته .مراعات کنید لطفا!یکیشان گستاخانه می گوید :ناراحتی برو پایین ما اومدیم عشق و حال !بحث بی نتیجه بود .لحن و قیافیه جوان ها این را می گفت.از خیر مسافرت با آدم های بامنطق و با فرهنگ می گذریم و پیاده می شویم!!

بیعانه هم فراموش می شود  تا همین چند هفته پیش یادم می آید . برای پس گرفتنش می روم آژانس .به صاحب آژانس می گویم: یادتون هست اردیبهشت ماه…    حرفم را قطع می کند و می گوید:مگه می شه آدم هایی مثل شما فراموش بشن!

بقلم میس طلبه

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 429
  • 430
  • 431
  • ...
  • 432
  • ...
  • 433
  • 434
  • 435
  • ...
  • 436
  • ...
  • 437
  • 438
  • 439
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس