مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

روزهای قشنگ خدا

19 آبان 1393 توسط الزهرا (س) نصر

اذان صبح بیدار شده باشی. بعد نماز میزت را ببری کنار شومینه و توی تاریک روشن صبح قصه علی اصغر را برای سایت بنویسی. به ایمیل فاطمه که فرستادی، تندتند حاضر شوی. از خانه بزنید بیرون. سمت هیئت. تکیه داده باشی به دیوار سیاه پوش حسینیه و گرمای فضا چشمانت را برده باشد روی هم. چندبار. از مجلس که می آیی بیرون هوا بارانی باشد. تو اول باورت نشود. همین چندثانیه پیش داشتی روضه العطش می شنیدی. هوا یک بارانی لطیف باشد. پر از حزن روزهای تشنگی کربلا.

توی راه برگشت چشمت بیفتد به تره بار که باز است. تیری در تاریکی انداخته باشی که بریم خرید و آقای همسر برخلاف تصور نگفته باشد کار دارم…عجله دارم…حوصله ندارم. بعد رفته باشید قاطی رنگ ها و میوه ها. چشمت به لوبیاسبزهای تر و تازه افتاده باشد و سریع حواس خودت را پرت کنی. وقت این کارها را نداری! به جایش بروکلی خریده باشی و هویج های بلند نارنجی و خیارهای قلمی.

برگردید خانه، صبحانه خورده باشید با چای سبز تازه دم و نان و پنیر گردو هیئت. و تو باز ذوق کرده باشی از دیدن سیاه دانه ها روی سفیدی پنیر. وطعم دل چسبشان.

خواب سر صبح پریده باشد. سخنرانی چندشب پیش دانشگاه امام صادق(ع) را دانلود کنی و با هنزفری و پیشبند بروی پای ظرفشویی. سراغ ظرف های نشسته این دو روز که توی سینک تلنبار شده.

نهار هم بار گذاشته باشی. بعد کلی سرچ درباره ترکیبات بروکلی و گوشت، حالا یک غذای تقریبا ابداعی. با آن دوتا و قارچ و زنجفیل و سویا و عسل و آردذرت. خوراک مثلا چینی.

بوی غذا توی خانه پیچیده باشد. بعد ظرف ها بروی سراغ گل کلم نزدیک خراب شدن توی یخچال که شوری اش کنی، قارچ های آماده تفت خوردن، سر و ته زدن هویج ها، خودت را گیر انداخته باشی بین سبزیجات و سبدها. چاقو به دست دنبال شستن این و خرد کردن آن و آبکشی …

و ظهر آمده باشد. آرام. بی صدا. آنقدر اهسته نوک پایش را گذاشته باشد روی فرش آبی هال که با شنیدن صدای اذان تعجب کنی.

نماز بخوانید، نهار بخورید و همسرت برود دانشگاه. تو هم برای خودت شیرینی زنجفیلی برداری، خرما و عناب و آلو بریزی توی یک ظرف در دار و شال و کلاه کنی سمت بیرون …

روزهای خوب گاهی به همین سادگی اند.


از روزمره نویسی ها …

 نظر دهید »

عبدالله بن حسین

18 آبان 1393 توسط الزهرا (س) نصر

نازک آرای تن ساقه گلی

که به جانش کشتم، و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم م ی ش ک ن د …


امرء القیس نصرانی بود. زمان عمر آمد مدینه. رفت مسجد و اسلام آورد. امیرالمومنین(ع) هم در مسجد بود. درخشش ایمان را توی چشم های مرد دید. صداقت در شهادتینش موج می زد. پیشانی بلند و سپیدی داشت که نشان از نسل های پاکیزه بود. محبت امرءالقیس آمد توی دل علی(ع). دو دخترش را برای دو پسرش گرفت. حسن و حسین(ع).

دختری که همسر اباعبدالله(ع) شد، نامش رباب بود. رباب مادر سکینه. مادر علی اصغر.

*

رباب عاشق حسین(ع) بود. اباعبدالله هم. آنقدر دوستشان داشت که شعر گفته بود برای رباب و سکینه. خانه ای که در آن رباب و سکینه نباشند را دوست نداشت. رباب آنقدر محو حسین(ع) بود که بعد او ازدواج نکرد. خواستگاری تمام بزرگان قریش را رد کرد و تنها گفت: بعد رسول الله(ص) پدر شوهر دیگری نمی خواهم! عزاداری اش تمام نشد. ندبه هایش آرام نگرفت. یک سال زیر سقف نرفت. توی سایه ننشست. تا رفت. رفت پیش همسر و پسرش.

فرزند شبیه مادرش می شود. با شیر او که تغذیه می کند، حب و بغض هایش را هم می گیرد. شجاعت و ترس هایش را هم. علی اصغر توی زندگی کوتاه شش ماهه اش آنقدر عشق به ولایت را از مادر گرفته بود که با همه شیرخوارگی اش شد کوچکترین سرباز پدر. آخرین فدایی حسین(ع).

*

حسین(ع) آمده بود خداحافظی. صدای گریه طفل تشنه از خیمه ها می آمد. گفت پسر کوچکم را بدهید تا با او خداحافظی کنم. در آغوشش گرفت. مثل برگ گل لطیف بود. مثل پر سبک. شش ماهه جانی در بدن نداشت. از تشنگی دهان کوچکش مثل ماهی باز و بسته می شد…

پر از غصه تشنگی اش بود که تیر حرمله رسید. سه شعبه بود. چیزی از گلوی طفل نماند. حتی وقت نکرده بود درست ببوسدش. حالا دستش را از خون گلو پر می کرد و به آسمان می پاشید. حتی یک قطره از ان خون برنگشت.

مصیبتی بالاتر از این نبود. حسین شکسته بود. تمام دلش، فکرش… خالی شده بود بعد علی اصغر. اما باز هم کم نیاورد. کوتاه نیامد. گفت: این مصیبت ها بر من آسان است چون پیش چشم خداست. خدای من می بیند… بعد با گام هایی خسته رفت پشت خیمه ها. رمقی برایش نمانده بود. روحش با جان علی اصغر پرکشیده بود. با نوک شمشیر زمین را کند. شیرخواره اش را دفن کرد. همه آرزوهایش را هم با او دفن کرد.

بعد، شش ماهه حسین، شد باب الحوائج عالم.

بقلم صاد

 1 نظر

در روضه های زنانه چه می گذرد ؟

17 آبان 1393 توسط الزهرا (س) نصر

رای آن ها که از کودکی با اسم امام حسین (ع) بزرگ شده اند و از آن موقع که خودشان را شناخته اند، در ایام سوگواری سیاه پوش ائمه علی الخصوص سرور و سالار شهیدان بوده اند، روضه و روضه خوانی غریبه نیست.

در این بین، محافل و مجالس روضه زنانه، که نه فقط در ایام محرم و صفر و روزهای شهادت، که مستمرا در طول سال در خانه ها و حسینیه های کوچک خانگی برگزار می شد و می شود، یکی از جدی ترین عرصه های حضور در این فضا به شمار می رود.

برای خیلی ها که امروز به قول خودشان به یک عزادار حرفه ای تبدیل شده اند و عشق امام حسین در وجودشان شعله ور است، یادآوری مجالس کوچک و بی ریایی که هر از گاهی در خانه یکی از همسایه ها یا اقوام برگزار می شد، کار سختی نیست. زمانی که لباس مشکی تن می کردند و دست مادر را می گرفتند و راهی مجلس اباعبدالله می شدند. مجلسی که غالبا در خانه کوچکی برگزار می شد که اتاق اصلی اش با پرچم ها و پارچه های سیاه پوشانده شده بود و دورتادورش را پشتی چیده بودند و برای راحتی مهمان ها، کنار دیوار و پشتی ها پتوی ملافه شده پهن می کردند.

مجلس ساده روضه، با پذیرایی کوچک چای شروع می شد و وقتی تعدادی دور هم جمع می شدند، دعا یا سوره ای از قرآن و یا زیارت عاشورا را نوبتی یا دسته جمعی می خواندند و منتظر می شدند تا خانم جلسه ای بیاید و برنامه روضه ادامه پیدا کند.

خانم جلسه ای یا همان سخنران که یکی از باسوادترهای محله نسبت به بقیه بود، می آمد و بالای مجلس می نشست و اگر قرآنی تلاوت می شد، ایرادات قرآنی را می گرفت و ترجمه ساده بعضی آیه ها را می گفت و یا بحث دیگری را برای سخنرانی انتخاب می کرد. بهشت و جهنم، قبر و قیامت، نماز و اخلاق و سیره ائمه و مانند اینها معمولا موضوعاتی بود که به خاطر همه فهم تر بودن و جذابیتی که از بین نمی رفت، برای بحث و تشریح انتخاب می شد. بعد از سخنرانی هم روضه و نوحه بود و گریه برای سیدالشهداء و اهل بیت. که این اتفاق یا توسط همان خانم جلسه ای می افتاد و یا فرد دیگری که تخصصش در این زمینه بیشتر بود، این کار را به عهده می گرفت.

در خیلی از مجالس هم برای روضه، آقای روضه خوان در نظر می گرفتند. آقای روضه خوان عموما پیرمردی بود از پیرغلام های اباعبدالله که می آمد و انتهای مجلس زنانه می نشست و روضه می خواند و خانم های عزادار اشک می ریختند و دلی سبک می کردند…

این مجالس از تاریخ دور وجود داشته و با این که طی سال های متمادی با تغییراتی مواجه شده، اما هرگز فراموش نشده و از رونق نیفتاده است.


قدمت پانصد ساله روضه ایرانی

با این که روضه و روضه خوانی در مصائب ائمه به زمان خود این بزرگواران برمی گردد، اما منابع تاریخی، پیدایش جلسات روضه خوانی در ایران را به زمان صفویان نسبت می دهند.

شاید ریشه نامگذاری نوحه خوانی برای ائمه و این که مجالس ذکر مصیبت برای ائمه، “روضه” نامیده شده است، این باشد که آن زمان نوحه خوانان، از روی کتاب “روضه الشهدا” نوشته ملاحسین کاشفی سبزواری مصایب ائمه را نقل می کردند و احتمالا رفته رفته، مجالس ذکر مصیبت را “روضه” نامیدند.

این کتاب که کمی قبل تر از روی کار آمدن صفویان به زبان فارسی نوشته شد، حاوی مطالبی درباره اتفاقاتی که در کربلا افتاد و مصایبی که بر اهل بیت وارد آمده است بود و کسانی که از روی این کتاب برای مردم می خواندند “روضه خوان” نامیده شدند.

بعدها در زمان قاجار نیز این روضه خوانی ها ادامه پیدا کرد و تعزیه و پرده خوانی نیز به وجود آمد و تمام این ها دست به دست هم داد تا مجالس روضه رونق بگیرند و سینه به سینه به نسل های بعد منتقل شوند.

با این حال در مورد منشا پیدایش روضه های زنانه، اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما می شود حدس زد که دورهمی های زنانه برای بزرگداشت مقام شهدا و اهل بیت قدمتی طولانی دارد و در زمان های مختلف، دارای کارکردهای مختلف بوده است.

برای مثال در دوره رضاخان که امکان برگزاری مجالس بزرگتر و انتقال مفاهیم دینی و حتی سیاسی نبوده، یکی از راه های روشن کردن مردم، همین مجالس روضه زنانه بوده و بسیاری از تحول ها از همین مجلس رخ می داده است.

در این که مجالس روضه زنانه یکی از اصلی ترین شیوه ها برای تربیت نسلی عاشورایی و محب اهل بیت و ائمه اطهار است، شکی نیست. اما در طول زمان، ماهیت این مجالس در بعضی مقاطع تغییر کرد و کارکرد پیشین خود را از دست داد. این که این تغییرات در چه مواردی مثبت و در چه مواردی منفی بود، به سلیقه مخاطبان آن ها برمی گردد.


سطحی بودن و استفاده از ادبیات ضعیف

وقتی پدیده ای به صورت کاملا مردمی ایجاد می شود و نظارتی دقیق روی آن نیست، رفته رفته دچار آسیب هایی می شود که جلوگیری از آن به راحتی ممکن نخواهد بود. یکی از آسیب های روضه های خانگی، فیلتر و گزینش نشدن سخنران و واعظ است.

این که واعظ و یا همان خانم جلسه ای روضه های زنانه را چه کسی انتخاب می کند و اصلا از چه زمانی و با چه صلاحیتی این شخص به این سمت منصوب می شود، چیزی است که اگر از ۹۰ درصد از کسانی که پای ثابت روضه ها هستند بپرسیم، پاسخش را نمی دانند. این که این فرد اطلاعاتش را از کجا آورده و از روی چه منابعی صحبت می کند و تحلیل هایش تا چه حد می تواند قابل اعتنا باشد و چند درصد حرف هایش با سند ارائه می شود و چه مقدار برداشت های شخصی خودش است، همیشه از مواردی است که می تواند روضه های زنانه را به شمشیری دولبه تبدیل کند و از کارکردهای مثبت آن بکاهد.

مخاطبین روضه های کوچکتر، خصوصا اگر در شهرستان های کوچک و محله های کم سوادتر برگزار شوند عموما از افراد کم مطالعه هستند که ذهنشان آماده پذیرش هر چیزی هست و کمتر پیش می آید که به چیزی که به آن ها گفته می شود شک کنند.

از آن بدتر این که وقتی یک مفهوم غلط در ذهن این افراد جا بگیرد و نهادینه شود، سخت تغییر می کند و در این صورت، آسیب شرکت در این مجالس بیشتر از ترک آن می شود.

علاوه بر سطحی بودن اطلاعات و بعضا اشتباه بودن آن ها، استفاده از ادبیات ضعیف و پیش پا افتاده در این مجالس، از آسیب های دیگر آن است که می تواند موجبات از بین رفتن محبوبیت در بین امروزی ترها را فراهم کند. برای نسل جدید و کنجکاو امروز که به منابع مختلف اطلاعات دسترسی دارند و در عصر ارتباطات از همه طرف، محاصره اطلاعاتی شده اند، ادبیات ضعیف و مطالب هزاربار گفته شده و بدون تحلیل، جذابیتی ندارد و چنانچه مجالس روضه بخواهد به حیات خود ادامه بدهد و مخاطبینش را از دست ندهد، می بایست به این مورد مهم دقت بیشتری کرد.


عرفان های نوظهور و فرقه های انحرافی

همان قدر که سطحی بودن اطلاعات و کم اطلاعات بودن مخاطبین در این جور مجالس ضربه زننده است، استفاده از روش های مختلف ارائه اطلاعات برای جذب مخاطب نیز آسیب زاست. شاید یکی از دلایل جذب مخاطبین سطح بالاتر به مباحث عجیب و غریب و نوظهور، همان ضعیف بودن مجالس عامیانه است و سوءاستفاده کنندگان، از همین ضعف استفاده کرده و مطالبی انحرافی را با پوششی زیبا و قشنگ و با بیانی جذاب، به خورد مخاطبان تشنه شان می دهند.

سحر، جادو، جن گیری، پیشگویی و خلاصه مباحثی که سندیت دینی ندارند و اگر هم دارند درست تبیین نمی شوند، مخاطبین عام و بدون مطالعه و سطحی را به خود جذب می کنند.

در برخی از این مجالس، ارائه مطالب ضد دین و خرافی، آن قدر طرفدار پیدا می کند که به راحتی نمی توان اثرات سوء آن ها را از بین برد و مخاطبان آن قدر محو این مباحث خلاف واقع می شوند که پس از مدتی سخنران و ارائه دهنده مطالب را مراد خود می دانند و به مریدی بی چون و چرا تبدیل می شوند. متاسفانه در این بین کتاب ها و جزوات ترویج دهنده این گونه مطالب کم نیستند و به همان دلایلی که گفته شد، کمتر می توان روی این گونه مجالس و محتوای آن نظارت داشت.


مجلس “روضه زنانه” یا مسابقه ای بی سابقه!

دیگر گذشت آن روزهایی که ده بیست نفر دور هم جمع می شدند و با چادر و روسری مشکی از اول تا اخر دور هم می نشستند و فکر و ذکرشان فقط دعا بود و خواندن زیارت و شنیدن وعظ و روضه و مداحی. الان دیگر کمتر روضه و مجلس ذکر مصیبتی پیدا می شود که از چشم و هم چشمی های معمول زنانه در امان مانده باشد. به طوری که وقتی وارد بعضی مجالس می شوی، اگر لباس ها مشکی و ایام، ایام سوگواری نباشد، شک می کنی وارد مجلس عزا شده ای یا عروسی!

لباس هایی که به نیت این مجلس از مدت ها پیش سفارش داده شده و دوخته شده اند و آرایش و سر و وضعی که به هیچ وجه یادآور مراسم عزا نیست، یکی از جلوه های این چشم و هم چشمی است. پذیرایی آن چنانی و آراستن میوه و غذا و لوازم پذیرایی با روبان و تور مشکی و استفاده از ظروف مخصوص میهمانی ها و … تنها گوشه ای از اعجاب برخی مجالس روضه زنانه است.

دعوت از سخنران و مداح گرانقیمت(!)، تزئینات خانه با گل های تیره رنگ و گران که در مواردی آن را دکوراتور طراحی کرده است، پذیرایی از مهمان ها با انواع خوراکی ها و در نهایت دادن غذاهایی که در این جور مجالس مرسوم نیست آن هم طبق منویی چند انتخابه، از دیگر جلوه های این چشم و هم چشمی است که جزو آسیب های مجالس زنانه محسوب می شود.


قرض الحسنه، حراج، مارکتینگ و غیره!

در بعضی موارد، جو حاکم بر مجالس روضه زنانه تنها چند دقیقه بعد از تمام شدن مراسم، جالب و البته عجیب و غریب است. از غیبت و پشت سر هم گفتن و حرف های خاله زنکی احتمالی که انگار لازمه همه جمع های زنانه است که بگذریم، گاهی در انتهای این مجالس اتفاقات دیگری نیز می افتد.

یکی از شایع ترین آن ها، خرید و فروش جنس است. انواع لباس، خوراکی های خانگی، لوازم تزیینی دست ساز و هنرهای دستی در این مجالس عرضه می شود که این بخش عموما با استقبال خوبی مواجه می شود.

قرض الحسنه های خانگی هم یکی دیگر از اتفاقاتی است که با گرد هم آمدن خانم ها ایجاد می شود؛ هر ماه هر کس مبلغی را به مسئول این قرض الحسنه می دهد و هر ماه طبق قرعه کشی، مبلغ جمع شده به یک نفر اختصاص پیدا می کند تا به یک زخمی بزند.

تبلیغ برای فلان فروشگاه و بهمان آرایشگاه و توصیف و تشریح عملکرد و ویژگی های اینطور مراکز هم از اتفاقات احتمالی انتهای این مجالس است.

جمع آوری کمک برای نیازمندان و جور کردن جهیزیه برای بی بضاعت ها و پیدا کردن راه حل برای دستگیری از کسانی که به کمک احتیاج دارند هم از آن دسته اتفاقات میمونی است که در این جلسات می افتد که شاید ثوابش از صرفا شرکت در جلسه روضه خوانی اباعبدالله بیشتر باشد.

با این همه، هرگز نمی شود منکر فواید جلسات روضه خانگی شد. این جلسات اگر هدفمند و علمی دنبال شوند، می توانند یکی از بهترین مسیرها برای ترویج سبک زندگی اسلامی و انتقال مفاهیمی باشند که در هیچ رسانه ی دیگری نظیرش پیدا نمی شود. کارکردهای آشکار و پنهان این جور مجالس و مشکلاتی که از طریق همین دورهمی های ساده حل شده آن قدر پررنگ و قابل اعتناست که اهمیت ادامه پیدا کردن آن را دوچندان می کند.

علاوه بر این، فراموش نکنیم که خیلی هایمان، چه زن چه مرد، اولین پیراهن های مشکیمان را برای رفتن به همین روضه ها پوشیده ایم و اولین ذکر مصیبت ها را در کودکی در همین مجالس و از زبان همین روضه خوان های ساده و بی آلایش شنیده ایم و حزنی که امروز از مصائب ائمه در وجودمان شاخ و برگ پیدا کرده، ریشه اش در همان مجالس به ظاهر ساده شکل گرفته است. طوری که هنوز هم نوحه های قدیمی بیشتر از هر چیزی دلمان را می لرزاند و عشق کهنه به ائمه و اباعبدالله را هر روز تازه تر و زنده تر می کند.

بقلم دوست خوبم زهرا مهاجری

 نظر دهید »

آخر دنیا ...

14 آبان 1393 توسط الزهرا (س) نصر

ظهر عاشورا من بیشتر از هر چیز به «دنیا» فکر میکنم. به دنائت اش، به پستی اش، به بی انتهایی زشتی اش…

فکر میکنم شاید اباعبدالله هم برای همین رفت. که دنیا را نشانمان دهد. آخرش را پیش چشممان تصویر کند. نهایتش را بگوید. و چه چیزی بهتر از ماجرای کربلا می توانست پرده فریب را از صورت کریه دنیا کنار بزند.

دنیا همین است. همین شکلی. شکل ظهر عاشورا… شکل گودال قتلگاه. همین قدر نخواستنی. و چه چیزی بهتر از ماجرای کربلا می توانست ما را بلدِ دنیا کند؟!

همیشه، وسط روضه، اوج مقتل… به این فکر میکنم که دیگر این همه دنائت لازم نبود. این اوج رذالت لازم نبود. اباعبدالله را می شد جور دیگری کشت، حتی جور دیگری سر … نیزده زدن و تیر انداختن و شمشیر شکسته برداشتن و دامن از سنگ پرکردن هم دستوران خلیفه بود؟ آدم ها به کجا رسیده بودند آن روز؟

نمازخوان های حج رفته به کجا رسیده بودند آن روز. این حیوان صفتی، درندگی… چطور؟ از کجا؟ جمع شده بود توی دل این همه آدم؟

کاش یک نفر بود، ده نفر بود، صدنفر بود… سی هزارنفر مسلمان رسیده باشند به اینجا؟

که به اهل بیت پیامبری که روزی هشت بار نامش را در تشهد نمازهایشان می آورند هم رحم نکنند؟ به زنان و دخترانش هم… ؟

خب، حسین(ع) را کشتند، همه مردانش را کشتند… سیراب شدند از خون، از دنائت، از انتقام … با زن ها چه کار دارند؟ با بچه های کوچک… خودشان بچه نداشتند؟ … این مردم چه کارشان شده؟ چه مرضی افتاده به جانشان که با بریدن سرها هم آرام نمی شود؟!…

ظهر عاشورا… من به این فکر میکنم که پیراهن پاره آخر به چه درد می خورد؟ لباس می شد برای کسی؟ می خریدش کسی؟ پیراهن پاره خونین کهنه به چه درد می خورد که غارت ش کردند؟…

ظهر عاشورا فکر میکنم چه کارها که دنیا می تواند با آدم بکند…

ظهر عاشورا من از دنیا می ترسم

از دنیا بیزار می شوم

از دنیا فرار می کنم…


می دوم سمت خیمه های سوخته حسین.

 نظر دهید »

شروع سال قمری با حسین

04 آبان 1393 توسط الزهرا (س) نصر

+ خیابان ها سیاهپوش شده اند و تکیه ها و علم ها سر به آسمان شهرم بلند کرده اند…

” حزن حسین ” دوباره تویِ این قلبِ پر مشغله پا گرفته و دلم دوباره شیداییِ بانویِ گیس سپیدِ بلند قامتِ لحظه هایِ تلخِ تاریخ شده…

دوباره محمود کریمی ها و حاج منصور ها و حدادیان ها و میردامادها عرض اندام می کنند تویِ دل آشوبِ این شب و روزهامان…

و من مُدام هروله می روم بینِ دلم و عباس … و گداییِ عباس می کنم از دست هایِ حسین …

این روزها دوباره دلم تکاندنِ چادرِ خاکی می خواهد…

دلم چشم بستن و حس کردنِ خنکایِ آب می خواهد…خنکایِ آبی که زاینده-اشکِ گرمِ این شب و روزهایِ رُبابی ست…

راستش را بگویم؟

این روزها وقتی که طفل های ۶ ماهه میبینم گلویَم درد می گیرد …خیلی هم درد می گیرِد!

اصلا تمامِ “مهدیّه ” درد می گیرد…

حتّی اشک هایم …دَرد می گیرد…

این روزها…

هروله می روم…

بینِ دلم و عباس…

.

+

دیشب انگار مرور شب امتحان بود!

ورق می زدم دردهایی را که از بَرَم…

مکث می کردم روی اشک هایی که پاک یادم رفته بود…

و خط می کشیدم زیر مهم ترین ها…زیر اهل بیت ها…زیر ثقلین ها و سلسله الذهب ها…

تمام این بچه شیعه را دوره می کردم و دوباره یادم می آمد که سال هاست پاهایم هوس آبله دارد!

چقدر دست هایم پر از هوس آن ضریحی است که شبی سرد و با شکوه دلم را با خودش برد تا عراق! تا آن طرف ترِ نجف…تا نزدیکیِ حرم عباس…جایی که اسمش را خوب بلدم: ” کرب و بلا “…


(این چند شب نمایش ” فصل شیدایی ” هزاران نفر از مردم شهرم رو به تماشا می نشونه و امام حسین ع رو مهمون دل ها می کنه…دست مریزاد و خدا قوت به تک تک شون )




 2 نظر
  • 1
  • ...
  • 403
  • 404
  • 405
  • ...
  • 406
  • ...
  • 407
  • 408
  • 409
  • ...
  • 410
  • ...
  • 411
  • 412
  • 413
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس