مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

بیا مرا برگردان

21 آذر 1390 توسط الزهرا (س) نصر

شده ام مثل  سائلی کاسه بدست  و دوره افتادم به در ِ حریم ِتان، بلکه با نمه آبی تر کنید این کاسه ی بی کسیم را …

چند وقت است، نمی دانم؟! فقط همین را میدانم که برای من بِسان عُمری دراز دارد می گذرد

و کاسه ی من هنوز خشک ِخشک است !حتی خشک تر از قبل ….مثل کویری که از فرط عَطَش و نداشتن، ترک برداشته…کاسه ی گدایی من تر ک برداشته…

می گویم گدا هم تاب و توانی داردآخر …اگر دست خالی ردش کنی  از بی چیزی می میرد… و من دارم از این تهی جان می دهم.

می گویم گدا هم یک جای کار کم می آورد اگر دستگیر نباشید… می گویم گدا اگر دست خالی هی بیاید و هی دست خالی برگردد دیگر می رود که می رود  که می رود.

می گویم گدا اگر برود  می رود! اما به عالمی دوست دارد منت َ ش را بکشید.

اگر بر نگردد کافر می شود …ک اف رمی شود به ع ِ ش ق … و من لحظه لحظه  در مرز  ِ کفر نَفَس می کشم بی ایمان ِ به کفر.

من هنوز آهسته ِ آهسته قدم می زنم و مدام سر بر می گردانم و با چَشم ردِّپای تو را می کاوم بلکه بیاییی منّت َ م را بکشی …فقط به قدر لحظه ای ناز بخر!!!

می گویم … کسی را ندارم نیایی گم می شوم .

بیا مرا برگردان !

از عباس بن علی ع چیزها شنیده بودم….. 

 


دَرد نوشت:


 


من رشته ی محبت تو را پاره می کنم

شــــاید گـــــــره زنم به تو نزدیکتر شوم

 
میم . جعفرزاده

 


 


 


 1 نظر

قسمت دوم : آری مرا هم شهید کن

21 آذر 1390 توسط الزهرا (س) نصر


اين بار برايت تحفه‌اي از امام زمان را آورده‌ام.

آن عزيز مي‌فرمايد: هرگاه خواستي حسين عليه السلام را زيارت كني، بايست و بگو… (زيارت ناحيه مقدسه).




 

اما من مي‌خواهم در اين مجموعه، در هر شماره قطعه‌اي از اين زيارت را كه دريايي از نور و معرفت است برايت بياورم و البته من چند خطي از نكته‌اي كه به ذهنم آمده براي تو خواهم نوشت و تو نيز همين كار را بكن. هرگاه كه خواندي بي‌معطلي آنچه برايت پر رنگ شد، از من دريغ نكن. تو نيز براي من بنويسيد.

____________________________ 

قسمت دوم

أَلسَّلامُ عَلى مُوسَى الَّذي فَلَقَ اللهُ الْبَحْرَ لَهُ بِقُدْرَتِهِ ،     درود بر موسـى كه خـداوند به قدرتِ خود، دريا را برايـش شـكافت.

أَلسَّلامُ عَلى هارُونَ الَّذي خَصَّهُ اللهُ بِنُبُـوَّتِهِ ،     سلام بر هـارون كه خـداوند پيامبـريش را به وى اختـصاص داد.

أَلسَّلامُ عَلى شُعَيْب الَّذي نَصَرَهُ اللهُ عَلى اُمَّتِهِ ،     درود بر شعـيب كه خدا او را بر اُمّـتش پيـروز نمود.

أَلسَّلامُ عَلى داوُدَ الَّذي تابَ اللهُ عَلَيْهِ مِنْ خَطيـئَتِهِ ،     سلام بر داوود كه خداوند از لغزش او درگذشت.

أَلسَّلامُ عَلى سُلَيْمانَ الَّذي ذَلَّتْ لَهُ الْجِنُّ بِعِزَّتِهِ ،     درود بر سليمان كه بخاطر شوكتش، جنّ به فرمان او درآمد.

أَلسَّلامُ عَلى أَيُّوبَ الَّذي شَفاهُ اللهُ مِنْ عِلَّتِهِ ،     سلام بر ايّوب كه خداوند او بيماريش را شفا بخشيد.

أَلسَّلامُ عَلى يُونُسَ الَّذي أَنْـجَـزَ اللهُ لَهُ مَضْـمُونَ عِدَتِهِ ،     درود بر يونس كه خداوند به وعده خود برايش وفا نمود.

أَلسَّلامُ عَـلى عُزَيْر الَّذي أَحْياهُ اللهُ بَعْدَ ميتَتِهِ ،     سلام بر عُزَير كه خداوند او را پس از مرگش دوباره زنده كرد.

أَلسَّلامُ عَلى زَكَرِيـَّا الصّـابِرِ في مِحْنَتِهِ ،     درود بر زكريّا كه در رنج و بَلا، شكيبا بود.

أَلسَّلامُ عَلى يَحْيَى الَّذي أَزْلَفَهُ اللهُ بِشَهادَتِهِ ،     سلام بر يحيى كه خداوند با شهادت، مقام و منزلتش را بالا برد.

أَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللهِ وَ كَلِمَتِهِ ،     درود بر عيسى روح خدا و كلمه او.

 

شما فكر مي‌كنيد اين صفاتي كه براي تك تك پيامبران آمده براي چيست؟

چرا براي هركدام يك واقعه يا ويژگي بيان شده است؟

به نظر من اين صفات بيانگر دو چيزند: 1- اينكه در سيره و حيات آنان اين نكته خيلي بارز بوده است و 2- اينكه آنان با آن صفات الگوهاي ما در آن زمينه‌اند.

*

پس من به موسي سلام مي‌كنم و با تأسي به او از خدا مي خواهم كه به حرمت او حجابهاي ميان من و خودش را بدرَد.

من به داود سلام مي‌كنم و خدا را به او مي‌خواهم كه از خطاهاي من نيز بگذرد.

به يحيي سلام مي‌كنم و مي‌خواهم كه من نيز چون او شهيد شوم.

* *

گفتم شهيد، و چشمم از من پيش افتاد!

بغضم را فرو مي‌برم.

و زبانم،

و دلم،

نه؛ تمامِ من مي‌گويد السلام عليك يا ابا عبد الله.

و مي‌گويم: خدايا به حسين، مرا نيز بسان او، به او برسان.

آري شهيدم كن

* * *

منتظرم ببينم وقتي تو خواندي چه مي‌گويي! برايم بنويس.

مهتاب ابیان

 1 نظر

پیام های عاشورا در کلام امام خامنه ای (3)

21 آذر 1390 توسط الزهرا (س) نصر

 

پیام های عاشورا در کلام امام خامنه ایی


خطاست اگر كسى خيال كند كه امام حسين عليه السّلام ، شكست خورد . كشته شدن ، شكست خوردن نيست . در جبهه جنگ آن كس كه كشته مى‏شود شكست نخورده است . آن كس كه به هدف خود نمى‏رسد ، شكست خورده است . هدف دشمنان امام حسين عليه السّلام ، اين بود كه اسلام و يادگارهاى نبوّت را از زمين براندازند. اينها شكست خوردند. چون اين‏طور نشد. هدف امام حسين عليه‏السّلام اين بود كه در برنامه يكپارچه دشمنان اسلام ، كه همه‏جا را به رنگ دلخواه خودشان در آورده بودند يا قصد داشتند درآوردند ، رخنه ايجاد شود ؛ اسلام و نداى مظلوميت و حقانيّت آن در همه جا سر داده شود و بالأخره دشمن اسلام ، مغلوب شود

_______________
1371/04/10
در ديدار قشرهاى مختلف مردم به مناسبت فرارسيدن ماه محرم‏

 

ز.س حسام

 2 نظر

کتاب شعر پدر آیت‌الله بهجت

20 آذر 1390 توسط الزهرا (س) نصر



کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه‌ مراثی کربلایی محمود بهجت (ره)، پدر آیت‌الله‌العظمی بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی به چاپ رسید. 
کربلائی محمود بهجت (ره)، شاعری گمنام بود که به شغل خبّازی اشتغال داشت، اما عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) در حدّ اعلا در جان وی فوران داشته است. کربلائی محمود با اخلاص، پاکی و صداقت خود، در مصیبت سیدالشهداء (ع)، آن چنان غرق در ماتم و عزا می‌گردد و این داغ را با جان و دل درک می‌نمود که گویی عاشورا و وقایع آن برایش تجلّی عینی یافته و شرح ماوقع را شخصاً درک نموده است و ناخودآگاه از فرط غم، تصمیم به دگرگون نمودن اوضاع طبیعی زمان می‌گیرد و به صبح دستوری می‌دهد تا برنیاید تا این مصیبت دردناک رقم نخورد و در ادامه نیز با همان سبک و سیاق به آفتاب و چرخ، امر می‌کند که تا سر نزند و نجنبد تا حضرت فاطمه زهرا (س)، خونین جگر نشود.

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است  / مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است       /    مکن ای صبح طلوع


این بند از اشعار مرحوم کربلائی محمود بهجت (ره)، از مدت‌ها قبل به عنوان یکی از بهترین اشعار حماسی و عاشورائی در حلقه عزاداران امام حسین (ع)، زینت‌بخش مجالس سینه‌زنی است و به عنوان شعر آیینی ماندگار است.

در شعر آیینی نکته قابل تأملی که این شعر را از انواع دیگر شعر جدا می‌کند موضوعاتی است که در شعر بیان می‌شود، اشعار آیینی متأثر از قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر متون روایی است.

خالق اشعار آیینی اولین کسی است که از موضوع متأثر می‌شود و هرچه این تأثر خالصانه تر باشد، شعر نیز تأثر گذارتر خواهد بود و در قلب و جان مخاطب نفوذ می‌کند.

نگاهی سریع و گذرا به مجموعه «مکن ای صبح طلوع» گنجینه اسرار عمان سامانی را به خاطر می‌آورد. البته شاعر این مجموعه ممکن است با عمان سامانی قابل قیاس نباشد، زیرا مرحوم محمود بهجت از علوم شعر و عروض و قافیه بهره چندانی نداشت، ولی خلوص و صداقت و صمیمیت در اشعار او موج می‌زند.

اشعار کتاب در هفده بخش تدوین یافته است که شامل :«مراثی حضرت فاطمه‌زهرا (س)»، «مراثی امام حسن (ع)»،«مراثی مسلم»، « مراثی طفلان مسلم»، « مراثی حر بن یزید ریاحی»، «وهب»، «ام لیلا (س)»، «حضرت علی اکبر (ع)»، «حضرت قاسم (ع)»، « حضرت اباالفضل (ع)»، « حضرت سکینه (س)»، «حضرت رقیه خاتون»، « حضرت  فاطمه صغری»، «عبدالله بن حسن»، « حضرت امام حسین (ع)»، « حضرت زینب کبری (س)»، و «پیوست: مکن ای صبح طلوع» می‌باشد.

مرحوم کربلایی محمود بهجت در دی ماه 1285 شمسی در فومن چشم به جهان گشود و در روز بیست و هفتم صفر 1325 شمسی و درسن 67 سالگی چشم از جهان فرو بست.

در یکی از اشعار این کتاب به مناسبت اسارت اهل‌بیت‌ (ع) و خطبه حضرت زینب این گونه آمده است:

ای آسمان ز دست تو دارم بسی نوا                                                 ریزم سرشک حسرت و هجران ز دیده‌ها

ظلمی چنین ندیده کسی اندر این جهان                                            کردی تو با سلاله سلطان انبیاء

سرهای سروران جهان را جدا زتن                                                    کردی، زدی به نیزه و بُردی به شهرها

زینب که آفتاب نتابید بر رُخش                                                         در شرم بود و داشت ازو حرمت وحیا

بردی سر برهنه اسیری به سوی شام                                               زنجیر کین به گردن و با سختی و بلا

آه از دمی که گشت اسیران اهل بیت                                               وارد به کوفه با سر بی‌معجر از جفا

مخلوق کوفه بهر تماشا به دورشان                                                   گشته جمع طعنه‌زنان لب به ناسزا

بعضی به خنده کاین اسرا ماه طلعتند                                               برخی دگر که خارج دینند و مصطفی

زینب چو دید هلهله و ازدحام خلق                                                    بی‌اختیار گشت پس انداخت مرتضی

آه از جگر کشید و بگفت ای ستمگران                                                مائیم نص آیه عصمت و «إنمّا»

آل محمدیم (ص) و جگر گوشه بتول                                                  گشتیم از جفای شما خوار و بی‌نوا

کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی کربلائی محمود بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی، با شمارگان سه هزار نسخه، در 322 صفحه، از سوی انتشارات شفق به چاپ رسیده است.

علاقه‌مندان جهت تهیه کتاب می‌توانند به نشانی: قم، خیابان شهداء، کوچه 22، انتشارات شفق مراجعه کنند و یا با تلفن 7741028-0251 تماس بگیرند.

 1 نظر

گردان گمشده

20 آذر 1390 توسط الزهرا (س) نصر



امروز یه کتاب جدید خوندم  به اسم «گردان گمشده» کتاب جالبی بود،
خاطرات یه سرگرد عراقی به نام عزالدین مانع بود که در دوران اشغال خرمشهر نوشته بود. تا حالا به دفاع مقدس از جبهه دشمن نگاه نکرده بودم . واقعا دست بچه ها درد نکنه که اینطور دلیرانه و شجاعانه از کشور دفاع کردن.

بخشی از مقدمه ی این کتاب:

خاطرات بسیاری از جنگ در سینه داشتم که تا به حال ابراز نکرده بودم، این خاطرات می رفت تا کم کم به دست فراموشی سپرده شود از طریق یک روزنامه توانستم خاطراتم را به ثبت برسانم.

بیان این خاطرات تجربه ارزشمندی برای فرهنگ و ادبیات جنگ است. زیرا ملت ها به تاریخ خود افتخار می کنند و ملت ایران این شایستگی را دارد که به خود فخر کند. تاریخ این ملت، تاریخ دفاع است…

سرگرد عزالدین مانع

او در این کتاب به تشریح وضعیت لشکر عراق و جنایاتشون در خرمشهر و جنگندگی و شجاعت رزمندگان ایرانی می پردازه و ماجرای شبیخونها و قتلهایی که هر شب راس یک ساعتی به شکل مشابه در گردان اونا صورت می گرفته و باعث ترس و اضطراب نیروهاشون شده بوده رو توضیح می ده و در فصل «شام دستگیری» ماجرای دستگیری عامل این قتلها که جوانی با چهره ی نورانی به نام عبدالرضا خفاجی بوده رو بیان می کنه که هجده سال بیشتر نداشته و نحوه ی به شهادت رسوندنش رو توضیح می ده و ماجرا رو ادامه می ده تا آزادی خرمشهر و عقب نشینی نیروهای خودشون.

فرصت کردید این کتاب رو مطالعه کنید

_________________________

کتاب گردان گمشده ترجمه محمد نبی ابراهیمی

نشانی: تهران، خیابان حافظ، خیابان رشت، کوچه جمشید جم، شماره 72

تلفن مرکز پخش: 66460993

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 667
  • 668
  • 669
  • ...
  • 670
  • ...
  • 671
  • 672
  • 673
  • ...
  • 674
  • ...
  • 675
  • 676
  • 677
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس