مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

صفر نوشت 20

01 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

…عظمت این مسئله در چهره‌ی خود اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام دیده می‌شود. در مورد اصحاب ايشان، از امام صادق علیه‌السّلام روایت شده است: اصحاب پدر یا جدّ بزرگوارم اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام، اَلَم حدید را مس نكردند. یعنی درد شمشیرها و تیغ‌هایی كه بر بدنشان فرود می‌آمد و به وجودشان آسیب می‌زد را اصلاً احساس نكردند.

شاهد دیگر بر این مسئله‌، داستان دست بریدن زنان دربار مصر در آن صحنه‌ای است كه یوسف بر آنها پدیدار شد و آنها اصلاً درد بریده‌شدن دست‌هایشان را احساس نكردند… و طبیعتاً وقتی كه آنها با دیدن یوسف مصر، درد بریده‌شدن دست‌ها را احساس نكردند، اصحاب اباعبدالله علیه‌السّلام با دیدن یوسف زهرای اطهر سلام‌الله‌عليها و یوسف صحنه‌ی كربلا كه خود یوسف‌آفرین است و هر نگاهش یوسف می‌آفریند، چگونه ممكن است دیگر درد تیغ و تیر را احساس كنند؟

در واقع آنها، از خود بیخود بودند. به قول عرفا در حال مَحْوْ بودند. در حال محو، دیگر هیچ احساسی به انسان دست نمی‌دهد. این چیز عجیبی نیست و برای هر كسی ممكن است اتّفاق افتاده باشد. وقتی كه فرد در یك موضوع خاص كه ممكن است یك موضوع عمیق معنوی باشد، با همه‌ی وجود غرق شود، بسیاری از چیزهای اتّفاقات اطرافش را حس نمی‌كند. ممكن است آبِ جوش روی بدنش بریزد و اصلاً داغی آن آب را احساس نكند. جالب اینجاست كه حتّی بدنش هم نمی‌سوزد! انسان وقتی محو موضوعی می‌شود، حواس ظاهری‌اش به كلّی از كار می‌افتد. حال اگر در جذبه‌ی فردی دیگر آن هم اباعبدالله علیه‌السّلام قرار گیرد، چطور ممكن است درد تیغ و تیر را احساس كند؟

امّا بالاتر از مرحله‌ی محو، حالتی است كه به آن صَحْوْ بعد المحو می‌گویند كه حالت هشیاری بعد از حالت بیخودی و ناهشیاری است. آن هشیاری بعد از ناهشیاری، مربوط به شخص اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام است و در اینجا عظمت صبر اباعبدالله علیه‌السّلام را می‌توان دید. اباعبدالله علیه‌السّلام مقام جمع‌الجمعی دارند؛ یعنی آن مقام استغراق تام در بحر وحدت را دارا هستند و در عین حال، در عرصه‌ی كثرت نیز حضور دارند. لذا برخلاف اصحاب كه دردها را احساس نمی‌كردند، اباعبدالله علیه‌السّلام دردها را هم احساس می‌كردند و آن صبوری و عظمت را از خود نشان می‌دادند كه امام ‌سجّاد علیه‌السّلام فرمودند: هر چه روز عاشورا بالاتر می‌رفت، هر چه داغ‌ها سنگین‌تر می‌شد و هر چه شرایط دشوارتر می‌شد، چهره‌ی پدرم گلگون‌تر و شاداب‌تر و زنده‌تر می‌شد.

این عظمت اباعبدالله علیه‌السّلام را نشان می‌دهد كه حضرت برخلاف دیگران، تمام آن دردها را هم احساس می‌كردند و با این وجود، این شكوفایی و بهجت و طراوت را در سیمای خود داشتند. همان‌طور كه اشاره كردیم كوچك‌ترین نمودی كه حاكی از به پایان رسیدن صبر باشد، در چهره‌های عاشورا دیده نشده است. در رویارویی با آن مصائب بسیار سنگین، هرجا كه وجود اصحاب نزدیك به لبریز شدن بود، حضرت آنها را به خود وصل كرده و بلافاصله آرامش را بر وجود آنها حاكم می‌كردند.

قرآن كریم در آیات آخر سوره‌ی فجر – كه ائمّه می‌فرمودند: این سوره، سوره‌ی جدّ ما اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام است و سبب انتصاب این سوره به حضرت نیز همین آیات است- خطاب به اباعبدالله علیه‌السّلام، در لحظه‌ای كه حضرت بر خاك افتادند و لحظه‌ی آخر انتقال ایشان از این عالم بود، می‌فرماید: یا أیتُهَا النّفسُ المُطْمَئِنَّة:[۱] ای نفس مطمئنّه! یعنی ای نفسی كه اقیانوس بی‌كرانه‌ای هستی كه هیچ‌چیز نمی‌تواند تو را به تلاطم وادارد و حتّی موج‌های عظیم بی‌نظیر تاریخ كه در صحنه‌ی عاشورا برخاسته نیز نمی‌تواند تو را طوفانی و متلاطم كند؛ تو نفس مطمئنّه هستی؛ نفسی كه آرامِ آرام است و هیچ‌ طوفانی نمی‌تواند آن را متلاطم كند…



[۱]- سوره‌ی فجر، آیه‌ی ۲۷.

 

* بخشی از سخنرانی استاد مهدی طيّب در جلسه‌ی اهل ولاء
به کوشش مهتاب ابیان

 2 نظر

زلزله

01 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

توی همه ی تعبیراتی که از امام زمان هست . یکی ش خیلی دلمو برده …

یه بار یه جایی دیدمش دیگه ندیدمش .. یعنی دیگه هر چی دنبالش گشتم توی همون جاها انگار به چشمم نمی خورد .

بِیُمنِه رُزِقَ الوَری و بِوُجوده تُثَبِّتُ الاَرض والسَّماء*

خیلی دوست دارم بدونم امام حاضرُ هر کس با چه تعبیری به یاد می آره . و چه طور بهش نگاه می کنه. میگید بهم؟


***

یکم: دیروز حوالی ساعت چهار یه زلزله ای اومد که تا بابه حال تو مشهد شخصن تجربش نکرده بودم . از اون موقع یک سرگیجه ی شدید گرفتم! تا الان هم خوابم میاد … مثل ادمایی که تعادلشون رو از دست دادن. تثبیتشونو از دست دادن .
در قرآن یه تعبیری در مورد زلزله ی قیامت هست که می گه:
“روزیکه با آن مواجه شوید: هر شـیر دهنده در حال شیر دهی شیرخوار خود را رها می کند وهر بارداری وضع حمل میکند، و مردم را مست می بینی درحالیکه مست نیستند بلکه مجازات خـدا طولانی است»*.

توی این احوالات خودمو می گشتم به تعبیر مست رسیدم . دقیقن از دیروز ساعت چهار اینطوری شدم عینهو گیج و منگ هایی که مست به نظر می رسند .


*:يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ ﴿۲﴾/سوره مبارکه حج

طلبه مشهدی

 

 

 نظر دهید »

آخوند علیه السلام!

01 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

«عمامه، یکی از زیباترین پوشاک های سر در جهان است»*


عمامه گذاری شهادت امام صادق حوزه علمیه دعا امام حسین سید حسین نصر جوان مسلمان و دنیای متجدد علیه السلام رضی الله عنه لباس احرام کعبه کت و شلوار کرام الکاتبین لباس شیک و زیبا لباس مدل اسلامی عمامه، بوی رسول الله را اگر بدهد، نگاهش هم که کنی، عبادت است.
و اگر به من باشد، می گویم می شود به این عمامه دخیل بست و از آن تبرّک جست!
که «عمامه» به نام رسول الله، عمامه است… وگرنه، چه بسیار “معاویه” ها و “مأمون” هایی که عمامه بر سر می گذاشتند، آن هم در نهایت زیبایی و شیکّی!!… والّا!
عمامه، بوی رسول الله را اگر ندهد، با پشیزی هم برابر نیست!
آنجا که امام عارفان و زینت عابدان، به منبری که در مجلس یزید، بر آن «علی» را لعن و «حسین» را طعن می کنند، خطاب می کند: «تخته پاره ها…»، پس عمامه ای که حقش ادا نشود، چیزی جز چند متر پارچه ی بی ارزش نخواهد بود… والّا!!


روحانی اگر نشود به او گفت «علیه السلام»، لااقل باید بشود به او گفت «رضی الله عنه»! و آنهایی که «علیه السلام» و «رضی الله عنه» نیستند، حسابشان باشد با کرام الکاتبین.
البته اول، حساب شان باشد با آدم هایی که حجّت بی چون و چرایشان در گفتوگو با تو اینست: « قسم به عمامه ی رسول الله که رو سر شماس…» و «قسم به منبر رسول الله که روش روضه می خونین…» که از عهده ی جواب این آدم ها اگر برآمدند، تازه برسند خدمت کرام الکاتبین!


سلام بر روحانی هایی که نگاهشان به عبا و عمامه، مثل لباس سفید احرام است و وقتی عمامه بر سر می گذارند و عبا بر دوش می کشند، اگر احساس مُحرم شدن نکنند، از خودشان می پرسند: “هی! پس واسه چی داری اینو می پوشی وقتی با کت و شلوار فرقی برایت نمی کند!”
سلام بر روحانی هایی که هر روز وقتی می خواهند عمامه بر سر بگذارند و عبا بر دوش بشکند و از خانه بزنند بیرون، انگار می کنند که عمامه ی خونین و خاک آلود سیدالشهداء را از طف تفتیده ی نینوا برداشته اند و بر سر گذاشته اند نه عمامه ی خودشان را!
سلام بر روحانی هایی که عمامه ی خاک و خون آلود سیدالشهداء را قدر و حرمت می شناسند!
سلام بر روحانی هایی که از فرط “روحانی بودن"، از کنارشان که رد می شوی، زلالی شان به تو هم سرایت می کند! و وقتی نگاه شان می کنی یک عالمه اتفاق های خوب توی دلت می افتد…
سلام بر روحانی هایی که حتی بعدِ هزار و سیصد سال، می شود بهشان گفت: «شاگردان امام صادق»!
__________________
* پروفسور
سیدحسین نصر در کتاب جوان مسلمان و دنیای متجدد

میم . فیاضی

 1 نظر

تشنه در باران

01 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

خیلی ساده بود، آنقدر که فکرش هم نمی شود کرد. به آخر ماه صفر فکر می کردم و دلتنگی عجیبی که برای بقیع بعد از این سفر داشتم و باز عود کرده بود. دلتنگی عجیبی که در سفرهای قبلی اینچنینی نبود. شاید چون گرم کار بودم و خیلی کمتر از آنچه می شد سر زدم. خیلی ساده بود، تهیه کننده همانروز زنگ زد و گفت که برای این پنج شنبه (بیست و نهم دی ماهی که گذشت حوالی هفت و سی شب) باید کار اول پخش شود؛ و به مناسبت ایام با بقیع شروع می کنیم و از هفته آینده از ابتدای سفری که رفتیم. خیلی ساده بود، باید می رفتم بالاسر کار و سراغ متنهایی که نوشته بودم و بعضی ها که اینجا باید می نوشتم. آنچه می آید دل نوشته هایی است که قسمت کوچکش در برنامه «روضه رضوان» پخش شد.

***

راز و نیاز با خدا و اقامه نماز، در حریم امن مسجد پیامبر مهر و مهرورزی و مهربانی، یادگاری جاودانی این دنیاست؛ چه تجربه اش کرده باشی یا حتی وصفش را شنیده باشی. صبح باشکوهی که همه عظمت معنویت و ارتباط با حضرت احدیت را می توانی در آن کشف کنی. اینجا کجاست؟ سرزمینی از جنس نور و مکانی پر شور، و مگر می شود الفت با پیامبر رحمت که بهترین سلامهای خدا بر او و خانواده اش باد، جز سرور ارمغانی دیگر داشته باشد؟ اینجا کجاست؟ سوالی خواهد بود که وقتی پا در عرصه زیارتش بگذاری امان می برد تا جوابی بگیرد و فهمی تا بر دل نشیند.

بخواهی یا نخواهی، بپرسی یا نپرسی، همراه کاروان شوی یا نشوی و یا راهی موج مردم باشی یا نباشی، عطر بهشتی دیگری پس از فریضه صبح جانت را فرا می گیرد و راهت می برد. کجا؟ او، من و حالا تو، قطره قطره های رودی می شویم که نه به مقصد، که به مبدا جاری است. فقط مشامت نیست که می بوید، انگاری گوش هوشت، به پهنای عرصه تاریخ شده و صدایی را می شنود: «مردم؛ از شما جز مودت خاندانم انتظاری ندارم». آری، جاری می شوی، از درون به برون و از خود به خدا و از اینجا به آنجا. قدم به قدم روانه باب البقیع و این انعکاس قلبهای مشتاق است که بقیع…بقیع…بقیع…

کجایش بگردی و آشنایی نیابی؟ که همه به خاطرت خطور می کنند. از پدر و مادر تا دوست و همراه و همسفر. و همه شان را مهمان سفره دعایت می کنی. حتی آنها که گوشه ذهنت نشسته اند و یا کینه و کدورتی با تو داشته اند.کجایش بگردی و آشنایی نیابی؟ و انگار پا گذاشته ای به فصل آشنایی و تشنگی همه وجودت را با باران روشنایی، قدر جرعه ای دریایی مرهم می گذاری و رنگین کمان چشمت، از اشکت طلوع می کند.

گامهایت با بقیع همخوان شده اند و دستهایت برای آغوشی گشاده. اینجا که اینقدر خاکی است را با می شود با نجواهای مردم شناخت. نجواهای بغض آلودی که از پایین پله ها همراه می شوند تا به آسمان پر نور و پر ستاره زمین برسند. خوب گوش کن … از صحبت جوانی که می گوید بر مشامش بوی حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام می رسد تا نغمه حسن جان پیرمرد که خبرت می کند که مدفن سبط اکبر پیامبر خدا همین جاست. یا زمزمه های روحانی کاروان که  کنارت ایستاده و مناجاتهای صحیفه سجادیه را مرور می کند، خبر از زین العابدین می دهد. حالا می شود روی دو نوک پا ایستاد و دید که چهار صورت قبر است و خوشحال می شوی که کنار دستی ات به دوستش جواب می دهد:

«اون یکی متعلق به امام باقر و آخری هم امام صادق» و دلت ادامه می دهد که  عموی پیامبر و مادر امیر مومنان نیز در اینجا آرمیده اند، و خوانده ای که بسیاری یاران دین خدا هم در اینجا جسم به خاک سپرده اند. اما همین که چلچراغ اشک ریزان می شوی، و در غربت آشنایی گمگشته، یاد می آوری که گوشه ای کربلایی برپاست از داغهای کهنه و تازه، و قدم بر می داری برای زیارت مادر کوه استوار ادب و مدرس وفا و صلابت. آه… ام البنین…کجایی که برای این همه بغض ناشکفته، چشمه چشمه اشک جاری و کنی و باز هم یاری شوی برای ولی.

… و ایکاش می شد که زنان گرداگرد مقبره با شکوهت را با زمزمه زیارت زینت دهند. نمی توانند که نمی گذارند داخل بیایند. اما چند گام آن سو، پشت دیوارهای آهنین، ایستاده اند و نغمه عاشقی می سرایند و به زبان اشک سخن می گویند.

***

شاخسارهای خشکیده دلم، همین که به هوای کوی تو رسید شکوفه زد و دستهای کوچک جانم برای وصالت آغوش باز کرد. مولای مهربانی، کی و کجا که دیده به روشنایی وجودت بگشایم و در هوای آکنده از حضورت تنفس کنم؟ کهنه های دنیایی خودم را آورده ام که با تازه های آخرتی که توشه می دهی عوض کنم. نه دست حاجت که وجود حاجت در برابرت ایستاده تا خالی اش را پر کنی.

***

بیراه نیست که گفته اند: «شرف المکان بالمکین» و این یعنی حتی می شود که مسجد هم با مسجد فرق کند. قدری از مدینه فاصله دارد، اما قدری کم نظیر یافته و چرایش را آنکه دانسته، قدر دانسته؛ و سطور تاریخ گواهی می دهد اینجا که «قبا» نام گرفت، محل انتظار است. یثرب، مدینه انتظار پیامبر خاتم شده، اما منتظر، در انتظار یکی از بهترین و برترین بنده های خداست و بی او گام برای رفتن گام بر نمی دارد؛ و چه شرافتی از این بالاتر و برتر که محبوب و مطلوب محبوب خدا باشی و او نخست مومنان و امیر مومنان بود که پیام آور رحمت و محبت و معرفت انتظارش را می کشید، در جایی که برای خشک کردن خرما و یا خرمن کوب کردن کشت از آن استفاده می شد. بیراه نیست که گفته اند: «شرف المکان بالمکین» چرا که سکنی گزیدن اسوه عام و خاص مردمان جهان در این مکان، به بیان محکم قرآن، خانه ای از جنس تقوا بنا نهاد و «قبا» نامیدش.

خوب که نگاه کنی می بینی بی تفاوت به همه مغازه های خرما فروشی سبقت می گیرند که دو رکعت نماز در وقت کم زیارت دوره را حتما در مسجد بخوانند چرا که برایش ثواب یک عمره نوشته اند و دیدم که برخی برای خویشان و نزدیکان هم به نیابت نمازمی گزارند؛ و من  هنوز در لابلای سطور تاریخ ذهنم می چرخد که می شود جایی، قدری بیابد که پیغمبر خدا از مدینه باز هم به آنجا باز گردد و در آنجا دست نیاز، به سمت معبود نیاز دراز گرداند. می خوانم که نوشته: «لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه» مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنیان نهاده شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) بایستی.

***

به قلم زیبای : میم آقاسی

 2 نظر

فست فود از هوش تان می کاهد

01 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

 

متخصصان تغذيه دانشگاه آكسفورد دريافتند كه خوردن همبرگر، كباب‌هاي آماده، چيپس و

ديگر مواد غذايي داراي چربي زياد مي‌تواند در كاهش عقل و هوش آدم‌ها مؤثر باشد.

 

اين متخصصان با انجام آزمايش‌هايي روي موش‌ها به اين نتيجه رسيدند كه در نزديك به 10 روز مصرف فست فود، حافظه كوتاه مدت فرد آسيب مي‌بيند و تاثير بد در كاركرد ذهني او بر جا مي‌گذارد.

خوردن انواع فست فود توان تحرك و فعاليت را كاهش مي‌دهد. دانشمندان از چنين پيامدهايي با عبارت «خماري ناشي از چربي بالا» ياد مي‌كنند.

گروهي از محققان بيولوژيست هم مي‌گويند نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد كه آن چه مي‌خوريم چگونه در نحوه كار بدن اثر مي‌كند.

اندرو موراي (محقق) معتقد است غذاهايي كه غربي‌ها مصرف مي‌كنند سرشار از چربي است كه منجر به چاقي، ابتلاي به بيماري ديابت و تهديد سلامت بدن در درازمدت مي‌شود.

میم . اصغر پور

 2 نظر
  • 1
  • ...
  • 639
  • 640
  • 641
  • ...
  • 642
  • ...
  • 643
  • 644
  • 645
  • ...
  • 646
  • ...
  • 647
  • 648
  • 649
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس