مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

توصيه‏ هايي به والدين و نوجوانان

05 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

در روابط بين والدين و فرزندان، مخصوصا نوجوانان، ما بايد دو اصل کلي را در نظر داشته باشيم. اصل اول، نکاتي است که والدين بايد در طول تربيت کردن فرزندان و چگونگي رفتار با آنان رعايت کنند و اصل دوم، به خود فرزندان و آگاهي از استعدادها و توانايي‌هايشان برمي‌گردد. حالا ما اگر بخواهيم نکات کاربردي اين دو اصل را به صورت خلاصه و تفکيک شده بيان کنيم، مي‌توانيم به اين موارد اشاره نماييم:
اصل اول، والدين
1. والدين بايد با پدر و مادربزرگ فرزندشان صحبت کنند و به يک هماهنگي کامل با آنها برسند تا سرويس‌دهي و احيانا دلسوزي‌هاي نابه‏جاي پدر و مادربزرگ‌ها، خدشه‌اي در روند تربيتي‌شان وارد نکند.
2. والدين بايد روش‌هاي تربيتي مختلف اعم از تشويق و تنبيه را روي فرزندان شان پياده کنند و بفهمند که کدام روش بهتر روي فرزندشان جواب مي‌دهد. نوجواني ممکن است با منع شدن از رفتن به تولد دوست‌اش به اشتباهات‌اش پي ببرد و نوجوان ديگري با دريافت هديه‌اي که مدت‌ها آرزوي داشتن‌اش را داشت اما چيزي که در اين ميان از اهميت زيادي برخوردار است، اين است که تنبيه بدني يا آشفته کردن روان فرزندان به هيچ عنوان نبايد در دستور کار والدين قرار گيرد. اين روش‌ها ديگر سال‌هاست که هيچ جايي در تربيت سازنده فرزندان ندارند.
3. نوجوانان معمولا با ايجاد يک رابطه صميمي احساس آرامش مي‌کنند و راحت‌تر مي‌توانند درددل کنند. بنابراين سعي کنيد که هميشه محيطي گرم و صميمي در خانه به وجود بياوريد و به فرزندتان اين اطمينان‌خاطر را بدهيد که به خاطر گفتن حقايق و اتفاقاتي که بيرون از منزل برايش رخ داده، مؤاخذه نخواهد شد. اين طوري او ياد مي‌گيرد که دروغ نگويد و پدر و مادرش را به جاي هر کس ديگري حامي و مشاور خود بداند.
4. والدين بايد ارتباط مستمري با مربيان، معلمان و مسوولان مدرسه و احيانا آموزشگاه‌هاي ديگري که فرزندشان به آنجا مي‌رود، داشته باشند. پيگيري نکاتي که از طرف مسوولان آموزشي فرزندان به خانواده‌ها ارايه مي‌شود، گاهي مي‌تواند بسيار مهم و سازنده باشد و به والدين کمک کند که مشکلات رفتاري فرزند خود را بهتر بشناسند و براي رفع آن نهايت تلاش‌شان را بکنند.
5. برخي از نوجوانان مشکلات رفتاري خاصي دارند که با تشويق و تنبيه‌هاي مختلف والدين هم اصلاح نمي‌شوند. بنابراين وظيفه پدر و مادري که در قبال فرزندش احساس مسووليت مي‌کند، اين است که او را براي مشاوره و درمان نزد يک روان‌پزشک يا روان‌شناس کودک ببرند.
اصل دوم، نوجوانان
در اصل دوم مخاطب اصلي ما نوجوانان هستند. نوجواناني که بايد بدانند هر چه زودتر بايد مهارت‌هاي زندگي را (مهارت‌هايي که همه ما به عنوان افراد توانمند و مسوول نيازمند آ‌نها در طول زندگي هستيم) کسب کنند. مهارت‌هايي که لازم است شما نوجوانان در طول زندگي کسب کنيد، شامل اين موارد مي‌شوند:
• مهارت حل مساله
• مهارت تفکر خلاق
• مهارت کسب جسارت
که البته در بين اين مهارت‌ها، مهارت کسب جسارت از اهميت بيشتري برخوردار است. نوجواني، سن آسيب‌پذيري است و در مقابل هم، سني که هر نوجواني دوست دارد در گروه هم‌سالان خود پذيرفته شود و بهترين باشد، اما اين پذيرفته‌شدن گاهي اوقات ممکن است با پيرو و فرمانبردار بودن همراه باشد. شما نوجوانان بايد آن‌قدر در زندگي جسارت داشته باشيد و بتوانيد از عقايد و خواسته‌هايتان دفاع کنيد تا ديگران نتوانند شما را به تسخير خود درآورند. شما بايد آن‌قدر قوي باشيد و قدرت حل مسايل و مشکلات خود را داشته باشيد که ديگران پيرو شما باشند و به موقعيت و جسارت‌تان غبطه بخورند. پس از همين امروز فکري به حال خود بکنيد و اگر مي‌بينيد که مهارت‌هاي لازم را در زمينه‌هاي مختلف نداريد، در کلاس‌هاي مخصوص کسب مهارت‌هاي زندگي که در مراکز گوناگون تشکيل مي‌شود، شرکت کنيد.

پي نوشت ها :

*روان‌پزشک کودک و نوجوان

نويسنده: دکتر خوشابي

 2 نظر

مي ريزد از ضريح تو امواج آفتاب

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

 1 نظر

امام غریبم، یا ضامن آهو

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

لباس سیاهت را پوشیده ای

وارد خیابان اصلی می شوی

دسته های عزاداری را می بینی که در مسیر خیابان تا حرم امام رضا(ع) موج می زنند.

از فواره های حوض های خیابان ها گویی خون می جوشد.

همراه یکی از دسته ها می شوی و پس از مدتی به حرم می رسی، دست بر سینه می گذاری و سلام می دهی

پرچم سیاه گنبد طلایی بارگاهش، در بین سیاهی شب پیچ و تاب می خورد.

وارد حیاط می شوی

خدام دور تا دور حیاط، هر کدام شمعی بر دست گرفته اند و ایستاده اند

بوی گلاب فضا را عطر آگین کرده است

کبوترها همگی بر کنگره های صحن ها نشسته اند و از پروازشان انگار خبری نیست

گویی این سوگ بزرگ بال و پرشان را بسته

گوشه ایی می نشینی و به آن روز می اندیشی

به روزی که مأمون که لعنت خدا بر او باد، امام رضا(ع) را نزد خود فراخواند.

او که از هر کاری برای خراب کردن شخصیت ایشان دریغ نکرده بود حال آنکه در تمامی مراحل شکست عظیمی هم خورده بود، امام رضا (ع) را فرا خواند برای عملی کردن آخرین نقشه شومش.

او انگار فراموش کرده بود اینجا کوفه نیست

او انگار فراموش کرده بود که مردم این جا مولا و امام خود را هیچ گاه تنها نخواهند گذاشت

او انگار فراموش کرده بود اینجا ایران است

جاییست که عاشقان اهل بیت رسول خدا در آن زندگی می کنند

او انگار فراموش کرده بود مردم این جا دین خود را به هیچ چیز نخواهند فروخت

او انگار فراموش کرده بود رسول خدا فرموده بودند این جا مکانیست که مردمش بیشترین بهره را از اهل بیت خواهند برد

آری …

همین چیزها ترس او را دو چندان کرده بود، چراکه هر روز بر مریدان و عاشقان امام رضا(ع) افزوده می شدند و او مانند اجداد خود چاره ایی جز از میان برداشتن امام رضا(ع) نداشت

او نیز مانند اجداد خود فکر می کرد امام رضا(ع) به تاج و تخت او چشم دارد

او نیز مانند اجدادش نمی دانست و هیچ گاه درک این موضوع را پیدا نکرد که اهل بیت به مادیات دنیا کوچکترین اهمیتی نمی دادند

و او آن قدر پست بود که کمر به شهادت امامی بست که خود او را به این سرزمین فراخوانده بود.

او امام رضا(ع) را تهدید کرد سمی را که او برای شهادت ایشان تهیه کرده بود، خود بنوشند.

اشک هایت سر می خورند بر گونه هایت

به بارگاهش خیره می شوی و از ته دل دعا می کنی :

امام غریبم، یا ضامن آهو

مرا از شر شیطان که برای گمراه کردن من سوگند خورده است حفظ فرما

نور هدایت را بر قلبم بتابان

روشنی چراغ ایمان را بر من نورانی تر فرما

امام غریبم

شفاعت شما را در روز تنهایی و بی کسی خواستارم

م. فروزان کیا

 

 1 نظر

امام رضا (علیه السلام) نوکر می خواهد

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی از علمای ربانی در کنار تهذیب نفس و خودسازی با بندگی خدا، نوکری اهل بیت علیهم السلام را با تبلیغ معارف مکتب ایشان را همّ و غم خود قرار دادند.

آیت الله العظمی بهجت می فرماید:

«زیاد بوده اند از میان علما كسانى كه زیر بار مرجعیت و ریاست نرفتند، و شاید بعضى از آن ها خود را از دیگران اعلم مى دانستند!» (1)

یکی از این عالمان الهی، آیت اللّه «حاج شیخ غلامرضا یزدی فقیه خراسانی» است که با عمل به وظیفه، در تحصیل رضا و قرب الهی گوی سبقت را از دیگران ربوده بود.

عارف کبیر آیةالله سید جمال گلپایگانی(ره) درباره ایشان فرموده بودند: «ما بیست نفر بودیم که برخی به درجه اجتهاد و مرجعیت نایل شدیم، ولی هیچکدام مثل حاج شیخ غلامرضا نشدیم» (2)

باید از شادى كلاهش را به عرش ‍ بیاندازد

«آیت الله بهجت» در وصف آیت اللّه حاج «شیخ غلامرضا یزدی»، و در عظمت کار تبلیغی همراه علم و عمل، می گوید:

«شنیدم زمانى كه مرحوم آقا شیخ غلامرضا یزدى در یزد اقامت داشت، خیلى خوشگذران بود؛ ولى هرگاه به روستاهاى اطراف مى رفت با خود نان و ماست و… بر مى داشت و به هر ده كه مى رسید، قرائت نماز و مسایل مورد نیاز را به مردم یاد مى داد و آن گاه به آبادى دیگرى مى رفت و همه حال خوراكش از خودش بود و از غذاى مردم پرهیز مى كرد.

آنان كه مثل انبیا (علیهم السلام) مأمور تبلیغ هستند و بدون چشم داشت و منت، كار آنها را انجام دهند، خدا مى داند چه مقامى دارند! البته در صورتى كه عالم بما یفعل و یترك، و عمال بما یأمر و ینهى [آگاه به آن چه باید عمل و ترك شود، و عامل به آن چه امر یا نهى مى كند] باشند. اگر كسى تشخیص بدهد كه به این كار اقدام كند و عالم و عامل باشد و با نشر علم شكرانه اش را ادا كند، باید از شادى كلاهش را به عرش ‍ بیاندازد.» (3)

آن حضرت زائر زیاد دارد، نوکر ندارد!

حجت الاسلام سید احمد دعایی یزدی می گوید: «یک سال نزدیک عاشورا (محرم) مرحوم آیت اللّه حاج شیخ غلامرضا به مشهد آمده بودند و مرحوم پدر من هم آن سال مشهد بودند. وی به پدرم فرمودند: «بلیط می گیرم برایت با هم به یزد برگردیم.»

پدرم فرمود: «حاج آقا من امسال مدتی بیمار بودم، بیمارستان بودم و نتوانستم خوب زیارت کنم. می خواهم ایام عاشورا را مشهد بمانم.» حاج شیخ یک مقدار متغیر شدند و عصایشان را زمین زدند.

و فرمودند: «جانم! امام رضا(علیه السلام) پانشین نمی خواهد، امام رضا(علیه السلام) زوار نمی خواهد، امام رضا(علیه السلام) نوکر می خواهد. حالا محرم است بیا برو دنبال مسجد و منبرت، دنبال کارهای عزاداری و تبلیغات.» پدرم به توصیه ایشان عمل کرد و به یزد برگشت.» (4)

حتی یک بار که به مشهد مقدس رفته و متوجه شده بود یکی از روستاهای دور مشهد، واعظ و مبلّغ ندارد، برای رفتن به آنجا داوطلب شد. یکی از علمای مشهد به او گفته بود: «حاج شیخ! شما تازه از راه رسیده اید. بهتر است زیارت بروید.»

حاج شیخ در پاسخ گفت: «امام رضا(علیه السلام) همه جا هست. آن حضرت زائر زیاد دارد. نوکر ندارد. من می روم نوکری امام رضا(علیه السلام) کنم.» (5)

مبلّغ سیار

بارزترین و مهم ترین جنبه زندگی این عبد صالح خدا در سراسر عمر، اهتمام به تبلیغ و ترویج دین بود. وی به رغم ابتلا به بیماری چشم درد، در سال 1327 ق و بازماندن از برخی فعالیتهای علمی؛ اقامه جماعت و سخنوری را ادامه داد.

این فقیه وارسته برای اشاعه و نشر فرهنگ اسلامی، تبلیغ دین و ارشاد مردم، با مرکبی ساده و گاه با پای پیاده و تحمل سختیهای فراوان به شهرهای مختلف از جمله: شیراز، اقلید، بم، مشهد، رفسنجان، کرمان، تربت حیدریه و روستاهای دورافتاده سفر می کرد و با بیانی ساده و روان، و مبتنی بر عمل، تأثیر بسیاری بر مردم داشت.

یکی از یاران صمیمی و همراه ایشان می گوید که حاج شیخ می گفت: «می خواهم به همه آبادیها بروم.» هر شب به یک آبادی می رفت و نماز می خواند و منبر می رفت.

یک وقت به من گفت: «آیا جایی در این اطراف مانده است که نرفته باشیم؟» گفتم: «نه، فقط، قلعه کوچکی نزدیک ابرقوست، با دو سه خانوار.» گفت: «یا اللّه همین امشب می خواهیم به آنجا برویم.» حرکت کردیم و رفتیم و آن بزرگوار، آنجا نماز خواند و منبر رفت.

گاه دیر وقت به روستایی می رسید و چون مردم با خبر می شدند، مشتاقانه برای شنیدن سخنانش حاضر می شدند و تا پاسی از شب، از محضرش استفاده می کردند. آن مرحوم به دلیل اهمّیتی که برای اقامه نماز جماعت قائل بود، بیشتر کوشش خود را در این سفرها بر آن معطوف می کرد.

آیت اللّه خراسانی یزدی، پنجاه سفر به مشهد مقدس مشرف شد و در بین راه، همواره در میان مردم شهرها و روستاهای واقع در راه یزد تا مشهد به ترویج و تبلیغ اسلام پرداخت. (6)

حجت الاسلام سید احمد دعایی می گوید: «حاج شیخ زیاد به مسافرتهای تبلیغی به روستاها و جاهای دور و نزدیک می رفتند و هر جا که برای تبلیغ می رفتند در روستاهای مسیر توقف می کردند و برای مردم، منبر می رفتند و نماز جماعت می خواندند.

کل زندگی ایشان، وقف برای تبلیغ و ترویج دین بود. نقل شده است که وقتی به قُراء و قصبات اطراف یزد می رفتند، خودشان اذان می گفتند و چنین اعلام می کردند: «مردم! شیخ غلامرضا یزدی آمده؛ بیایید نماز.» (7)

حجت الاسلام وافی یزدی می گوید: «مرحوم حاج شیخ در فصل تابستان، مبلغ سیّار بود و صدها روستای محروم و دور افتاده را از وجود خود بهره مند می کردند. مردم هر محل و روستایی که ایشان به آنجا می رفتند خوشحال و شادمان می گردیدند و علاقه به دین و روحانیت در آن زیاد می شد.» (8)

معلوم نیست از این کارخانه ، دیگر چنین قماش هایی در می آید یا نه

آیةالله العظمی بهجت می فرماید:

«از آقای حاج آقا حسین قمی شنیده بودم که از منبر دو نفر به خوبی می شود استفاده نمود: یکی منبر آقا سید یحیی و دیگر حاج شیخ غلامرضای یزدی. ما رفتیم پای منبر ایشان استفاده کنیم که دیدم نظر آقای قمی درست است. از آقای حاج سیّد محمّد داماد پرسیدم: آیا کسی الآن در یزد مثل حاجی شیخ غلام رضا هست؟ گفت: نه.

ایشان مفتاح علوم قرآن دارند که کتاب جالبی است. معلوم نیست از این کارخانه ، دیگر چنین قماش هایی در می آید یا نه؟ نمی دانم، خدا بهتر می داند! خوشا به سعادت آقای حاج شیخ غلام رضا، ما کجا و این ها کجا!» (9)

تبلیغ با محبت

یکی از ویژگیهای بسیار برجسته و مهمی که می تواند رمز موفقیّت مبلّغ باشد، محبت و علاقه به مردم است. اگر مبلّغ به همه انسانها از عمق جان علاقمند باشد، رفتار او بر این اساس شکل گرفته، می تواند زمینه جذب و اصلاح انسانها را فراهم سازد.

آیت اللّه قافی در این باره می گوید: «حاج شیخ برای هدایت مردم، بی نهایت فعالیت و تلاش می کردند و من، کسی را مثل ایشان، حریص بر هدایت مردم ندیدم.

با اینکه در سالهای آخر عمرشان ضعف و پیری و کسالت به قدری بود که وقتی کسی سؤال می کرد، ایشان می گفتند: بگذارید بنشینم و بعد مسئله تان را بپرسید؛ اما وقتی لازم می شد یک ساعت روی پا می ایستادند و صحبت می کردند. [ایشان ] به نجات مردم عشق داشتند و می خواستند همه وارد بهشت شوند.

این از خصوصیات ایشان بود. هنگام موعظه، الهاماتی داشتند و کلام ایشان بسیار مؤثر بود. معظم له علیرغم کسالت سینه و ضعف بنیه، منبر می رفتند. ضعف بنیان وی گاهی چنان بود که وقتی از منبر پایین می آمدند، دیگر حالی نداشتند و به سلامتی خود کم تر از هدایت مردم اهمیت می دادند.» (10)

کلیدهای تبلیغی حاج شیخ غلامرضا

در یزد، در ایام سال، مجالس عزاداری بسیاری تشکیل می گردید و هنوز هم چنین است. بیشتر بانیان مجالس از ایشان دعوت به عمل می آوردند و آن بزرگوار برنامه های خود را به گونه ای تنظیم می فرمودند که لااقل یکی دو روز در هر مجلسی شرکت نمایند.

برای ایشان ویژگی های ظاهری مجالس مطرح نبود، نزدیکی و دوری راه هم نقشی نداشت و در مجالس بانوان در نقاط دورافتاده نیز منبر می رفتند.

مرحوم حاج شیخ در فصل تابستان مبلّغ سیّار بودند و صدها روستای محروم و دورافتاده را از وجود خود بهره مند می کردند. مردم هر محل و روستایی که ایشان به آن جا می رفتند، خوشحال و شادمان می گردیدند و علاقه به دین و روحانیت در آنان زیاد می شد.

در سخنرانی های خود از معارف قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام بسیار بهره می گرفتند و نسبت به آیات اعتقادی و اخلاقی عنایت ویژه داشتند. برای ذکر مصایب اهل بیت به خصوص حضرت سیدالشهداء علیه السلام اهمیت خاصی قائل بودند. تضرع و گریه ایشان گاهی مستمعین را تحت تأثیر قرار می داد.

دو نکته مهم در منبرهای ایشان مشهود بود: یکی مراتب دشمنی نفس امّاره و شیطان با انسان که روی آن همیشه تأکید داشتند و خطر آن را برای مردم بیان می کردند؛ و دیگری سفارش صلوات بر پیامبر و آل آن حضرت.

احساس می شد ایشان می خواهند جامعه را با مبادی فیض و برکت و مشعل های خیر و هدایت آشنا سازند. نوع مطالب مطرح شده توسط آن بزرگوار به گونه ای بود که هم مجتهدین و علما از آن بهره می بردند و هم مردم کوچه و بازار. (11)

الحمد لله رب العالمین

پی نوشت ها:

(1)   در محضر بهجت، ج1، ص258

(2)   نامه جامعه، شماره 47، ذخیره خدا / نگاهی به زندگانی آیةالله حاج شیخ غلامرضا یزدی(ره) به قلم آیةالله حاج شیخ ابوالقاسم وافی

(3)   در محضر بهجت، ج1، ص233

(4)   نامه جامعه، ش47، ص23

(5)   تندیس پارسایی (نانوشته هایی از زندگانی و مکارم اخلاقی آیت اللّه حاج شیخ غلامرضا یزدی، به کوشش میرزا محمّد کاظمینی)، قم، انتشارات تشیع، سوم، 1379 ش، ص105

(6)   نجوم السّرد بذکر علماء یزد، سید جواد مدرسی، ص 522 و 523، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد، 1384 ش.

(7)   تندیس پارسایی، ص23

(8)   تندیس پارسایی، ص32

(9)   تندیس پارسایی، ص 15 – 22؛ نامه جامعه ، شماره 47، ویژه نامه آیت الله شیخ غلامرضا فقیه خراسانی یزدی

(10)   تندیس پارسایی، ص34

نامه جامعه، شماره 47، ذخیره خدا / نگاهی به زندگانی آیةالله حاج شیخ غلامرضا یزدی(ره) به قلم آیةالله حاج شیخ ابوالقاسم وافی

 3 نظر

علامه طباطبایی و عنایت امام رضا علیه السلام

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

علامه می فرمودند: ” همه ی امامان علیهم السلام لطف دارند ، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است. ” و در نقلی دیگر، بیان می کردند : ” همه ی امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است. ”

و نیز می فرمودند : ” انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام(ع) رأفت می بارد. “

ایشان هر ساله به مشهد مشرف می شد حتی در پنج، شش ماه آخر عمر با همه ی کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد.

یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: ” با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم… “

او می گفت : ” من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم…. “

آقازاده شان نقل می کردند در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تأکید و توصیه پزشکِ مخصوص نمی خواستیم به مسافرت مشهد مقدس برود.

پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود : ” پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد. ” علامه ی طباطبایی وقتی به مشهد مشرف می شد ، از وی تقاضا می کردند که در خارج از مشهد چون طرقبه و… به دلیل اعتدال هوا محل سکونت خویش را قرار دهد و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد، ابداً قبول نمی کرد و می فرمود: ” ما از پناه امام هشتم جای دیگر نمی رویم. “

یکی از شاگردان علامه ی طباطبایی می گوید : ” … هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه(ع) بدون ادای احترام گذشته باشند.

در مشهد که همه ساله مشرف می شدند و تابستان را در آنجا می ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می شدند، بارها که در خدمتشان بودم و می دیدم که دستهای مرتعش را روی آستانه در می گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می بوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد می گفتند : ” بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست! “

زمانی نویسنده ی مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن ها را تشنیع می کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود :

” اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم. ” و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [ که اصلاً اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسد] عرض کرد: ” از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم. ” علامه فرمو د: ” زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است! “

یک بار علامه می خواستند به روضه ی رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: ” آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! ” فرمودند : ” خوب، من هم یکی از شلوغ ها! ” و رفتند.

مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: ” چطور بود؟” فرمودند: ” خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم! “

حجت الاسلام معزّی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام گام می زدم و به بارگاه امام علیه السلام می نگریستم اما داخل رواقها و روضه نمی رفتم.

ناگهان دست مهربانی بر روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: ” حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟! ” نگاه کردم و دیدم علامه ی طباطبائی است.

عرض کردم : خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود: ” طبیب برای چه مطب باز میکند؟ برای اینکه بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند.

این جا هم دارالشفای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الأطباء است.

پی‌نوشت‌ها:

1- جعفر مرتضی حسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 91.

2 - حسین، عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1064.

3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اکبر، غفاری، ج 1، ص 26/ علی بن عیسی، الاربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 128.

عنایت امام رضا علیه السلام به علامه طباطبایی

مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی انصاری همدانی میفرمودند : در حرم امام هشتم حضرت رضا علیه السلام ، مرحوم علامه طباطبایی را ملاقات کردم و این در حالی بود که تازه به فراق مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رحمه الله علیه گرفتار شده بودیم لذا در آن ایام و در همان ملاقات با عطش خاصی از مرحوم علامه خواستم که از الطافی که امام رضا علیه السلام به ایشان داشته اند مطلبی را بیان فرمایند مرحوم علامه امتناع کردند ، پس از آنکه ایشان را به حق امام قسم دادم فرمودند : دو تا از الطافی که حضرت داشته اند بیان میکنم ، اول اینکه : مدتی است که نمیتوانم بخوابم چون میبینم تمام اشیاء اطراف مشغول به ذکر پروردگار هستند در نتیجه حیا میکنم بخوابم ( یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض ) .

کم ز خروسی مباش مشت پری بیش نیست از دل شب تا سحر خدا خدا میکند

دوم اینکه : وقتی نماز میخوانم یک سید محمد حسین دیگری در عالم بالا نظاره گر به نمازم در پایین است ( این است معنای الصلاه معراج المومن ) .

 3 نظر
  • 1
  • ...
  • 633
  • 634
  • 635
  • ...
  • 636
  • ...
  • 637
  • 638
  • 639
  • ...
  • 640
  • ...
  • 641
  • 642
  • 643
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس