مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

حقیقت مظلوم 4

19 آبان 1391 توسط الزهرا (س) نصر

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند آیه ی وفا کردن به نذر و ترسیدن از عذاب الهی مربوط به من است یا تو؟

گفت: البته مربوط به توست.

حضرت فرمودند: تو را به خدا جوانی که از آسمان برایش ندا آمد که «هیچ شمشیری جز ذوالفقار و هیچ جوان مردی جز علی نیست» تو بودی یا من؟

گفت: البته تو.

حضرت فرمودند: تو را به خدا قسمت می دهم تو بودی که خورشید بعد از غروب کردن برای او در وقت نماز خواندن برگشت و نماز را در وقت ادا کرد یا من؟

گفت: البته برای تو بود.

حضرت فرمودند: تو را به خدا تو بودی که رسول الله پرچم لشکرش را در روز خیبر به او داد و خداوند به دست او پیروزی بخشید یا من؟

گفت: البته تو بودی.

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند تو بودی که با کشتن عمرو بن عبدود اندوه و مشقت را از رسول خدا و از مسلمانان بر طرف کردی یا من؟

گفت: البته تو.

حضرت فرمودند: تو را به خدا قسم رسول خدا برای دعوت جنیان به اسلام تو را امین خود قرار داد و آنان اسلام را پذیرفتند یا مرا؟

گفت: تو را.

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند تو بودی که پیامبر درباره ات فرمود: «اجداد تو از ادم تا پدرت همه از بی عفتی و زنا پاک بودند» و گفت: «من و تو از آدم تا عبدالمطلب از نکاحیم نه از بی عفتی و زنا» یا من بودم؟

گفت: البته تو.

حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند رسول الله مرا انتخاب کرد و دخترش فاطمه را به تزویج من در آورد یا تو را؟

گفت: البته تو را.

حضرت فرمودند: تو را به خدا فسمت می دهم٬ من پدر حسن و حسین دو گل خوش بوی رسول خدا هستم که پیامبر درباره ی آن دو فرمود: «این دو آقای بهشتیان اند و پدر آنان از ایشان بهتر است» یا تو پدر این دو هستی؟

گفت: تو.

 

بوم نوشت:

“مُناشِدِه” به معنای پرسیدن از دیگری به همراه قسم دادن به اوست و از این طریق شخص از طرف مقابل اقرار می گیره.

می دونم حیفه که حدیث رو بخش بخش بگذارم اما احساس می کنم اگه کوتاه باشه با دقت بیشتری خونده می شه


یا علی یا هیچ کس…


 نظر دهید »

آفتاب روشن عشق...

19 آبان 1391 توسط الزهرا (س) نصر

باز هم سحر است و عطر تو پیچیده در آسمانها …این چندمین سحر جمعه هاست که بی تـــــــو آغاز میشود؟هنوز اذن نداده اند که این جمعه ی در راه، بیایی؟امشب میان غوغای بال ملائک، زیر آن قبه ی عاشق، حرفی از امضا نشد؟ یا ایها العزیز… با که واگویه کنیم که دردهای روزگار ما بی شما مداوا نمی شود؟و داغ دل ما از تکرار هر آدینه تازه تر می شود…و هر غدیر و در آستانه ی مُحرم عشق به سودای مَحرم شدن ، به انتظار تو می نشینیم و باز سرافکنده تر از گذشته های تلخ، دست خالی بازمی گردیم به وادی دل های سوخته ی خویش… ای صاحب تمام خوبیها وقت آن نرسیده که دل خسته ی ما را در آغوش مهرت آرامش بخشی؟زمان آن فرا نرسیده که بشارتمان دهی به التیام زخمهای خون خدا؟ای آفتاب روشن عشق، خودت بیا و برای صبر دل های بی قرار ما قرار باش… چشمان به خون نشسته کاروان دل، در انتظار تحقق وعده صبح صادق است… و ما دلخوشیم به طلوع آفتاب صبح آدینه ای دیگر… شاید این صبح تو بیایی و شعاع نور آفتاب در درخشش بی بدیل تو ناپدید گردد…


افسران - پشت ابرها...

 نظر دهید »

زیستن بر دهانه آتشفشان

16 آبان 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

     به بهانه بوسیدن روی ماه اسعدیان

زماني ابراهيم حاتمي كيا گفته بود روزي فيلم جنگي خواهم ساخت كه در آن فقط يك گلوله شليك شود، او با آژانس اين كار را كرد. اما همايون اسعديان بدون شليك هيچ گلوله اي و بدون حتي يك نما از سنگر و خط مقدم و البته با حضور بخش مغفول مانده سال هاي دور و دراز دفاع مقدس، توانست يك فيلم جنگي تمام عيار بسازد. يك فيلم جنگي پايان ناپذير، با سنگري در قلب تهران و سربازاني كه تا به حال كمتر ديده شده اند. من از جنگي كه هست و مي تواند قصه بسياري آدم ها باشد سخن مي گويم.
اگر دفاع مقدس 8 ساله را بيروني ترين، عيني ترين و در عين حال سخت ترين لايه مبارزه انقلابي تمام اقشار جامعه ايران تصوركنيم، دروني ترين و نرم ترين لايه مبارزه انقلاب اسلامي را مي توان خانواده دانست كه هسته مركزي اين لايه را زنان تشكيل مي دهند. پرواضح است كه نوع عملكرد ديگر لايه ها و حركات نقش آفرينان مختلف، تحت تاثير هسته مركزي و نوع بينش و روش اوست.
نقش آفريني ويژه هسته دروني يعني زنان در بستر خانواده در دوران دفاع مقدس از نكات پررنگ حيات انقلاب است. اما انكار غفلت ويژه هنرمندان و فيلمسازان دفاع مقدس از عميق ترين و تاثيرگزارترين ايفاي نقش زنان در دوران 8 سال دفاع جانانه، كار مشكلي به نظر مي رسد. در حقيقت دوربين فيلمسازان ما تنها به روايت بخشي خاص كه همان سنگرهاي خط مقدم جبهه اند، مشغول شده و از خروش ويژه زنان غافل شدند. حال آنكه زنان با بنا كردن خانه هاي خود بر دهانه آتشفشان و جهت دادن مردان خود به سمت خطوط مقدم، به زندگي با بار بيشتر مي انديشيدند شايد كه روحشان را به گستره تاريخ و هستي اعتلا ببخشند.
در حقيقت نقش زنان در مبارزه سنگين سال هاي دور و حتي سال هاي اخير بي رنگ و كمرنگ شده است؛ اما ديدن عكس احترام السادات و خاله فروغ بر در و ديوار اين روزها، مي تواند اندكي نويدبخش احياي اين نقش مهم در رگ هاي پرخون واقعيتي به نام دفاع مقدس در قاب سينما باشد. همايون اسعديان جاي خوبي را نشانه رفته است، يك خانه قديمي و امن كه با همسايه اش مرزي ندارد.  
اما قصه از پاتيل شله زرد احترام السادات شروع نمي شود، قصه از زمزمه هاي ريز نگار و تلاش براي پناه آوردن به خانه اي كه مي تواند سنگرش باشد، شروع مي شود. چرا نگار تلاش مي كند به آن خانه قديمي و خلوت و ساكت پناه بياورد؟ همين سوال مشت باز فيلم را بازتر مي كند تا مخاطب در مواجهه اي آني، با لذت تمام قصه فيلم را حدس بزند. اينجا يك خانه امن است و تمام قصه حول همين خانه كه شرافتش را و امنيتش را از زني تنها به وام گرفته است، مي چرخد كه شرف المكان بالمكين.
احترام السادات و خاله فروغ مادراني اند كه فرزندانشان در جنگ مفقود الاثر شده اند و دوربين همايون اسعديان بين خانه اين دو زن در رفت و آمد است. دوربين لحظات زندگي اين دو را ثبت مي كند، اما مخاطب به خوبي مي بيند كه جنگ براي اين دو زن هنوز تمام نشده است، حتي زماني كه جنازه حسين پسر احترام السادات هم پيدا مي شود، جنگ اين دو پايان نمي پذيرد. اصلاً بگذاريد بگويم حتي اگر پسران اين دو زن سالم برمي گشتند باز هم جنگ برايشان ادامه داشت؛ چون اين دو در حال تربيت انسان اند و مسئله تربیتی بدون ارتباط ممکن نیست.

ارتباط این دو و بالاخص احترام السادات با خانواده، نسل جوان و جامعه دیده می شود. برخورد زنان با این سه بخش از جامعه است که می تواند تعیین کننده سرنوشت مسائلی چون دفاع مقدس و جنگ نرم و تحریم های اقتصادی و.. باشد.

در سطح ارتباط با خانواده، خاله فروغ در حال بافتن يك ژاكت براي نوه اي است كه هنوز به دنيا نيامده و ساكن كاناداست، او حتي با دخترش 15 روز يكبار هم حرف نمي زند، اما خوب مي داند اين تفكر اوست كه مي تواند نوه ساكن خارجش را جهت بدهد، اين ارتباط، امروز با بافتن ژاكت به وجود مي آيد و فردا و فرداها مي تواند اشكال مختلفي به خود بگيرد، به هر حال او مادر اين بچه است.
از سوي ديگر همه فرزندان احترام السادات با تيپ هاي مختلف فكري در خانه اش در امنيت كامل به سر مي برند و حول اين زن بر سر يك سفره مي نشينند. دكتر كراواتي كه قصد دارد فرزندانش را به فرنگ بفرستد، جانبازي كه مقيد به انجام كار دقيق و سروقت است، جواني كه به مرد جانباز تيكه مي اندازد ولي سيگارش را از ترس آميخته با احترامي كه نسبت به مادر قصه دارد پنهان مي كند و دختر جوان پر از شيطنتي كه حتي مادرش از تحمل او عاجز است، همه و همه حول محور اين زن مي ايستند و اوست كه مي تواند به حركات آنها جهت بدهد و با حفظ تفاوت ها، حدود ايشان را نگه دارد.
اين احترام السادات است كه مي تواند مايه جمعيت خاطر آنها باشد و با حضور خود وجود آنها و شيوه همزيستي شان را جهت خاصي ببخشد. آغاز فيلم با همسفره اي آنها نيز، توانايي زن در تجميع نيروهاي مختلف انساني را به تصوير مي كشد و اينكه چتر جامعه نوع نگاه زنان و شيوه الگوبخشي آنهاست.
اينكه تمام آن افراد علي رغم تفاوت هايي كه داشتند، همگي جزئي از آن خانواده بودند و با حفظ اشتراكات مي توانستند بر سر يك سفره بنشينند و همگي با نگاه به مادري كه انساني زندگي مي كند، مي توانند انسان هاي خوب و معقولي باشند، يكي از مهم ترين الگوهايي است كه به درد جامعه ايران دهه 90 مي خورد. حتي همان دكتر كراواتي كه ممكن است در ظاهر با خانواده يك شهيد نسبتي نداشته باشد، داراي روحيات انساني است و مادر خانواده او را به شدت دوست دارد. احترام به تفاوت ها با حفظ عقايد، يكي از مهمترين نيازهاي امروز ماست كه با ايفاي نقش زنان اين راه تسهيل مي شود.
در حقيقت نقش زنان در خانواده را مي توان به راحتي از جايگاه احترام السادات در خانواده و حتي محله يافت.
نوع ارتباط احترام السادات و تعامل با نگاري كه از تحمل مادر خارج است، نكته جالب ديگري است كه دوربين اسعديان به خوبي آن را نشان مي دهد. نگار دختری است كه به خانه مادر بزرگ پناه آورده اما سعي مي كند از ارتباط زياد با او بپرهيزد. از همين روي به اتاق رفته و در را قفل مي كند! كه يعني حريم خصوصي. اما دقت نظر احترام السادات در رفتار هاي نگار و برخورد هاي نرم و گاه تدريجي با او دخترك را به سمت صميمت با مامان احترام مي كشاند. به ديگر سخن احترام السادات با برقراري ارتباطي صحيح و مبتني بر اعتماد، پرهيز از برخوردهاي سلبي و ضربتي، اغماض هاي به موقع نسبت به سوءرفتارهاي نگار و بالاخص نوع رفتار با پسري كه اطراف خانه اش مي چرخد و… توانست اعتماد نگار را جلب كرده و به عبارتي او را اهلي كند. (نكته جالب در اين باره برخورد عفيفانه خود فيلم با اين نكته است، چه اينكه گويي نه تنها احترام السادات، بلكه خود فيلمساز نيز اين مسئله را به روي نگار نمي آورد و تنها به گفتن همان چند ديالوگ در پرده اكتفا مي كند.) حال آنكه مادر خود نگار از برقراري رابطه اي صحيح با دختر جوان خود عاجز است.
دقت در صحنه ورود دختر به خانه مادربزرگ و لحظه خروجش مي تواند نوع نگاه نگار به آن خانه و مادربزرگ را روشن كند، نكته اينكه عنوان فيلم نيز از زبان نگاري كه توسط مادربزرگ اهلي شده است بيان مي شود. يعني او توانسته به كسي از نسل ديگر اعتماد كند و پس از جلب اعتماد است كه مي توان جهت دادن فرد را آغاز كرد. كسي چه مي داند شايد شهيد بعدي اين خانواده همين نگار باشد!
رفت و آمد احترام السادات به جامعه و حضورش در خيابان، با اشاره به غرق شدن تعدادي دانش آموز در سال هاي گذشته و ديدن يك تصادف خياباني و عبور از كنار يك نزاع خياباني مصادف بود. اما چرا اينقدر آشفته؟ علي رغم مخالفت نگارنده با اين ميزان آشفتگي مورد تاكيد در فيلم، مي توان رسالت اجتماعي زن را در بهبود تنش هاي مختلف اجتماعي مورد تاكيد قرار داد.
در حقيقت يادآوري احترام السادات نسبت به حادثه غرق شدن دانش آموزان بيانگر حافظه تاريخي بودن زنان است. به ديگر سخن در فضايي كه همه افراد در حال فراموشي خود و ديگران اند، اين زنان هستند كه با توجه به حس فوق العاده انسان دوستانه خود مي توانند در جايگاه حافظه بشري ايفاي نقش كرده و رسالت حفظ فطرت انساني و الهي انسان را بر عهده بگيرند و از بروز خودفراموشي در جامعه انساني پيشگيري كنند. از ديگر سوي با قرار دادن چتر حمايتي خود در خانواده ها با ايجاد مامني آرام و بالنده، بروز تنش هاي مختلف از سوي افراد متفاوت در جامعه را كاهش دهند و به ايجاد فضايي مومنانه كمك كنند.
بله! همه اينها مبارزه هاي احترام السادات اند. توانايي در تربيت نسل هاي مختلف و توانايي در دادن سعه صدر براي تحمل يكديگر. از همين زاويه است كه يك انسان معمولي كه در خانه خود مي زيد مي تواند به وقت لازم پاره تنش را راهي جبهه هاي جنگ كند.

در حقيقت اين نوع تربيت و برقراري ارتباط با خانواده توسط زنان اين مرز و بوم بود كه توانست 8 سال جبهه را از نيروهاي رزمنده پر نگهدارد و هر روز شوق شهادت را در جان آنها زنده تر كند. همين روحيه انساني است كه روح انقلاب اسلامي ايران را شكل مي دهد و الفباي 8 سال دفاع مقدس را تشكيل مي دهد. از همين روحيه است كه احترام السادات پس از 20 سال انتظار مي تواند باز هم از خود گذشتگي كند و جنازه اي را كه سال ها برايش روز و شب را طي كرده است به دوست و همسفرش ببخشد تا باز هم هيچ چيز را براي خودش نخواسته باشد. صاحب اين قلم فرستادن حسين به جبهه ها و بخشيدن جنازه اش را پس از 20 سال يكي از اصول و روش هاي زندگي احترام السادات مي داند.
به بيان ديگر با دقتي كوتاه در شيوه زندگي احترام السادات و مادران ديگر مي توان اين حركات و اعمال را نتيجه شيوه زندگي و نگاه ايشان دانست و چون قطعات يك پازل به زندگي ايشان نگريست. در حقيقت روح انقلاب اسلامی و 8 سال دفاع مقدس در زندگي اين زنان جاري است، حتي اگر هيچ الماني از انقلاب در آنها يافت نشود.
زنان انقلاب اينگونه زيستند و جنگيدند.

بقلم س. دانشور

 5 نظر

سفرنامه، بخش ششم

16 آبان 1391 توسط الزهرا (س) نصر

یکی از چیزهایی که در این سفر هم مثل سفر قبلی خیلی اذیتم کرد عدم تنظیم زمان بود. هر دوبار خیلی خوش بینانه فکر میکردم پایم که به مدینه و مکه برسد برنامه خوابی ام خودبه خود درست می شود. شب ها قبل اذان صبح بیدار می شوم، بین الطلوعین خوایم نمی گیرد، ساعات خوابم بسیار کم می شود … زهی خیال باطل!

باز هم همان آش بود و همان کاسه. منتهی با این تفاوت که خواب زیاد یا بیدار نشدن شب آنجا خیلی بیشتر آدم را اذیت می کند. خیلی خوشحال قبل سفر رویا پردازی میکنی که مدینه و مکه هرشب یک ساعت به اذان صبح بیدار می شوی، نماز شب در حرم پیامبر(ص) یا مسجدالحرام، بین الطلوعین های سرحال، خواب کم… ولی وقتی هرشب خواب می مانی یا خستگی زیاد حال عبادت را از تو می گیرد تازه میفهمی که باید خیلی وقت پیش به فکر محقق کردن رویاهایت بودی، باید از چند ماه قبل سفر برنامه خواب و بیداری ات را با سفر تنظیم می کردی … و  برایت فقط حسرت می ماند و حسرت.

 


 از یکی دو ساعت قبل از ورود به روضه کشوربندی می کنند . هر کشوری را یک قسمت می نشانند. این شرطه ها انقدر در جدا کردن کشورها دقت دارند که آدم شک می کند . اگر اشتباهی به طرف جایی که مالزی ها نشسته اند بروی چنان چند نفری دنبالت می کنند و می برند و می کشانند طرف ایرانی ها که ماتت می برد. بعد از یکی دو ساعت در روبروی یکی از کشورها باز می شود. از قبل قابل پیش بینی نیست. البته تجربه من نشان داد که بعد نماز صبح معمولا در ایرانی ها را باز می کنند. حالا جالب اینجاست که تا یکی از درها باز می شود همه مردم از همه کشورها از سر جایشان بلند می شوند و هجوم می آورند به سمت آن در . دیگر داد و فریاد شرطه ها هیچ فایده ای ندارد. من مانده ام بااینکه هربار این قضیه تکرار می شود چرا باز هم اینقدر روی مرتب کردن و جدا کردن تاکید دارند؟

 


بین ما معروف است که به خاطر لجاجت با ایرانی ها در آنها را دیرتر از همه باز می کنند. راست یا دروغ چون به لجاجت و خباثتشان می خورد ما هم جدی گرفتیم و خودمان را قاطی بقیه کشورها می کنیم. زهرا قبل سفر گفته بود خودت را قاطی عرب ها کن. چادر لبنانی می پوشیدم. پوشیه اش را هم تا بالا می آوردم . باز هم هر بار نمی دانم از کجا می فهمیدند ایرانی ام! بازی موش و گربه ای بود برای خودش!

 


یکبار در ورودی روضه یک از شرطه ها جلومان را گرفته بود . معمولا نیم ساعتی هم همان دم معطل می کنند تا به حساب خودشان داخل خلوت تر شود که نمی شود. من جلو بودم و از پشت جمعیت فشار می آوردند و می خواستند وارد شوند. شرطه عرب با عصبانیت داد می زد: نیا! بشین! بشین! و من بی اختیار با فشارها به سمتش می رفتم. با تنها عضو پیدای صورتش خشمگین نگاهم کرد. من هم همان قدر عصبانی نگاهش کردم. عصبانی داد می زد: بشین! بشین! و من که واقعا اختیارم دست خودم نبود در جوابش می گفتم: نمیتونم. دارن هل میدن! از پشت هل میدن. در آن شرایط تنها چیزی که وجود نداشت تمرکزی بود تا بتوانم عربی چیزی را حالیش کنم. هیچ کدام از کلماتی که میخواستم یادم نمی آمد. جلو فریادهایش هم نمیتوانستم ساکت باشم. ناچار او برای خوش داد می زد و من برای خودم با عصبانیت فارسی جواب میدم. آخرش هم سیل جمعت کار خودش را کرد. از او گذشتم و رفتم سمت فرش های سبز.

 


چند متر قبل از فرش های سبز بالای قسمت مربوط به هر کشور روی پارچه های بزرگی به زبان خودشان نوشته اند هل ندهید ، عجله نکنید. ان شاالله نوبت به همه می رسد که وارد روضه شوند و این حرف ها . حالا نمی دانم چه رسمی شده که ایرانی ها وقتی از آنجا میگذرند و میخواهند وارد روضه شوند اغلب یک دستشان را بالا می آورند و می زنند به این پارچه ها که آویزان است. فکر میکنم احساس دونده هایی را دارند که از خط پایان گذشتند و می خواهند پیروزی شان را یک جوری ثبت کنند! ولی از پشت که نگاه می کن اصلا منظره جالبی نیست . همه دارند میدوند ، می رسند به پارچه ها ، دستشان را می زنند و رد می شوند !!!! یک جوری هم این کار را میکنند انگار قرار است حاجت بدهد . مثل راه خروجی روضه که روی پرده های پارچه ای حایل پر است از اسامی ایرانی . اسم و فامیل با خط ها و رنگ های مختلف. احتمالا این را هم رسم کرده اند که اسم هرکس را روی این پارچه ها بنویسی قسمتش می شود! کاش روحانی ها  تذکری بدهند . فکر میکنم اگر همه چیز دست این مردم خلاق!! بود تا به حال دینمان کلا عوض شده بود.

بقلم بانو صاد

 3 نظر

بی نگاه تـــــــــو نمی شود...

16 آبان 1391 توسط الزهرا (س) نصر

افسران - قبول کن که زمانش رسیده برگردی...

پاییز هم از نیمه گذشت، بهار من…

زمستان سرد، در راه است…

اعتراف می کنم سالهاست  منجمد شده ایم در این برهوت دنیای بی تویی…

این داغ استخوان سوز نبودنت و ندیدنت را،

چگونه تاب بیاوریم…

نــ.ـــ.ـه…

بی نگاه تـــــــــو نمی شود…

یک خط در میان هم شده نگاه کن ما را…

بقلم بانو ترنج

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 512
  • 513
  • 514
  • ...
  • 515
  • ...
  • 516
  • 517
  • 518
  • ...
  • 519
  • ...
  • 520
  • 521
  • 522
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس