مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

وما ادرئک

09 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

همان وقت‌ها بوده به گمانم! همان وقت‌ها که دستان ِ مردانه‌ی معمارها، کاشی‌ها و فیروزه‌ای‌های صحن و سرایت را به جهتِ نگاهِ عاشقت می‌چرخاندند و نقش می‌زدند! لابد هر کدامشان یک تکه از نگاهِ تو را بین سبزآبی‌های آستانت جا گذاشته‌اند که این‌قدر حتی وهمِ حرمت هم آرامم می‌کند…

همان وقت‌ها بوده به گمانم! همان وقت‌ها که خدا داشت دنج‌ترین زاویه‌های عرش را طرح می‌زد! که لابد یکی‌یکی آدم‌های زمینش را توی حرم تو چید و به هرکدامشان یک زاویه‌ی دید داد! یک زاویه که مرهم بشود برای شکستن بغض‌های تا همیشه ضامن دارشان…

همان وقت‌ها بوده به گمانم! همان وقت‌ها که خدا مرا گذاشت کنار شیخ حر و نقش فولادِ نرمِ پنجره‌ات را درهم پیچید! تاب داد به اسلیمی‌ها. آب داد به ترنج‌ها. جلا داد به سنگ‌ها. بال داد به کبوتر‌ها. دل داد به صیادها و دشت را برای آهو آفرید…

ای زلالِ نگاهت جاری… حضرت دریا! کجاست مبارکی ِ روضه‌ای برای سر سپردن؟ که ساز ِ چهل چراغِ رواق‌ منوره‌ات هست و من اینجا خاموش، به چهل نه، که بیشتر از چهل‌ها منزل فراق دچارم…؟

بیا و مرا بردار از پشت این خطوط و از بین این اذن دخول‌های نیابتی و بسپار به دستانِ معمارهای حرمت! همان‌ها که لابد یک تکه از نگاهِ تو را بین سبزآبی‌های آستانت جا گذاشته‌اند که این‌قدر حتی وهمِ حرمت هم آرامم می‌کند…

بقلم زیبای وما ادرئک

 2 نظر

گلدان های شکسته

08 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

نمی‌دانم تقصیر سهراب بود که یک جایی درباره لحظه ناب شکستن گفته بود، یا حرفه پدر، یا مهربانی بزرگترها که دستِ شکستنم خوب بود. البته بیشتر در خانه خودمان و مامانی. و فقط خدا می‌داند چند شب جمعه سر دراز قوری‌ها یا درشان را خانه مامانی شکستم. آن‌قدر که آقاجون رفت میدان نمی‌دانم کجا و در ابعاد مختلف هفت یا هشت تا در قوری خرید برای وقت مبادا.

حالا خیلی این اتفاق‌ها نمی‌افتد؛ البته از آن همه لیوان رنگ و وارنگی که داشتم نصفیش شکسته و زیردستی‌های گل صورتی هم. حالا شما بگو از سرویس صد و چندتایی لعاب سفید دور طلایی یک خورش خوری شکسته، نشکسته!

اما تا دلت بخواهد ظرف‌های دوست داشتنی‌ام مثل همان قوری آبیه، مثل آن کاسه سفالی که درش خورشید دارد می‌خندد، مثل آن فنجان سبزی که یک جفت بیشتر ندارد و … شکست و شکست و شکست.

شکستنش یک داستان بود – البته یادم نمی‌آید زیاد هم ناراحت شده باشم- دور انداختن تکه‌هایش یک داستان. این شد که در همین اسباب‌کشی این خانه‌مان کلی ظرف شکسته یا ترک داشته هم پیچانده بودم توی روزنامه تا بیشتر از این صدمه نخورد. تا این‌که به فکرم رسید نمی‌شود در این ظرف‌ها غذا خورد اما گل که می‌شود کاشت! این‌طوری همیشه در آشپزخانه یا اتاق‌های خانه ماندگار می‌شوند.

این جمعه آقای همسر با همان دریل که عرض کردم در هر کدامشان به احتیاط سوراخی برای راه آب اضافه گیاه درست کرد و کاشتیم. رزماری، کالادیوم، و … . البته گیاه‌های کوچک با عمر طولانی که ظرف هم برایشان تنگ نباشد.

 

 

 

پ.ن. قابلمه‌های سفالی که دیگر اعتباری بهشان نیست جان می‌دهند برای گل کاشتن! ظرفرهای پیرکس و شیشه‌ای ترک خورده هم؛ اگر پیتوس درشان بگذاری شاهد ریشه کردنش خواهی بود و اگر خاک هم بریزی و گیاه بکاری تماشایش لذت بخش است. فنجان‌ها و لیوان های سفالی هم عالی است و وقتی گیاهی درش کاشتی روی طبقه‌ها به راحتی جا می‌گیرند.

پ.ن. دریل هم نداشتید از شکستگی ظرف استفاده کنید و بزرگترش کنید. یا از میخ برای ظرف‌های لعاب‌دار استفاده کنید که به راحتی نمی‌شکنند.

پ.ن. در سوراخ کردن ظرف های شیشه ای احتیاط کنید.

پ.ن. فیلم life of PI یک کلاس خداشناسی است. از آن فیلم‌هایی که خیلی زود از حافظه‌ات پاک نخواهد شد. و انگار داستان همه آدم‌هاست که روایت می‌شود.

پ.ن. همشهری داستان این ماه را از دست ندهید.

بقلم ف.اصفهانی

 

 نظر دهید »

اتوبوس نوشت 2

04 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

شده بود مثل دوربین مخفی؛ منتها بطور زنده و مستقیم!

وقتی سوار اتوبوس شدم جا برای نشستن آن عقب ها بود ولی نمی دانم چرا دلم خواست  کنار میله ای که قسمت مردانه را از زنانه جدا می کند بایستم و رویم را بکنم به جمعیت!

برعکس هوای بیرون، داخل اتوبوس به شدت گرم و دم کرده بود و همین اختلاف دما مرا که ایستاده بودم خواب آلود می کرد چه برسد به آنهایی که لمیده بودند روی صندلی و توی پالتوهایشان فرو رفته بودند.

روی یکی از صندلی های عقب، خانمی تقریبا مسن نشسته بود که خوابش برده و چند دقیقه ای می شد به خاطر خرخر کردنش توجهم را جلب کرده بود. کنار دستی اش کمی معذب به نظر می رسید اما تحمل کرد تا این که به ایستگاهی که می خواست رسید و پیاده شد. دختر جوانی که سوار شد و جای او نشست، هدفن به گوش داشت و چیزی از آن سر و صدا نمی فهمید تا این که خانم مسن که هفت پادشاه را در خواب می دید کم کم متمایل شد به سمت دختر جوان و سرش آمد چسبید به شانه ی دختر. دختر عین برق گرفته ها جابه جا شد و این جابه جایی یهویی اوضاع را بدتر کرد و سر خانم مسن آمد پایین تر و تقریبا نزدیک بود بخوابد روی دامن دخترک که خودش بیدار شد و صاف نشست و دوباره نشسته خوابش برد. دختر جوان بلند شد و روی صندلی آن طرفی نشست.

 ایستگاه بعد یک دختر دیگر– نه به جوانی قبلی- سوار شد و نشست همانجا. خانم مسن که در فاصله ی خالی بودن صندلی کناری اش باز هم کج شده بود به سمت چپ و از خواب پریده بود و صاف شده بود و دوباره به خواب رفته بود، این بار سرش را روی بازوی دختر نه چندان جوان گذاشت. دختر نه چندان جوان مثل قبلی جا نخورد ولی ناراحت بود از این اتفاق. معلوم بود دارد با خودش کلنجار می رود که چه کند. چند بار تکان های کوچکی خورد اما فایده نداشت؛ خانم مسن بیدار نمی شد. چهره ی دختر که نه می توانست آن وضع را تحمل کند و نه راه حلی برای رفع مشکل به ذهنش می رسید، واقعا دیدنی بود. بالاخره ترمز شدید اتوبوس به یاری اش آمد و خانم مسن بدون این که بیدار شود صاف شد و دختر نه چندان جوان از این فرصت استفاده کرد و بلند شد و مرا با این سوال بی جواب تنها گذاشت که آیا واقعا همان ایستگاه می خواست پیاده شود یا از دست خانم مسن فرار کرد!؟

نفر بعدی که سوژه ی دوربین مخفی شد، یک خانم میانسال چادری بود. از همان اولی که می خواست بنشیند متوجه متمایل بودن خانم مسن به این سمت شد و در منتها الیه سمت چپ صندلی نشست تا به سر خم شده ی او برخورد نکند و همین قضیه شرایط را پیچیده تر کرد! به این صورت که سر خانم مسن هی پایین و پایین تر می آمد و چون به شانه زن چادری برخورد نمی کرد، متوقف نمی شد و عجیب این که با این همه خم شدگی نمی دانم چرا از خواب نمی پرید بنده خدا! خانم چادری خودش را به خیالی زده بود و آن طرف را نگاه می کرد ولی اصلا بازیگر خوبی نبود و توی چهره اش مشخص بود از این اتفاق حال خوشی ندارد. سه چهار ایستگاهی در عذاب ماند و بالاخره وقت پیاده شدنش فرا رسید. 

خانم بعدی که جلوی دوربین مخفی نشست چاق بود و از همان اول، نشستنش باعث شد خانم مسن بیدار شود و مدتی بیدار بماند!

سوژه ی بعدی خانمی عصبانی بود که تند و تند با موبایل حرف می زد و گاهی الفاظ خاص (نه خیلی رکیک) به کسی که درباره اش با پشت خطی حرف می زدند نثار می کرد. به نظر کارمند می آمد. مانتوی بلند و مقنعه مشکی داشت. یک کیف لب تاب هم دستش بود. بلندبلند حرف زدنش با موبایل باعث نشد خانم مسن از خواب بیدار شود. زن کارمند آن قدر با حرارت داشت با موبایل حرف می زد که اصلا نفهمید چند دقیقه ایست سر خانم مسن روی شانه اش جاخوش کرده!

وقتی زن کارمند تلفن را قطع کرد، تازه متوجه قضیه شد و برعکس موارد قبلی که صورت مسئله را یا پاک می کردند یا بی خیال حلش می شدند به فکر چاره افتاد و چند بار خانم مسن را صدا کرد. خانم مسن بیدار نشد. تکانش داد. بیدار نشد و چون لم دادن خانم مسن روی خودش را نامانوس می دید، آرام سر او را با دو دست گرفت و به سمت پنجره متمایلش کرد. خانم مسن بدون این که بیدار شود از این تغییر استقبال کرد و تا آخر مسیر همانطور سرش را به شیشه تکیه داد و سوژه ی دوربین مخفی ام را ازم گرفت!

 

 

 نظر دهید »

گفتگو با مادر پرجمعیت ترین خانواده جوان ایرانی

03 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

چهارده سالگی ازدواج کردم/ درآمد ما از شهریه طلبگی بوده است/ ماجرای مریضی همزمان پنج تا از بچه‌ها

درآمد همان شهریه طلبگی بود؛ ۲ سال و نیم منزل پدرشوهرم رندگی کردیم و بعد برای طرح هجرت به یکی از روستاهای رفسنجان به نام امین شهر انار رفتیم. ۳ سال آنجا بودیم پسر سومم آنجا به دنیا آمد.

مصاحبه ای که از نظرتان می‌گذرد گفت‌وگویی است با مادر جوان یک خانواده 10نفره. مادر پرجمعیت‌ترین خانواده جوان ایرانی طی گفت وگویی اعلام كرده كه در سن 14 سالگی ازدواج كرده و 8 فرزند حاصل این ازدواج است.

در مورد خودتان بفرمایید؛ متولد چه سالی هستید؟ چه تحصیلاتی دارید؟ و چند فرزند دارید؟


حداد هستم؛ ۲۸ ساله، متولد سال ۶۲ تا سال دوم دبیرستان درس خواندم و بعد ازدواج کردم و بعد از ازدواج وارد حوزه شدم؛ ۴ سال حوزه درس خواندم. الان هم مادر ۸ فرزند هستم.

 

*در چه سنی ازدواج کردید؟

 

حدود ۱۴ سالگی ازدواج کردم.

 

*همسرتان چند سال داشتند؟

 

همسرم ۱۶ سال داشتند.

 

از ابتدای ازدواج مستقل زندگی کردید؟ همسرتان از همان ابتدای زندگی منبع درآمد داشتند؟

 

درآمد همان شهریه طلبگی بود؛ ۲ سال و نیم منزل پدرشوهرم زندگی کردیم و بعد برای طرح هجرت به یکی از روستاهای رفسنجان به نام امین شهر انار رفتیم. ۳ سال آنجا بودیم پسر سومم آنجا به دنیا آمد. برگشتیم قم؛ یک خانه اجاره کردیم. چند سال قم بودیم و بعد ۲ سال رفتیم بابل. در بابل همسرم ۲ سال تدریس داشتند و کارهای تبلیغ می کردند و بعد مجدد برگشتیم قم و الان هم قم زندگی می کنیم.

 


 

اولین فرزند شما چند سال بعد از ازدواجتان به دنیا آمد؟

 

من ۵ ماه بعد از ازدواج باردار شدم.

 

* آن زمان با خواست خودتان باردار شدید؟ آمادگی روحی داشتید؟

 

بله، من خودم سبزواری هستم و در قم تنها بودم، به خاطر تنهایی خودم بچه آوردم؛ بعد دیدم بچه آوردن خیلی خوب و شیرین است.

 


 

 

 

*فاصله سنی فرزندانتان چقدر است؟

 

بچه اولم متولد سال ۷۷، بچه دوم ۷۹ و باقی فرزندانم، به جز فرزند چهارم و پنجم که یکسال فاصله سنی دارند، باقی همه دو سال تفاوت سنی دارند.

 


 

*اشاره کردید خانواده خودتان پیش شما نیستند. اوایل ازدواج در بزرگ کردن بچه ها کسی به شما کمک می کرد؟

 

پدرشوهر و مادرشوهرم هم بودند. شوهرم هم کمک می کردند؛ البته الان به خاطر مشغله کاری و فعالیت در یکی از گروه های جهادی اصلاً خانه نیستند، اما اوایل وقت آزاد بیشتری زیاد داشتند و کمک می کردند.

 

*یکی از دغدغه های خانواده ها برای فرزندآوری بحث معیشت است. می گویند وقتی درآمد کافی نداریم و به سختی معیشت خودمان را تأمین می کنیم، چگونه چند فرزند داشته باشیم؟ درآمد شما به چه صورت است؟ آیا نگران معیشت فرزندانتان نیستید؟ تاکنون به مشکلی در این زمینه برخوردید؟

 

به عقیده من روزی دست ما نیست و روزی دهنده خداست. و لا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم تا به حال هم درآمد ما از طلبگی بوده است. شکر خدا تاکنون شوهرم نه از جایی قرض گرفته، نه وامی گرفته، حتی همه از ما قرض می گیرند، نه اینکه خیلی پول داشته باشیم، ولی خدا در همین درآمد کممان برکت قرار داده است. خدا را شکر تاکنون محتاج کسی نبودیم. البته بچه های ساده و قانعی هم داریم.

 


 


داستانی تعریف کنم، یکی از تاجران تهرانی بود که یک مدتی خانه نشین می شود. از او سئوال می کنند چرا خانه نشین شدی؟ می گوید من زمین های کشاورزی زیاد دارم یک بار سر زمین بودم زنبوری می آمد مرتب گندم بر می داشت و می برد. تعجب کردم زنبور که گندم نمی خورد؟ دنبالش رفتم دیدم زنبور گندم را می برد داخل خرابه ای. در این خرابه گنجشک کوری زندگی می کند که وقتی صدای بال زدن زنبور را می شنود، دهانش را باز می کند و زنبور، گندم را می اندازد داخل دهان گنجشک.

 


خداوند بارها در قرآن فرموده به خاطر روزی بچه هایتان را نکشید. همان خدایی که به بچه در رحم مادر با بند ناف غذا می رساند، بعد از تولدش هم روزی اش را فراهم می کند.

 


 

*شما در زندگی خودتان با شهریه طلبگی چطور معیشت را مدیریت می کنید؟ چون فکر نمی کنم این شهریه خیلی بالا باشد، با ۸ فرزند و اجاره خانه، خوراک و پوشاک و ….؟

 


این بحث در فکر ما نمی گنجد که خداوند چگونه برکت به مال می دهد. یک ریاضی دان می رود پیش یکی از علما و به او می گوید: «چرا شما می گویید اگر خمس بدهید مالتان ۲ برابر می شود؟ هر عاقلی می داند اگر از ۵ تا ۱ دانه برداریم می شود ۴ ولی شما می گویید می شود۱۰ تا.» آن عالم می گوید: سگ زاد و ولدش زیاد است و در هر نوبت زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد ولی گوسفند سالی یک زایمان دارد. از طرفی انسان ها از سگ تغذیه نمی کنند و گوشتش را نمی خورند، ولی گوشت گوسفند را می خورند. بیماری، گوسفند را بیشتر از سگ از پا در می آورد و می کشد و… بر طبق این موارد، الان دنیا باید پر از گله سگ باشد، ولی پر از گوسفند است.» این برکت خدا برای ما غیرقابل فهم است.

 


 

*یعنی شما از ابتدا اصلاً دغدغه معیشتی نداشتید؟ و همه چیز راحت بوده است؟

 

نه، آسان نبوده است. یا یک بار همسرم رفته بودند تبریز. قم هوا خیلی سرد بود و آن زمان ۵ بچه داشتم، همه بچه ها مریض شدند. من ۲ تا ۲ تا می بردمشان دکتر. کسی هم نبود کمکم کند. تنها بودم. تا اینکه یک شب دو تا از بچه ها تب ۴۰ درجه کردند و من خیلی سعی کردم تبشان را پایین بیاورم ولی نشد. بردمشان دکتر، دکتر گفت یکی از بچه ها باید بستری شود. من دیدم نمی توانم بچه ها را در خانه تنها بگذارم یا این بچه را در بیمارستان بگذارم، از طرفی وضعیت مالی ام هم خیلی جور نبود. به دکتر گفتم هر کاری لازم است بگویید در خانه انجام می دهم.

 

*شما گفتید بارداری سختی دارید. ازطرفی زمان بارداری تان هم ممکن است همسرتان به خاطر نوع کاری که دارند کنارتان نباشند تا حداقل در امورات خانه کمکی به شما بکنند. چه چیزی باعث شده از همان ابتد تصمیم بگیرید فرزندان بیشتری بیاورید و این دوران سخت بارداریتان را تکرار کنید؟

 


آدم وقتی در راه سختی می رود، وقتی هدفش مشخص شده باشد، وقتی بداند به چه چیزی می خواهد برسد، در این مسیر سختی ها برایش شیرین می شود. ولی وقتی آدم فکر کند یک مادر از زمان شروع بارداری تا زمان زایمان، اجر هزاران شهید را دارد، برایش این سختی ها آسان می شود. وقتی پیامبر می گوید وقتی بچه ای در امتم به دنیا می آید، از انچه که خورشید بر آن می تابد برای من با ارزش تر است، و لولود فی امتی احب مما طلعت علیه الشمس، معلوم است که آدم باز هم بچه می آورد. پیش آمده بعد از زایمانم، زمانی که فرزندم را شیر می دهم، دوستانم از من پرسیده اند باز هم می خواهی بچه بیاوری؟ می گویم: شاید به خاطر درد جسمی ام گاهی با خودم فکر کنم نه، ولی بعد به خودم می گویم خدایا من نمی توانم خود را از تمام این ثواب ها محروم کنم. حیف است.

 


 

*خانواده شما و همسرتان چقدر حمایت روحی و معنوی از شما می کنند؟ با فرزندآوری متعدد شما موافقند یا مخالف؟

 


خانواده شوهرم معتقد به بچه زیاد هستند، اما خانواده خودم یک مقدار به خاطر شرایط جسمی خودم نگرانند مخصوصاً مادرم. ایشان فکر می کنند فقط همسرم دوست دارند و من مجبورم و من می گویم خودم هم راضی هستم. ایشان هم راضی می شوند.

 


 

*خانم ها اغلب بعد از بارداری دچار افسردگی و بی حوصلگی می شوند و به سختی می توانند به امورات خانه و حتی فرزندشان برسند. خب شما تقریباً پشت سر هم تجربه بارداری دارید. از لحاظ روحی در چه شرایطی هستید؟

 


این بحث بر می گردد به همان صحبت قبلی ام؛ وقتی آدم هدفش را مشخص کرده باشد، در راه رسیدن به آن هدف با هر سختی مقابله می کند. با یک کسی صحبت می کردم گفتم: شما درس می خوانید گفت بله درس خواندن را خیلی دوست دارم، حتی بچه هایم را می گذارم منزل مادرم و می روم درس می خوانم. گفتم: شما چون درس خواندن را دوست دارید، در راهش هر سختی را تحمل می کنید.

 

من با افرادی که می خواهند مثل من چند فرزند داشته باشند صحبت می کنم و می گویم باید از نظر روحی و باوری با خودتان کنار بیایید. وقتی آدم خودش نخواهد، کوچکترین مشکلی او را از پا درمی آورد. به خصوص بحث افسردگی بعد از زایمان که برای همه خانم ها هست. البته بستگی به شوهرشان هم دارد که چقدر به خانم رسیدگی کند. البته باز هم تأکید می کنم اگر هدف مشخص باشد، انسان ضربه نمی بیند.

 


 

*شما از همان ابتدا خودآگاه و با هدف مشخص اقدام به این کار کردید؟

 


بله، کاملاً.

 


 

*یک مقدار از وضعیت منزلتان برایمان بگویید؛ اینکه منرلتان چند اتاق دارد؟ بچه ها اتاق مستقل دارند؟ چه امکاناتی برای بچه ها در منزل دارید؟

 


فضای مفید خانه ما ۲ تا اتاق است؛ یک اتاق اتاق نشیمن است و یک اتاق دیگر هم اختصاص به کارها و مراجعات همسرم دارد. البته دو اتاق کوچک هم در انتهای حیاط داریم که وسایلمان را در آنجا گذاشته ایم.

 


 

*چه امکاناتی برای بچه ها فراهم کرده اید؛ پلی استیشن، بازی های جدید، کامپیوتر و…؟

 


بچه هایی که با هم بازی می کنند احتیاجی به اسباب بازی ندارند. من خودم شخصاً عقیده دارم بچه هایی که با عروسک، بازی می کنند، خودخواه می شود. من تا به حال به جز یک بار که رفته بودم کربلا و برای بچه هایم دو تا عروسک آوردم، برایشان عروسک و اسباب بازی نخریده ام. بچه هایم با هم بازی می کنند، با هم دعوا می کنند، از حق خودشان دفاع می کنند و… وقتی بچه هایم با هم دعوا می کنند، من طرفداری هیچکدام را نمی کنم. می گویم خودتان مشکلتان را حل کنید. این بچه ها یاد می گیرند که باید از خودشان دفاع کنند و ناز نازی بار نمی آیند.

 


 

*شما زایمان هایتان طبیعی بوده است؟ الان بیشتر خانم ها تمایل به سزارین دارند.

 


بله. بچه هایی که طبیعی به دنیا می آیند، چند درصد با هوش تر هستند از بچه هایی که سزارین می شوند. سلامتی خانم ها در زایمان طبیعی است.

 

*برای تربیت بچه ها از چه روش تربیتی استفاده می کنید؟ مطالعه می کنید؟
مشکل ما این است که فکر می کنیم بچه که به دنیا آمد، باید او را تربیت کرد؛ در حالیکه اشتباه است. اسلام می گوید از قبل از ازدواج باید به فکر تربیت بچه باشی. می گوید وقتی می روی خواستگاری دقت کن آن دختر یا پسر می تواند مادر یا پدر خوبی برای بچه ات باشد یا نه؟ اما الان این نگاه عوض شده است. فطرت انسان گرایش به خوبی ها دارد.

 


یکی از معصومین می فرمایند شما سعی کنید بچه را بد تربیت نکنید. اگر بگذاریم از همان ابتدا بچه از کانال کانالی که خدا گفته بزرگ شود، خوب تربیت می شود.

 

روان شناسی اسلامی اگر بخواهیم بدانیم باید نامه حضرت علی به امام حسن را بخوانیم. البته من کتاب مسئولیت و سازندگی آقای صفایی حائری را هم برای بحث تربیت فرزند پیشنهاد می کنم.

 

*بچه های شما تاکنون اعتراضی نسبت به امکانات کمترشان در مقایسه با دوستانشان نداشته اند؟

 

مشخص است که بچه ها گاهی از این دست حرف ها می زنند. اما باز هم این بر می کردد به بحث تربیت که فرزند جوری بار بیاید که این مسائل خیلی برایش مهم نباشد. در این گونه موارد با بچه ها حرف می زنیم و را و روش درست زندگی کردن را بهش می گوییم و بچه می فهمد که دنیا چقدر بی ارزش است. همسرم در این خصوص خیلی با بچه ها با زبان خودشان صحبت می کند. تمام بچه ها بچه های خوبی هستند ما پدر و مادر بچه ها را بد می کنیم.

 

اگر مادری بعد از یک مهمانی خودش از تجملات و زندگی میزبان با حسرت تعریف کند، بچه هم اینگونه بار می آید. اگر بچه بی ارزشی دنیا را در نگاه پدر و مادرش ببیند، برای او هم این مسائل بی ارزش می شود. اما متاسفانه درد دین در جامعه ما کم شده است. خانواده ها ازینکه نکند بچه به خاطر برخی نداشته ها ناراحت شود، یا به قولی عقده ای شود، هر چیزی که بچه بخواهد بلافاصله برایش تهیه می کنند ولی غافل از اینکه سختی ها انسان های بزرگ تحویل جامعه می دهد.

 


 

*من متوجه شدم همسرتان خیلی کم منزل هستند ولی حضور پررنگ و مؤثری دارند. ایشان چه رابطه ای با شما دارند؟ چه اخلاقیات خوبی دارند که می توانید به آقایان توصیه کنید؟

 


همسرم کم منزل هستند ولی وقتی هستند حضور پررنگی دارند؛ با بچه ها صحبت می کنند. من تربیت خوب بچه ها و احترامی که به ما می گذارند را مدیون شوهرم هستم که با بچه ها رابطه صمیمی دارد. اغلب آقایان وقتی خسته با منزل می آیند و بچه ها سر و صدا می کنند ناراحت می شوند و به خانم می گویند بچه را ساکت کن ولی همسر من اینطوری نیستند.
آقایان باید رعایت خانم هایشان را بکنند. نه اینکه مدام در منزل باشند و کار کنند، بلکه الان اغلب خانم ها گله دارند که همسرانشان کارهای بیرون از منزل را می آورند خانه؛ پای کامپیوتر و لب تاب می نشینند. در حالیکه باید سعی کنند اوقاتشان را با بچه ها و خانواده بگذرانند؛ با بچه ها بیرون بروند، بازی کنند و… ما الان مسافرت های زیادی می رویم. هرچند بیشتر به خاطر کار تبلیغ است. ولی حتی در آنجا هم همسرم بعضی از بچه ها را با خودشان می برند تا به من کمک کنند.

 

*از بچه هایتان هم برایمان بگویید؛ سن و سالشان، خصوصیات اخلاقی و خوبشان؟

 

خدا رو شکر یک صفت مشترک بین همه بچه هایم، خصلت دلسوزیست؛ هم نسبت به یکدیگر و هم نسبت به من و پدرشان.
دختر بزرگم، مطهره، اول دبیرستان است؛ رشته معارف در جامعه الزهرا می خواند. دختر دومم محدثه، دوم راهنمایی و فرزند سومم مهدی کلاس پنجم، بچه چهارم مهدیه کلاس سوم و بچه پنجم کوثر کلاس اول، بچه ششم ابوالفضل پیش دبستانی، بچه هفتم فاطمه ۳ ساله و بچه هشتم عباس که ۴ ماهش است.

با تشکر از خبرگذاری مشرق
و با تشکر از ساقی اسماعیلی

 

 نظر دهید »

الهی واملا قلبی بالعلم و المعرفة

03 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

ادی فعل اختیاری انسان، یعنی اون اتفاقاتی که باعث

می شه یک موجود مختار چیزی رو انتخاب و اختیار کنه، عبارتند از:

1- علم (تصور چیزی) 2- تصدیق به فایده و خیر بودنش (یقین) 3- شوق

4- اراده  5- اقدام و حرکت

اگر می بینی همت نداری یا خیلی از چیزهایی که باید انتخاب کنی

رو انتخاب نمی کنی و به خیلی از چیزهایی که خواستنی اند شوق نداری

گره کار توی بخش اول و خصوصا دومه. جهل ریشه همه گرفتاریهاست

و تا با تمام وجودت خوب بودن کاری برای خودت رو تصدیق نکنی یا بهش

یقین و باور نداشته باشی انتخابش نمی کنی.. 

تا باور نکنی که نماز شب از نون شب حیاتی تره اگر هزار موعظه و نصیحت

هم راجع بهش بشنوی بازم اقدام و تلاش نمی کنی.

اگر یقین می داشتیم همون طور که حیات مادی ما بدون پول و سرمایه

ممکن نیست، برای حیات معنویمون هم پول و سرمایه احتیاج داریم

همون طور که دنبال پول و زیادکردنش تو زندگی دنیامون می دویم

برای به دست آوردن سرمایه ی زندگی معنویمون هم همت می کردیم

و یک فکری بر میداشتیم و شبانه روزی کار می کردیم و …

تا اتفاق اصلی و اساسی تو حوزه معرفت ما نیفته هیچ اتفاقی در حوزه

اعمال و اخلاق ما نمی افته…

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 496
  • 497
  • 498
  • ...
  • 499
  • ...
  • 500
  • 501
  • 502
  • ...
  • 503
  • ...
  • 504
  • 505
  • 506
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس