مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

دفتر سفید

27 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

تمام روزهایی که اینجا ننوشتم همین شکلی بودم: به روز نشده… تکراری…

مشغله های زندگی دوره ام کرده بود. وقت هایی هم که نبود به عادت زمان پر از مشغله بودن یادم رفته بود سرم را با چیزهای خوب گرم کنم. آنقدر شب های ولادت و شهادت شب امتحان و پایان نامه نوشتنم شده بود که شب هایی که بیکار بودم هم نمی دانستم باید چه کار کنم. سرم را بند میکردم به وب گردی و خانه داری و کارهای معمول و یادم رفته بود می شود قشنگ تر زندگی کرد.

مثل سال های قبل که خودم را مقید کرده بود روزهایی که مربوط به واقعه مذهبی خاصی است حتما درباره اش بخوانم. شب ولادت یا شهادت هر امام غرق زندگی اش می شدم و همین شد که بعد از مدتی هر امام را جدا از بقیه می شناختم. جدا از بقیه دوست داشتم…

حالا حرف سال های قبل فقط شده یک خاطره خوش. یک حسرت.

یک شرمندگی بیشتر.

امشب که به خاطر کاری بعد مدت ها نشسته بودم سر زندگی نامه امیرالمومنین(ع) دوباره حس های خوب قبل تر ها به سراغم آمده بود. شیرین بود و پر از فکر و نکته. وادار به مکثم می کرد. و هی دلم برای حال خوش قبل ترها تنگ تر شد.

وسط خواندن حکایت های زندگی حضرت به ماجرایی رسیدم که اگرچه به درد مینی مالی که باید می نوشتم نمی خورد ولی به درد خودم چرا. خیلی به درد حال خودم می خورد. وقتی حضرت از کنار جوانی رد می شوند که  تصنیف ها و شعرهای لغو می خوانده و از او می پرسند: با چه چیزهایی دفتر وجودت را پر می کنی؟

انگار به من گفته بودند. به من و این زندگی تکراری سطحی. به این کتاب خواندن ها… فیلم دیدن ها… خبر چک کردن ها… حرف زدن ها… سرچ کردن ها… وب گردی کردن ها…

به این فکرها… دغدغه ها… نگرانی ها… برنامه ها… تلاش ها… حرص خوردن ها… حرص زدنها…

انگار حضرت جلو همه تصویرهای زندگی امروزم  ایستاده بودند و می پرسیدند: دفتر سفید وجودت را با چه پر میکنی؟

بقلم نون . صاد

 2 نظر

دخترخاله

26 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

چندسال پیش که تفننی روبان دوزی میکردم چندتا کتاب خریده بودم. یک بار معصومه - دخترخاله بزرگم- کتاب ها را گرفت که یاد بگیرد. نفهمیدم یاد گرفت یا نه ولی چند وقت بعد ریحانه - خواهر کوچک ترش که شاید آن موقع اول راهنمایی بود- یک پا هنرمند تمام عیار شده بود که از روی کتاب های من انواع و اقسام گل های روبانی را درست میکرد. آنقدر ظریف و باحوصله که من هیچ وقت حوصله اش را نداشتم. یکی دوتا تابستان کارش شده بود روبان خریدن و گل درست کردن بی هدف و پراکنده.

چندوقت بود ریحانه اصرار میکرد داستان هایش را بخوانم. وقت نداشتم. نمی رسیدم. آخر سر یکی از سفرهایی که وقت بیشتری داشتم گفتم دفترش را بیاورد. به خیال خواندن خط خطی های ساده یک دختر اول دبیرستانی بی حوصله دفتر را باز کردم و کلی داستانک و مینی مال و داستان کوتاه درست و حسابی و جاندار با سبک های مختلف دیدم که حتی ازشان سر هم در نمی آوردم چه برسد به نقد کردن و نظر دادن! رک و راحت گفتم ریحانه جان من فقط میتونم اینا رو بخونم و لذت ببرم. چیزی بیشتر از تو نمیدونم که نقدشون کنم یا تغییری توش بدم. و هی توی دلم می پرسیدم این بچه کی این چیزا رویاد گرفته؟

بعد که حرف همشهری داستان شد فهمیدم همه چندتا شماره قدیمی من را که مدت ها قبل داده بودم معصومه  روایت شغل هایش را بخواند، از اول تا آخر سرکشیده. حتی همه بخش ها و صفحاتی که من حوصله خواندشان را نداشتم! با کلی ذوق و وشوق هرچه همشهری داستان دیگر داشتم را هم توی یک مشمای بزرگ دادم دستش. بعد هم خودش افتاد دنبال مجله و یک پا مخاطب درست و حسابی شد.

این دفعه که مشهد بودم خاله پری زنگ زد احوالم را بپرسد- طبق معمول به دیدن نرسید- بعد ریحانه گوشی را گرفت و گفت کاش می آمدی برایت نقاشی بکشم. گفتم مگر نقاشی می کشی؟ گفت حسابی! فهمیدم احتمالا سرگرمی جدیدش کتاب های طراحی و نقاشی قدیمی معصومه است! و ندیده می دانستم موقع دیدن نقاشی هایش هم تعجب خواهم کرد. بعد حرف رسید به اینکه گوشی خریده و شماره ام را گرفت. تا تلفن را قطع کردم پیامک های شعر طنز بود که پشت سر هم می آمد. توی دلم گفتم چی شده ذوق هنریش عوض شده. که یاسمین گفت از وقتی قندپهلو را دیده حسابی اهل شعر طنز شده!

از همان موقع گاه و بیگاه به ریحانه فکر میکنم. یکی از استعدادهای نوجوانی که دارند دور و بر ما زندگی می کنند. انگار یک ماهی تشنه است که هرچه علم و هنر بهش بدهی سیراب نمی شود. فقط حیف که نیست. که پیدا نمی کند. مگر کتابهای روبان دوزی دخترخاله یا مجله هایی که به کس دیگری داده شده. این همه استعداد و حوصله و علاقه و هوش را چه کسی باید جهت دهد؟ چه کسی باید سیراب کند؟ راه نشان دهد؟ هدایت کند؟ تلویزیون با برنامه قندپهلو یا یک مربی ادبیات درست و حسابی؟ یک مربی پرورشی درست و حسابی؟ یک معلم حرفه و فن درست و حسابی؟ کلاس های فوق برنامه درست و حسابی؟  مراکز و آموزش های درست و حسابی؟

چرا هیچ چیزمان درست و حسابی نیست؟ به چند سال بعد ریحانه فکر میکنم که مثل الان من عطشش به یادگرفتن و دانستن را آنقدر پراکنده با هر چیز و ناچیزی سیراب کرده باشد که دیگر حوصله هیچ کار برایش نمانده باشد.

 2 نظر

هزار بادبادک تابانِ افغان

24 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

خالد حسینی خرداد ماه کتاب جدیدی منتشر کرد با نامِ  And the Mountains Echoed که موضوع‌ش مانند دو کتاب قبلی حسینی، درباره‌ی افغانستان و زندگی آدم‌های آن است؛ چند مترجم و انتشارات در ایران نیز آن را ترجمه و منتشر کردند و با نام‌های “و کوهستان ها طنین انداز شدند”، ” و کوه طنین انداخت” منتشر شده‌است.

هنوز موفق به خرید کتاب نشده ام و البته ترجیح می‌دهم چند ماه از انتشار آن بگذرد تا بهترین ترجمه مشخص شود و اشکالات اولیه، که قطعا بخاطر کورس گرفتن برای سریعتر منتشر کردن بین مترجم‌ها و ناشرها وجود دارد، گرفته شود و بعد کتاب را بخرم و بخوانم.

هزار خورشید تابان(هزار خورشیدرو*) را چند سال قبل خواندم، جزئیات‌ش یادم نیست و در این حد بخاطر دارم که درباره‌ی زنان افغانستان بود و سرگذشت دخترانی به اسم مریم و لیلا و بیان سختی‌ها و زجرهایی که زنان افغانی در زمان حضور طالبان در کشورشان می‌کشند.

کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

ننه گفت: «این را بدان، همیشه آویزه‌ی گوشت باشد دخترم: انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه‌ی قطب‌نما که در همه حال رو به شمال می‌ایستد، همیشه رو به زن‌ها نشانه می‌رود. همیشه این یادت باشد مریم.»      صفحه یازده کتاب

ولی بادبادک‌باز (کاغذپران‌باز**) را از نمایشگاه کتاب امسال خریدم و یک ماه پیش خواندم‌ و فیلم‌ش را دیدم؛ فیلم البته جزو آن‌دسته فیلم‌های اقتباسی از کتاب قرار می‌گرفت که اصلاً نتوانسته بود مانند کتاب‌ش موفق باشد و کسی را که کتاب را قبلاً خوانده، راضی کند از دیدنِ به تصویر کشیده شدنِ سطرهای خوانده شده.

بادبادک‌باز داستان دوستی‌ها بود؛ دوستی‌ ناب و بی‌ریا و بی‌خواسته‌ی حسنِ هزاره‌ای در مقابل امیرِ امیرزاده. داستانِ انسان‌ها و رفتارهایشان. داستان هزاره‌ها و پشتون‌های افغانی؛ با قلم روان و ساده‌ی حسینی.

خالد حسینی، یک افغانی‌الاصلِ ساکن آمریکاست که از سال ۱۹۷۶ (یعنی سه سال قبل از حمله روس‌ها به افغانستان) زادگاه‌ش را ترک کرده و در دوران حکومت طالبان در افغانستان ساکن این کشور نبوده ولی در کتاب‌هایش به خوبی توانسته ظلم و خشونت‌ی که طالبان به مردم روا می‌کردند را به تصویر بکشد و فقط کسائی که آن سالها در افغانستان حضور داشتند می‌توانند بگویند چه قدر از کتاب حقیقت بود و چقدر داستان‌سرائی.

حسینی در هیچ‌کدام از کتاب‌هایش درباره‌ی ورود آمریکائی‌ها به افغانستان و جنایت‌هایی که آنان در کشورش به بهانه‌ی مقابله با تروریست کردند، ننوشته است و حتی تصویری که از کشور آمریکا برای خواننده بادبادک‌باز می‌سازد، یک ناجی و پناهگاه امن است که میتواند دور از وطن‌ش در آنجا ازدواج کند و آرامش پیدا کند و حتی رسمِ دیرینه‌ی کشورش، مسابقه بادبادک‌بازی، را دوباره در آمریکا پیاده کند.

کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

“سالها از این ماجرا می‌گذرد اما زندگی به من آموخته است آنچه درباره‌ی از یاد بردن گذشته‌ها می‌گویند درست نیست. چون گذشته با سماجت راه خود را باز میکند.” صفحه هفت

“سعی کردم چهره‌ی یخ‌زده‌ی علی را در نظر آورم، چشم‌های بی دغدغه‌اش را ببینم. اما، زمانه چه طماع است، گاهی همه‌ی جزئیات را کش می‌رود.” صفحه ۲۱۵

من به عنوانِ یک خواننده‌ی هم‌دین و هم‌زبان و هم‌سایه با کتاب‌های خالد حسینی، توقع دارم این نویسنده اگر دردِ کشور و هم‌وطن‌هایش را دارد و برای نشان‌دادن مشکلات و سختی‌های مردم کشورش و ظلم‌هایی که به آنان شده، می‌نویسد تا مردمِ جهان را باخبر کند، از وقایع بعد از حمله آمریکا به افغانستان هم بنویسد و دردِ این دوره از تاریخ کشورش را نیز فریاد بزند.

*حسینی درمصاحبه‌ای گفته بود اسم این کتاب گرفته شده از بیت‌ی از صائب تبریزی است: حساب مه جبینان لب بامش که می‌داند؟ دو صد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش

** نام کتاب در افغانستان

پ.ن: قسمت‌هایی از بادبادک‌باز در ترجمه‌ی فارسی حذف شده است. مثل جملات پدر درباره‌ی روحانیون یا جملات معلم درباره‌ی عقاید شیعیان و شهادت …

بقلم ف.مطهری

 نظر دهید »

تفکرات غلط در زندگی زناشویی دلیل تخریب روابط

23 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

عجیب نیست که بعضی از تفکرات در زندگی و خاندان هر کدام از ما نهادینه شده باشد و ما بی‌دلیل یا با دلیل بر آنها عقیده پیدا کرده باشیم! بسیاری از این تفکرات که امروزه گاهی به صورت ضرب‌المثل هم بیان می‌شوند، درباره روابط زناشویی است. چیزهایی از قبیل گربه را باید دم حجله کشت، مردها همینن که هستن، باید شوهرت رو تربیت کنی و امثال اینها…
گاهی شاهد هستیم که زوج‌های جوان بدون دخالت این تجربه‌های زیرخاکی خانواده‌ها به خوبی با هم سازگاری دارند و زندگی می‌کنند اما به محض رسوخ این نوع تفکرات در زندگی‌شان مدام دچار مشاجره و بحث می‌شوند. برای خلاصی از این نوع عقاید لازم است برخی تفکرات غلطی را که شاید در خانواده‌تان نهادینه باشد را شناخته و در صدد اصلاح آنها برآیید.

عشق، یک پدیده خیالی
حتماً شنیده‌اید که گاهی قدیمی‌ها با اینکه سالها با محبت کنار هم زندگی کرده‌اند، اما به شما که می‌رسند می‌گویند: عشق چیست؟ عشق برای قصه‌ها و افسانه‌هاست و در واقعیت کسی عاشق نخواهد شد.
آنچه که مسلم است این است که عشق یک واقعیت است که در زندگی اکثر آدم‌های روی زمین دیده می‌شود . شاید انواع عشق‌ها متفاوت باشند اما وجود داشتن عشق به معنای اعم یک حقیقت است. عشق نیرویی است که هیچ‌گاه نمی‌میرد و شاهد مثالش را هم دقیقاً در زندگی همان قدیمی‌های فامیل که شما را از آن بر حذر می‌دارند می‌توانید ببینید‌. افرادی که ۵۰ یا ۶۰ سال کنار یکدیگر زندگی کرده‌اند و نفس کشیدن‌شان بسته تپش‌های قلب همسرشان است.
اما آنچه که ممکن است خوب بیان نشود هیجانات زندگی است که گاهی با عشق اشتباهی گرفته می‌شوند. همواره در طول زندگی‌تان به خاطر داشته باشید که هیجان یک حس گذرا و ناپایدار است، درست بر خلاف عشق‌.

آدم‌های موفق اصلاً دعوا نمی‌کنند
برخی از افراد جامعه تصور می‌کنند که به محض بروز یک دعوا یا مشاجره کلامی دیگر جز افراد خوشبخت جامعه نخواهند بود!
خوب است بدانید که دعوا در روند یک زندگی طبیعی رخ می‌دهد و اگر در زندگی‌ای مشاجره و بحث نباشد یعنی یک جای رابطه افراد آن زندگی بیمار است. دعوا نه به آن معنای کشمکش دار و بی‌حرمت بلکه به معنای اختلاف سلیقه و دفاع از نظرات و سیلقه‌های شخصی امری است که بیان می‌کند هر یک از زوجین حالشان خوب است و حواسشان به علائق و سلیقه‌هایشان هست‌!
به صرف بروز دعوا نمی‌توان نتیجه گرفت که جاده طولانی یک زندگی به انتها رسیده و دیگر امکانی بر دستیابی به خوشبختی نیست! فقط باید حواستان باشد که در دعواها حریم‌های میان خود وهمسرتان را حفظ کنید و عاقلانه به بیان مواضع و نظراتتان بپردازید به دور از هر گونه بی‌احترامی.

تو باید مثل من باشی
برخی به محض انتخاب همسر، گمان می‌کنند که همسرشان باید دقیقاً مثل خودشان باشد. مثلاً گمان می‌کنند خانمشان هم باید از غذایی که آنها دوست دارند خوشش بیاید یا مثلاً خانم گمان می‌کند که آقا باید دقیقاً طوری که او می‌خواهد حرف بزند. به نوعی هر یک از زوجین توقع دارند که فرد مقابل دقیقاً رفتار و برخوردهایش مثل خود آنها باشد‌، در حالیکه هر کدام از آنها در فضایی متفاوت رشد یافته‌اند و تمایلات و علائق متفاوتی دارند. مثل هم بودن برای یک زندگی مشترک گزینه خوبی نیست چرا که تفاوت‌هاست که باعث زیبایی زندگی می‌شود. حتی همین تفاوت در زن بودن یا مرد بودن! اگر وجود تفاوت‌ها در زندگی نبود لذت بردن از زندگی بی‌معنی می‌شد‌.
حواستان به تفاوت‌های یکدیگر باشد و سعی کنید که طرف مقابلتان را به دلیل تفاوت‌هایی که با شما دارد دوست داشته باشید.

چرا تو برای من نمی‌میری؟
برخی گمان می‌کنند که یک زندگی موفق زندگی‌ست که زن و مرد برای هم بمیرند! کنایه از اینکه آنقدر همدیگر را دوست داشته باشند که در مقابل عالم و آدم بیان کنند که یکدیگر را دوست دارند و حاضرند جانشان را برای هم بدهند! خب این کار چه لزومی دارد ؟
گاهی پیش می‌آید که برخی از خانم‌ها وقتی با عدم بروز احساسات در همسرشان روبرو می‌شوند دچار افسردگی و پیش قضاوتی درباره همسرشان می‌شوند که مثلاً او من را دوست ندارد!
بهتر است در اینگونه مواقع بدانید که اکثر مردها تمایلی به بیان احساسات و علاقه‌هایشان ندارند. این یک خصوصیت کاملاً مردانه است که همسر شما ابراز احساسات نمی‌کند یا در مقابل دیگران قربان صدقه شما نمی‌رود! و صد البته این نشان از سلامت روحی و روانی همسر شماست. پس خیالتان راحت که او شما را دوست دارد اما چون یک مرد است طبق خصوصیات مردانه‌اش ابراز احساسات را نمی‌داند.
ناگفته نماند که درصد کمی از مردان هستند که به خوبی ابراز احساسات می‌کنند و می‌توانند با جملات دلنشین و عاشقانه قلب همسرشان را تسخیر نمایند اما این افراد استثنا دلیلی بر بی‌احساسی سایر مردها نیستند. پس لطفاً روحیات مردانه مرد زندگی خود را خوب بشناسید.

به امتحان‌های سخت نیست
آیا به نظر شما زندگی یک ابزار برای امتحان‌های نامعقول است؟
زندگی به بهای روزها و لحظه‌های عمر شما می‌گذرد. در این میان نیازی نیست که شما با امتحان‌های سخت همسرتان را بیازمایید. می توانید با آزمون‌های محبت آمیز و ساده‌تری همسرتان را بسنجید.
برخی خانواده‌ها به عنوان مثال از دخترشان می‌خواهند که به همسرش بگوید: اگر مرا دوست داری باید هر کاری را که من میگویم انجام دهی! در ادامه مرد هم که می‌خواهد علاقه واقعی‌اش را به همسرش بیان کند خود را به آب و آتش می‌زند تا آنچه را که همسرش خواسته انجام دهد. این امتحان‌ها شاید چند بار اول باعث شود تا همسرتان با انگیزه در پی صحبت‌های شما باشد اما مطمئن باشید که بعد از مدتی از این نوع امتحان‌ها خسته شده و دیگر به این صحبت‌ها اهمیتی نمی‌دهد!

همواره به خاطر داشته باشید که زندگی مشترک تنها درختی است که خود شما بذرش را می‌کارید و رشدش می‌دهید و در نهایت میوه‌ها و سایه‌اش برای خود شما خواهد بود‌. پس به دیگران اجازه ندهید برای درخت باغ زندگی شما تصمیم بگیرند و یا راه کارهای منسوخ شده را ارائه بدهند. مواظب درخت زندگی‌تان باشید.

بقلم طهورا ابیان

 1 نظر

بیا ای گرد راهت خرمن حُسن...*

22 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

 

حساس نیستم مرد من! خودت هم می دانی. فقط تاب دلتنگی ندارم. آن‌هم برای کسی که یک دنیا باشد برای خودش.

حالا هم اگر تلخم، اگر اخم هام از هم باز نمی‌شوند. اگر می‌گویم از صبح با احدی حرف نزده ام نه که حساس شده باشم، نه، دلتنگی‌ت کافی ست که حتی کوچکترین‌ها هم شکننده‌ام کند. که اشکم بیاید تا همین نزدیکی‌ها. که حتی صدایت وقت خداحافظی هم بغضم را بشکند. اصلا همه‌ش تقصیر خودت شد، که هر بار دستم را گرفتی و از سر پل تا ته پل راه رفتیم و بعد هم کشاندی‌م پایین پل تا من شیطنت‌م گل کند و از صفویه و سوگلی هایش برایت داستان ببافم و تو هی بخندی و همینطور آرام آرام از ته پل باز برسیم به سرش. من از معماری بی نظیری بگویم که مرا عاشق تر می‌کند هربار و تو از زاینده رود بگویی که وقتی مثل حالا خشک می شود افسردگی مردمان شهرت بیشتر می‌شود و من به تو فکر کنم که عشقت چه زنده کرده است شریان های مرا و چه روان کرده است نفس هایم را.اصلا همه‌ش تقصیر خودت شد که از وقتی آمده‌ای با ریز و درشت این زندگی خاطره می سازی برایم. حالا هرچقدر هم که این خاطره ها زندگی ساز باشند، هرچقدر هم که پر باشند از لبخند تو و حرف های من باز هم این جمعه ها، این جمعه ها که غروب می‌شوند و تو نیستی، تلخ می‌شوند و تلخم می‌کند…

همین که از صبح یکی از پیراهن‌هایت را گذاشته‌ام که بشویم و هربار صدبار نگاهش کرده ام و لمسش کرده ام و باز پشیمان شده ام از شستنش، یعنی اینکه من حتی از پریدن عطر لباس‌هایت از میان کمد لباس هایم واهمه دارم! دلتنگ می‌شم برای عطرت حتی! حالا بنشین و فکر کن که چه دلتنگی تلخی دارد این جمعه ها که ثانیه به ثانیه اش تو را کم دارد و جان می کند تا بگذرند…

حالا هم اینطور نگران نباش عزیز جانم! قول بده اولین باری که فرصت شد، خواجو را با تمام پاییزش قدم بزنیم…

پی نوشت: استادی داشتم که می گفت عدم حضور فیزیکی کسی که دوستش دارید به درک تلخی جمعه هایی که بی “او” می گذرند خیلی کمک می کند!

الحق که راست می گفت یابن الحسن…

* بیدل

بقلم بانو لثارات

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 443
  • 444
  • 445
  • ...
  • 446
  • ...
  • 447
  • 448
  • 449
  • ...
  • 450
  • ...
  • 451
  • 452
  • 453
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس