مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

ديده ها در طلب لعل يماني خون شد يا سخن اين است كه ما بي تو نخواهيم حيات!

02 اسفند 1392 توسط الزهرا (س) نصر

همسر ميگه انسان در تعارضه كه خود واقعيش جلوه گر ميشه و بعد هم شروع ميكنه به يافتن كه ذاتي ماست و بعدتر هم از شك به يقين مي رسه.مي گه اين تعارض ها خوب هستند.تعالي همينطوري اتفاق مي افته. اما من نگرانم. نگران پيش رو…

اين قانونيه كه خداگذاشته او حتمن مبتلات مي كنه وامكان نداره كه رهات كنه. اما انسان دلش ميخواد جلوش باز باشه كه ليفجر امامه…

احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون؟ لحن اين آيه خيلي برام جالبه اصولن دلم مي خواد آدم ها اين لحني با من حرف بزنند.غير از اينكه معناي اون هم خاص و فوق العاده است و حاكي از خيلي چيزها. كه قالوا بلي اول عشقه تازه كجاشو ديدي؟ بگذريم از اين حرف هاي شبه عرفاني ذوقي شخصي…

به قول بزرگي خدا خداي رندهاست مي دونه كجا دست بزاره!

نمي دونم اين برگ هاي چسبك رو ديدين كه چطوري به ديوار مي چسبه و ديوارو پر مي كنه؟ دلم ميخواد حالا كه به ديوارعقايد اشتباهم در مورد خداوند اونطوري چسبيدم جدا بشم مث كسي كه مي برن معدشو شست و شو ميدهند مثل كسي كه طهاره لانفسنا تزكيه لنا كفاره لذنوبنا…

 1 نظر

فاین تذهبون!

01 اسفند 1392 توسط الزهرا (س) نصر

 

این روزها اردوی تشکیلاتی یکی از بزرگترین تشکیلات دانشجویی فعال در دانشگاه ها در یک شهر مقدس برگزار شد و البته تحت یک عنوان مقدس که نمی خواهم بگویم اسمش اردوی جهاد اکبر بود. یکی از بچه هایی که در این اردو حضور داشت برایم پیامکی زد با این مضمون: مناظره دو دختر و دو پسر در یک جمع مختلط درست است یا نه؟ و من فقط توانستم برق چشم هایم را تا حدی کنترل کنم که عصبانیتم را بیشتر از این به چشمهایم حقنه نکند و دردشان را به مرز ترکیدن نرساند!

مناطره دو دختر و دو پسر! روبروی هم و با هم!!!

نوشتم هیچ توجیهی ندارد. گفت دلیل؛ گفتم اسلام در خطر است که این دو دختر و دو پسر در یک مناظره بیهوده نجاتش دهند؟!

تصورش هم آزار دهنده است! نمایندگان جنبش دانشجویی مسلمان که داعیه دار حفظ اصول و مبانی اسلام اند این روزها به جایی می رسند که حاضرند در یک فضای تمرینی میان خانم ها و آقایان مناظره برقرار کنند و حتی آقایان به خانم ها فن بیان درس بدهند و آقا به خانم بگوید وقت حرف زدن سرت را بالا بگیر و محکم باش و الخ…!

من مخالف حضور زنان و فعالیت در تشکل ها و غیره نیستم اما معتقدم این حضور نیاز به قاعده و قانون و اصل و مبنا دارد. نباید به هر قیمتی به این حضور وجهه بخشید، نباید از هر چیزی هزینه کرد که البته این هزینه کردن ها اصل و مبنای ما در این جبهه را زیر سوال می برد. حضور زنان در این فضا با این شکل اسلامی و مورد پسند است؟ کاش پاسخ ها انهایی که تا به حال شنیدم نباشد. کاش…

بقلم س.دانشور

 

 نظر دهید »

کسی در کویر ،قرآن میخواند؛میشنوی ؟ ( جهادی نوشت )

26 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

« رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی»

تلنگر : نمیدانم باید به تمنای چشم هایت بنشینم تا این بار واگویه هایم را از کویری که رحل ِ قرآنش رو به آسمان گشوده شده بود را بخوانی یا نه …. اما اگر سه دقیقه وقت ِ آزاد داری ، خواهشم را بپذیر ….. دلم میخواهد ، تصمیم بگیریم … !!


پرده ی اول “ ماه مبارک رمضان ، مشهد مقدس  ”

-         ریحانه ! میای بریم حفظ قرآن ؟

-         اممم …. بیشتر قرائت رو دوست دارم ! اخه حفظ فکر میکنم سخته الان …

-         آره ؛ منم خیلی وقته دلم می خاسته برم حفظ ..اما هنوزم …. اصلا هربار نشده … پایه میخوام !

-         میدونی این نیم کره مغزی ما ، فقط فرمولی جات و اعداد میتونه پردازش کنه ! حفظیات اصن جواب   نمیده !


 

پرده ی دوم ”  ده روز بعد : جنوب کرمان ، اردوی جهادی “

روز اول است  و منطقه و آدم هایش برایم تازه ، تا میرسم به روستا قریب به چهل نفر از فنچول ها میریزند دورم ، هنوز سلام و احوال پرسی نکرده و مرا نشناخته ، با همان پسوند خاله از هر جایم آویزان می شوند و متعاقبا تمام ِ وزن ِ ناچیزشان را روی من سوار می کنند وبه ماهیچه های در حال کتلت شدن اینجانب هم هیچ گونه اظهار لطف و رحمی نشان نمی دهند  ،  دست هایم را به شش جهت مختلف می کشند و  در همین مرحله ی شریف ابراز محبتشان است که بعضی از انگشتانم ، بی حس می شود !!  …بگذریم …

غرض اینکه در همان لحظات ِ اول آشنایی ، آنقدر احساساتِ کودکانه شان را بی آلایش نثارم می کنند که قلبم درد میگیرد ؛ از فکر کردن به اینکه چقدر این بچه ها فقط محتاج ِ محبت هستند … محتاج یک نفر که بنشیند کنارشان و فقط به حرف هایشان گوش دهد ….. آه …

اردوی جهادی ، خاطرات جهادی ، منطقه قلعه گنج ، بچه های روستا ، حافظارن قران در روستا

کلاس را شروع میکنم ، بنا دارم در کنار ِ دیگر طرح درس هایم ، روی حفظ سوره های کوچک و محور معنایی و داستانی هر کدام از سوره ها  کار کنم ! میخواهم از سوره کوثر شروع کنم ،  میپرسم بچه ها خب کی سوره از حفظ بلده تا برام بخونه ؟

بلا استثناء همه دستاشون می رود بالا …خیال میکنم از روی جو ِ کودکانه ، به تقلید یکدیگر ،همه له له میزنند برای جواب دادن ،بالاخره  با اشاره به یکی از این فنچولا میگویم تو بخون …

و شروع میکند به خواندن : بسم الله الرحمن الرحیم …إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ، لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ، خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ ….

………..

…. درجا خیره میشوم به آنچه که دارم میشنوم ! دربُهت ِ تام ، سوره واقعه را تمام و کمال قرائت میکند … انگار که هنوز باورم نمی شود ، میپرسم دیگه چه سوره هایی رو حفظی ؟

و بعد ملتفت میشوم که چندین سوره ی بزرگ دیگر و جزء سی را نیز  اکثرشان از بَر هستند … نمیفهمم ! گروه سنی بچه های من نـُه سال به پایین بود ….. !…نه !! اشتباه نگیرید ..  اینجا یک مهد ِکودک ِفوق مدرن قرآنی نیست که روی حفظ بچه ها کار کنند ها ، اینجا یکی از مناطق محروم کپر نشین جنوب کرمان است ..

اینجا “ قلعه گنج ” است  !

آنقدر قشنگ می خوانند که ژست معلمی یادم می رود بی محابا ، می نشینم وسطشان تا فقط برایم قرآن بخوانند … قرآن…قرآن ….  انگارکه قلبم را برداشته باشند و نوازشش کنند با آن صداهای کودکانه شان …

اردوی جهادی ، خاطرات جهادی ، منطقه قلعه گنج ، بچه های روستا ، حافظارن قران در روستا

شب جمعه است… هوا دارد غروب می کند ، گویی روز اول جهادی به پایانش رسیده باشد اما هنوز وانت ها ( بخوانید سرویس ایاب و ذهاب ! ) دنبالمان نیامده است  ، هیچ وقت نماز مغرب را در روستا نمی ماندیم ، چراکه هوا تاریک میشد و جاده  خاموش … گفتند نمازتان را بخوانید وانت ها دیرتر می آیند…

آخ که چه مسجد باصفایی بود در دل ِ کویر ! .. جان میداد برای صدا کردنش !

نماز تمام شد ، گفتند روستائیان هر پنجشنبه کمیل میخوانند ، تا وانت ها می آیند بنشینید به خواندن ، خودمان صدایتان می کنیم ! … ماهم از خدا خواسته که یک کمیل را روی صفحه ی کویر قرائت کنیم ، نشستیم … مفاتیح را گشودیم و روی فرازهای جانانه ی کمیل زوم شدیم … چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که مسجد پُر بود از صدای کمیلی که خانوم ها واقایان روستایی باهم میخواندند از روی حفظ !!

سرم را که بالا آوردم دیدم فقط ما مربیان هستیم که مفاتیح گرفته ایم ، آنها آنچنان چشم هایشان را بسته اند و دست هایشان را به حالت دعا گرفته اند و از حفظ (!) قرائت دسته جمعی میکردند که … لرزیدم بدجور ! خیلی برایم سنگین بود من ِ شهرنشین ، کمیل های هفتگیِ کتابی َم را هر بار با چه بهانه هایی نمیخوانم … و اینها در دورافتاده ترین و محروم ترین مکان ها ، اینچنین با کمیل ِ علی معاشقه میکردند …دلم سوخت … سوخت … به حال خودم سوخت !

دعا تمام شد ،اما  من  در بهت ِ آنچه که دیده بودم ،  هنوز سرم پایین بود که صدای گروهی از دختران و خانم های روستایی که گوشه مسجد حلقه زده بودند حواسم را پرت کرد ، با خودم گفتم بلند شوم بروم ، از فرصت استفاده کنم تا آموزه هایم (!) را روی قلبهایشان پیاده کنم ، این هم از خوش خیالی من بود که …….. تا نزدیکشان شدم چیزی دیدم که درجا خشکم زد ! …

آنقدر که برای دقایقی قدرت تکلمم را از دست دادم … میدانی نظاره گر چه صحنه ای بودم ؟! نه بالواقع وصف شدنی نیست ، حیف که قشنگی َش در جمله هایم اسراف میشود … حیف …

میانشان سرگروهی بود که قرآن را باز میکرد واز تک تک دختران آیه به آیه می پرسید و بقیه از حفظ تلاوت میکردند …گیر که میکردند ، چشم هایشان را می بستند و به ثانیه ای ادامه ایه را قرائت میکردند ….

- ماندم …. یخ کردم …یعنی چه ؟پرسیدم : قران حفظ میکنید ؟؟؟!!آخه  چطور ؟ .. چقدر حفظ شدید ؟ چرا ؟ … سخت نیست ؟ ……

حلقه ی جمع شان را گشودند و حالا در آغوششان بودم .. هرچقدر سوال های من تعجب داشت ، جواب هایشان سرشار بود از آرامش و قرار …

میگفتند تقریبا یک سال می شود شروع کرده ایم … هر روز نیم صفحه حفط میکنیم …تحت هر شرایطی  عهد کرده ایم که این نصف صفحه را حفظ کنیم ، شب ها بعد از نماز مغرب جمع میشویم باهم دوره میکنیم …. هم حفظ جدید را هم صفحات قبل را …و جمعه ها از هم امتحان میگیریم .. .. میگفت حدود بیست نفر هستیم که باهم شروع کردیم و حالا به جزء ششم رسیده ایم …گفتند کم کم باقی اهالی هم مشتاق شده اند و کم کم دارند حفظ میکنند و کوچکترها هم که سوره به سوره ….از حس ِ عاشقانشان نسبت به حفظ قرآن برایم گفتند …. آب شدم ! ..آب …

اردوی جهادی ، خاطرات جهادی ، منطقه قلعه گنج ، بچه های روستا ، حافظارن قران در روستا

مانده بودم ! و این بُهت مرا - التماست میکنم - خلاصه به همین یک عبارت نوشتاری نکن !

آنجا نه انها مجهزند به نرم افزار های گوناگون برای حفظ نه هزاران هزار کلاس حفظ قران .. ونه حتی استاد ِ قرانی را صاحب اند که روز به روز بهشان درسی بدهد  …

و البته که آنها بی دغدغه نیستند و اوقات ِ شان از ماهم پر تر است …. صبح تا غروب یا سر زمین های کشاورزی اند یا پای نخل های خرما ، کار می کنند …. هنگام ِ کار هم ، قرآنشان را زمزمه …!

تمام ِ آنچه که ملتفتم شد از منشا این برکت تصمیم یک زوج بود ! … فهمیدم یک زوج  در کمال گمنامی و اخلاص ،  از شهر امدند و یک ماه بین شان زندگی کرده اند ، و شده اند آیات روشن الهی برای اهالی یک منطقه دور افتاده …با آنها پای سفره نشسته اند و پای نخل ها کار کردند ….. حفظ کردن را یادشان داده اند ، و دسته اخر هم یک سری قرآن با کتابچه هایی که کلمه به کلمه قران را با ترجمه اش دارد را هدیه کرده اند ، با یک دستگاه پلیر کوچک که تلاوت قران دران پخش میشود ! والسلام  گویی رسالت شان به اتمام رسیده باشد ، رفته اند بهشت دیگری را در یک منطقه دورافتاده ی دیگر بسازند و حالا فقط هفته ای یکبار با سرگروه روستا تماس تلفنی دارند و پیگیر هستند  …

تمام خدمت ِ خالصانه یک زوج ، دستمایه اش شده روستای دورافتاده ی کپرنشینی که  اهالی َش دارند میشوند حافظان قرآن کریم   …

داشتم همین الان فکر میکردم

یعنی دیروز نیم صفحه ی دیگر حفظ شده اند

امروز هم نصف صفحه دیگر …

فردا …

راستی من امروز چند آیه قرآن خواندم ؟ ؟ ؟


- اول متن گفتم دلم میخواهد تصمیم بگیریم …. ایده و کار و هدف زیاد هست ! میتوان در این قافله هرکدام یک نقش را از آن خود کنیم … میشود شد همان زوج ِ گمنامی که روستا به روستا میروند و قران یاد میدهند .. یا میشود رفت دنبال حفظ و تدبر قرآنی که ……به همان میزان روشن میشود؛ نقشمان در زمان ظهورش …..

فقط کافیست تصور کنیم ، او  آمده  و حالا همه ی نقش ها تقسیم شده ، ۳۱۳ فرمانده هم تعیین شده اند و …. ما … ما ……هیچ جا اسممان ثبت نشده تا حتی …………… واقعا ایا میشود این جمله ها را کامل نوشت ؟!

میترسم رسالت هایمان را جایی پشت ِ  کتاب ها ، قایم کرده باشیم تا فراموشمان شده باشد ، آخر هر روز راحت نفس میکشیم بی آنکه لحظه ای به نفس نفس بیافتیم ! می ترسم … انگار نه انگار …..

-خواهش عاجزانه : دوست دارم کارهای خوبی که میشود انجام داد ازساده ترین و کوچیک ترینش تا ….. فکرها و ایده های ناب تان را در بخش نظرات بنویسید  … حتی شده بی نام و نشان ! دوست دارم بفهمونم به خودم که کار خوب برای انجام دادن هست به تعداد ادم ها !! شاید نوشتن شما ، دنبالش عمل دیگری باشد و …..

- لینک های مفید ( در صورت آشنایی با لینک مفید قرآنی ؛ معرفی بفرمایید ) :

۱. رنگ آمیزی قرآن ! / ۲. قرآن در احادیث / ۳ . سایت تخصصی تدبر در قرآن / ۴ .تدبر قرآن

التماس دعای فرج

بقلم ریحانه بانوی جهادگر

 5 نظر

انت المولی و انا العبد

25 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

خیلی هامان در رابطه بین خود و خدا اینطوری هستیم

که به جای اینکه ما مملوک باشیم و او مالک، دوست و یا

حتی انتظار داریم که او مملوک باشد و ما مالک…

یعنی عمل و طرز رفتار و بندگی کردنمان این را فریاد می زند

که خدایی می خواهیم در اختیار خود که بله قربان گو باشد به

خواسته های کوچک و بزرگ و به جا و نا به جایمان و ما خیلی مغرورانه

و طلبکارانه دستور دهیم و اگر روزی بر وفق مرادمان نبود، عالم و آدم

را از شکایت از او و بد و بیراه و آخ و ناله پر کنیم..

از رابطه خود و خدا همین را فهمیدیم فقط ..

خیلی بد دنیا را و خدا را و خودمان را و مقصد و مسیرمان را شناختیم..

اصلا نفهمیدیم اینکه ما بنده و مملوکیم یعنی چه؟

انگار اصلا به هیچ اسم و صفتی از خدا ایمان نیاورده ایم.

توی تجربه زندگی ام تا حالا، توی تمام فراز و فرودهایی که تا الان داشتم

به این جمله تکراری که به گوشهایمان آشناست، رسیده ام که

فقط و فقط باید آدم باید رابطه خودش با خدا اصلاح کند، بعد همه چیز

دنیا و آخرتش حول همین رابطه اصلاح خواهد شد. اصلاح نه به معنی

اینکه همه چیز بر وفق مرادش خواهد شد، نه به معنای خیلی قشنگی

اصلاح خواهد شد که پر خواهد بود از امن و امان و آرامش حتی در عین

سختی و رنج.

بزرگی می گفت این فقط کار خداست که می تواند بلاء و حُسن را با هم جمع

کند. بلاهای خدا همه حَسن اند،  ولی ما کجا این چیزها حالیمان می شود..

بقلم بانو حبیب

 نظر دهید »

چهل روز شد؟

24 بهمن 1392 توسط الزهرا (س) نصر

 

ﯾﻮﻧﺲ اﺑﻦ ﯾﻌﻘﻮب از اﻣﺎم ﺻﺎدق ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم ﻧﻘﻞ ﮐﺮدﻩاﺳﺖ: درﺧﺼﻮص ﻣﻮﻣﻨﺎن، ﻫﺮ ﺑﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﻞروز آﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ آن وارد ﻧﺸﻮد، ﻣﻠﻌﻮن اﺳﺖ و دور از رﺣﻤﺖﺧﺪاوﻧﺪ. ﮔﻔﺘﻢ: واﻗﻌﺎ ﻣﻠﻌﻮن اﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮدند: ﺑﻠﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: واﻗﻌﺎ؟ ﺑﺎز ﻓﺮﻣﻮدند: ﺑﻠﻪ.

پسﭼﻮن اﻣﺎم ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﺮای ﻣﻦ را ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮدند، ﻓﺮﻣﻮدند: ای ﯾﻮﻧﺲ! از ﺟﻤﻠﻪ ی ﺑﻼ و آﺳﯿﺐﺑﻪ ﺑﺪن ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺮاش ﭘﻮﺳﺖ و ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮردن و ﻟﻐﺰﯾﺪن و ﯾﮏ ﺳﺨﺘﯽ و ﺧﻄﺎﮐﺮدن و ﭘﺎرﻩ ﺷﺪن ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ و ﭼﺸﻢ درد و ﻣﺎﻧﻨﺪاﯾﻨﻬﺎ اﺳﺖ، ﻧﻪ ﻟﺰوﻣﺎ ﻣﺼﯿﺒﺖﻫﺎی ﺑﺰرگ. ﻣﻮﻣﻦ ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖﺗﺮ و ﮔﺮاﻣﯽﺗﺮ از آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﺬارد ﭼﻬﻞ روز ﺑﺮ او ﺑﮕﺬرد و ﮔﻨﺎﻫﺎن او را ﭘﺎک ﻧﻨﻤﺎﯾﺪ؛ وﻟﻮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻏﻢ ﭘﻨﻬﺎن در دلی ، ﮐﻪ او ﻧﻔﻬﻤﺪ اﯾﻦ ﻏﻢ از ﮐﺠﺎﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ، وﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ از ﺷﻤﺎ ﺳﮑﻪﻫﺎی درﻫﻢ را در ﮐﻒ دﺳﺖ وزن ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪﻧﻘﺼﺎن آن ﺷﺪﻩ و ﻏﺼﻪدار ﻣﯽﺷﻮد، ﺳﭙﺲ دوﺑﺎرﻩ وزن ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ وزﻧﺶ درﺳﺖ ﺑﻮدﻩ، ﻫﻤﯿﻦ ﻏﺼﻪﮐﻮﺗﺎﻩ و ﮔﺬرا…ﻣﻮﺟﺐ آﻣﺮزش ﺑﺮﺧﯽ از ﮔﻨﺎﻫﺎن اوﺳﺖ.

پ.ن: دلم نیومد اینجا نباشه، از بس بزرگ و جذاب بود این معنا.

بی ربط نوشت: این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت/اصلا فدای ام بنین مادرت که ریخت

یه بی ربط نوشت دیگه: حرفای علیرضا امینی در مصاحبه با مشرق آنقدر جالب بود که دلم بخواد بخشیش رو اینجا عینا بیارم:

*فیلم شما در نیمه راه به دلایل مشکلات مالی متوقف شد و آقای شریفی نیا بخشی از مشکلات مالی را حل کرد و فیلم به سرانجام رسید؟
-این شایعه خیلی پرنگ است، چون شریفی نیا از این فیلم حمایت کرده است

*به همین دلیل از حضور فیلم بلوک 9 خروجی 2 در بخش سودای سیمرغ جلوگیری کردند؟ چون به اعتقاد من یک خرده حساب هایی سیاسی گویا دوستان مسئول فعلی با شریفی نیا دارند که قصد تسویه آنرا دارند.
50 درصد از اطرافیان به بنده راجع به چنین مسئله ای صحبت می کنند و این دلیل را به عنوان پذیرفته نشدن فیلم عنوان می کنند. اما هر دلیل دیگری هم داشته باشد رفتارشان خیلی ناجوانمردانه است .هیات انتخاب امین سینماگران و فیلمسازان مستقل است و در قضاوتشان، شخص یا فرد نباید تاثیر داشته باشد. ضمن اینکه باید اجازه بدهند هر کسی با هر تفکری بیاید فیلم بسازد، آیا نظرات مدیران سینمایی در این راستا نیست؟ اعضای تصمیم گیرنده ارشد جشنواره چه کار دارند که تفکر آقای شریفی نیا چیست! هیات انتخاب با یک فیلم مواجه است باید صرفا در مورد فیلم قضاوت کند. هیات انتخاب در مسند قضاوت قرار گرفته‌است و قضاوت کار بسیار دشواری است.

فقط دارند شعار می دهند. اساسا رفتارآنها کاملا شعاری است و من هیچ امیدی ندارم. از دوران آغازین فعالیتم در  دولت خاتمی با “نامه های باد"  بنده مشکل داشتند تا دوران احمدی نژاد.  الان هم وضعیت مواجه با اثر بنده بدین شکلی است که بدان اشاره کردم.برای من فیلمساز که تفاوتی نمی‌کند چه کسی مصدر امور باشد، چه این دولت چه دولت قبلی. بنا براین آقایان شعار ندهندتا تکلیف ما را روشن شود. در دوران آقای احمدی نژاد  تکلیف ما  مشخص بود با طرز تفکری خاص  مواجه هستیم  اما اینها دروغ می گویند.

*منظورتان از واژه اینها دروغ می گویند چیست ؟تکلیف ما را با واژه اینها مشخص کنید ؟
-مسئولین سینمایی دروغ می گویند. شعار هایی از جنس حمایت از سینمای مستقل، حمایت از بخش بین الملل، کنترل سانسور بوسیله مردم اساسا دروغ است.. بنده فیلم بلوک 9  را بزودی برای اخد پروانه نمایش خواهم فرستاد.مشکل ساختاری دارد و فیلم به زعم هیات انتخاب  ضعیف است، در این مرحله دروغشان بیشتر بر ملا خواهد شد. خواهیم دید چه اتفاقی خواهد افتاد. یا من اشتباه می کنم یا آنهادروغ می گویند. بالاخره پروانه نمایش بنده را باید بدهند. با تفسیر این دوستان  فیلم من ضعیف است. فیلمی که ضعیف است را باید راحت تر پروانه نمایش بگیرد.

*اقای امینی بنده شنیدم که فیلمهایی که  در  جشنواره به هر شکل کنار گذاشته شده است بعدا در مرحله اخد پروانه نمایش دچار مشکل خواهد شد ؟
-شک نکنید … اصلا شک نکنید. وضعیت اکران ها و خیلی مسائل بعد از جشنواره روشن خواهد شد. لطفا بنده را با یک لبخند زیبا فریب ندهند، چرا دروغ می گویند؟ هیات انتخاب متناقض صحبت می کند به یکسری از دوستان گفتند این فیلم تلخ است،عده ای دیگری می گویند اداره نظارت و ارزشیابی است اجازه ورود فیلم به جشنواره را نداده است، نظارت و ارزشیابی هم  می گوید عدم پذیرش فیلم در جشنواره  به ما ربطی ندارد. آنقدر همه چی پیچیده است که باید حدس بزنی چه اتفاقی دارد می افتد. مسئله فیلم من و یا یکی دو فیلم دیگر نیست به مرور زمان  حقایق دیگری مشخص خواهد شد ..با صراحت صحبت کنند، خطوط قرمز  خودشان را اعلام کنند وبگویند ما باید در این چهارچوب حرکت کنیم. فیلمی که پروانه ساخت گرفته است و با مجوز  وزارت ارشاد ساخته شده  چرا باید دچار مشکل شود.

*پس چرا تهیه کننده مذکور  هر بار که اراده کردند موفق شدند آقای ایوبی را ببیند و در کارگروه های ایشان حضور ثابت دارند؟
مدیران سازمان سینمایی آمده اند که  چرخ سینما را بچرخانند با این حساب چه کاری به تفکر و اعتقادات افراد دارند. چرا باید من چهل روز مداوم زنگ بزنم که ایشان در جریان تولید مشترکمان با ترکیه بگذارم تاما را یاری کنند، آن هم کمک فکری نه کمک مالی. دروغ می گویند که می خواهند از فیلمسازان حمایت کنند، دائما شعار می دهند. برای تنویر افکار عمومی و برای فریب دادن سینماگران شاید این حرفها  قشنگ جلوه کند؛ اما اتفاقاتی که در مورد فیلم بلوک 9 افتاد موید موضوعات دیگری است. پروانه نمایش این فیلم صادر خواهد شدتا اهالی رسانه دریابند  فیلم ساختاری ضعیف یا محتوای سیاهی ندارد.

بقلم خبرنگاری دانشور

 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 424
  • 425
  • 426
  • ...
  • 427
  • ...
  • 428
  • 429
  • 430
  • ...
  • 431
  • ...
  • 432
  • 433
  • 434
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس