مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

برگه های پرونده (3)

07 خرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

امام علی علیه السلام می‌فرمایند توبه شش مرحله دارد:

اول، پشیمانی از گذشته؛

دوم، تصمیم بر باز نگشتن به گناه و تکرار نکردن آن؛

سوم، پرداخت کردن حق همه آن هایی که بدان ها بدهکاری؛

چهارم، ادای حق پروردگار در تمام واجبات؛

پنجم، اینکه گوشتی را که از حرام بر بدنت روییده است، آب کنی.

و آخر اینکه همان گونه که لذت گناه را به تنت چشانده ای، مزه عبادت را نیز بچشانی.اگر چنین کردی از توبه کنندگان به شمار می آیی.

×××××××

همانطور که در این حدیث شریف می‌بینیم یکی از مراحل توبه پرداخت حق همه‌ی آن‌هایی است که به آن‌ها بدهکاریم و نیز ادای حق خداوند در واجبات.

خداوند از روی رحمت و لطفش همیشه درِ توبه را به روی ما باز گذاشته و توفیق توبه کردن را نیز به ما عطا نموده است. اما بیایید این بار یک قدم جلوتر برویم. بیایید برای طلب بخشش از خداوند و نیز مسرور ساختن قلب امام زمان علیه السلام از این به بعد از مرحله‌ی توبه‌ی زبانی بالاتر رفته و  وارد مرحله‌ی توبه‌ی عملی شویم.

 

به این صورت که کم کم شروع کنیم به ادای حقوقی که به گردنمان است. اگر غیبت کرده‌ایم سعی کنیم حلالیت بطلبیم و اگر ناشدنی است از طرف آن شخص رد مظالم بدهیم. یا اگر کفاره‌ای بر گردنمان مانده آن را پرداخت نماییم یا اگر نماز و روزه‌ی قضا داریم شروع کنیم با یک برنامه ریزی منظم آن‌ها را بجا بیاوریم. به این امید که این قدم ما باعث کمال هر چه بیشترمان گردد…

بوم دل

 نظر دهید »

برگه های پرونده (2)

06 خرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

بار اول که سایت رو باز کرد، صفحه قفل شد. بار دوم هم صفحه قفل شد! گفت اگه بار سوم هم قفل بشه، دیگه تو این سایت نمی‌رم. برای بار سوم هم قفل شد! به خودش گفت: بابا اینترنت اکسپلورر مشکل داره، ربطی به خدا نداره که پیش خودت فکر کردی خدا نمی خواد تو به گناه بیفتی!*

*****

 

قبول کنیم که بعضی اوقات از پیشرفت تکنولوژی سوء استفاده می‌کنیم. چقدر پیش اومد که عقلمون گفت: نرو داخل فلان سایت. گناهه. اما سر عقلمان کلاه گذاشتیم و گفتیم نیت بدی نداریم. فقط می‌خواهیم از وقایع جامعه مطلع باشیم. یا چقدر در سایت‌های بیهوده گشتیم و گشتیم فقط برای اینکه وقت را بگذرانیم. حالا که واتس آپ و وی چت و … هم به لیستمون اضافه شده و حریم‌های محرم و نامحرم از لیست اعتقادی بعضی‌هامون حذف! اما اکنون که حضور مولا رو در زندگی احساس کرده‌ایم باید آبرو داری کنیم. یا به کل این موارد رو بگذاریم کنار یا درست مصرف کنیم. یادمان باشد ابزار برای ما هدف نشوند…

مشترک مورد نظر

 نظر دهید »

برگه های پرونده (1)

05 خرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

روزی ابابصیر به همراه امام محمد باقر علیه السلام وارد مسجد شد. جمعیت بسیاری در رفت و آمد بود. امام به ابابصیر فرمودند: از مردم بپرس آیا مرا را می بینند؟ ابابصیر به سراغ مردم رفت و از هر كس كه پرسید امام را دیدی پاسخ منفی شنید. با اینكه آن حضرت در كنارش ایستاده بودند. در همین میان ابوهارون مکفوف که مردی نابینا بود سر رسید. حضرت فرمودند: از او بپرس. ابابصیر جلو رفت و پرسید: امام محمد باقر را ندیدی؟ گفت: چرا. ایشان همین جا ایستاده‌اند. متعجبانه گفت: از كجا فهمیدی؟ ابوهارون پاسخ داد: چگونه ندانم در صورتی كه آن جناب نوری است درخشان و آفتابی تابان.

*****

برای دیدنشان بیشتر از آن که چشمِ سر لازم باشد چشمِ دل واجب است و افسوس که سالهاست به دست خود چشم دلمان را کور کرده‌ایم. امام لحظه لحظه‌ی زندگی در کنار ماست. در میان سختی‌هایمان، در لحظه های شادی مان، با هر نفس کشیدنمان…

و ما چقدر غافلیم…

اما دیگر بس است. باید او را در میان لحظه‌ها پیدا کرد. باید دل را شست و البته از همین ابتدای کار از خودش مدد گرفت و باور کنیم این کار شدنی است.

مواد لازم:

یک دفتر و یک مداد…

از امروز شروع کنیم هر نعمتی را که در طول روز به ما می‌رسد در دفتر ثبت و شماره گذاری کنیم. اعتقاد ما این است که «بیمنه رزق الوری». همه چیز به واسطه‌ی او به ما می‌رسد. کار سختی نیست و حتما چیز مهمی نباید برای نوشتن وجود داشته باشد. فقط باید چشم را باز کرد و درست دید. در طول یک هفته خواهیم دید چقدر امام به ما نزدیک است و ما چه مقدار از او دور! و اگر روزی رسید که به خیال باطل افتادیم که او رهایمان کرده و به یادمان نیست تورق این دفتر و مرور این همه احسان، ما را به بودنش دلگرم می‌کند.

 

 

بوم دل

 نظر دهید »

سکه ی در گردش

04 خرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

هر دو میدانیم اگر الان، توی همین یکی دوهفته پیش رو، مشهد نرویم دیگر میرود تا تیر. و همین واقعیت نه چندان شیرین و سرسبزی فریبنده باغچه خانه همسر - که هر روز عکس هایش را برایمان می فرستند- و دلتنگی مامان باباها، و حسرت زیارت رجبیه توی صحن جمهوری و تهران زدگی خودمان و خیلی دلیل های دیگر می آیند کنار هم تا با اوضاع آشفته درس و کار هردومان - که برای هرکس تعریف میکنیم قاطع میگوید با این اوضاع چرا میخوای بری مشهد؟!!-  هر روز بحث ترش و شیرین مشهد رفتن یا نرفتن باز شود.

یک روز من می گویم برویم، همسر میگوید نه اصلا! به این دلیل و آن دلیل.

فردا همسر میگوید برویم. من میگویم تاریخ امتحان ها را داده اند، اصلا نمی توانم.

پس فردا هر دو به این نتیجه رسیده ایم که ما بهار امسال مشهد نخواهیم رفت. قاطع.

پس تر فردا اما یک تلفن، یک عکس یا یک خاطره دوباره دو به شک مان می کند و هر دو از هم می پرسیم: برویم؟! هیچ کس تصمیم قاطع نمی گیرد…بحث را جلو نمی برد…فقط هی فکرش را مزه مزه میکنیم و تنهایی آمار قطارها را درمی آوریم: چه روزهایی پرشده…کدوما جاداره… بعد هم خودمان را توجیه می کنیم: همین جوری…واسه اطلاع.

خلاصه که سکه این سفر ما یکی دوهفته است دارد برای خودش می چرخد. آرام هم نمی گیرد که تکلیفمان روشن شود.

 

آخرش هم به همه - حتی خودمان - جواب می دهیم: ببینیم امام رضا(ع) می طلبند یا نه…

نازنین بانو

 نظر دهید »

مردی که غیرت داشت

03 خرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

بچگی ما همه اش به جنگ گذشت؛ به روزهای انتظار آمدن بابا.

ont-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">مامان می گفت: بابا رفت جنگ؛ چون غیرت داشت.

آن روزها همه اش حرف غیرت بود. داداش گفت: مامان! غیرت یعنی چی؟

مامان گفت: یعنی چیزی که باعث می شود مواظب دارایی های قیمتی و عزیزت باشی!

چند روز بعد که پایم به سنگ گرفت و زمین خوردم، برادرم کمکم کرد که بلند شوم؛ چون غیرت داشت.

داداش همیشه حواسش بود که کسی حتی در نگاهش به ما بی احترامی نکند؛ چون غیرت داشت.

شبهای زمستان که بعد غروب از کلاس برمیگشتم، تا سر خیابان می آمد دنبالم؛ چون غیرت داشت.

یادم می آید برای آنکه دستهایم یخ نکند، چقدر راه را پیاده رفته بود تا با پول توجیبی اش برایم دستکش چرمی بخرد! دستکشم  هنوز هم بوی غیرت می دهد.

پسری که به خواستگاری ام آمد، قول داد از من خوب مواظبت کند، و بابا، فقط چون غیرت داشت به او اعتماد کرد.

ازدواج که کردم، شوهرم گفت: این حق توست که در خانه باشی و بار زندگی را به دوش نکشی؛ چون غیرت داشت.

بچه ها که به دنیا آمدند، شوهرم مهربانتر شد؛ چون غیرت داشت.

مردهای زندگی من، از  روضه های سید الشهداء یاد گرفته بودند که حسین(ع) تا جان داشت، نگذاشت کسی به زینب و رباب و سکینه اش، نگاه چپ بیاندازد؛ چون غیرت داشت.

و من زن خوشبختی هستم که مردهای زندگی ام، می دانند ارزش زن بودن من را؛ چون غیرت دارند.

بقلم بانو مشق عشق

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 417
  • 418
  • 419
  • ...
  • 420
  • ...
  • 421
  • 422
  • 423
  • ...
  • 424
  • ...
  • 425
  • 426
  • 427
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس