مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

هنر چسب زنی

04 مرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

آن سال ها - که حوصله ام برای برداشتن چند هندوانه همزمان، خیلی بیشتر از حالا بود و مصرانه وسط بدوبدوهای دانشگاه و هزارتا برنامه دیگر، پیگیر تمام کردن کلاس زبان بودم - یک روز سر کلاس بحث مهارت های شخصی یا نمیدانم چه بود. سوال کتاب این بود که در خانه شما چه کاری مختص شماست؟ همان طور که بچه ها از از اول نیم دایره شروع کردند به جواب دادن و توضیح دادن من فکرم رفت سراغ اینکه چه کاری مخصوصِ مخصوصِ من است توی خانه؟ کلی بالا و پایین کردم و آخرش هم به همان نتیجه ای رسیدم که در سی ثانیه اول رسیده بودم: چسب زدن!

حالا یادم نیست که آن روز این را گفتم یا نه، ولی خوب یادم است بعدا که برای مامان تعریف کردم، بدون مکث گفت: میخواستی بگی چسب زدن!

بله من توی خانه متخصص چسباندن چیزهای شکسته بودم! قوری و نعلبکی و گل سر و هرچیز شکسته ای را که فکر کنید… جمع میکردم و چندتا که می شد یک روز با حوصله مینشستم سر بساط چسب زدن. با ابزار مخصوص. دستکش و سینی و چسب دوقلو و روزنامه و … طوری بود که پدر چندماه آینه شکسته ماشینش را نگه داشته بود که: نازنین منتظرم بیای بچسبونیش! حتی قوری شکسته مادرجون اینها را گفته بود نگهدارند تا من برسم.

البته حالا اوضاع خیلی فرق کرده و ما دیگر با چسب دوقلوی بدرنگِ سختِ پر از کثیف کاری کار نمیکنیم. چسب قطره ای رازی آمده ماه! کثیف کاری اش خیلی کمتر است و البته خدا نکند بچسبد روی دستت. یک شب تا سحر یاسمین دستش توی دلستر بود و پاک نشد! فقط باید حلال خودش را از همان چسب فروشی بخری. ( یک راه هم اخیرا آقای همسر کشف کرده که خیلی خوب جواب میدهد: سیم ظرفشویی را بکشی روی دستت! خوب میتراشدش)

بگذریم، بحث خیلی تخصصی شد :) خلاصه یکی از لذت های زندگی من همین است. زنده کردن چیزهای خراب! وقت هایی که تازه به تازه چیزی چسبانده باشم، مهارتم چنان بالاست که به سختی می شود تشخیص داد شکسته. شده پنج شش تکه شده باشد. بعد هم در صورت لزوم با لاک و رنگ اینها تمیزکاری میکنم.

خوب که ریشه یابی میکنم انگار این علاقه به زنده کردن چیزهای خراب شده و چسب زدن از آن کاسه چینی گل سرخ مادرجون شروع شد که بند خورده بود. قدیم ها یادتان است چینی را بند می انداختند؟ چیزی شبیه منگنه بود. زمان بچگی خیلی ذوق میکردم با دیدنش که نگاه کن هیچی ازش نمیریزه! مثل اولش شده!

همه این ها را نوشتم که بگویم دیروز، بعد سحر نشستم پنج شش تا وسیله و گیره و ظرف سفالی و دکمه کفش و … را زنده کردم و تا همین الان سرخوشم به خاطرش.

 نظر دهید »

برگ های پرونده 10

02 مرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

چهل روز است در حال آماده کردن خودمان برای چنین شب مهمی هستیم. خیلی زود گذشت. نه؟ نمی‌دانم چقدر دست پر آمده‌اید؟ نمی دانم چند نفر شدیم در راه این پاک سازی، نمی‌دانم سرانجام پرونده‌ی چهل روزه‌مان لبخند رضایت موعود امشب است یا خیر؟!

بیایید امشب هر کداممان کلاه خودمان را قاضی کنیم و یک بررسی بر اعمال این مدت و تعهداتی که با هم گذاشتیم داشته باشیم. اگر نتیجه بخش بوده است خوشا به حالتان و اگر کاستی دارد …

اما نباید نا امید شد! همه‌ی امید در همین شب جمع است. بیایید همین پرونده‌های ناقص و پر از کاستی و اشتباه را به درگاه خدا ببریم و به او بگوییم: ما تلاش‌ کردیم به محبت آقایی که سال‌هاست در پس پرده‌ی غیبت است و ما چشم به راه او. گرچه خوب از آب درنیامد…

بیا و رحم کن. نه بر ما که ما سزاوار خشم تو هستیم. بیا امشب به دل تازه مولودی رحم کن که در همان بدو تولد دعا برای ظهورش می‌کند. بیا به خاطر خود مولا حکم فرجش را امضا کن…

دوستان! از لحظه لحظه‌ی امشب غافل نمانید. هر چه از دستتان می‌آید برای ظهور دعا کنید. باشد که جمعه‌ی فردا پایان همه‌ی چشم به راهی‌ها باشد….

اللهم عجل لولیک الفرج

 نظر دهید »

برگ های پرونده 9

01 مرداد 1393 توسط الزهرا (س) نصر

غلام امام بود و مرکب دارشان. هر جا که می رفتند می رفت و رکاب حضرت را آماده نگاه می‌داشت تا امام بازگردند و سوار شوند و چه خوش لذتی داشت… تا آن که روزی تاجری خراسانی آمد و چون همگان غبطه خورد بر مقام ساده اما پر افتخار غلام و به او پیشنهاد یک معامله‌ی به ظاهر پر سود کرد. گفت زندگی و املاک و همه‌ی دارایی ام از آن تو، مرکب داری امام در عوضش برای من… بپذیر و زندگی ات را نوایی ببخش…

غلام لختی درنگ کرد… آخر عمری “نان و نمک” خورده بود… مردد شده بود بین دنیای پر زرق و برق تاجر و منسب خودش که بی‌ریا بود و فاخر! گفت صبر کن تا از آقایم اذن بگیرم. به محضر امام شتافت و همه چیز را گفت. از این که نعمت به او رو آورده و اجازه خواست. و امام ِ مهر و صِدق ممانعتی نکرد و پذیرفت. غلام دست بوسی کرد و از محضر امام برخاست. به آستانه ی در که رسید صدای امام را به نامش شنید. رو به سمت ایشان کرد. گویا دلشان نیامده بود مفت ببازد این معامله را. برایش گفتند و گفتند… از مقام کسانی که در دنیا همراهی امام کنند… از همجواری و رُتبتشان در آخرت… از خانه‌های بهشتی و …

حرفشان تمام شد و نشد به دست و پای امام صادق علیه السلام افتاد… اشک می‌ریخت… پشیمان شده بود… و لا به لای گریه‌هایش شکر خدا می کرد که “نان و نمک” مولا دستگیرش شده بود و مانع از جداشدنش.

*****

بیش از آن که در مخیلمه مان بگنجد، نان و نمک مولا را خورده‌ایم و در عوض نمکدان شکسته‌ایم. خیلی باید تیز بین و دقیق باشیم که معامله‌های‌مان سرانجامش جدایی از آستان مولا نباشد. زیاد پیش می‌آید تصمیم به کاری می‌گیریم که یک طرف به ظاهر سودآور و فریبنده است و آن طرف چشمان نگران اماممان از این انتخاب. این حرف‌ها فقط برای معاملات دنیایی و کسب و کار نیست. خیلی اوقات پای معامله با شیطان می‌رویم یا گاهی با نفسمان معامله می‌کنیم. خیلی پیش می‌آید که باید در برابر خواهش دل، تقاضای دوست، دعوت اطرافیان یک “نه” بگوییم و خریدار رضایت مولا باشیم. اما یا رویمان نمی‌شود یا دلمان نمی‌خواهد یا ناراحتی طرف مقابلمان را نمی‌خواهیم. بیایید مفت نبازیم این درّ گرانبها را…


 1 نظر

برگ های پرونده 8

31 تیر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

حالا که او را در حلقه ی جماعت می دیدند خاطرات آن روز برایشان مرور می‌شد.

همان روز که خداوند به برکت وجود پیامبر اکرم، برای هر یک از اصحاب یک دعای مستجاب قرار داده بود و اینک وجود اویس قرنی صحنه‌های آن روز را تداعی می کرد. برایش تعریف کردند از خاطره‌ی آن روز:

«نزد پیامبر بودیم که به ایشان وحی رسید به اصحابت بگو هم اکنون هرکدامشان نزد خداوند دعایی مستجاب دارند. بخواهند تا پاسخش را نزد خود بیابند…

خوشحال بودیم و سردرگم که چه بخواهیم. هر کدام آرزوی اعماق وجودمان را به زبان آوردیم. دعای همگی‌مان مستجاب شد. در همین حین صدای رسول خدا را شنیدیم که فرمودند: اگر اویس اینجا بود چیز دیگری از خدا می‌خواست…

آن روز گذشت و پس از چندی پیامبر از میان ما برای همیشه رفت و حالا حضور تو در مدینه و بوی بهشتی‌ات ما را به یاد رسول الله و آن روز انداخته. به راستی مگر تو چه می خواستی؟»

اویس حلقه‌های اشک را از چشمانش سترد و نگاهش را تا فراسوی آسمان برد. آهی از کوته اندیشی یاران کشید. چهره‌اش چون قلبش در هم رفت. با افسوس گفت: اگر من آنجا بودم آرزو می‌کردم که حبیبم رسول خدا برای همیشه زنده باشد و در میان ما. که اگر او را داشتیم همه چیز داشتیم…..

×××××××××

چقدر جای اویس در میان ما خالیست….

چقدر امروزِ ما شبیه آن روزهاست…

بزرگی می‌گفت: اگر می خواهید خودتان را بسنجید که تا چه اندازه منتظرید و چشم به راه، به وقت استجابت دعا، به هنگامه‌ی درخواست از خدا ببینید دعای بر فرج امام چندمین دعای شماست؟!

این موقعیت برای همه‌گی‌مان زیاد پیش می‌آید. همان لحظه‌هایی که دست دعا به سوی خدا دراز می‌کنیم. بعد از نماز، در حرم ائمه، یا هر وقت و هر جای دیگر… بیایید تمرین کنیم. اگر همه‌ی حاجتمان ظهور او نیست؛ اما می‌شود همیشه اولین حاجتمان درخواست فرج و گشایش کار امام زمان علیه السلام باشد.

اللهم عجل لولیک الفرج…



 2 نظر

برگ های پرونده 7

30 تیر 1393 توسط الزهرا (س) نصر

امام زمان علیه السلام می‌فرمایند: «هرگاه خواستید به وسیله‌ی ما به خداوند بلند مرتبه توجه کنید و به سوی ما روی آورید، همانگونه که خداوند متعال فرموده است بگوئید: سلامٌ علی آل یاسین….»

××××××

اگر می‌خواهیم ارتباطمان با امام عصر محکم بماند و دائمی باشد بیایید از فرمایش خودشان استفاده کرده و خواندن زیارت آل یاسین را در برنامه‌ی روزانه‌ی خود قرار دهیم. کار سختی نیست. اگر دعای صوتی آل یاسین را ندارید می‌توانید از اینترنت دانلود کرده و روی گوشی خود بریزید. اینطوری همه جا می‌توانیم زیارت را بخوانیم. هم در مسیر رفتن به محل کار، هم در ماشین و حتی در آشپزخانه برای خانم‌های خانه‌دار. و به این صورت علاوه بر سلام به حضرت و زنده کردن یاد ایشان در قلب خود؛ هر روز اعتقادات خود را به امام زمان عرضه کرده و آنها را پیش حضرت به امانت بگذاریم.

راستی جواب سلام واجب است! می‌شود ما سلام کنیم و حضرت سلاممان را بی‌پاسخ بگذارند؟؟؟


 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 413
  • 414
  • 415
  • ...
  • 416
  • ...
  • 417
  • 418
  • 419
  • ...
  • 420
  • ...
  • 421
  • 422
  • 423
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس