مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

برای پدر طهورای عزیز

29 تیر 1391 توسط الزهرا (س) نصر

بسم الله الرحمن الرحیم

و پدر  … پدر ……………….

به نام  پدر … به نام عشق …به نام صلابت کوه …به نام …..هیچ ! …به نام وسیع ترین پناه درد های کودکی ……………………….به نام خریدار بی منت نازهای دخترانه ….

مگر غیر از این است که رابطه دختر با بابا چیزه دیگریست ؟

این روزها طهورای عزیز ما ، در غم هجر پدرش ، زیر سایه آیه انا لله و انا الیه راجعون ، اشک می ریزد ..

این روزها طهورای عزیز ِ ما ، دلش تنگ است ..

برای تسلی دل ِ ظریف خواهر عزیزم ، در قنوت هایتان صبر را برایش  بخواهید …

…… …………

انشالله روح ِ این پدر عزیز و بزرگوار   ، قرین رحمت و مغفرت واسعه خداوند قرار بگیرد  ..

حمد را واج به واج نثار میکنیم به امید رحمت ……


 

-  طهورا ی عزیز ، خواهر بی نظیرم … از درگاه خودش برایت صبر و آرامشی ناب مسئلت میکنم .   …. انشالله خداوند روح پدر رو با صالحین و نیکان محشور کنه … قلبت آروم خواهری  !

- برای شرکت در ختم قرآن ، نثار آن مرحوم کلیک کنید ( رفقا ، فاتحه فراموشتون نشه ! )

.

.

.

- خدایا! اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟ و اگر خوارم کنی کیست که یاریم کند؟ از خشم تو به خودت پناه می‏برم . اگر من شایسته رحمتت نیستم، تو سزاوار جود و بخششی… ( مناجات شعبانیه….عاشق فراز های این مناجاتم  !  )

- خدایا! اگر می‏خواستی خوارم کنی، هدایتم نمی‏کردی، اگر می‏خواستی رسوایم کنی از عقوبت دنیا معافم نمی‏کردی . . .  ( مناجات شعبانیه )

.

.

- نمیدانم تا حالا تنهایی را به معنای واقع چشیده ای یا نه ؟ همان وقتی که ناخواسته ، ضربان قلبت دست پاشکسته میگوید : الهی و ربی من لی غیرک ؟

الهی و ربی من لی غیرک

الهی و ربی من لی غیرک

الهی و ربی من لی غیرک

.

.

-   گاه گاهی هجوم این احساس ِ تنهایی های بی امان در انبوه دوستان و اطرافیان ، مرا یاد شب اول بی کسی ام  در ابعاد ناچیز خاک میاندازد …. به شبی فکر میکنم که پیکره ی بی جانم ، در آغوش یک مشت خاک سرد ، افتاده است !… خدا کند … خدا کند …باز قلب ِ ناشی م آن شب های سرد ِ تنهایی هم باز جانی برای چند تپش کشدار داشته باشد تا بگوید ” الهی و ربی من لی غیرک …. ” خدا کند قلبم  سواد یادش نرود …. خدا کند رخساره ی سنگ های لحد ، قلبم را به لکنت نندازد …. آخ …

- حروفم را ریخته ام همین وسط … مرگ … رفتن ! فنا … کلمه ها سردند .. خیلی سرد !

همین حالا بعد این همه خیره شدن ، از اینکه نمیتوانم حس هایم را بنویسم به عمق ناتوانی ام پی بردم …آخ ! چقدر انسان ضعیف است … چقدررر …..

چقدر دلم میخواهد آن فراز کمیل باز و باز بیصداتر خوانده شود … با فریادی خاموشی که در سکوتی عجیب گم میشود …با هق هق های بی امان باز و باز خوانده شود  : ” انا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین  ……………….. “

- هر کسی از من بپرسد چه چیز تمام قواعد زندگی ات را برد زیر سوال ؟… میگویم  ک ف ن !

یک شبی را یادم می آید .. که تازه فهمیدم حس ِ مرگ یعنی چی … آن شب ، سوگند کسی صور حی را در رگ هایم دمید ….

- آخر روزی دلم آب میشود عزیزدلم …آقای من … دلم آب میشود در حسرت دیدن لبخند تو … میترسم از  روزی که آن سرا هم ، آنقدر بها نداشته باشم تا حتی لمحه ای لبخندت را به جان بخرم …..  وچه بد مشتری ای هستم من ، برای لبخندهای  دلبرانه ی تو … عزیز دلم … دلم تنگ است … اگر مرگم نزدیک باشد و عملم به تو نزدیک نباشه .. چی ؟…………………………..آخ ………………….

- میدانم بعضی وقتا پیش می آید آنقدر جانت درد میگیرد که دلت میخواهد عصاره نفس هایت کش دار شود و آخرین نفست هم بر رخساره ی دنیا تف کنی …. میدانم ! گاهی اوقات آنقدر پستیِ دنیا ، روی قلبت سنگینی میکند که دلت میخواهد ، زودتر بروی به ملاآقاتش … خسته میشوی … میدانم !

دلت میخواهد دنیا را بگذاری برای اهلش … اما تا میایی تصور کنی رفتن را ……. آنقدر کم میاوری که از شرم ، زانوهایت میچسبد روی خاک ها … دستانت را تکیه گاه پیکرت میکنی … و شروع میکنی هق هق هایت را بی ملاحظه  پهن کردن …..

.

.

.

-  حواسم پرت نفس هایم شده  … نفس ..نفس …بلندتر نفس میکشم … همه جا سیاه میشود …

صدای ” لااله الا الله “ها بلند شده … انگار دارند می گویند ” هیچ دلبری جز الله نیست “… چقدر قلبم آرام است ..

آخرین زاویه ی نوری است که می بینم … آخرین سنگ را هم  میگذارند … تاریک میشود همه جا ..دیگر چیزی نمی بینم !  شاید چند نفری دارند گریه می کنند ..صداها آشناست …. گریه چند نفرشان شبیه دوستان ِ نزدیکم هست .. حواسم پرت است …صدای نفس های خیالیَ م خیلی بلند شده …

آخرین تصویر از دنیا !

و  تو چه میدانی شاید این لحظه نزدیک باشد … ! … حواست به خودت باشه ریحان.. فقط همین !

اللهم الجعل محیای محیا محمد ( ص ) و آل محمد ( ص ) و مماتی ممات محمد ( ص ) و آل محمد ( ص )

برای شادی روح این پدر مرحوم شده قاتحه مع الصلوات

بقلم ریحانه بانو

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 1 نظر

موضوعات: دلنوشت های طلاب, خوش نوشته لینک ثابت

نظر از: جان نثاری [عضو] 
  • مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی حضرت فاطمه(س) تهران
جان نثاری

خداوند بیامرزدشان انشاء الله

1391/04/29 @ 14:36


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس