مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

خلاصه ای از فیلم های جشنواره

24 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

“نارنجی پوش” ساخته “داریوش مهرجویی” تلاش داشت با تمهیداتی مثل دوربین روی دست و رنگ بندی قاب ها و بازی های بیرونی همه ی بازیگران به خصوص حامد بهداد، روایتی مستند گونه داشته باشد. فیلم موضوع خوبی داشت و کارگردانی مهرجویی بسیار بهتر از فیلم قبلی اش – آسمان محبوب – شده بود.

بازی غیرمعمول حامد بهداد و رفتار هیستیریک و تحمل دیالوگ های نامفهوم او از همان سکانس اول تمام فضای فیلم را تحت تاثیر خود قرار داده بود٬ تا سکانس پایانی که غیرقابل باور و غیرقابل تحمل شد.

“قبیله من” ساخته “غلامرضا آزادی” فیلمی کسل کننده و غیرقابل تحمل بود. کارگردان با الگوی فیلم “سینما پارادیزو” خودش را “تورناتوره” تصور نموده و روایتی بی روح از زندگی شخصیش نگاشته بود. روایت فاقد هرگونه جذابیت دراماتیک و فیلم عاری از حداقل خلاقیت، بازی ها به شدت آماتور و کارگردانی بی نهایت ضعیف و غیرقابل تحمل بود.

“بیداری” ساخته “فرزاد مؤتمن” ملودرامی خنده دار بود!…این که کارگردانی بتواند در ژانر ملودرام تا این اندازه مخاطب را در سالن سینما بخنداند جز از کارگردانی همچون فرزاد مؤتمن بر نمی آید و این دلیلی نداشت جز قبول نمودن فیلمنامه ای ضعیف از طرف ایشان. فیلمنامه ی بیداری پر بود از اتفاقات غیرممکن و غیرقابل باور هرچند کارگردانی مؤتمن نیز خصوصا در سکانس های بیمارستان٬ بسیار بد و آماتور بود.
بدترین سکانس های فیلم مربوط می شد به حضور حامد بهداد(روح همسر شهید) و دیالوگ های شعاری و خنده دار او؛ اگر قرار باشد کسی فیلمی با موضوع تمسخر شهدا بسازد قطعا چیزی بدتر از سکانس های حضور حامد بهداد به عنوان روح شهید در فیلم بیداری نخواهد شد.
طراحی صحنه و عدم تطبیق طراحی لوکیشن های فیلم بر واقعیت زمانی٬ بدترین عنصر سبکی و موسیقی فیلم بهترین اتفاقی بود که در بیداری وجود داشت و شاید اگر این فیلم به این اندازه ضعیف نبود موسیقی به جا و مناسب آن حتی لیاقت برنده شدن در جشنواره را نیز می داشت.

“در انتظار معجزه” ساخته “رسول صدرعاملی” پتانسیل فیلم کوتاهی در اندازه 20 الی 30 دقیقه داشت اما کارگردان با طولانی کردن بی دلیل سکانس ها آن را به 75 دقیقه رساند. ریتم کند فیلم و داستان تکراری ای که رسول صدرعاملی در فیلم قبلیش هم درباره امام رضا علیه السلام تعریف کرده بود، برای مخاطب هیچ جذابیتی نداشت.

“خودزنی” ساخته “احمد کاوری” هر مخاطبی را به یاد نوع فیلمسازی کیمیایی می اندازد؛ جنس بیان دیالوگ ها، بازی، دکوپاژ، تم و نوع روایت در خودزنی، یک فیلمفارسی غیر مبتذل را نتیجه می دهد. هرچند کارگردان در دکوپاژ درستِ صحنه های اکشن بسیار مبتدی عمل کرده بود اما دیالوگ های زیبای فیلم قطعا در یادها خواهد ماند.

“قلاده های طلا” ساخته ” ابوالقاسم طالبی” به طور قطع بهترین اثر سینمایی در کارنامه ی کارگردان و بهترین فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران است؛ روایت خوب و کارگردانی درست به خصوص در صحنه های درگیری خیابانی و تصاویر دکوپاژ شده از سیاهی لشکرها، فیلم خوش ساختی را نتیجه داده است که قطعا مخاطب ازآن لذت خواهد برد.
صراحت لهجه ی فیلم و بیان مستندات وقایع انتخابات 88 ارزش کار طالبی را بیشتر کرده است و اگر بدنه ی سینما نسبت به این فیلم، موضع درستی اتخاذ نماید حتما این اثر توانمند تأثیر فوق العاده ای بر مخاطب عام خواهد گذاشت.

به قلم الف .مجد

 3 نظر

موشک های نرم!

24 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

کتاب «فارسی بخوانیم» اول ابتدائی:

در تصویردرس اول کتاب،پدری را میبینیم که دارد برای بچه اش کتاب «جوجه اردک زشت» را میخواند.سوال:به نظر شما هیچ کدام از مولفین محترم کتب درسی نمیدانند که نویسنده ی این داستان هانس کریستین اندرسن یهودی است و موضوع این کتاب همان ایده ی بازگشت به ارض موعود یهودیان است؟ در درس دوم باز هم کتاب جوجه اردک زشت در قالب کتاب به تصویر کشیده شده است.

 

کتاب قرآن اول ابتدائی:

اعضای یک خانواده به همراه پدربزرگ و مادربزرگ سر سفره نشسته اند و پدر بزرگ مشغول خواندن قران است و تسبیحی هم در دست مادربزرگ است.سوال:چرا پدر و مادر موجود در تصویر قران نمیخوانند؟ چرا این تصویر را در ذهن کودک فرو میکنند که قران و دین مربوط به نسل گذشته است؟یا چرا تصویر تنها درخت موجود درحیاط مسجد؛ خشکیده است؟

کتب مقطع راهنمایی و دبیرستان:

مباحث احکام اسلامی فقط در چند درس از کتاب های دین و زندگی خلاصه شده است.یعنی در طول 7 سال (راهنمایی و دبیرستان) تنها به تیتر بعضی از احکام رساله پرداخته میشود.سوال: یک بچه مسلمان احکام ضروری یک مسلمان را از کجا باید بیاموزد؟ آیا اصلا انگیزه ای در نوجوان ایجاد میکنند که به سراغ احکام مورد نیاز خود برود؟خلاء احکام کتاب را کدام نهاد؛در چه زمانی و به چه صورت پر میکند؟

موشک های نرم!

بعید میدانم کسی با آن زن نیمه برهنه ای که در همه جای زندگی کودکان این دیار جا خوش کرده آشنا نباشد.همان زنی که به دروغ خودش را عروسک جا زده اما از اندام گرفته تاپوششش زنانه است .باربی امروز همراه کیف و لوازم التحریر و وسائل شخصی فرزندان ماست. همراه و الگوی دختران جامعه ی ماست.دخترانی که قرار است مادران فردای ایران اسلامی باشند.

هفته ی دفاع مقدس :

 

هفته ی دفاع مقدس در پیش است ولی من  این هفته را خدمتتان تبریک عرض نمیکنم! با این هجمه ی سنگین ضدفرهنگی ما چه دفاع فرهنگی داشتیم؟ چرا نمیخواهیم باور کنیم جنگ سخت تمام شده و الان درگیر جنگ نرم هستیم و دفاع در این عرصه به مراتب سخت تر از عرصه ی جنگ سخت است.چرا دفاع فرهنگی نداریم؟ چرا فرهنگ را جدی نمیگیریم؟


 

 

پ.ن.1: هانس کریستین اندرسنِ یهودی مهمترین نویسنده کودکان تلقی می شود و قصه «جوجه اردک زشت» مهمترین اثر اوست. یونسکو روز تولد کریستین اندرسون را روز جهانی کودک قرار داده است.

 

پ.ن.2: عروسک باربی اسم خلاصه شده ی باربارا دختر کوچک رئیس کمپانی متل یعنی اقای هندلر بود.باربی به زودی و با بهره گیری از ابزار رسانه ای صهیونیست در صف اول عروسک ها جای گرفت و فروش فوق العاده ای کرد.جالب توجه است که طراح باربی جک رایان کارمند ارشد پنتاگون و طراح موشک اسپارو و هاوک بود!شرکت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد.

 

پ.ن.۳: تا چند قرن قبل مشهورترین لقب یهودی ها «موش کثیف»بود.علتش این بود که بهودیان اغلب در مکان های کثیف زندگی میکردند و معمولا ناقل بیماری خصوصا بیماری طاعون بودند.لذا از سوی اروپائیان به موش کثیف مشهور بودند.یهودیان به محض قدرت گرفتن صهیونیسم و نفوذ در عرصه ی رسانه ای جهت تغییر افکارعمومی اروپا ؛ تصویر و شخصیت های زیبایی از موش درست کردند.موش های تر و تمیز و دوست داشتنی که هیچ وقت هم شکست نمیخورند! میکی ماوس و  موش و گربه از مهمترین این آثار هستند.

 

 

پ.ن.۴:غرض از پی نوشت های 2 و 3 این بود که دقت کنیم ببینیم دشمنان از چه چیزهای کوچکی برای اشاعه ی افکار و فرهنگشون استفاده میکنن.اونوقت ماها دست رو دست هم گذاشتیم و چشممون دنبال یک معجزه ی فرهنگیه!

 

حکمت۳۲۴: از نافرمانی خدا در خلوت ها بپرهیزید، زیرا همان که گواه است داوری کند.

پروانه رامیان

 2 نظر

تجديد پيمان در سالگرد قيام 29 بهمن تبريز

24 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

علاقه ام به مطالعه ي تاريخ زياد است. خيلي فرق نميكند تاريخ ايران زمين باشد يا ممالك ديگر! تاريخ ايران قبل از اسلام باشد يا ايران بعد از اسلام. تاريخ تحليلي باشد هم كه فبها! البته ادعاي آقاي خسرو معتضدبودن نداريم! ولي خسرو معتضد شدن را دوست داريم! خواندن بعضي صفحات تاريخ ايران هميشه برايم شيرين و شورآفرين است. دهه ي فجر و تصور روزهاي پرخاطره و حماسه سازش براي سرازير شدن اشك چشمانم كافيست.

ساعت 4 بعد از ظهر روز 22 بهمن 57 است. راديو و تلويزيون در اختيار كارمندان انقلابي قرار گرفته است و با پخش مارش هاي نظامي اين جمله تكرار مي شود: « اين صداي انقلاب است. اين صداي راستين ملت است.» ساعت 10 صبح همان روز سران ارتش طي جلسه اي تصميم به كناره گيري از ارتش گرفته اند و عملا ارتش اعلام بي طرفي نموده.روز قبلش هم بختيار به دستور آمريكا 22 بهمن را حكومت نظامي اعلام نموده بود كه با واكنش حساب شده ي حضرت امام خميني رحمت الله مبني بر شكستن حكومت نظامي آخرين توطئه  رژيم منحوس خنثي مي شود.

اگر سوار صفحات تاريخ شويم و آن ها را با تامل ورق بزنيم باورمان مي شود كه حداقل تمام روزهاي قبل از 22 بهمن 57 تا 19 دی ماه 56 يوم الله باشند.حتي 17 دي ماه 56 كه مصادف بود با سالروز كشف حجاب و درج مقاله ي توهين آميز رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات هم، شايد ‌يوم الله باشد! بالاخره جرقه ي قيام 19 دي مردم قم را همين مقاله زد و چهلم قيام 19 دي قم ، قیام 29 بهمن تبریز را رقم زد و در چهلم قيام تبريز مردم پنجاه و پنج شهر کوچک و بزرگ ايران عزيز به سوگ نشستند.

قيام 29 بهمن تبريز بازتاب وسيعي درسراسر جهان داشت و پيام تحسين آميز حضرت امام خميني رحمت الله - كه آن زمان در تبعيد به سر ميبردند- قوت قلبي بود براي ايرانيان انقلابي«سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز، درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد «مرگ بر شاه» خط بطلان بر گزافه گویی های او کشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود مشت محکم بر دهان یاوه گویان زدند…»

و در اربعين قيام 29 بهمن تبريز حضرت امام خميني رحمت الله چنين پيامي دادند«…کشتار بیرحمانه قم، ایران را به هیجان آورد و تبریز را به قیام همگانی مردانه در قبال ظلم و بیدادگری نشاند و کشتار دسته جمعی تبریز ملت غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه انفجار است، انفجاری که دست اجانب را به خواست خدای متعال برای همیشه قطع کند…»


 

پ.ن : در آستانه ي سي و چهارمين سالگرد قيام 29 بهمن تبريز هستيم. قرار است جمعي از مردم آذربایجان با رهبری عزیز دیدار داشته باشند جهت تجديد پيمان. امسال براي اولين بار اسم ما هم در ليست هست! نائب الزياريتان خواهيم بود ان شالله!

حكمت 463: دنيا براي رسيدن به آخرت آفريده شده ،‌ نه براي رسيدن به خود.

پروانه رامیان

 1 نظر

من غبار ِ خاک ِ طوســـم ... [ سفـــــرنامه]

24 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

 

« غیرمنتظره »

تکون های قطار کار ِ خودشو کرده . سر درد داره اذیتم میکنه و اونقدر زیاد هست که هرجوری کلنجار میرم با خودم ، خوابم نمیبره . که بهم میگن پاشو داریم میرسیم . همه دارن این ور اونور میرن و وسایلشونو جمع میکنند . تو این رفت و آمد ها سعی می کنم از پنجره ها بیرون رو ببینم. هنوز دهانم رو باز نکرده بودم تا بپرسم حرم آقا کدوم سمته که نگاهم گره خورد به طلایی های دلفریبش .گلدسته ها رو دیدم ، گنبدش از دور هم دلم رو برد . مجال سرپا ایستادن نبود . از بهت و حیرت و شکر که بالاخره رسیدم . نمیدونم چرا قطره اشکم زودتر رسید به نگاه آقا تا سلامم . السلام علیک یاشمس الشموس . السلام علیک یا انیس النفوس … . سلام قربونت برم .آقا ما هم دل داریم ها . تنگ شده بود اما فدای یه نگاهت . فدای این غریب نوازیت …

.

.

« گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود تا تو بیایی »

« اذن به یک لحظه نگاهـــَــم بده »

اللهم انی وقفت علی باب من ابواب … چندباری پلک میزنم تا بتونم تابلوی اذن دخول را ببینم . نسیم سحری میخورد به صورتم و رد اشک بر صورت را خنک میکند . چقدر اذن دخول خوانده بودم از تهران آقاجان . بالاخره راهم دادی . چقدر هوا هست اینجا . چقدر حیات جاریست در تک تک ثانیه های اینجا . چقدر حضورت را حس میکنم آقای من . چقدر فرق دارد این سفر حتی در بدو ورودش . یرون مقامی و یسمعون کلامی . سرم را تا جای ممکن پایین می آورم . خجالتم دارد حضورم در پیشگاهت . یردون سلامی . میدانم که پاسخ داده ای اما گوش هایم سنگین شده اند زیر بار معصیتم که نمیشنوم صدای ربانی ات را . ادخل یا رسول الله ؟ اجازه هست ؟ . ادخل یا حجة الله ؟ تا اینجا که مرا خوانده ای اذن میدهی ؟ . ادخل یا ملائکه الله المقربین ؟ اجازه هست ؟ که اگر شنوایی ام مشکل نداشت صدای بال هایتان نمیگذاشت چیز دیگری بشنوم . فاذن لی یا مولای ؟؟ و چقدر صدا هست برای شنیدن اینجا اگر … فاذن لی یا مولای ؟؟ فاذن لی یا مولای ؟؟ فاذن لی ؟؟

.

.

« اذن ِ دخول ِ حرم ِ تو یا ابالفضل ِ / باب عطا و کرم تو یا ابالفضل ِ »

« تشنه ی آب ِ فراتـــ م ، ای اجــل مهلت بده »

هیچ وقت اینقدر سقاخونه رو خلوت ندیده بودم ، تشنه ام شد ، هوای سقایی به سرم زد . پرسیدم : «تشنته ؟ » . گفت : « آره » . چادرم رو جمع کردم که خیس نشه و زدم به دل جمعیت و دوان دوان به سمت سقاخونه رفتم . خنکای آب وسوسم کرد . لیوان رو پر کردم و نزدیک دهانم بردم که … یهو برگشتم ، دیدمش که عقب تر ایستاده . تشنش بود . نگاهم به نگاهش گره خورد . اصلا ً برا اون میخواستم آب ببرم . لیوان رو سمتش گرفتم .

انتظار / نگاه / آب / عطش / … یک سوالی از آن روز ذهنــ م رو بدجوری مشغول کرده . کربلا رفته ها می خواستم بپرسم : « در کربلا آب ِ خوش از گلوی آدم پایین میرود یا نه ؟!… »

« هر شـــب دخیل ِ پنجره فـــولاد می شوم »

تا به حال از آن شبکه شبکه های پنجره فولاد ، حرم را دیده ای ؟ دستم هایم را که محکم میکنم به آن شبکه ها و از دور میبینمش ، انگاری آن فاصله می شود هزار سال نوری بین من و امامم و زار می زنم برای همه ی دوری ام از شما . که اگر این حجاب ها مانع نشده بود باید میمردم از همه سیاهی ام در محضرتان . از قلبی که رکودش ، عاشقی ام را هم زیر سوال برده است . دستم را میگیرم به یکی از آن طناب ها . آقا ، بیمار قلبیم . بعضی وقت ها دلـــ م هرجایی می شود . یادش می رود اول همه جا باید بیاید در ِ خانه این خاندان . تا صدای نقاره ها را نشنوم تا از قلبم عکس رنگی نگیرم که مطمئن شوم سیاهی ای باقی نمانده ، تا حس نکنم با نگاهت پاکم کرده ای میخواهم جا خوش کنم همین جا . من دلخوشم به محالات ِ رضا ، حرفی هست ؟

.

.

« وقتـی هــمـه بـه فـکر شفـایند و من جنون / پس هی جنون به من بده آقای هشتمم »

« گـفـتـی کــه خاک بـاشم ،حـالا تیمّمـَ م !… »

فکر کن قرار است مثلا 4 روز ، در کنار ِ آرام ِ جانت باشی . میدانی همین 4 روز است و بیشتر نه ! برای ثانیه به ثانیه اش برنامه می گذاری ، اگر حرفی را میخواهی بزنی و در روز اول نزدی ، میگویی وقت هست هنوز سه روز دیگر دارم . میگویی روز آخر سیر مینشینم نگاهش میکنم تا دفعه بعد که قرار است بیایم تصویرش قاب شود در خیالم ، اصلا حرف های مهم ات را میگذاری روز آخر بگویی اینکه چقدر دلت برایش می تپد اینکه چقدر میخواهی اش اینکه خجالت می کشی و شاید از خوبی زیاد او این حرف ها را همان اول بگویی . خلاصه که دلت خوش است به زمانی که فکر میکنی دست خودت هست . خوب تصور کردی همه ی این ها را ؟ فهمیدی قشنگ چه می گویم ؟ حالا من را تصور کن که 4روز سفرم شده است 2روز ! که اگر از اول میدانستم قرار است دوروز باشد فرق داشت ، ولی ولی ولی … کمیل و ندبه حرمت را از دست دادم ، آخر من کلی دل پیشکش از دیارم آورده بودم که شب ِ جمعه ای ، شب ِ زیارت ارباب گره بزنم به پنجره فولادت و کربلایشان را بگیرم … اصلا کمیل و ندبه هم به کنار … کدام مهمان نالایقت اینقدر یک دفعه ای رفته است که وداع هم نکند با تو ! به دلــ م مانده است ! دلــم می خواست هی اشک بریزم ، دو قدم بروم برگردم بگویم آخه کجا برم عزیز دلـــم ؟ به دلــم مانده است ساعت های بیشتری گنبدت را ببینم . آخ که دلــ م تنگ ِ آغوشت شده است . برای آن دو روز و ثانیه به ثانیه اش شکر اما من این سفر بی وداع مشهد را کجای دلــم بگذارم وقتی قرار بود مرا راهی کنی به … !! در راه بازگشت نمیدانم چرا همه اش حواسم حوالی آن حج ِ نیمه تمام می گشت .

درد نوشت : میدانی خیلی درد دارد پایت به تهران که برسد ، دست به قلبت بگذاری رو به حرمش ، بگویی بد مهمانی بودم حلال کن بی خداحافظی آمدم ، نشد آن جا بگویم نمیخواهم زیارت آخرم باشد نشد بگویم دلم زود به زود تنگ می شود نشد بگویم … وداع فی النفسه دردناک است از راه دور دردناک تر … خدا نصیبت نکند رفیق …

.

.

« قسمت نبود ضامـن آهـو شــوی مـرا / دریـا شـدی کـه مرغ مهاجر شوم تو را »

زهرا خط تیره

 نظر دهید »

السلام عليك يا امام رئوف...

19 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

شما را که می دانم یادتان هست. ولی من تا همین چند دقیقه ی قبل یادم نبود که هر آن كه بخواهيد سهم ما را سوا می کنید و پیمانه ی مان را پُر. حتی لبریزتر از بارهای قبل.
یادم نبود برات همه ی کربلا هایم را شما به م داده اید و هر بار که دلم تنگ تان شده، خیلی زودتر از زود، آغوش برویم گشوده اید و مرا به اسم خوانده اید تا مهمانتان شوم.
یادم نمی رود هر بار که یادتان جاری می شود، همه ی قلبم شکوفه می دهد به حرمت اسم اعظم تان.
دي شب
باز دلم بهانه ی شما داشت آقا جان.
امام دوست داشتنی ِ سریع الرضا! خواجه ی مُلک و ملکوت دل های ما!
دل مان میل تو دارد…
آقای ثامن ِ ضامن!
من و قلب کوچکم دوست داریم همیشه ی خدا کبوتر جلد گنبد طلایت باشیم.
خواجه مگر غلام سیه روی نخواهد…

ont-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">—–

به صورت خيلي خاص و عجيب امام رئوف باز من روسياه را طلبيده تا روز ولادت آقا رسول الله در كنار حرمش باشم.

*اي “گوهر”

يادت در  گوشه گوشه ي حرم مطهر و لحظه لحظه ي  زيارت با من خواهد بود ،

دعا كنيد معرفت زيارت نصيبم شود/همين

س.حسینی

 5 نظر
  • 1
  • ...
  • 623
  • 624
  • 625
  • ...
  • 626
  • ...
  • 627
  • 628
  • 629
  • ...
  • 630
  • ...
  • 631
  • 632
  • 633
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس