مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

الله بنده‌سی

16 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

تکیه کلام آقا مهدی در برخورد با اکثر افراد «الله بنده‌سی» یعنی «بنده خدا» بود. او کلمه «مؤمن خدا» را نیز زیاد تکرار می‌کرد. تکیه کلام برادرش حمید نیز همین بود. باکری همه رزمندگان و همه فرماندهان و همه انسان‌ها را بندگان خداوند بزرگ می‌دانست بنابراین سعی می‌کرد که با خوشرویی با همه روبرو شود. او از دو بیماری به دور بود؛ یکی سوء ظن نسبت به دیگران و دوم خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران و یا کوچک شمردن انسان‌ها.
در اثنای جنگ و در نیمه دوم سال ۱۳۶۱ مسئولین وقت سپاه آذربایجان تلاش زیادی داشتند تا فرد دیگری را بجای آقا مهدی به فرماندهی لشکر عاشورا بگمارند. حتی فرمانده وقت سپاه منطقه پنج، در تاریخ ۲۱/۹/۱۳۶۱ حکمی را برای فرد دیگری [شهید مرتضی یاغچیان] بجای مهدی باکری جهت تصدی فرماندهی لشکر ۳۱ عاشورا صادر کرد*. البته به نظر می‌رسید که وی بدون هماهنگی با فرمانده کل سپاه دست به چنین اقدامی زده بود. وقتی مسئولین سپاه منطقه پنج این مسئله را با من مطرح کردند، به شدت با آن مخالفت کردم و نظر مخالف خود را هم با فرمانده کل سپاه در میان گذاشتم. ولی وقتی فرمانده سپاه منطقه پنج که خود عملا در میدان‌های جنگ حضور نداشت موفق به تغییر آقا مهدی نشد، افرادی را برای مسئولیت‌های ستادی و ارکان لشکر به فرماندهی لشکر تحمیل کرد. آقا مهدی در این شرایط به گونه‌ای رفتار کرد که این افراد جدید آنقدر جذب در اخلاق آقا مهدی شده بودند که از طرف مسئولین وقت سپاه آذربایجان مورد بازخواست قرار می‌گرفتند که چرا شما تبدیل به یکی از نیروهای آقا مهدی شده‌اید؟ آقا مهدی هیچگاه این افراد تحمیلی را به عنوان غیر خودی تلقی نمی‌کرد بلکه آنها را بندگان خدا می‌دانست که می‌توانستند از این فرصت برای فعال شدن در جبهه‌های جنگ استفاده نمایند.
باکری فردی بود که از رفتار و کردار و گفتار خود مراقبت زیادی می‌کرد تا بنده خدا باشد. گر چه کم حرف بود ولی به هنگام سخن، بسیار سنجیده کلام خود را بیان می‌کرد. فروتنی او باعث شده بود که بسیاری نمی‌دانستند که او یک مهندس برجسته است.

(منبع: مهدی باکری در اندیشه و عمل، حسین علایی، چاپ اول، ص ۱۱۶ - ۱۱۵)

* این در حالی بوده است که همزمان، مهدی باکری از طرف فرمانده کل سپاه حکم فرماندهی لشکر عاشورا را دریافت کرده بود. جایی خواندم که شهید مرتضی یاغچیان بعد از گرفتن حکم فرماندهی لشکر، آنرا به نزد آقا مهدی آورده بود و اعلام کرده بود که آقا مهدی را فرمانده خود می‌داند. شهید مرتضی یاغچیان در عملیات خیبر در حالیکه جانشین لشکر عاشورا بود به شهادت رسید. درجاتشان متعالی.

بقلم تبریزی

 نظر دهید »

سفر به مُلک سلیمان

16 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

timetravel

کتاب را می‌بندم. چشم‌هایم را هم. دلم می‌خواهد با چشمان بسته تمام آن وصف‌های تاریخی خوانده شده را ببینم. آرزوی تکراری!

بارها بعد از شنیدن واقعه‌ای تاریخی و سرگذشتی که گذشته، آرزو کرده‌ام که کاش می‌توانستم آن واقعه را به چشم خودم ببینم، با گوش خودم بشنوم و از نزدیک شاهدش باشم. کاش می‌توانستم زندگی مردم متمدن سومر و مصرِ چند هزار سال پیش از میلاد مسیح را ببینم. نحوهٔ گذران زندگی‌شان را، پوشش‌شان را، ساختمان‌ها و معابدشان را، هنرهای ماندگارشان را، زنان‌شان را، شکل آراستگی‌شان را، طبخ‌های‌شان را حتی.

کاش می‌توانستم شاهد بهشتِ آدم باشم. شاهد از سر گرفتن زندگی‌اش بعد از هبوط. یا می‌توانستم شاهد از آب گرفته شدن موسی باشم. شاهد اعجازِ ید بیضا و عصای اژدهایش. شاهد آن لحظهٔ باشکوه سجده کردن ساحرانِ مغلوب و مؤمن. حتی شاهد عصبانیت موسی و انداختن الواح و به لحیه گرفتن هارون. شاهد شکافته شدن نیل….

دوست داشتم ملک سلیمان را ببینم، و چهرهٔ متعجب ملکه سبأ را در وقت ورود به قصر و بالازدن پاچه‌هایش وقت عبور از صرحِ ممرّد قواریری سلیمان.

آرزو دارم می‌توانستم صوت دلنشین داوود را بشنوم. با مریم مصاحبت کنم و جمال یوسف را ببینم.

دوست داشتم محمد امینِ پیش از نبوت را ببینم. لحظهٔ نبوتش را شاهد باشم. تمام مدت دعوتش را، سختی‌هایش را، جنگ‌هایش را، صبوری‌هایش را، خون دل خوردن‌هایش را، مهربانی‌هایش را، عزیزٌ علیهِ ما عنتُّم‌ش را، حریصٌ علکیم‌ش را، شِعب سه‌سالهٔ طاقت‌فرسا را، هجرتش را، حکومتش را، سلام بر فاطمه دادنش را ….

دوست داشتم علیِ خار در گلوی صبور را موقع بیل زدن و عرق ریختن و چاه کندن و درخت کاشتن ببینم. او را وقت تاخت و تاز در میدان‌های جنگ نظاره کنم. مهربانی‌ش را با ایتام ببینم و پای منبرهای بلیغش بنشینم….

کتاب را می‌بندم. چشم‌هایم را هم. دلم می‌خواهد با چشم بسته تمام آن وصف‌های تاریخی خوانده شده را ببینم. دلم می‌خواهد خواب ببینم….

بقلم بانو خسروی

 نظر دهید »

مادری بی میم، بی الف، بی دال، بی ر!

15 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

وقتی بلند می شوم لازم نیست به ساعت نگاه کنم تا بفهمم پنج و نیم صبح شده، چون ساعت بیولوژیک کارش را خوب بلد است!

قبل از وضو و نماز، کتری را می گذارم روی گاز و نان را از فریزر می آورم بیرون. نماز که تمام می شود، آب جوش آمده. چای را دم می کنم و تند و تند ظرف های دیشب را می شویم و همزمان به این فکر می کنم که برای شام چه درست کنم. یک ربعه ظرفها شسته می شوند و چای دم می کشد. می روم توی اتاقش و چراغ را روشن می کنم و آرام کنار گوشش زمزمه می کنم تا بیدار شود. کش و قوسی به تنش می دهد و رویش را می کند آن طرف و دوباره می خوابد.  چشمم به مقنعه اش می افتد که چروک شده. همین پریروز اتویش زده ام  اما دوباره چروک است. مقنعه را برمی دارم و وقتی از اتاقش بیرون می روم دوباره با صدای بلند صدایش می کنم. مقنعه را می گذارم روی میز اتو، لپ تاپ روشن را کنارش. به مقنعه اتو می کشم و همزمان یکی دو سایت خبری را نگاه می اندازم و تیتر اخبار را می خوانم و هر از گاهی اسمش را فریاد می زنم که “بلند شو، دیر شد”.

مقنعه را می گذارم آن طرف و می روم آشپزخانه. چایش را می ریزم و چند تا لقمه می گیرم و با این که از خورده شدنشان ناامیدم می گذارم روی میز. برای خودم چای می ریزم و میوه ای که قرار است برایش بگذارم را پوست می کنم و همزمان خبر می خوانم. ظرف تغذیه را می گذارم توی کیفش و کمکش می کنم زودتر لباس بپوشد. خودم هم دیرم شده. بقیه را به خودش می سپارم و می روم سراغ لباس پوشیدن. لپ تاپ هم همه جا دنبالم هست و خبرهایی که انگار اگر یک ساعت دیرتر بروی سراغشان منفجر می شوند را می خوانم! لباسش را پوشیده و منتظر سرویس نشسته؛ مجبورش می کنم لقمه های باقی مانده را بخورد و خودم یک دست به لیوان چای و یک دست به لب تاب، لباسم را می پوشم!

هنوز به نتیجه نرسیده ام شام چه بپزم. مرغ از همه اش آسانتر است. یک بسته از فریزر در می آورم و می گذارم توی یخچال. اس ام اس می آید که تا عصر مطلبت آماده باشد. دیشب تا دیروقت رویش کار کرده ام اما یادم رفته بریزمش روی فلش. مشغول این کار می شوم که سرویس می آید و بوق می زند. تا برود کفش بپوشد کیفش را نگاه می اندازم که همه چیز را برده باشد. تاکید می کنم همه ی غذایش را بخورد والبته لقمه ی نان و پنیر را زنگ تفریح اول!

“چشم”ی می گوید و می رود بیرون. کوله را می اندازم روی دوشش و به این فکر می کنم که این آخر هفته حتما کفش های کتانی اش را بشویم و برق بیندازمشان! دم آسانسور که می رسد می گویم: “به آقای بابایی بگو بعداز ظهر قبل از بقیه بچه ها برسوندت، عصر جلسه دارم باید زود بریم.”

قیافه اش توی هم می رود و چیزی نمی گوید اما من توی چشمهایش مادری را می بینم بی میم، بی الف، بی دال، بی ر!


بقلم بانو زر نوشت


 2 نظر

ان الذکری تنفع المومنین

15 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

چه اشکالی داره؟ وقتی می خوای صبحانه بخوری هم «وضو» بگیر،

وقتی می خوای بخوابی هم، وقتی می خوای درس بخونی هم و همین طور..

و به همین سادگی و راحتی زندگیت و روزت رو پر از نور کن.

خودت هم می دونی که عبادت کردن فقط سر سجاده نیست..

اصل عبادت یا اطاعت و معصیت در «نیت و قصد» ما اتفاق می افته..

به قول آقای دولابی پدر و مادر دوست دارن بچشون تمیز باشه می شه

خدا دوست نداشته باشه بندش تمیز باشه؟؟ پس وقتی استحمام هم

می کنی قصد قربت کن و زرنگ باش.. می شه پای خدا رو به همه جا

و همه کار وا کرد، فقط باید زرنگ باشی …

 1 نظر

مهارتِ درستْ اندیشیدن

15 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

مهم‌ترین رکن زندگی انسانی که او را از بقیهٔ جانداران جدا می‌کند، تفکر و اندیشیدن است. چیزی که زندگی انسان را حقیقتاً شکل می‌دهد و عقاید، رفتار و روش زندگی او را جهت می‌دهد، نتایج و ره‌آورد اندیشه است.

همهٔ ما از فکرمان کار می‌کشیم، اما همهٔ ما متفکر نیستیم. در واقع متفکرین تاریخ، درصد ناچیزی از انسان‌های کرهٔ خاکی را تشکیل داده‌اند.

اندیشه‌های ناچیز ما، عموماً بر پایهٔ یافته‌ها و پیش‌فرض‌های دیکته شده‌ای‌ست که به مرور از بدو تولد آموخته‌ایم و شاید به همین دلیل باشد که عموم انسان‌ها، آینده‌ای در همان مسیر کودکی، و عقاید و ارزش‌های فراگرفته در سنینِ ابتدایی زندگی دارند، و نسبت انسان‌هایی که در زندگی‌شان دچار تغییرات اساسی در بینش و عملکرد و روش می‌شوند، همواره کمتر از سایر انسان‌هاست.

چگونگی درستْ اندیشیدن و تفلسف نیاز به آموزش از دوران کودکی دارد. در واقع کودکان که در حال فراگیری و آشنایی با دنیا و مافیها هستند، به نوبهٔ خود بهترین اندیشمندان‌اند و ژرف‌ترین نگاه‌ها را دارند. کودکان به هر چه که می‌رسند وارسی می‌کنند و آنجا که نمی‌دانند، می‌پرسند. سؤال‌های اساسی کودکان، اغلب ساده‌ترین مسائل زندگی ماست؛ مسائلی که بیش و پیش از آنکه همه‌شان را حل کرده باشیم، به آن‌ها عادت کرده‌ایم.

اگر در خانه و بعد در مراکز آموزشی، روی روش اندیشیدن و نیز نگاه انتقادی تکیه می‌شد، پرسش‌ها و کنجکاوی‌ها و به تبع آن تحولات و تخیلات و ابداعات به شدت افزایش پیدا می‌کرد.

چیزی که ما در مدارس می‌آموختیم، غالباً حفظ طوطی‌وار دسته‌ای اندیشهٔ بسته‌بندی شده بود. ما همگی جیره‌خوار و مصرف‌کنندهٔ علم تربیت شده‌ایم. به همین دلیل هم هست که با کوچک‌ترین استدلالات و توجیهات، قانع می‌شویم؛ کمتر به سؤالات چالش برانگیز می‌رسیم؛ و طبعاً در مقابل آموخته‌های -مثلاً- علمی‌مان، کمتر قادر به دفاع‌ایم.

این روش مصرف‌کنندگیِ بی‌سؤال و بدون تعمق، نتیجه‌اش می‌شود انسان‌هایی که اگر در هر کجا زندگی کنند، به همان رنگ و روی زندگی خو می‌گیرند و با سست‌ترین توجیهات و استدلالات، تغییر رویه می‌دهند.

برای داشتن یک زندگی معقول و معنادار، ما ناچاریم از یاد گرفتن روش درستِ اندیشیدن. باید بیاموزیم و به کودکان‌مان هم یاد بدهیم چطور نگاه سؤالی خود را بر همه چیز بیفکنند و از کنار داده‌ها، بی‌تجربه و آزمایش و بی‌تعقل نگذرند. خالی کردن ذهن از پیش‌فرض‌ها، تردید وارد کردن در آموخته‌های بسته‌بندی و فریز شده،‌ تشکیک در گزاره‌های مسلّم‌ فرض شده و در یک کلام، زندگی را از نو آموختن چیزی است که به آن نیازمندیم.

بقلم بانو خسروی

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 494
  • 495
  • 496
  • ...
  • 497
  • ...
  • 498
  • 499
  • 500
  • ...
  • 501
  • ...
  • 502
  • 503
  • 504
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس