مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

شهادت امام باقر علیه السلام تسلیت باد

21 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر


 

این آقا زاده ی کربلایی، این شه زاده ی درد، این طفل اسارت، این معصومِ بی قرار. این کوچکِ غم دیده، این امام، این پیشوا…

چه خاطره ها که نشسته بر دلت…

امام محمد باقر علیه السلام: تو را به پنج چیز سفارش می کنم: اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو، اگر مدحت کردند شاد مشو و اگر نکوهشت کنند، بی تابی مکن…


بقلم زهیربانو

 1 نظر

تاملاتی در نسبت آنتوان پاولویچ چخوف، جلال و شانه های ما

16 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

تاملاتی در نسبت آنتوان پاولویچ چخوف، جلال و شانه های ما

۱- حکایت مواجه ما با خودمان و به نقد کشیدن آثار، افکار، شیوه زندگی، نوع روابط و بایدها و نبایدهای چگونگی جامعه و مردم خودمان قصه امروز و دیروز نیست، چه اینکه بوده اند متفکرین، حکما و شعرایی که در ادوار متفاوت تاریخی موجز و مختصر به این مناسبت ها پرداخته و آنها را به نقد کشیده اند؛ اما حکایت نقد مبسوط و مواجه جدی با آداب و مناسک مختلف جامعه ایرانی به همین چند دهه اخیر و تولید آثار مختلف ادبی در بررسی ابعاد مختلف زندگی ما و نقد این ابعاد و بعضا تولید «نق» های بی پایان در این زمینه، باز می گردد.

نقدهایی که به علت انتخاب زاویه ای نامناسب و از بالا به پائین، تحقیر و تخفیف مناسک و آداب دینی به بهانه نقد و اصلاح، ارائه الگوی مطلوب تحول مبتنی بر شاخصه های غیربومی و تماما غربی؛ به نق های سیاه و بی اثر تبدیل می شدند. این وضعیت و نوع برخورد برخی نویسندگان و متفکران با جامعه ایرانی، در درازمدت و با وقوع انقلاب اسلامی و پررنگ تر شدن دشمنی های غرب با انقلاب اسلامی ایران و ورود ایشان به عرصه تهاجم نرم فرهنگی موجبات بدبینی مخاطب ایرانی را نسبت به نویسنده و منتقد فراهم آورده و به نحوی بررسی وضعیت موجود جهت جرح، تعدیل و اصلاح آن را برای رسیدن به وضعیت مطلوب سخت، کند و جانفرسا کرد.

در حقیقت با ظهور انقلاب اسلامی ایران و ارائه الگویی مبتنی بر حیات دینی، لزوم بررسی جدی تر شیوه زندگی ما ایرانیان و کنکاش آن و شناخت نقاط قوت و ضعف این زندگی رخ نمود؛ اما شکل گیری طبقه ای خاص از مسئولان که به علت ضعف های مختلف فکری از شناخت ابعاد متعالی انقلاب اسلامی عاجز بودند و بروز نوعی محافظه کاری در میان آنان به علت هجمه های فرهنگی غرب، از شکل گیری حلقه های جدی فکری، ادبی منتقدین انقلابی پیشگیری کرده و راه را بر شکوفایی فکری ایشان بسته و در عوض با مدیریتی خاص راه را بر طبقه نق زن های بی خاصیت در عرصه ادبیات و سینما گشود.

اهمیت ایجاد حلقه های فکری-انتقادی در عرصه ادبیات و سینما به نسبتی که این دو با بدنه اصلی جامعه دارند باز می گردد. نوع رابطه سینما و ادبیات و بالاخص داستان با مردم و همراهی ویژه ای که می تواند با آنها داشته باشد، محملی است که با سوار شدن بر آن می توان به ارائه مناسب پیام های مدنظر مولف و متفکر امیدوار بود. استفاده به جای حکمای سلف از قصه و حکایت برای طرح افکار متعالی خود شاهدی است براین مدعا.

۲- چخوف نویسنده، چخوف پزشک، چخوف منتقد، چخوف آزادی خواه، چخوف دردمند، چخوف مردم دوست، چخوف اقشار فرودست و هزار و یک لقب دیگر که می توان همینطور پشت نام این غول ادبیات روسیه قرار داد.

تمامی این القاب حکایت شیفتگی ما نسبت به این پزشک دردمند و صادق روسی است. مردی که فارغ از نام و نان و ننگ می نوشت و آنقدر می نوشت که انگشتان دستش بشکند. اما این همه شیفتگی ناشی از چیست؟ چرا ما چخوف را دوست داریم؟ برای پاسخ به این سوال می توان پرسید چرا ما جلال را دوست داریم و بسیاری دیگر نویسندگان که داعیه نقد و دلسوزی برای «جامعه» داشتند را دوست نداریم؟

تاکید بر اصطلاح جامعه و نسبتی که میان نویسندگان و متفکرین با واقعیت مهمی به این نام وجود دارد، میزان علقه و حب و بغض ما را نسبت به ایشان رقم می زند.

به بیان دیگر نویسنده یا مرد زمان و زیست بوم خویشتن است و یا نیست، و اگر مرد زمان و زیست بوم خود باشد یا مصلحانه، از درون و همراه با جامعه به آن می نگرد و یا با عینکی آفتابی و از بالا به بررسی جامعه می پردازد و نقطه عطف همین جاست.

جلال و چخوف می نوشتند، چون نوشتن آنها را به مردم، آلام و دردهای طبقاتی که هیچ وقت دیده نشدند، ضعف ها و قوت های آنها و در یک کلام به بطن جامعه پیوند می داد. آنها با صداقت به آئینه ای برای انعکاس واقعیت و تلخی های جامعه تبدیل می شدند تا بلکه با انعکاس این تصاویر و نمایش چهره ویژه آنها بتوان راهکاری برای درمان و بهبودشان یافت.

این تصاویر چهره عریان واقعیتی به نام جامعه و طبقات فرودست جامعه بود که از نظر بسیاری افراد دور مانده و طرد شده بودند، اما این دو نویسنده با جسارتی خاص به انعکاس تندی ها و تلخی های لایه های زیرین و مغفول مانده جامعه می پرداختند.

برخی اوقات تلخی این تصاویر به حدی بود که استفاده از طنز برای تلطیف آنها ضروری می نمود، پس طنز، طعن و کنایه یکی از بخش های تاثیرگزار قلم این دو است که مخاطب را با مکثی همراه با تامل مواجه می کند.

از سوی دیگر صراحت مثال زدنی چخوف و جلال در نامه ها و نوشته های خود، آنقدر سنگین هست که سوالی را مبنی بر توانایی شانه های ما برای تحمل این میزان از نقد و دقت موشکافانه به وجود بیاورد و فارغ از تمامی این القاب، عناوین و شگفتی هایی که نسبت به این دو وجود دارد؛ بگوید: «آیا ما توان بازتولید و تحمل چخوف و جلال را داریم»؟ روی دیگر این سوال را می توان اینگونه مطرح کرد: «آیا ما به جلال و چخوف نیازمندیم»؟

لزوم ترسیم شرایط مطلوب برای رشد و صیرورت مداوم هر جامعه انسانی یکی از ارکان مهم تعالی و پیشرفت جامعه و فرد است، و حنای انکار لزوم بررسی شرایط موجود برای شناخت بهتر امروز و فردا جهت تحقق شرایط مطلوب در این عرصه رنگ می بازد. از این روی خودآگاهی مردم جامعه اولین شرط لازم برای نیل به سمت شرایط آرمانی است؛ و پرواضح است که این خودآگاهی در گرو شناخت دقیق و موشکافانه شرایط فعلی است. شرایطی که ممکن است بررسی آن جانکاه، سخت و دردآور باشد.

اما مصلحان حقیقی را چه باک از مبارزه؟ اینجاست که باید تلخی صحنه های جاری در جامعه را پذیرفت و وقایع اجتماعی را به زیر تیغ برنده نقد کشید تا بلکه بهبود آن در فرآیند نقد مصلحانه و مشفقانه ای که یکی از شرایطش ارائه درمان مناسب است حاصل شود.

اما نگاهی کوتاه به شرایط فعلی جامعه و دقتی کوتاه تر به برخوردهای سلبی با متفکرین و جوانان انقلابی، نمایانگر نبود شانه هایی ستبر برای پذیرش نقدهای مشفقانه و مصلحانه است.

به بیان دیگر شیفتگی ما نسبت به چخوف و جلال حکایت از عقده ای دارد که در رابطه با ناتوانی برای بیان دردها و آلام خود و بررسی آنها در بطن انقلاب اسلامی داریم. این عقده به ناچار ما را به سایه ای پر از تشویق و شگفتی می راند تا در فرآیندی معکوس به جای تربیت نویسندگانی خوش فکر و صادق در حرکتی انفعالی به تعریف و تمجید از شخصیت هایی چون چخوف و جلال قانع شویم.

در حقیقت می توان مدعی شد در شرایط فعلی و با وجود برچسب های مختلفی که در جیب تعداد زیادی از افراد جامعه موجود است و با محدود کردن میدان ورود منتقدین مصلح انقلابی برای بیان مسائل و مشکلات؛ ما توان تربیت چخوف و جلال را نداشته و در صورت به وجود آمدن شخصیت هایی از این دست امکان رشد و بال و پر گرفتن افکار و اندیشه هایشان ضعیف می نماید.

گشودن دریچه های نقد و باز کردن صداهای مختلف است که می تواند موجبات تربیت افرادی با ویژگی های شخصیتی و فکری جلال، چخوف و دیگر متفکران مصلح را فراهم آورد، حال آنکه ادبیات امروز ما با پذیرفتن سایه جلال و چخوف به عنوان پدرخوانده از کمترین حق خود برای رشد انتقادی چشم پوشی کرده و به ابراز شگفتی های پی در پی نسبت به پدرخوانده های خود قانع شده است.

بقلم سحر بانو

 نظر دهید »

سه اپیزود از مترو

13 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

یک. دوبار پشت سر هم عطسه میزنم و دستمال کاغذی را محکم تر فشار می دهم. حساسیت بی حال و خواب آلودم کرده. مترو شلوغ است. خانمی که جلویم ایستاده نیم نگاهی می اندازد به فروشنده های در حال رفت و آمد و رو به من می گوید: سردرد گرفتم بس که از صبح حرف های اینها را شنیدم. چشم های نیمه بازم را میدوزم به صورتش و لبخند میزنم. الکی حرف جور میکنم: تازه الان که خلوته. یک فروشنده دارد با روسری زرشکی گلدار از کنارمان رد می شود. خانم روبه رویی باز سرش را برمی گرداند سمت من: حالا معلوم نیست واقعا محتاجن یا نه! از حرفش تعجب میکنم. میگویم: یه شغله براشون. و چشمم روی تل های نشکن سبز و صورتی در دستان زن فروشنده خیره می ماند.

دو. از قطار که بیرون می آیم نای راه رفتن ندارم. می نشینم روی اولین صندلی مقابلم تا کمی جان بگیرم. کنارم یکی دارد با زن فروشنده قرار میگذارد: پس من پنج پنج و نیم میام همین ایستگاه. اون طرف وامی ستم. هستی دیگه؟  - آره هستم. فقط شاید تموم بشه. صبح بیست و چهارتا آوردم الان هشت تاش مونده.  دختر روسری آبی که دور می شود زن شروع میکند به صحبت با کسی که کنارم نشسته. راحت و بلند حرف میزنند. انگار برایشان مهم نیست بقیه هم بشنوند. آنی که لحن صدایش هم مثل چهره اش خسته است می گوید: امروز دادگاه داشتم.

- با شوهرت؟

- نه بابا. با فلانی.

- جدی دادگاهیش کردی؟

- آره چهارماهه دنبالشم. پزشک قانونی هم رفتم.

- آخرش چی شد؟

- چی میخواست بشه؟ عکسا واضح نبود… به قاضی گفتم بگین قسم بخورن. خوردن. دوتاشون قسم خوردن. هیچی به هیچی. برام مهم نیست. فدای سرم. ما هم خدایی داریم. اون دنیایی هم هست.

سه. هنوز حالم آنقدر جانیامده که بتوانم تا خانه بروم. قطار بعدی هم میرسد. یکی از زن ها جعبه جاروبرقی به دست دور می شود. این یکی می نشیند کنار من و بساط ریمل و رژ و مداد و قیچی اش را میگذارد جلو پایش. فهمیده بود که حواسم بهشان هست. رو میکند به من: از دست مامور مترو شکایت کرده.حسابی زده بودش. با تعجب می گویم: مامور مترو زده بودش؟ بی خیال ادامه می دهد: آره بابا فلانی همش میزنه. می پرسم خانومه؟  - آره. یه بار آستین مانتوی خواهرمو - اونم لوازم آرایشی میفروشه تو مترو - اینقدر کشید که پاره شد. بعد هم داد و بیداد راه انداخت که چرا تاپ تنش کرده. چشم هایم گرد شده. می گویم: آخه این چه وضعیه؟ اگه میخوان جمع کنن درست و حسابی جمع کنن. چرا مردمو اذیت میکنن.  - والا. اگه میخوان جمع کنن جمع کنن. این کارا چیه. سر حرف باز شده. میگوید میخواهم برای جهازم جاروبرقی بخرم. فکر میکردم دویست تومنه. الان از این پرسیدم میگه چارصد. آخه ازدواج دوممه مامانم جهاز نمیده بهم. میگویم: قبلی ها رو نداری؟

- همه رو دادم سمساری از یک کنار برد.

- چه حیف. حالا باید کلی پول بدی بابتش. کاش نگه میداشتی.

- نمیتونستم. حالمو بد میکرد. چشمم که می افتاد بهشون جیغ میزدم. خودمو میزدم… دادم سمساری از یک کنار برد.

- حالا نمیخواد همه چی رو بخری. همون ضروریا رو بخر. بعدن با حقوقت کامل میکنی.

- آره بابا همون چند تیکه اصلی رو میخرم. ولی اونم حقوقی نداره. هنوز نمیدونه تو مترو چیزی میفروشم…

- بالاخره که میفهمه. نمیخوای بگی بهش؟…

مترو بعدی میرسد و جواب سوالم وسط عجله زن برای سوار شدن گم می شود.

بقلم بانو صاد

 نظر دهید »

افسانه اتاق عقبی

10 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

مدت ها سر اسمش درگیر بودیم. اتاق رو به حیاط؟ اتاق تراس؟ اتاق کامپیوتر؟ اتاق جلویی؟… بعد نفهمیدیم چه شد که اسم “اتاق عقبی” برعکس جهتش ماند روی دوست داشتنی ترین قسمت خانه . تنها جای خیلی روشن خانه کم نور ما که کلی پنجره بزرگ رو به حیاط دارد و یک تراس دلباز. بزرگ است و وسایل اضافه پرش نکرده اند. یک میز کامپیوتر بود که از وقتی آن را هم آوره ایم داخل هال حسابی بهتر شده. وسطش یک قالیچه قرمز کوچک است و دور تا دور بالش های سفید و گلدار. وقتی مامان باباها از مشهد بیایند می شود اتاق مهمان و وقتی مهمانی های خانوادگی داشته باشیم می شود اتاق آقایان. بهترین قسمتش هم پرده تور سفید قدیمی مامان است که نور را یک جور قشنگی از خودش رد می کند و تو را پر از یک حس لطیف نوستالوژیک می کند.

اتاق عقبی یک کتابخانه هم دارد. کتابخانه قبلی که حالا از حریف تازه واردش شکست خورده و کز کرده گوشه اتاق. تویش هم پر است از کتاب های درسی و دفتر و پوشه مدارک. از آن کتابخانه ها که حسابی دلت برایشان می سوزد. با این حال یک قفسه دوست داشتنی دارد که پر است از همشهری داستان. کنارش هم یک گلدان رونده سبز است که شاخه هایش را کشیده تا آفتاب. این قفسه قلب کتابخانه است به نظر من. آن طرف اتاق هم کرسی زمستانی است که حالا شده یک میز کوچک با یک رومیزی قهوه ای ساده.باز هم یک گلدان سبز کوچک و تابلوی و ان یکاد شادی که او هم از دست رقیب جدید فرار کرده گوشه اتاق. در و دیوارهایش هم خالی است. یک عکس ساده بزرگ بدون قاب از آقا و یک تابلو شاسی از بین الحرمین. اینها همه دارایی های اتاق عقبی است. اتاق رویاهای من که افتاب دارد، پشت پنجره هایش درخت دارد، هوا دارد، نور دارد، صدای گنجشک دارد و فصل ها آن تو خیلی قشنگ ترند.

با همه این حرف ها به ندرت گذارم به آنجا می افتد. وقتی هم می روم یا برای کاری است یا برداشتن چیزی یا به خاطر راه رفتن های طولانی از سر عادت موقع تلفن حرف زدن. بعد باز باید زود برگردم سراغ هال و کامپیوتر و آشپزخانه و اتاق خواب. پارسال که به این خانه آمدیم خیلی ایده آل گرایانه بهترین اتاق خانه را گذاشتیم برای درس و تختخواب و دراور را آوردیم توی اتاق تاریک و بی در و پیکر گوشه هال. حالا با اینکه معمولا هر دو توی هال درس میخوانیم و آن ایده عملا شکست خورده باز هم دلمان نمی آید خلوتی اتاق عقبی را به هم بزنیم. انگار برای خودش یک حریم خاص پیدا کرده که نمی شود عوضش کرد و هر روز افسانه ای تر می شود. یک مدینه فاضله پرنور دوست داشتنی خلوت همیشه تمیز که انگار حصارهای نامرئی اجازه نمی دهد واردش شویم.

یک سال گذشته ومن هروقت برای کاری به اتاق عقبی رفته ام هی با خودم فکر کردم یکبار باید بیایم تکیه بدهم به این بالش ها و کتاب بخوانم… یک بار باید بیایم زل بزنم به این نور ملایم و فکر کنم…یک بار باید بیایم ظهر این گوشه آرام بخوابم…یکبار… بعد هم دویده ام سمت کارهایم توی بقیه خانه.

انگار اتاق عقبی گم شده همیشگی من وسط بدوبدوهای تمام نشدنی زندگی است.


بقلم صاد

 1 نظر

تقسیم وظایف؛ چرا و چگونه؟!

09 مهر 1392 توسط الزهرا (س) نصر

- مگه قرار بود من انجامش بدم؟
- وسایل من را کجا گذاشتی؟
- نمیدانستم باید خرید کنم!
- شستن ظرف کار خانمهاست!
- چرا سطل زباله را من باید بیرون ببرم؟

حتماً شما هم در طول زندگی مشترکتان جمله‌هایی مانند عبارات بالا، شنیده‌اید و شاید هم بارها نظیر این جملات را به همسرتان گفته‌اید‌.
این نوع جملات در اوایل زندگی مشترک با قدرت بر روابط زوجین تأثیر می‌گذارند و گاهی باعث بروز مشاجره و یا حتی قهر و آشتی‌های مختلف می‌گردند‌.
آنچه که باعث می‌شود چنین عباراتی در زندگی مشترک خودنمایی کنند، عدم آشنایی هر یک از همسران با وظایف خود پس از ازدواج و نداشتن برنامه‌ای برای تقسیم وظایف در خانه است .


نکته‌ای کلیدی در تقسیم وظایف
در تقسیم وظایف برای انجام کارهای منزل باید میان همسران‌، هماهنگی وجود داشته باشد‌. همسران نباید دچار این وسواس باشند که کارهای خانه به ‌صورت مساوی بین آنان تقسیم شود، بلکه هدف اصلی این است که برای انجام دادن کارها هماهنگی وجود داشته باشد.

مکتوب نمودن هماهنگی‌ها
در یک تقسیم وظایف موفق‌، مهم‌ترین موضوع پذیرش حقوق و وظایف زوج‌ها نسبت به یکدیگر است! مفهوم این جمله را ساده نگیرید. اینکه آقای خانه بپذیرد، اگر قرار است خانمش به تنهایی مسئولیت همه کارهای خانه را به دوش بکشد، شاید رضایت او از زندگی مشترک پایین بیاید. خانم خانه هم باید بپذیرد که همسرش برخی اوقات به دلیل خستگی زیاد از کار بیرون منزل و استرس‌های م/NB/L;بوط به آن ممکن است آنگونه که باید نتواند در کارهای خانه وی را همراهی کند.

بهترین روش نهادینه‌کردن تقسیم وظایف میان همسران این است که خانم جدولی از کارهای خانه بصورت هفتگی تنظیم نمایدو از همسرش بخواهد تا هر کدام از کارهای منزل را که به انجام آنها تمایل دارد؛ مشخص کند.

درخواست کمک با احترام و محبت
بعضی از خانم‌ها در ابتدای زندگی مشترک نمیدانند چگونه باید از همسرشان برای انجام امور منزل کمک بگیرند.
بدیهی است که به دلیل بسیاری از تفکرات موجود در جامعه امروز، برخی از مردان ایرانی بر این باورند که تمام کارهای منزل مربوط به خانم خانه است و آقایون هیچ وظیفه‌ای برای رسیدگی و یا مشارکت در کارهای خانه ندارند‌!

شاید این اعتقاد آقایون به نحوه برخورد خوب یا خدای نکرده ناصحیح خانم‌ها هم مربوط باشد‌!
آنچه که واضح است‌، خانم خانه باید با احترام و لحنی دوستانه از همسرش بخواهد که در تقسیم کارهای منزل مشارکت داشته باشد. نباید بسیاری از کارها را بصورت اجباری برای مردها قرار داد. خوب است که نظر مرد زندگی‌تان را جویا شوید تا او بتواند بر حسب زمانبندی اوقاتی که در خانه است، برای کمک به شما اقدام کند.

تجربه نشان داده که با درخواست‌های محترمانه و محبت‌آمیز بعد از مدتی؛مشارکت در کارهای منزل، تبدیل به یک روال عادی در زندگی خواهد شد و دیگر لازم نیست خانم همکاری مشترک در کارهای خانه را متذکر بشود.

بلد نیستم‌ها را کنار بگذارید
بسیاری از مردان دلیل عمده عدم همکاری‌شان در امور منزل را، عدم آگاهی از چگونگی انجام کارهای منزل میدانند. بعضی از آنها به محض درخواستی مبنی بر کمک فوراً با جمله«بلد نیستم این کار را انجام بدهم» خود را به خارج از گود تقسیم وظایف می‌کشند.

طبیعی است که هیچ انسانی در بدو تولد توانایی انجام کارهای گوناگون را نداشته و آنچه که مهارت‌های افراد را در انجام صحیح کارهای مختلف بالا می‌برد‌، میزان اعتماد به نفس و البته انگیز و رغبت آنهاست. «بلد نیستم»‌ها یک حالت تدافعی میان همسران ایجاد میکند و همین عاملی برای بروز اختلافات عمیق با دلایلی پیش پا افتاده در خانواده‌های جوان خواهد شد.

مشارکت مفیدتر از تقسیم وظایف
مشارکت؛ بهترین نوع مدیریت بین زوج‌های جوان در خانه است! تجربه نشان داده که هر نوع برنامه‌ریزی در انجام کارهای منزل توسط زوجین غیر از روش مشارکتی، به شکست و نارضایتی می‌انجامد. منظور از مشارکت این است که همسران همپای همدیگر در کارهای خانه سهیم باشند و برای هم مسئولیت‌هایی را تعیین کنند. در انجام مشارکتی امور منزل هیچ یک از مرد و زن حرف اول و آخر را نمی‌زنند بلکه آنها برای انجام امور به صورت دو نفری تصمیم میگیرند.

مشارکت حس همدلی زوجین را تقویت کرده و آنها را از پرتگاه‌هایی هم چون رقابت ناسالم در امور عادی زندگی دور نگه میدارد.
زندگی ه:/. راه با مشارکت بسیار ایده‌آل‌تر از زندگی رقابتی خواهد بود .

خستگی همسرتان را در نظر بگیرید
این یک اعتقاد ریشه‌دار و قدیمی است که”مردان به‌دلیل خستگی کار بیرون از خانه، نمی‌توانند در امور منزل فعالیت داشته باشند”. و با توجه به ریشه‌دار بودن این نظریه در عمق وجود اکثر قریب به اتفاق مردان ایرانی؛ لازم است خانم‌ها برای ایجاد تغییر در این نگرش با احتیاط و طمأنینه برخورد نمایند.

البته این نکته طلایی را به خاطر داشته باشید که؛ مردان برای همسری که به آن علاقه دارند هر کاری انجام می‌دهند تا رضایت‌ وی را بدست آورند!

اما لازم است شما به عنوان خانم خانه؛ تمهیداتی را برای آرامش همسر خود بیندیشید تا در سایه این آرامش بتوانید با کمک یکدیگر به کارها رسیدگی کنید. شما باید بپذیرید که مردها به دلیل کار سنگین و تمام وقتی که در خارج از منزل دارند، در بدو ورود به منزل احساس خستگی دارند. بهتر است زمانی که مرد به خانه برمی‌گردد بلافاصله از او مشارکت و یا کمک در کارها را طلب نکنید‌. ابتدا به او توجه و محبت کنید وبعد از مدتی که استراحت کرد و خستگی‌اش رفع شد، با لحنی دوستانه از او بخواهید به شما کمک کند.

سرسری نگیرید
بعد از قبول کردن مسئولیت‌های محول شده، سعی ک:/.,ید تا آنها را به نحو احسن انجام دهید. هیچ کاری را با بی‌رغبتی شروع نکنید و با بی‌حوصلگی به پایان نرسانید‌. هر کاری را در وقت مشخص خودش انجام دهید و به تعویق نیندازید‌. سَرسَری گرفتن کارها ممکن است باعث شود دوباره آن را انجام دهید‌.

ایرادگیری ممنوع
وقتی که برای مشارکت در کارهای خانه، برنامه‌ریزی کردید و نوبت به انجام کارها رسید، لطفاً فقط جنبه مثبت تعامل همسرتان را ببینید و از نحوه انجام کار او، ایرادگیری نکنید!
ایراد گرفتن از کارها نه تنها بهبودی حاصل نمی‌کند، بلکه ممکن است پس از مدتی همسرتان را دلزده و حساس کرده و باعث شود او تمام کارها را به خودتان محول کند تا بدون ایراد انجام شوند.
صبور باشید و روزهای اول برنامه مشارکت را در سکوت و بدون ایراد سپری کنید. ظرف مدت کوتاهی خواهید دید که همسرتان به خوبی از عهده وظایفش برخواهد آمد و همه جوانب را در اثر تجربه فرا گرفته است.

از همدیگر قدردانی کنید
پس از انجام تک‌تک کارهای خانه، از همدیگر قدردانی کنید! این یک اصل ضروری در روابط و تعاملات زوجین است‌. جمله‌هایی مانند:
- از کمکت ممنونم
- متشکرم که به کارهای زندگی مشترکمان رسیدگی کردی.
- چقدر انجام امور منزل کنار تو لذت‌بخش است.
و صدها جمله شبیه این‌ها هستند‌، که با کلماتی ساده ساخته می‌شوند اما عمق احساسی خوشایندی را در همسرتان به وجود می‌آورند‌. این جمله‌های تشکرآمیز باعث می‌شوند تا هر یک از همسران بدانند که شریک زندگی‌شان قدردان زحمت‌های آنهاست و این یک پارامتر مهم در رضایتمندی از زندگی مشترک به حساب می‌آید‌.

بقلم طهورا ابیان

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 444
  • 445
  • 446
  • ...
  • 447
  • ...
  • 448
  • 449
  • 450
  • ...
  • 451
  • ...
  • 452
  • 453
  • 454
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس