مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

لیلایی که مجنون پروراند

24 آبان 1392 توسط الزهرا (س) نصر

گفت اینگونه بگویید: شَكَرْتَ الْوَاهِبَ وَ بُورِكَ لَكَ فِى الْمَوْهُوبِ وَ بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ رُزِقْتَ بِرَّهُ ..(1)
خداى بخشنده را شكر گزار، و نوزاد بخشيده بر تو مبارك، اميد كه بزرگ شود و از نيكوكارى‌اش بهرمند گردي!

این را علی علیه السلام گفت؛ زمانی که فردی تولد نوزادی را در حضورش چنین تبریک گفته بود: قدم دلاورى يكّه‌سوار مبارك باد.

و یقین بدان کلام علی دعاست و در دنیا باقی است و هر آن بر روی دست تازه مادران استجابت می‌شود.. که فرزندشان مبارک باد و امید که بزرگ شوند و از نیکوکاری‌شان بهره‌مند گردند …

و این دعا برای فرزند بر روی دست‌های لیلا هم مستجاب شد؛ آنگاه که علی‌اکبر پدر و مادرش را از نیکوکاری‌اش در راه دین خدا و امام و مقتدای خود بهره‌مند کرد …

و لیلا …
ليلا بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است. او از طایفه خوش‌نام و شريف بني‌هاشم است و با بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، اميرمؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.

نسب لیلا و مختار بن ابی عبید در مسعود ثقفی به هم می‌رسد، زیرا لیلا دختر ابی مرة عروة بن مسعود است و مختار فرزند ابی عبید بن مسعود و ابومره پدر لیلا با مختار عموزاده‌اند.

***
و نوشتن از لیلا بسیار سخت است؛ لیلایی که همواره در کتاب‌های مختلف بر سر بودن یا نبودنش در کربلا اختلاف است، اما بسیاری معتقدند که او قبل از قیام کربلا دار فانی را وداع گفته بود.

سخن گفتن از لیلا، سخن گفتن از زنی است که خدا بر فرزند درون رحمش چنان عنایت داشته که او شبیه‌ترین مردم به پیغمیر است. لیلا مادر علی‌اکبر است؛ همان جوان رعنایی که حسین بن علی با دیدن او، دلتنگی‌اش برای رسول خدا را از یاد می‌برد.

لیلا از آن زنانی بود که فرزندش را خوب تربیت کرد؛ لیلا فرزندش را پای مکتب امام خود نشاند و به او یاد داد که چگونه شیعه‌ای مطیع ولایت باشد.

لیلا تربیت اسلامی ‌را پایه‌گذاری کرد. او به همراه همسرش نام نیکویی بر فرزندشان گذاشتند و او را با آموزه‌های دین رسول خدا مرحله به مرحله به کمال واقعی یک انسان بردند؛ تا آنجا که علی‌اکبر تشنه ولایت و شهادت شد.

و این عسل را لیلا در کام علی گذاشته بود؛ از همان زمان که با مهر امامش شیر بر دهان او می‌گذاشت و مگر غیر از این است که: 

من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم، روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم
بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

لیلا چه خوب از کودکش پاسداری ساخت برای حراست از دین رسول خدا، وعلی در پی تعلیمات مادرش، پرچم حسینی به دست گرفت و او نخستین یاور امام زمانش در میان اهل بیت بود که عازم میدان رزم شد.

السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلاله ابراهیم(2)

و کاش لیلا از دریچه آسمان نمی‌دید لحظه‌ای را که علی به حرم رفت و با اهل حرم وداع کرد؛ کاش لیلا از عمق آسمان نمی‌دید که اهل حرم دور علی جمع شده و گریه می‌کنند و می‌گویند: ارحم غربتنا لا طاقه لنا علی فراقک … اینها دل مادر را شور می‌اندازد… کاش لیلا ندیده باشد.

و بر چشم لیلا باران می‌بارید و در دلش قند می‌سابید وقتی که از میدان عاشورا می‌دید که علی شعار می‌دهد و به دفاع از امامش تمام قد ایستاده است.

و لیلا چه ذوقی می‌کرد وقتی که علی را می‌دید، زمانی که با صدای محمدی‌اش عطر می‌پاشید به کربلا؛
انا علی بن الحسین بن علی                    نحن و بیت الله اولی بالنبی
تالله لا یحکم فینا ابن الدعی                   اضرب بالسیف احامی‌عن ابی
ضرب غلام‌هاشمی‌ قرشی

و علی می‌خواند و لیلا تمام قد خبره مانده بود؛ نمی‌دانم لیلا در آسمان بود یا پایش را بر زمین کربلا می‌زد یا…؛ ولی هر چه بود لیلا مادر بود و کیست که نداند مادر حتی اگر جسمش در این دنیا نباشد، اما با چشم روح فرزندش را دنبال می‌کند؛ مادر همیشه مادر است حتی اگر کاسه عمرش تمام شده باشد؛ خاصه اینکه لیلایی باشد مجنون علی‌اکبر و مدیون حسین …

و کاش لیلا ندیده باشد ضربه‌هایی را که بر علی‌اکبر وارد می‌آمد؛ کاش ندیده باشد پسر پیامبر را که بر سر بالین علی زمین افتاده است؛ کاش ندیده باشد علی‌اکبر ارباً اربا شده است.

کاش فرشته‌ها گوش‌های لیلا را گرفته باشند که صدای حسین را نشنیده باشد آنگاه که جوانان بنی‌هاشم را صدا زد تا علی را به سمت خیمه ببرد..

کاش فرشته‌ها حواس لیلا را پرت کنند و نشنود که حسین خون علی‌اکبر را به آسمان می‌پاشد و گریان در غم پسر جوانش می‌گوید: علی عَلَی الدنیا بعدک العَفا.
کاش لیلا هیچ چیزی ندیده باشد…

در هر حال لیلا رسالت خویش را انجام داده است؛ او یاری تربیت کرده بود برای دین رسول خدا و مقامی ‌گرفت به وسعت مادر شهید و الگویی شد برای تمام مادرانی که علی‌اکبر‌هایشان را فدای اسلام می‌کنند.

پی‌نوشت‌
1-    حکمت 354 نهج‌البلاغه
2-    زیارت ناحیه مقدسه
* با اندکی اقتباس از لهوف
* با اندکی اقتباس از ترجمه ی نفس المهموم
* یاران شیدای حسین

طهورا ابیان

 نظر دهید »

سکینه‌ای به وسعت تمام آرامش

23 آبان 1392 توسط الزهرا (س) نصر

سکینه دختر امام حسین (ع) است. او با پسر عمویش ازدواج کرد و از او فرزندی نداشت. در روز عاشورا سکینه دختر امام حسین (ع) از ده سال بیشتر داشته و ولادتش قبل از شهادت عمویش امام مجتبی بوده است. همسر او عبدالله بن الحسن فدایی عمویش حسین بن علی و در کربلای سال 61 هجری شهید شد.

بر طبق گواه تاریخ، عمر شریف سکینه علیهاالسلام 70 سال بوده است.

***
نامش آمنه بود. مادر لقبش را سکینه گذاشت؛ یعنی دریای وقار و آرامش. تمام عمرش سکینه بود. همان‌طور که مادرش در سیمای نوزادی‌اش این آرامش را یافته بود.

سکینه دختر رباب بود؛ خواهر علی‌اصغر… وقتی که نام علی‌اصغر در کنار سکینه بیاید، آرامش نامش بیشتر نمایان می‌شود… خواهر علی‌اصغر…

***
آمده بودند خواستگاری سکینه؛ پاسخ حسین(ع) منفی بود. گفته بود: دخترم دائم محو در جمال ازلی است. ایامش هم غرق عبادت و راز و نیاز با خداست… حسین با افتخار اینها را در مورد سکینه گفته بود.

حسین درباره دخترش سکینه به خواستگاران گفته بود: ان الغالب علی سکینه الاستغراق مع الله فلا تصل لرجل! یعنی که “غالباً سکینه در یاد خدای تعالی است.” مستغرق بودن در خدا تنها برای شایستگان سیر و سلوک آن هم گاهی رخ می‌دهد، ولی به اعتراف این بیان، صفت غالب سکینه بنت‌الحسین غرق بودن در یاد خدا بوده است.

سکینه، خواهر علی‌اصغر…

***
انگار دنیا روی سرش آوار شده باشد. چشم‌هایش سیاهی می‌رفت. بابا راهی میدان بود و از او جز گریه هیچ کار دیگری ساخته نبود. حسین(ع) همان موقع این شعر را برای سکینه و چشم‌های خیسش گفت:
سکینه خوبم! بهترین زنان! بعد از مرگم گریه‌هایت زیاد خواهد شد. حالا که جان در بدن دارم دلم را با اشک‌هایت مسوزان…

ذوالجناح آمده بود… اسب بی‌سوار آمده بود و طاقت اصرارهای دختر را نداشت که میان ضجه‌هایش مدام می‌گفت: برگرد و پدر مرا بیاور. تنها رهایش نکن. برگرد؛ آنها مجروحش می‌کنند…

آنقدر گفت تا از هوش رفت. وقتی به هوش آمد دیگر اصرار نکرد. فقط  نزدیک‌تر شد؛ آرام، جوری که بقیه نشنوند پرسید: ذوالجناح! پدرم را آب دادند یا لب تشنه …؟

***
ده روز کربلا تمام شده بود و تاریخ، حوادث بعداز ظهر روز یازدهم را در دل خود ثبت می‌کرد. حالا دیگر داشتند می‌رفتند. نه! داشتند می‌بردنشان. خاندان امام حسین را از کنار قتلگاه عبور می‌دادند. همین که کاروان اسرا کنار قتلگاه رسید، دیگر تحمل سکینه تمام شده بود. خودش را بر پیکر خونین پدر انداخت و صورت بر گردن مطهر پدر نهاد… بر حلقوم بریده… انقدر گریه کرد که دوست و دشمن به گریه افتادند. وقتی به سختی از پدر جدایش کردند گفت: خودم از گلوی بریده شنیدم که می گفت:
شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی                 او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی
شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا یادکنید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!

***
مقصد سفرش بیت‌المقدس بود و حالا به نزدیکی‌های شام رسیده بودند. سهل بن ساعد انصاری از اصحاب رسول خدا بود؛ صدای جشن و سرور را که شنید جویای علتش شد: عید خاصی است؟ گفتند: نه! سر حسین است که از عراق برای یزید هدیه آورده‌اند. ماتش برد. جلوتر رفت. سر پسر پیامبر را دید که لابه‌لای پرچم‌های برافراخته بر نیزه است. پیامبری که دیدنش همه افتخار زندگی او بود و حالا این سر پسر پیامبر است و چه جای این شادمانی و پایکوبی؟

پیرمرد مانده بود چه کند. به طرف بانوانی رفت که سوار شترهای بدون پوشش بودند. به اولین زن که رسید خودش را معرفی کرد. پرسید: کاری هست که بتوانم برایتان انجام دهم؟ بانوی سوار بر شتر فقط گفت: به حامل سر بگو جلوتر حرکت کند تا چشم مردم به حرم پیامبر نیفتد! چقدر باوقار بود. چقدر آرام بود. نامش را پرسید؛ گفت: سکینه‌ام، دختر حسین … خواهر علی‌اصغر…

***
شب‌های شام بود. شب‌های سخت و طولانی شام. خواب بانو را دید. خواب مادرش فاطمه زهرا(س) را … دست به دامن مادر گرفت و به وسعت تمام روزهای گذشته در آغوشش گریست. داشت آه مانده در دلش را می‌گفت و شکایت می‌کرد برای چشم‌های مهربان مادربزرگی که هیچ‌وقت ندیده بود و تعریف می‌کرد که چه شد، چه کردند… تا گفت پدرم را کشتند… دل بانو لرزید. گفت: سکینه جان دیگر نگو. قلبم را پاره کردی. این پیراهن پدرت است. نگهش داشته‌ام تا زمانی که خدا را ملاقات کنم.

از خواب پرید. شب‌های شام بود. شب‌های سخت و طولانی شام. خواب شیرینی بود. انگار دلش کمی سبک شده بود…
بي‌اختيار شد قلمش را رها گذاشت                      دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت                    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

پی‌نوشت
* با اندکی اقتباس از لهوف
* یاران شیدای حسین (ع) نوشته مرتضی آقا تهرانی

طهورا ابیان

 2 نظر

بانویی که برای امام شعر می‌سرود

23 آبان 1392 توسط الزهرا (س) نصر

یکی از زنانی که در زندگی خود پاسدار تاریخ به چشم دیده شده‌اش بود، رباب، همسر امام حسین(ع) است. او که در صحرای کربلا تاریخی را به وسعت تمام عاشورا به چشم دید، در سینه خود حفظ کرد و قدم به قدم از کربلا تا شام و از شام تا مدینه به حفظ و پاسداری از آن پرداخت.

«رباب» یکی از همسران امام حسین(ع) و مادر سکینه و علی‌اصغر بود. او دختر امرءِ القيس بن عدي از قبيله كلبيه و از خاندان معروف عرب بود. در میان همسران امام حسین(ع)، تنها زنی که به قطع در واقعه کربلا حضور داشته است، مادر علی‌اصغر، حضرت رباب، بود که بعد از واقعه کربلا همراه اسرا به مدینه بازگشت.

رباب، پس از واقعه عاشورا همراه کاروان اسرا به شام رفت و سپس همراه با خواهرشوهر خود؛ حضرت زینب (س)؛ به مدینه بازگشته و مدت یک سال براى سیدالشهدا(ع) عزادارى کرد و مرثیه‏‌هایى هم در سوگ آن حضرت سرود.

او خواستگارانى از اشراف و بزرگان قریش را رد کرد و حاضر نشد پس از واقعه کربلا با کسى ازدواج کند. رباب در سوگ اباعبداللّه(ع) پیوسته گریان بود و همواره در آفتاب می‎‌نشست و پس از کربلا هیچ‌گاه در سایه نرفت. رباب از فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین(ع) یک سال بعد (در سال 62 هجرى) جان باخت.

رباب که بسیار امام حسین(ع) را دوست داشت، قبل از عاشورا اشعار بسیاری در مدح امام و همسر خویش سروده بود. او پس از بازگشت به مدینه هم با زبان شعر با همسر خود سخن می‎‌گفت و می‎‌گریست. از جمله مرثیه‌‌های رباب درباره امام حسین(ع) چنین است:

اِنَّ الّذي كانَ نورا يُستَضضاءُ به
بِكربلا قتيلُ جزاكَ غَيْرُ مدفونِ
جَنَبِتَ خُسرانَ الموازين
قد كنتَ لي حَبلاً صَعبا اَلُوذُبه و
كنت تَصْحَبنا بالرَحم و الدين
مَن لِلْيَتامي وَ مَنْ للسائلين و مَنْ
يُغني و ياوي اِليْه كُلُّ مِسْكِينِ
وَ للّه‏ِ لاَابتَغي بَيْنَ الرّملِ و الطين

آن پرتوي كه ديگران از درخشش آن بهره مي‏بردند، در كربلا كشته شده و غير مدفون رها شده است
اي فرزند پيامبر(ص)! خدا از طرف ما تو را پاداش نيكو داده و در وقت «ميزان» تو را از هر زياني به دور دارد

تو آن‌چنان كوه محكمي بوده كه من بدان پناه مي‏‌بردم و تو با رحمت و از سر دينداري با ما همنشيني داشتي. ديگر چه كسي براي يتيمان و فقيران، مانده؟ و چه كسي است كه مسكينان بدو پناه برده و او بي‏نيازشان سازد؟

به خدا قسم! ديگر سايه‏اي بعد از تو بر سرم نخواهم پذيرفت تا در ميان خاك، پنهان شوم..

رباب در بيت سوم، ارتباط عميق خود را با امام حسين(ع) تصوير مي‏كند؛ امام چون كوهي است كه پناهگاه آرام‏بخش رباب بوده و آن حضرت نيز با كمال ملاطفت و از سر دينداري با وي برخورد داشته است.

این همسر باوفا زمانی که همراه با اسرا در شام و در قصر ابن زیاد بودند، سر امام حسین را بر دامن گذاشته بود و بوسه می‎‌زد و چنین می‎‌خواند:

وا حُسينَا فَلا نسيتُ حسينا
اقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاعداء
غادَروُهُ بِكربلاء صريعا
لا سقي اللّه‏ُ جانبي كربلاء

من هرگز حسين را فراموش نخواهم كرد، حسيني كه نيزه‏‌هاي دشمن او را هدف قرار دادند
او را در حالي كه در كربلا افتاده بود، كشتند؛ خداوند سرزمين كربلا را سيراب نكند

«رباب» نه تنها همسری فداکار و وفادار بود، بلکه مادری مهربان و دلسوز بود. او در جریان قیام کربلا طفل شیرخوار خود، علی‌اصغر، را هم در راه امام و مقتدای خود فدا کرده بود. رباب هنگام شهادت علی‌اصغر خود را به پشت خیمه‌‌ها رساند و در آماج تیرهای دشمن بر سر بالین فرزند شش ماهه‌اش مرثیه‌سرایی کرده و تمام عواطف مادری‌اش را به پای علی اصغر می‎‌ریزد.

او در طول دوارن اسارت از کربلا تا شام و از شام تا مدینه به ندرت آب می‎‌نوشید. رباب که عاطفه مادری و دلتنگی‌اش برای علی‌اصغر را به شدت در دل داشت کم آب می‌خورد مبادا که به واسطه نوشیدن آب، سینه‌‌هاش پر شیر گردد و دلش بسوزد از اینکه حالا که آب هست و او شیر دارد، طفلی در کار نیست و صدایی از علی بر نمی‎‌آید …

***
رباب مصداق کامل یک همسر و یک مادر تربیت‌شده آستان اسلام و حسین بن علی است. او در مسیر کربلا و در طول دوران اسارت و در روزهای سخت شام، هیچ‌گاه لب به شکوِه نگشود و غیر از اطاعت امر امام و همسرش سخنی نگفت. داغ طفل شش ماهه و همسری هم چون حسین بن علی باعث نشد تا او ناشکری کند و حتی لحظه‌ای از راهی که در آن قدم نهاده سست شود.

او، اگرچه در میان میدان در کنار امام حسین نبود؛ آنگاه که علی‌اصغر را بر دست گرفته بود و به دشمن نشان می‌داد، اما در عظمتی که بر روی دستان حسین بن علی به تاریخ پیوست سهیم است.

برای او دو مقام است؛ او همسر شهید است؛ شهیدی به عظمت حسین بن علی که تا دنیا دنیاست همه مدیون قیام و خون سرخ او و اهل بیتش هستند.

او مادر شهید است؛ شهیدی به کوچکی علی‌اصغر؛ اما به بزرگی تاریخ. تاریخی که نه تنها در لابه‌لای کتاب‌‌ها زنده باشد، تاریخی که در قلب هر شیعه و محب خاندان حسین می‎‌تپد؛ تاریخی به وسعت قلب‌‌های عاشقان…
و رباب در این تاریخ سهیم است…
در سینه، هزار اشتیاق افتاده است                       در دل غم سنگین فراق افتاده است
یک قصه عاشقانه در این صحرا                                  هفتاد و دو بار، اتفاق افتاده است

طهورا ابیان

 نظر دهید »

دیگر مرا ام‌البنین نخوانید

23 آبان 1392 توسط الزهرا (س) نصر

نامش فاطمه و کنیه‌‏اش ام‌البنین یعنی مادر پسران است. البته او روزهایی این لقب را گرفت که هنوز هیچ پسری نداشت. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش امام اول شیعیان حضرت علی بن ابی‏ طالب علیه‌السلام و فرزندانش عباس علیه‌السلام، عبداللّه‏، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفر در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند. آرامگاه ام‌البنین در مدینه منوره و قبرستان بقیع است.

و باز هم تاریخ گواه خوبی است که پدران و داییان حضرت ام‌البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده‌اند و از انها به هنگام نبرد، دلیرْمردی‌های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعت، بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده‏اند؛ آن‌چنان‌که حاکمان زمانْ در برابرشان سر تسلیم فرود می‌آورند.

«مادر»، شهید شده بود و بچه‌های علی پژمرده و بی‌تاب بودند. امام نگران وضعیت فرزندان بود و از همین روی با برادرش عقیل که دارای علم نسب‌شناسی بود مشورت کرد تا همسری اختیار کند. او از عقیل خواست تا از سلاله یک خاندان دلاور، برایش همسری با استقامت و دلیر انتخاب کند تا بتواند پسرانی دلیر به دنیا بیاورد.

عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی‌کِلاب، در شجاعت بی‌مانند بودند و حضرت علی علیه‌السلام نیز این انتخاب را پسندید.

روز اولی که ام‌البنین علیهاالسلام پا در خانه امام علی(ع) گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض و در بستر بودند.
عروس تازه، به محض آن‌که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز رسانید و هم‌چون مادری مهربان، به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.

ام‌البنین همواره بر آن بود که در زندگی جای خالی مادری همچون حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد. فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود فاطمه کلابیه، مادر خود را می‌دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می‌کردند.

ام‌البنین علیهاالسلام، فرزندان دختر گرامی‌ رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله را بر فرزندان خود مقدم می‌داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می‌کرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است. ام‌البنین خوب آیات قرآن را می‌دانست؛ آن‌جاکه خدای متعال فرموده است:
قل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ(1)

ثمره زندگی مشترک ام‌‌البنین علیهاالسلام و حضرت علی علیه‌السلام، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‌البنین، یعنی مادر پسران می‌خواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنی‌هاشم حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام، عبدالله، جعفر و عثمان.

فرزندان ام‌البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیدالله،‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، ادامه یافت.

***
اواخر سال شصتم هجرى كه يزيد بر تخت خلافت نشست، ام‌البنين در شهر مدينه زندگی می‌کرد و حدود شصت سالی از عمر شریفش گذشته بود. او در این سن طبق بیان‌های متعدد امام و همسر خود علی بن ابی‌طالب آماده انجام رسالتى مهم بود و اين رسالت چیزی نبود مگر آماده کردن فرزندانش برای همراهی کاروان حسین بن علی علیه‌السلام تا در رکاب امام خود باشند و با شهادتشان در تاریخ حماسه حسینی جاودان شوند.

ام‌البنين در اين زمان به همراه حضرت عباس(ع) و عروس و نوه‌های پسرى خويش ـ عبيدالله‏ ـ در مدينه زندگى مى‌كرد و هر لحظه منتظر دستور امام زمان خود، نسبت به قیام تاریخ‌ساز حسین علیه‌السلام بود. هنگامى كه امام قصد مكه كرد، پسران خويش را جهت همراهى و محافظت كردن از امام حسين علیه‌السلام و اهل بيت او، به همراه ايشان به مكه فرستاد و خود چونان مردى، سرپرستى تنها عروس و نوه‌هایش در مدينه را به اميد برگشتن امام و يارانش از مكه، به عهده گرفت.

شاید اصلی‌ترین دلیل عدم همراهى ام‌البنين با كاروان حسین بن علی، مشقت فراوان سفر براى او كه پيرزنى شصت و چند ساله بود، به نظر برسد. به علاوه از آنجا كه گرما طاقت‌فرسا بود، به سبب كهولت سن، قادر به همراهى با كاروانيان نبود. وى در مدينه چشم به راه بازگشت كاروان از سفر حج ماند.

هرچند که ام‌البنین خود در جمع کاروان حسینیان نبود، اما چهار پسرش را با حسین راهی کرد و به آنان توصیه نمود تا در همه حال گوش به فرمان امام و مقتدای خود حسین بن علی باشند و دست از حمایت او برندارند.

روزی که کاروان به سرپرستی حضرت زینب به مدینه برگشت، ام‌البنین سراسیمه و به شوق دیدار حسین بن علی به سمت کاروان دوید. در طول این حدود سه ماه، او چشم به راه کاروان کربلاییان بود و در ابتدای ورود بشیر را دید. بشیر بن جذلم که به عنوان پیک امام سجاد به مدینه آمد. ام‌البنین به سراغ بشیر رفت تا احوال اهل بیت علی را از او بپرسد.

در هنگام آمدنِ اين پيرزن به سمت بشير، جمعيت زياد زنان و مردان كوفه، با مشاهده او، به احترام از جلويش كنار رفتند؛ بشير تا نگاهش به اين زن بلندبالا، با قامت رشيد افتاد، از اطرافيان خود پرسيد: اين زن كيست كه مردم مدينه اين‌قدر به او احترام مى‌گذارند؟

جواب دادند: ام‌البنين كلابى ـ همسر على علیه‌السلام و مادر عباس ـ است.

بشير تا ام‌البنين را شناخت، وى را مخاطب قرار داده، با حالت محزون و گرفته گفت: ام‌البنين! خبر دارى عباس و پسرانت را در كربلا شهيد كردند؟

ام‌البنین پس از شنيدن خبر شهادت فرزندان شجاع خود، بدون ذره‌اى منقلب شدن، همچون كوهى استوار، از بشير جوياى حال امام حسين علیه‌السلام گرديد و گفت: جان من و تمام فرزندانم فداى پسر فاطمه، از حال امام و مقتدايم چه خبر دارى؟

ام‌البنين كه حتى پس از شنيدن خبر شهادت تمامى فرزندان خود، به عشق سلامتى امام تا آن لحظه خم به ابرو نياورده بود، وقتى خبر شهادتِ حسين علیه‌السلام را به همراه ديگر فرزندان خود شنيد، رويش را به طرف مردان و زنان مدينه برگرداند و با حالت غمگينانه‌اى، آنان را خطاب كرده گفت: مردم مدينه! پس از شهادت امامم و تمامى پسران رشيدم، از شما مى‌خواهم از اين به بعد مرا ام‌البنين نخوانيد؛ چراكه ام‌البنين يعنى مادر پسران رشيد؛ ولى پس از شهادت فرزندم حسين علیه‌السلام و ديگر پسرانم، هيچ پسرى برایم باقى نمانده است…

***
ام‌البنین خیلی زودتر از قیام کربلا همسر شهید شده بود. اولین شهید محراب و اولین شهیدی که به زهر کینه سرش شکافته گشته بود. او مقام شهید را خوب می‌دانست.

و تو چه می‌دانی که چه بر دل می‌رود وقتی که تمام هستی‌ات را بر روی دست بگیری و به سمت آسمان تقدیم کنی و تنها بمانی در این دنیای خاکی و تنها قدم برداری بر تراب و تنها دلت را بگیری و مرثیه بخوانی و گریه کنی!

و تو چه می‌دانی که مادر چه رنج‌ها می‌برد تا فرزندانش ثانیه به ثانیه قد راست کنند و از شیره جان او استخوان‌ها و دندان‌هایشان محکم شود و جان بگیرند از عصاره جان مادر!

و تو چه می‌دانی فرزندی همچون عباس داشتن یعنی چه!

تو چه می‌دانی که ام‌البنین از سالیان سال قبل بر پیشانی‌اش مهر طلایی مادر شهید خورده بود؛ آنگاه که علی بن ابیطالب از شهادت عباس برایش می‌گفت…

ام‌البنین اگر چه در کربلا نبود، اما یکی از عاشورایی‌ترین زنان تاریخ است. وجود ام‌البنین در کربلا با رشادت‌های ابالفضل اثبات شده است. ام‌البنین با جانش در کربلا بود؛ اگرچه جسمش در مدینه روزگار می‌گذراند.

و تو چه می‌دانی که نام نیکو بر فرزند نهادن، سرشت کودک را در گرو خود قرار می‌دهد؛ او فرزندش را ابوالفضل نامید و چه نامی ‌از این بافضیلت‌تر؟

او در تمام لحظات کربلا لحظه لحظه سوخت.. او تمام اوقات زندگی‌اش کربلا بود؛ چراکه همت به تربیت نسلی گمارده بود که یاوران تاریخ کربلا باشند.

ام‌البنین یکی از زنان عاشورایی است؛ آنگاه که از بشیر اول سراغ حسین را گرفت.. ام‌البنین زنی بود که در پشت جبهه کربلا تلاش می‌کرد.. ام‌البنین نمونه کامل یک زن عاشورایی است با تمام اهداف والا و روحیه استقامتی تاریخ کربلا.

تاریخ گواه است که نام ام‌البنین هم به قیام کربلا گره خورده و تاسوعاهای تمام سال‌ها از محرم 61 تا تمام محرم‌های زمینی و آسمانی، مدیون تربیت حسینی او هستند…

پی‌نوشت
(1) سوره شوری آیه 23
* با اندکی اقتباس از منتهی‌الآمال

طهورا ابیان

 نظر دهید »

السلام علی قلب زینب الصبور

20 آبان 1392 توسط الزهرا (س) نصر

نشسته بود رو به روی عبدالله بن جعفرطیار. تصمیمش را گرفت و گفت من فقط یک شرط دارم!

عبدالله نشنیده شرط را پذیرفت؛ می‌دانست که شرط و شروط زینب به جز حسین چیزی نیست. او نشنیده پذیرفته بود که زینب هر جایی برود که حسین می‌رود.. هر جایی مثل کربلا. صدای هلهله بر پا شد و زینب به خانه عبدالله رفت…

***
غروب گرم و دشت تفتیده کربلا، مدام صبر زینب را بیشتر می‌کرد و بی‌شک او در نینوای 61 هجری قامت به قدقامت ذکری بسته بود به وسعت أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ(1) … بی‌شک زینب اولین کسی بود که از خاک کربلا تسبیح ساخت و ذکر صبرش را با تسبیح تربت گشود… و اگر غیر از این بود چگونه دلش تاب می‌آورد!

منازل ابطح و تنعیم و صفاح و وادی عقیق و وادی صفرا گذشت، ذات عرق و حاجر و فید و خزیمه و شقوق و ثعلبیه و زباله را طی کرد، شراح و ذوحسم و قادسیه و قری‌الطف دلش به تپش افتاد و حالا پایش روی خاک سرخی است که گره از کار دلشوره‌ها باز کرده و شور می‌زند و شور می‌زند…

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من                     خیالت جمع ای دریای غیرت، خیمه‌ها با من

***
حدود ساعت سه، جان من می‌رفت آهسته                     برای غرق در دریا شدن می‌رفت آهسته
جنگ پایان گرفته بود. از میانه میدان صدایی بلند شد؛ هذا حسین بالعراء مرمل بالدماء صریع بکربلا، مقطع الاعضاء مجزور الراس من القفا.. و بناتک سبایا…

این حسین است که برخاک افتاده و در خون خود رنگین شده..
این کشته فتاده به‌ هامون حسین توست     این صید دست و پا زده در خون حسین توست

این حسین است که در بیابان افتاده و بدنش قطعه قطعه شده است. این حسین توست که سرش از قفا بریده شده و لباس‌هایش به یغما رفته و دخترانش به اسارت رفته‌اند.. و تو چه میدانی معنی اسارت را؟ معنی حزن را و معنی دلدار را…

و تو چه میدانی که کوه چیست!؟ چه میدانی که سخن علی بر افعال زینب چگونه جاری می‌گردد؟؛ آنگاه که به دخترش می‌گفت: المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکّه العواصف! یعنی آنکه مؤمن همچون کوه، استوار و پابرجاست و بادهای تند او را تکان نمی‌دهند. نه بادِ نعمت او را سرکش مى‌کند و نه بادِ مصیبت او را به داد و فریاد وا مى دارد.. و زینب چون کوه ایستاد؛ کالجبل الراسخ! زینتی همیشگی برای پدری آسمانی. زینتی به وسعت مظلومیت علی و خون سرخ حسین در کربلا. زینتی که هیچ‌گاه از یادها نخواهد رفت.

روضه مکشوف شنیده‌ای؟ آنگاه که زینب دست بر زیر بدن حسین برد و بدن بی‌جان برادر را به سمت آسمان بلند کرد، آنجا که با بغضی سرشار از صلابت رو به آسمان گفت: الهی تقبل منا هذا القربان! و زینب کالجبل الراسخ بود آنجا، همانطور که پدرش علی گفته بود.

زینب رشته کوهی بود راسخ! این را زمانی فهمیدم که نوای “ما رایت الا جمیلا” سر داد؛ آنجاکه برای استقبال از زیبایی‌های کربلا عون و عبدالله را زره پوشانید…

***
و زینب را مقامی‌است غیر از دختر امام و خواهر امام؛ او مادر شهید است. او پروراننده خونی است که قطره قطره بر درخت اسلام می‌نشیند و جان می‌بخشد و هدایت می‌کند. او مادر شهیدانی است که در پایین پای حسین دفن شده‌اند و انصارالحسین لقب گرفته‌اند.

***
از سمت راست خیابان می‌روم. در میان راه یک سِپَر است و آب قرمز رنگی که از بالای سپر به پایین جاری می‌شود. کمی‌ جلوتر روی پله‌ها غلغله است. پارچه مشکی‌ای بالای سر درش نصب شده و زن‌ها با چادرهای عربی مدام در حال تردد از مسیر پله به درون و از درون به بیرون هستند.

کفش‌هایم را که در می‌آورم از راه باریکی عبور می‌کنم و به اولین پله می‌رسم و میان زن‌های چادر عربی به سر گم می‌شوم. مثل قطره‌ای که میان دریا گم می‌شود، ولی اگر خوب دقت کنیم میان دریاست که تازه پیدا می‌شود! پله‌ها را آرام آرام بالا می‌روم و درآستانه ورودی در چشمم به پرچم مخمل ِسیاه‌رنگی می‌افتد که با نخ‌های طلایی میانش نوشته  السلام علی قلب زینب الصبور ..

فیروزه گنبد جلوی چشمم می‌آید و ورودی در همانند دستگاه مکشی قوی مرا به سمت خود فرو می‌برد.. چشم‌هایم را می‌بندم و میان جمعیت.. میان همان زن‌های چادر عربی پوشیده، گنبد فیروزه‌ای را دوباره تصور می‌کنم و برمی‌گردم و چشم‌هایم را باز می‌کنم؛ السلام علی قلب زینب الصبور

پی‌نوشت
(1)    سوره نمل آیه 62
*با اقتباس از لهوف
*یاران شیدای حسین علیه السلام

طهورا ابیان

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 440
  • 441
  • 442
  • ...
  • 443
  • ...
  • 444
  • 445
  • 446
  • ...
  • 447
  • ...
  • 448
  • 449
  • 450
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس