مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

جان به فدای علی ات یا حسین

20 اردیبهشت 1393 توسط الزهرا (س) نصر

امروز در کنار میلاد باسعادت امام جواد (ع)، تولد حضرت علی اصغر هم هست؛ و چه روزی بزرگی است امروز که میلاد این دو بزرگوار توش جا شده. تبریک به حضرات معصومین، مومنین و شیعیان کمترین کاری است که ازم برمیاد.

گلویت را شبى ترسیم كردم/ و جاى تیر را ترمیم كردم

کشیدم لحظه خندیدنت را / محبت را به خود تفهیم كردم

دلِ سوختگان شش ماهه حسین ابن علی، امروز ـ دهم رجب ـ به یاد دهم محرم الحرام می تپه! جان به فدای علی ات یا حسین.

 نظر دهید »

مرز بین اصول و سلیقه های سیاسی؟

18 اردیبهشت 1393 توسط الزهرا (س) نصر

مقام معظم رهبری، بارها در بیانات خودشون کلید واژه “سلیقه های سیاسی” را به کار برده اند و بر تفاوت آن با اصول تاکید داشته اند. دانشجویان دانشگاه شریف آذر ماه سال 78 درباره معیار جدایی سلیقه سیاسی و اصول، از ایشان می پرسند:

مدتی است که بحث در مورد اصول و سلیقه‌ها مطرح شده است و در این زمینه مغلطه‌هایی رخ می‌دهد. لطفاً بفرمایید معیار و ملاک برای جدایی و مرز اصول و سلیقه‌ها چیست؟ اصول را چگونه می‌توان تشخیص داد؟

رهبر معظم انقلاب در پاسخ فرموده اند:

اصول، با سلیقه‌های گوناگون در زمینه‌های مختلف، با هم اشتباه نمی‌شود. اصول، پایه‌های فکری یک نظام و یک اساس حکومتی است. اسلام، از اصول است؛ استقلال، از اصول است؛ نظام دینی، از اصول است؛ رعایت قوانین اسلامی، از اصول است؛ جهتگیریِ عمومی ملت و کشور به سمت متدیّن شدن و جامعه را به سمت جامعه اسلامیِ کامل کشاندن، از اصول است. اصول از این قبیل است.

سلیقه‌ها این است که یک نفر با زید خوب است، با عمرو بد است؛ یکی از آن خوشش می‌آید، آن دیگری از آن خوشش نمی‌آید.

در زمینه‌های اقتصادی، از سلیقه هم بالاتر هست؛ اما اصول نیست. فرض بفرمایید که یک نفر معتقد به سیاست «تعدیل اقتصادی» است، یکی هم مخالف این سیاست است؛ مثلاً معتقد به سیاست نوع دیگر است. اینها از سلیقه هم بالاتر است؛ اما با اصول نباید اشتباه شود.

آن کسی که دارای این سلیقه‌ی سیاسی و این روش سیاسی است، وقتی که مسؤولیتی داشته باشد، بر طبق همان عمل می‌کند؛ آن دیگری می‌آید و برطبق چیز دیگر عمل می‌کند؛ اما اصول همیشه محفوظ است.

الان شما ملاحظه بفرمایید؛ از زمان ریاست جمهوری بنده، که آن‌وقت رئیس دولت کسی بود، بعد رئیس دولت کس دیگری شد؛ و زمان بعد از ریاست جمهوری بنده، که رئیس دولت کس دیگری شد؛ با این‌که سلایق سیاسی و اقتصادی تفاوتهای گوناگونی کرده، اما درعین‌حال همواره در این مدّت، آن پایه‌های فکری - یعنی اعتقاد به اسلام، اعتقاد به امام، اعتقاد به نظام اسلامی، اعتقاد به مردمی بودن جامعه - همه سر جای خود محفوظ است. این اعتقادها چیزهایی نیست که حتّی با آمدن و رفتن دولتها عوض شود. بنابراین قابل اشتباه نیست.

بقلم معتبر

 نظر دهید »

مثل نرگس ها...

17 اردیبهشت 1393 توسط الزهرا (س) نصر

رو به رویم بود اما صدایش به من نمی رسید. صدای خواننده و موسیقی توی گوشم و بوق ماشینها در خیابان نمی گذاشت صدایش به من برسد. بی حوصله نگاهش کردم، از حرکت لبهایش فهمیدم که می گوید: “دو دسته نرگس بخر 4 تومن!”
سری به نشانه تایید تکان دادم


گل ها را گرفته ام. به زور! شاید حالم به لطف این گلها خوب شود. ولی اصلا نگاهشان هم نمی کنم.

تلاش شاعر و آهنگساز و خواننده برای شاد کردن من فایده ندارد. مثل دسته گلی که خودش را به دست من رسانده بود. گلی که هر از گاهی صورتم را با دستان معطرش به سمت خودش برمی گرداند. اما…

دلتنگ که باشی دلتنگی! چاره چیست؟ می روم تِرک بعدی. این همان خواننده است اما این بار قرار است کمک کند تا من گریه کنم… گریه می کنم. نرگس ها ببخشید. گیر چه کسی آمدید! کسی شبیه سنگ قبر…

چه خوب که خواننده از تکرار چندباره همین یک ترک خسته نمی شود. گریه می کنم… دسته نرگس ها نشسته اند توی لیوان لعابی. دقیقا روبروی من… انگار چشم نرگس به شقایق نگران…


چند روزی هست که می روم و می آیم و نرگس ها هنوز مثل روز اول… نه دقت که می کنم مثل روز اول نیستند. خشک شدند دیگر بوی خوشی در کار نیست اما چقدر قوی! هنوز ساقه شان کمر خم نکرده روی همه شان گشاده است. نرگس ها مرده اند…

یادم باشد مثل نرگس باشم. اگر خشک شدم کسی متوجه نشود…

 نظر دهید »

کتاب های "حال خوب کن"

15 اردیبهشت 1393 توسط الزهرا (س) نصر

بعضی کتاب ها هستند که خواندنشان حال آدم را خوب می کند. برای “حال خوب” هم تعریف لازم نیست. حال خوب است دیگر. حالا داستان است یا زندگی نامه، علمی است یا اعتقادی یا هرچه. فقط جذاب است.

اسمش، داستانش ، شخصیت ها یا مضمونش برایت خاطره سازی می کند. اگر امانت گرفته بودی، حتما بعدا میخری که همیشه داشته باشی اش. اگر از اول خریده باشی هم هیچ وقت غصه پولی که دادی را نمیخوری.

کتاب هایی که راحت می شود هدیه شان داد. سلیقه و تفکر خواصی نمی خواهند. خوش خوانند و خواسته ناخواسته آدم را با خودشان دوست می کنند.

خیلی وقت بود میخواستم کتاب های “حال خوب کن"م را معرفی کنم. حالا نمایشگاه کتاب بهانه اش شد. شما هم بنویسید حتما. باشد که یک لیست خرید عالی برای امسال داشته باشیم. لازم نیست زیاد باشد، یکی هم کافی است. فقط خواندنش حال آدم را خوب کند. حالا به هرطریقی که نویسنده پیدا کرده.


کتاب های من:


خدا خانه دارد - فاطمه شهیدی

اگر از من بخواهید فقط یک کتاب معرفی کنم فکر میکنم همین باشد. بس که مرا درگیر خودش کرد. بس که نگاه نویسنده قشنگ بود و نو و تازه و دوست داشتنی. بس که همه حرف های کتاب، عمیق بر جانم می نشست. بس که دوست نداشتم تمام شود. هنوز هم نفهمیدم چرا نفیسه مرشد زاده دیگر پی این نوشته هایش را نگرفت؟! شاید هم گرفت و ما نفهمیدیم. هر چه هست یک سبک عجدید و عالی است در نثر های مناسبتی مذهبی. محشر است. شاید بیشتر از ده تایش را تاحالا خریده ام.


دختر پرتقالی - یاستین گوردر

داستان است. در یک فضای نوجوانانه. تم عشق و عاشقی هم دارد ولی شیرین است و تقریبا اخلاقی . برای من خیلی کشش داشت. یکی دوتا غافلگیری محشر دارد یا بعضی صحنه های دراماتیک فوق العاده. لحظه ای که کتاب را تمام کردم هنوز هم یادم مانده. حسابی غرق شده بودم! نویسنده که احتمالا معرف حضور است فیلسوف است، اینجا هم از فلسفه بافی هایش دست برنداشته. و البته بد نیست. بماند که من خود داستانش را بیشتر دوست داشتم.


کاپوچینو در رام الله - سعاد امیری

یک زن که تحصیل کرده است و فلسطینی است. توی همان فلسطین هم زندگی می کند. با شوهرش. زیادی روشنفکر است البته. سگ دارند و بچه ندارند و این حرفا. تفکرش بیشتر غربی است. از ماجراها و روزهایش می گوید. از خاطراتش. از اسرائیلی ها. از کشورش و از مردمش. زبانش به شدت شیرین و روان است. فلسطینی که معرفی می کند هم یک چیز عجیب است. انگار تا به حال نمیشناختی اش. فلسطینش زنده است نه فلسطین مخروبه. البته که مصیبت ها هست و زیاد است. ولی همه اش کنار هم خوب است. کتاب خوبی است.

(پنچ شش سال پیش بود که خریدمش. توی اتوبوس باز کرده بودم که بخوانم و آنقدر غرق شده بودم که نمی فهمیدم جلو در ایستادم. ایستگاه است و مردم نمی توانند پیاده شوند. هنوز نگاه غضب بار خانمی که به زحمت پیاده شد یادم مانده. فکر کنم توی دلش حسابی جماعت کتاب خوان را آباد کرده بود. من؟! آنقدر گیج کتاب بودم که اصلا نمی فهمیدم باید کنار بروم.)


مردی در تبعید ابدی - نادر ابراهیمی

سریال روشنتر از خاموشی را دیده اید؟ دوست داشتید؟ اگر بله، حتما این کتاب را بخوانید. اگر نه هم می توانید رویش فکر کنید. کلا نادر ابراهیمی شاهکار کرده در کتابش. البته اگر صرفا دنبال داستانید شاید خسته تان کند. من که نطق هایش را هم مثل داستان با ذوق و شوق میخوانم.


چهل نامه کوتاه - نادر ابراهیمی

چهل نامه سرراست، صاف و ساده و پراحساس از یک مرد میانسال به همسرش. درباره همه چیز. از اتفاقات ساده روزمره تا افکار بلند. بیشتر از همه اما درباره زندگی. خود زندگی. انگار کن چهل درس زندگی، شیرین و عاشقانه.


آهسته خوانی - سیدعلی میرافضلی

یک عالمه شعر کوتاه هایکو مانند. کوتاه و دوسه خطی. بی وزن. بیشتر از همه چیز هم درباره عشق. با یک چای بعد از ظهر حسابی می چسبد. برای هدیه دادن هم خوب است. لطیف است.


لبخند مسیح - سارا عرفانی

یک داستان عاشقانه و پرکشش. این بار اما مذهبی. درباره درگیری های یک دختر آزاد امروزی با مفهومی به اسم دین. جذاب است و همه نکته های قشنگ مذهبی کتاب حسابی کنار داستان عشقی خوش نشسته. اگر توی دور و بری ها نوجوان دارید برایشان بخرید. خیلی بهتر از این رمان های زرد است. برای خودتان هم خوب است. حال مرا که حسابی خوب کرد خواندنش. قشنگ بود.


از لب برکه ها - مژگان عباسلو

شبیه آهسته خوانی است. یک کتاب کوچک مربعی شکل جمع و جور با صفحه آرایی دوست داشتنی. این هم برای عصرانه یک بعد از ظهر بهاری. یا هدیه دادن به یک دوست.


یک روز قشنگ بارانی - اریک امانوئل اشمیت

یک سری داستان کوتاه. با تم اغلب عاشقانه. و البته نگاه خاص غیرتکراری اشمیت. دوستش داشتم.


خرده جنایت های زن و شوهری - اریک امانوئل اشمیت

یک نمایشنامه خیلی خیلی شیرین. یک جاهایی هم آموزنده. درباره روابط یک زوج. تله فیلمش را یک زمانی تلویزیون با بازی نیکی کریمی و فروتن نشان داد. اگر گیر اوردید حتما ببینید. اگر نه کتابش را بخوانید. از آن داستان هاست که یاد آدم می ماند. و آن لبخند انتهایی عمیق!


فضیلت های ناچیز - ناتالیا گینز بورگ

یک کتاب نازک تقریبا جیبی ولی پرمحتوا. داستان نیست، اما جذاب است. خاطره نیست ولی وسط هایش خاطره هم دارد. انگار یک آدم صدساله پرتجربه بنشیند برایت حرف بزند. روان و روراست و دوست داشتنی. درباره چیزهایی که نمیدانستی ولی باید بدانی. فکرهایی که دوست داشتی درباره شان با کسی صحبت کنی. بعضی وقت ها آنقدر خوب گفته، انقدر خوب تو، خود احساس تو را گفته، آنقدر سوالت را خوب تشریح کرده و درست جواب داده که دوست داری همان جا بلند بلند سطرهایش را برای بقیه بخوانی. گینزبورگ بیشتر از همه از خودش را نوشته. خودی که خیلی جاها خیلی شبیه ماست.


این لیست در دست تکمیل است …


 

+ بیشتر کتاب هایی که اینجا درباره شان نوشتم. (یعنی : دختر شینا - اینک شوکران - نامیرا - مارک و پلو - بگو آآآ - حق السکوت  و بی خوابی عمیق - مورتالیته و جیغ سیاه)

بقلم صاد

 نظر دهید »

درد دل معلمانه!

14 اردیبهشت 1393 توسط الزهرا (س) نصر

معلم ها زود پیر می شوند.پوستشان زود خراب می شود.زیر چشمشان زود چروک می افتد.به خاطر همین است که به بیست سال نرسیده همه به دنبال باز نشستگی اند.به دنبال جوانی گمشده زیر چروک های صورتشان.به دنبال ترنم شادابی میان سرفه های روز و شبشان .انگار دیگر توانی نمی ماند برای کل کل کردن با نسلی که با خودشان هم درگیرند چه رسد به دیگران!این روزها دیگر نمی شود بچه ها را به خاطر گستاخی هاشان ،از کلاس اخراج کرد و دفتر فرستاد.فقط باید سکوت کرد، سکوتی همراه با غمی عمیق که خاطرات گذشته را تداعی میکند .خاطراتی که در آن معلم اسطوره بود جایگاهش آرزو کردنی.هرگز فراموش نمی کنم مسابقات هفته معلم را که بین دانش آموزان و معلمان برگزار می شد وبچه ها برای گرفتن کیف و چادر معلم ها سر و دست می شکستند.این روزها بچه ها از کنارت رد می شوند و توی چشمانت زل می زنند و سلام نمی کنند و تو مجبورری سلامی را باچاشنی احوال پرسی برایشان سرمشق کنی تا شاید یاد بگیرند احترام به بزرگتر را .همکاری می گفت:روزی به مادر یکی از دانش آموزان درس نخوان مدرسه زنگ زدم و گفتم :خانم بااین وضع درس خوندن این دختر هیچی نمی شه.مادر مکثی کرد و گفت:یعنی معلمم نمی شه؟


بقلم میس طلبه

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 419
  • 420
  • 421
  • ...
  • 422
  • ...
  • 423
  • 424
  • 425
  • ...
  • 426
  • ...
  • 427
  • 428
  • 429
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس