مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

هر وقت دلت تکان خورد...

18 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

هر وقت دلت تکان خورد اول خوب بخند!
خداست
دارد با تو شوخی می کند
می گوید این دل هنوز هم همین جاست
و هنوز هم کوچک است
هنوز هم به این جا و آن جا وابسته است
بخند، بخند و بفهم!
بفهم که این دل را باید راه ببری
همین طور که خدا آفریده است او را،
با تمام تعلقاتش
با بستگی هاش

حاج اسماعیل دولابی رضوان الله علیه.

س.حسینی

 1 نظر

اندر احوالات...

18 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم | هستی دو کلام حرف حساب بزنمت یا عشق…؟ خیالت راحت می شود ارباب (علیه السلام) اگر بیایم سردر اینجا بنویسم خدا بخواهد برای مُحَرم شما برنامه ی ویژه ای داریم…؟ بیایم بنویسم خودم شخصا از تیغ روضه می گذرم، بیایم تقویم کنم دلم را برایت تا که ببینی هنوز 36 روز دیگر مانده، قرار دلم می شوی ارباب (علیه السلام)…؟ بیایم اعتراف کنم که امسال انگار زودتر از صفحه های تقویم داری می رسی و می رسد، باور می کنی…؟ بیایم بنویسم ما اشتباه کردیم امشب از شما چنین چیزی خواستیم که اینچنین بوی مُحَرم ت را زد به جانم ، قبول می کنی…؟ بیایم بگویم که دیگر حتی طاقت دیدن بیرقت را هم از دست داده ام، راحتم می کنی…؟ بیایم بگویم من هنوز تا رسیدن حادثه به هاهُنا گفتن ها، نفس می خواهم، اذنم می دهی…؟ بیایم بگویم مُردم، هلاک شدم، بدبختم، بیچاره ام، آواره ام، دورم از خانه و خاکم، کربلا می خواهم… براتم می دهی…؟

آخ که آخرش، آن ته ته ش

دِقــــ

می دهی

مرا

تو …

ارباب … |

.

.

.

از جدت محمد (صلی الله علیه و آله) سوال کردند : يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ؟

خدایت جواب داد : قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ

وَابْنِ السَّبِيلِ …

ما در راه ماندگان و آوارگان ِ کوی تواییم،

به آیین جدت هم که بخواهی عمل کنی، می شود انفاق از آنچه که داری…

آن آتش عشق ت

که سرد شدن هم در مرامش نیست را بیشتر و بیشتر عطایمان کن که

وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ َيْرٍ فَإِنَّ اللَّـهَ بِهِ عَلِيمٌ …

.

بقره/215

ز.ه.ی.ر

 2 نظر

او،هنوز ...خداست!

18 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

آ
ورده اند که شیخی در بیابانی شیطان را دید که باریتعالی را ستایش می کرد . شیخ متعجب از او پرسید :
- ای ابلیس تو که سر از بندگی باریتعالی برداشته ای ، این ستایش دیگر چیست ؟
شیطان رو به آسمان کرد و گفت:
- آری ، من دیگر بنده نیستم ، اما او هنوز هم خداست . !


س.حسینی
 1 نظر

ریشه درمانی!

17 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

قریب به نیم ساعت داشت بالا و پایینش می کرد،یک لحظه فکر کردم آمپول بی حسی را زده و من متوجه نبودم،عینک مخصوصش را که قبلا توی جوشکاری ها و امثالهم رویت می شد زد بالا و گفت:

«پدیده ی نادریه! باید هرچه زودتر جراحی بشه! تاج دندون کاملا از ریشه جدا شده اما ازونجایی که دندونات خیلی محکم به لثه ها چسبیدن،هنوز مونده و بخاطر همین لق می زنه.همین الان هم می تونم سر دندون رو در بیارم،اما ریشه اش ..

عفونت خطرناکی زیر این ریشه رو گرفته، و طبیعتا متوجه هستید که فک پایین،اون هم سمت چپ، نزدیکترین راه برای انتقال عفونت دهان به انشعابات مربوط به قلب هست..»

***

هوای بیرون می طلبید که از مطب تا خانه را پیاده بیایم،توی راه داشتم با این موضوع کلنجار می رفتم که برخی رذائل اخلاقی مثل این پدیده ی نادرند! از بین همه این رذائل بیشتر زوم کرده بودم روی “کینه"!..

گاهی اوقات شاید با یک حلالیت،عذرخواهی،جبران قصور،محبت،اعتراف،رفع سوتفاهم و یا هرچیز دیگری از طرف صاحب تقصیر، فقط سرِ این قضیه را بکَنی و بندازی دور! اما ریشه هنوز هست..

شاید این آرامش ضمنی حاصل از بالا بردن ظرفیتت،یا روشن شدن شرایط،یا محفوظ ماندن موضوع،یا ندامتِ مقصر، حق دادن کائنات به تو،یا هر چیز دیگری تو را متوجه عملیات اطراف ریشه نکند!        درست مثل من که عصب کشی این دندان، نزدیک به دوسال هرگونه آب و نان و گردو و حرص و خون دلی را در این دهان بدون کمترین دردی می چرخاند!

اما روزی می رسد که عفونتِ این کینه در یک حرکت انتحاری می زند تمام روحت را کثیف می کند،مثل الانِ من که تمام صورت سمت چپم از درد و حرارت می سوزد..

آنوقت است که دیــگر جایـی برای بخشیدن کسی نمـی ماند،سخت مـی بخشی،سخت می گذری،کوچکترین حرفی از هرکسی در این عفونت حل می شود و تو را یک منتقم حرفـــه ای بار می آورد،قربةً الی الله! اینجاست که اگر هر لحظه علمی،ایمانی،باران رحمتی بر این شوره زار روحت بنشیند،میزان خباثت روحت را بالاتر می برد،که از شوره زار چه می روید جز خار؟! اینجاست که تعفن روحت را شاید خودت استشمام نکنی،اما حال اطرافیان را بهم می زند،  اینجاست که انشعــابات منتهـــی به قلبــت از هرســو توسط این عفونت تهــــدید می شود..اینجاست که دیگر حتی خودت را هر روز به قاعده یک زیارت عاشورا لعن می کنی که چرا همان روزی که یک نگاه،یک حرف،یک سلام بی جواب،یک رفتار ناصواب، ته دلت را خالی کرده بود و زمینه را برای حضور کینه مستعد، چرا همان روز محل رویش کینه را از بیخ در نیاوردی! خدا رحمت کند ملا احمد نراقی را..

به خدا ” کینه ” از پای در می آودر آدم  را. بیچاره می کند.بعضی از ما حتی در مقابل خودمان هم مغروریم! یک جورایی می شود گفت با خودمان هم رودربایستی داریم و انگار این حرف و این حرکت و این عملِ فلانی،"من” را پیشِ “من” خرد کرد،همین می شود که بخشیدنش سخت می آید “من” را. یادم نمی رود آن جمله ی ارزشمند واعظ  حرم حضرت معصومه(س)آن سال، شب اول فروردین که مصادف با اربعین حسینی بود، آن جمله اش هنوز هم با اِکوی مخصوص همان شب توی گوشم پخش می شود که :

« بگــذر،تا بگیــری..»

هرکسی شاید معیار خاص خودش را داشته باشد که به خودش بقبولاند که از ته دل بخشیده است، معیار من اما این است که هرگاه توانستم خالصانه و و از روی تضرع،از ته دل،متهمِ ردیف اول(!) را دعا کنم و خیر کثیر برایش بطلبم،آن و قت می توانم ادعا کنم که اقدام به ریشه کنی کرده ام.آنوقت شاید دهانم کمتر به غیبتش باز شود(حتی پیش خودم!)،شاید کمتر زیرآبش را زدم(حتی پیش خودم!) شاید دیگر درموردش باکسی نگفتم و آبرویِ احیانا رفته را پیش این و آن اعاده نکردم!.. شاید یک لحظه،فقط یک لحظه به این فکر افتادم که چند نفر طلبکار پشتِ در دلِ من صف کشیده اند و من خودم چقــــــدر بدهکاری دارم!..

بضاعت ما شاید همین قدر دعا کردن باشد،هنوز مانده تا مثل مالک برویم مسجد و دورکعت نماز هم برایش بخوانیم!

دعای دوستان برسد

تیساپه

 3 نظر

تو مگو ما را بدان شه بار نیست ...

17 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم | تعارف که نداریم زهیر! نمی تونم مثل ارباب باشم، یعنی واقعیتش نمی تونم مثل ارباب مرد باشم. ببین چه طوری بهم می ریزم از این مشکلات ریز و خرد روزگار. ولی خب، آقامون کریم تر از این حرفاس، هوای نوکرش رو داره. بالاخره یه گوشه مرامی هم به ما ارث رسیده از ارباب. می دونی زهیر! همیشه فکر می کنم اگه نمی تونیم کل عمر ارباب رو برا خودمون الگو کنیم ، همه ی 57 سال زندگیش رو، لااقلش اینه که اون لحظه های آخرش رو مشق زندگی مون کنیم. والله بسه همونا اگه مرد و مردونه پاش وایسیم. روضه نمی خونما برات زهیر! تنت نلرزه ولی چند تا کار کرده آقا اون چند ساعت آخر که برای روسفیدی همه ی عالم بسه.

یکیش همون نماز اول وقت آقاست، خدایی همین من ، دیروز نماز اول وقتم رو به رایت یه سی دی فروختم! فدای ارباب بی کفن مون. زهیر کم عشق بازی نیست تو اون شلوغ پلوغی میدون ، اونم یه میدون نامردی، دست از همه چیز بکشی و بری سراغ خدات. اونم با چه وضعی، خدایی صحنه ش توی مختارنامه بیاد به یادت، میدون کربلا کجا و وقت من واسه رایت سی دی کجا؟! ولی خب ! گفتم که آقامون آقاتر از این حرفاس، یه نیگا کنه و یه جَنم بده بهم کار حله! نماز اول وقت خون شدن کم کاری نیست والله … اصلا نماز که درست شه، بقیه ی کارا خودش می افته روی روال.

روضه نمی خونم براتا، اما یکی دیگش اون مناجات آخری آقاست. آخ آخ آخ ، زهیر چه کرده ارباب . به قول خودت خون بازی! روضه نمی خونم برات ولی شنیدم آقا سه ساعت تمام توی گودال… خب، بقیه ش به کار من و تو نمیاد! یعنی جُربزه ی اون لحظه ها رو نداریم. ولی فک کن، یادت باید تو مختارنامه صحنه هاش رو، سپاه کم آقا از یه طرف، اون که خوبش بود. بشمارم برات چند تا داغ دیده بود آقا تا قبل گودال؟ خیلی بود زهیر! خیلی. به مولا یه نصفه ش هم کمر می شکونه از ما چه برسه به… زهیر روضه نمی خونم براتا ولی آقامون تشنه رفته توی گودال… زهیر روضه نیست ولی خدایی موندم توی کار! زهیر خب ارباب هم آدم بود، بابا چقدر بی انصافی آخه؟ روضه نیست اینا زهیر ولی ارباب مون غرق خون بود، افتاد رو خاک ، یعنی ذوالجناح گذاشتش توی گودال. یادم بنداز روضه ی ذوالجناح رو هم یه بار برات بخونم…

بگذریم زهیر! داشتم می گفتم یکیش همین مناجات آخریه، هر مقتلی یه جور نقل کرده ولی خب زیاد توی اصلش فرقی نداره، همین الهی رضابرضاک تسلیما لامرک صبرا علی قضائک … یه مدت پایین پست هات می زاشتی همین رو! ولی زهیر این کلمه های آخرش آتیش زده به احوالم ، لامعبود سواک… یا غیاث المستغیثین …

آقامون که ارباب عالم بوده، خدامون هم که اینهمه اسم و صفت. تا حالا فکر کردی چرا آقا با این اسم خدا رو صدا می زده؟ همین یا غیاث المستغیثین… خیلی حرف داره به خدا! آخ چه عشق بازی ای می کرده ارباب با خدا ! فریاد رس بوده و آقا فریادخواهی می کرده، والله بسه برای من و تو کم اراده و کم توکل. زهیر اصلا اون لحظه ها خیلی و ما ادراکه، هیچی نمی شه گفت ازش… یه آقازاده ی غریب و تنها با اینهمه داغ ، زخمی، غیرتی، تشنه، دست و پا بزنه توی خون بگه خدایا راضیم به هر چی تو بخوای. خدایا تسلیمم اگه حتی بی سرم بخوای. خدایا صبر می کنم به هرچی که تو عشقت بکشه. به این می گن چی زهیر؟ شرح صدر؟ آخه زهیر سینه ی آقا هم که…

زهیر نمی خوام برات روضه بخونم ولی به مولا داغ هیشکی به قد داغ آقام نمی رسه. اصلا غم ح س ی ن کجا و این ریزه غمای من و تو کجا؟ این غم نون و آب و کار و رفیق و بابا و مامان و همسر و خونه و قبض و بچه و وام و سربازی و آینده و گذشته و درس و ….اوووه… آخه یکی نیست به منِ نوکر بگه دِ پدرصلواتی، تو که اینارو می دونی و دم از نوکری می زنی چرا اینجوری از هم می پاشی؟

اصلا ولش کن زهیر، رشته ی کلام از دستم رفت، بخوا از خدا یکمی پشت توکل مون وایسه! یکمی قدرت ایستادن بهمون بده که اینجور ریزه مشکلات دورمون نکنه از اصلش… ما که هنوز جرات رفتن به گودال نداشتیم، بخواه از خدا جرات رفتن تا پای گودال رو بهمون بده… دعا کن مناجات آخریه آقا بشه ورد زبونمون که نه ، روح عمل مون… داشتم اون چند تا کار لحظه های آخر ارباب رو می گفتم برات…همونا که نمک گیر غمش کرده من و تو رو … چند تاشو گفتم ؟

بی خیال زهیر. روضه نمی خونم براتا، ولی … فدای بی کفنی ارباب مون …

ز.ه.ی.ر

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 625
  • 626
  • 627
  • ...
  • 628
  • ...
  • 629
  • 630
  • 631
  • ...
  • 632
  • ...
  • 633
  • 634
  • 635
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس