مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

نقش على عليه السلام در هجرت

06 شهریور 1391 توسط الزهرا (س) نصر





وقيت بنفسى خير من وطى‏ء الحصى و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر رسول اله الخلق اذ مكروا به فنجاه ذو الطول الكريم من المكر (على عليه السلام)

يكى از عللى كه زمينه را براى هجرت پيغمبر بمدينه آماده كرده بود انتشار اسلام در آن شهر بود،در مواقعى كه قبايل عرب براى تجارت و غيره از مدينه بمكه ميآمدند پيغمبر با آنها ملاقات كرده و آنها را بدين اسلام دعوت مينمود و اتفاقا از اين اقدام خود نتيجه مطلوبى نيز بدست ميآورد چنانكه پس از فوت ابوطالب عده‏اى از قبيله اوس كه از مدينه بمكه آمده بودند پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات كرده و شش نفر از آنها هم بدين اسلام گيرويدند و پس از مراجعت بمدينه مردم آن شهر را بدين جديد دعوت نمودند.

پس از مدتى گروهى متجاوز از هفتاد نفر زن و مرد از مدينه بمكه آمده و بدين اسلام مشرف شدند بنابر اين دين اسلام در مدينه با سرعت پيشرفت و چون محيط مدينه از اغراض سوء قريش و از ايذاء و اذيت آنها مصون بود لذا براى انتشار اسلام مناسب‏تر از مكه بنظر ميرسيد و پيغمبر بعده‏اى از پيروان خود دستور داد كه براى رهائى از شر مشركين مكه بمدينه مهاجرت نمايند و آنها نيز در آشكار و پنهانى بسوى مدينه رهسپار شده و از طرف اهالى آن شهر با كمال دلگرمى از مهاجرين مكه پذيرائى بعمل آمد.از طرفى خود پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز قلبا براى عزيمت بمدينه تمايل داشت ولى چون مأمور و سفير الهى بود اين عمل را بدون اجازه و اراده خدا نميتوانست انجام داده و محل مأموريت خود را تغيير دهد اما در اينموقع حادثه‏اى روى داد كه خود بخود هجرت پيغمبر را بمدينه ايجاب نمود و ميتوان آنرا علت اصلى اين مهاجرت دانست.

چون قريش از انتشار دين اسلام در مدينه و پيشرفت سريع آن در شهر مزبور و همچنين از مهاجرت عده‏اى از مسلمين بدانجا آگاه شدند بيم آنرا داشتند كه دين اسلام در آن شهر قوت بگيرد و بعدا اسباب مزاحمت آنان را فراهم آورد بنا بر اين براى از بين بردن هر گونه خطرات احتمالى كه آينده آنها را تهديد ميكرد تصميم گرفتند كار را با پيغمبر صلى الله عليه و آله يكسره كنند و براى هميشه از جانب وى ايمن و آسوده باشند.

اما انجام اين كار هم بسادگى و آسانى مقدور نبود زيرا پيغمبر از خاندان عبد المطلب بود و اگر بوسيله عده معدودى از بين ميرفت مسلم بود كه آن عده جان سالم از دم شمشير جوانان هاشمى بدر نمى‏بردند و بطور حتم بنى‏هاشم بخونخواهى او قيام ميكردند پس تكليف چيست؟

سران قريش در خفا جمع شده و تشكيل كمسيونى دادند و پس از شور و بحث زياد نتيجه شورا و تصميم انجمن بدين ترتيب اعلام شد كه از هر قبيله يك نفر قهرمان شمشير زن انتخاب شود و اين عده بالاتفاق شبانه بخانه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم حمله نموده و او را در بسترش با شمشيرهاى عريان بقتل رسانند و چون بنى‏هاشم به تنهائى قدرت مقابله با تمام قبايل عرب را نخواهند داشت در نتيجه خون پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم لوث شده و بهدر خواهد رفت.

اين نقشه شيطانى يك تصميم قطعى و خلل ناپذيرى بود كه در پنهانى براى از بين بردن پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم طرح و اتخاذ گرديد ولى خداوند متعال همان خدائى كه در غار حرا پرتوى از جمال خود را بوجود محمد صلى الله عليه و آله و سلم انداخته و او را در نور حيرت و عظمت مستغرق كرده بود باز دل روشن و حقيقت جوى پيغمبر را از اين تصميم قريش آگاه گردانيد و اجازه داد كه شبانه ازمكه بسوى مدينه هجرت نمايد. (1)

اما تدبيرى لازم بود تا كفار قريش از هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم با خبر نباشند و خانه و بستر او بدون صاحب نماند،حالا چه كسى است كه بعوض پيغمبر در آن رختخواب بخوابد و خود را طعمه شمشير مهاجمين قريش سازد؟

اينجا است كه قهرمان اين حادثه خود نمائى ميكند و ذكر اين مقدمات براى معرفى نام نامى او است اين قهرمان شير دل فقط و فقط على عليه السلام بود كه چشم روزگار نظيرش را در گذشته نديده و تا ابد هم نخواهد ديد.

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم على را ميشناخت و بميزان ايمان و اخلاص او آگاه بود رو بسوى وى آورد و فرمود يا على دستور الهى بر اينست كه مكه را ترك گويم و بسوى مدينه هجرت كنم،اما اين هجرت يك مسافرت عادى و معمولى نيست و بايستى محرمانه و سرى باشد تا كفار قريش از آن آگاه نباشند زيرا تصميم گرفته‏اند امشب مرا در بسترم بخون آغشته نمايند و براى اغفال آنها لازم است خانه و رختخواب من خالى نباشد تا آنها مرا تعقيب نكنند،فرمان الهى است كه در بستر من بخوابى تا من به پنهانى مهاجرت كنم.

هنوز سخن پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم تمام نشده بود كه على عليه السلام با جان و دل دعوت او را اجابت كرد و گفت:اطاعت ميكنم يا رسول الله و در اجراى اين امر بسيار خرسند و سپاسگزارم.

پيغمبر فرمود يا على كار بسيار خطرناكى بعهده تو گذاشته شده است زيرا رجال قريش شبانه خانه من ريخته و رختخواب مرا زير شمشيرهاى برهنه خواهند گرفت در حاليكه تو ميخواهى در آن بستر بخوابى!

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هر چه اعلام خطر نموده و اهميت اين امر خطر را در نظر على عليه السلام مجسم ميساخت خرسندى او بيشتر ميگشت تا بالاخره گفت يا رسول الله مگر غير از مرگ و كشته شدن چيز ديگرى هم هست؟چه‏سعادتى بالاتر از اين كه من بدستور الهى جان خود را در راه اشاعه دين تو فداى تو كرده باشم؟

چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صراحت لهجه و جانفشانى على عليه السلام را در راه حق و حقيقت مشاهده كرد چشمان مباركش پر آب گرديد و با همان حال رقت و عطوفت سر و روى على را غرق بوسه ساخت و او را وداع كرد و بعزم مهاجرت مكه را ترك نمود. (2)

على عليه السلام هم كه جوان 23 ساله‏اى بود جامه مخصوص پيغمبر را كه در موقع خواب به تن ميكرد پوشيد و در فراش آنحضرت دراز كشيده و منتظر وقوع حادثه پر خطرى گرديد.

صاحب فصول المهمه و كفاية الطالب و ديگران نوشته‏اند كه چون على عليه السلام شبانه در بستر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار گرفت خداوند عز و جل به جبرئيل و ميكائيل فرمود من شما را برادر يكديگر گردانيدم و عمر يكى از شما را طولانى‏تر از ديگرى قرار دادم كداميك از شما حاضر است كه زيادى عمر را بديگرى بخشد عرض كردند پروردگارا در اين امر مختاريم يا مجبور خداوند فرمود بلكه مختاريد هيچك از آندو حاضر نشد كه عمر زيادى را بديگرى بخشد،خداوند تعالى فرمود كه من ميان على ولى خود،و محمد پيغمبر اخوت و برادرى برقرار كردم و او در فراش پيغمبر خوابيده است (و بنگريد كه او چگونه) جان خود را فداى برادر كرده و زندگى ويرا بر حيات خويش ترجيح داده است بزمين نازل شويد و او را از شر دشمنانش محفوظ داريد.

پس آندو فرشته نزد على عليه السلام آمدند و جبرئيل در بالاى سرش ايستاد و ميكائيل در پائين پاى او و جبرئيل ميگفت:بخ بخ يا ابن ابيطالب من مثلك و قد باهى الله بك الملائكة (به به اى پسر ابوطالب كيست مانند تو كه خداوند تعالى بوجود تو بفرشتگان مباهات مينمايد) (3) بارى جنگجويان قريش كه براى از بين بردن پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم در دار الندوة دور هم گرد آمده بودند از سر شب آنجا را ترك كرده و با شمشيرهاى عريان و بران خانه رسول اكرم را محاصره نمودند.

در سپيده دم كه سكوت و خاموشى بر شهر مكه حكمفرما بود خواستند تصميم شوم خود را بمرحله اجراء در آورند،بمحض ورود بداخل خانه،على عليه السلام سر از بالين خود برداشت و بانگ زد كيستيد و چه ميخواهيد؟چون رجال قريش على عليه السلام را ديدند از حيرت و وحشت سر تا پا خشك شدند و بالاخره سكوت را شكستند و گفتند محمد كجا است؟

على عليه السلام با خونسردى تمام فرمود:من نگهبان او نبودم و شما هم او را بمن نسپرده بوديد كه از من باز ميخواهيد.

يكى از مهاجمان گفت پشت و پناه محمد همين على است و خوبست على را بجاى او در خونش غوطه‏ور سازيم!

على عليه السلام فرمود افسوس كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بمن اجازه حمله نداده و الا براى اين گستاخى شما كه پا بحريم خانه آنجناب گذاشته‏ايد شما را از دم شمشير ميگذرانيدم و بالاخره آنها را پراكنده ساخت و فرمود دور شويد كه شماها قومى گمراهيد و از سعادت و رستگارى بى نصيب خواهيد ماند.

قريش كه از هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاهى يافتند به تعقيب او پرداخته و تا لب غار ثور كه رسول اكرم با ابوبكر داخل آن بودند پيش رفتند ولى خداوند آنحضرت را در پناه خود حفظ كرده و قريش را از دست يافتن باو محروم گردانيد.

در موضوع هجرت فداكارى على عليه السلام غير قابل توصيف است،يك جوان 23 ساله با آن شهامت و شجاعت و با آن دل قوى و حقيقت جو براى اشاعه دين اسلام خود را در معرض خطر و مرگ حتمى انداخت و سپر جان پيغمبر گرديد چنانكه خود آنحضرت فرمايد:

وقيت بنفسى خير من وطى‏ء الحصى‏ 
و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر 
رسول اله الخلق اذ مكروا به‏ 
فنجاه ذو الطول الكريم من المكر
(4)

با جان خود نگهداشتم بهترين كسى را كه پا بر زمين نهاده و كسى را كه بكعبه و حجر اسمعيل طواف نموده است.

رسول خداى خلق را زمانيكه (قريش) درباره او حيله نمودند (كه او را بقتل رسانند) پس خداوند صاحب فضل و كريم او را از مكر (دشمنان) نجات داد.

بپاداش اين فداكارى و جانفشانى آيه شريفه زير بر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل و بدينوسيله على عليه السلام مورد تقدير خداوند تعالى قرار گرفت:

و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله. (5)

(و از مردم كسى است كه در پى خشنودى خدا جان خود را ميفروشد) و بنا بنقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه چنين كسى فقط على عليه السلام بود. (6)

فداكاريهاى على عليه السلام در موضوع هجرت منحصر بخوابيدن او در بستر پيغمبر نبود بلكه در غياب آنحضرت حل و فصل امور مسلمانان مكه و همچنين تأديه اماناتى كه مردم به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم سپرده بودند بدست على عليه السلام انجام گرديد.

چند روز پس از ورود پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بمدينه (بنا بنقل بعضى آنحضرت در قبا توقف فرمود كه پس از رسيدن على عليه السلام با هم وارد مدينه شوند) على عليه السلام نيز مادر خود و دختر پيغمبر و دو زن ديگر و ضعفاى مسلمين را برداشته و راه مدينه را در پيش گرفت و پس از ورود بمدينه رسول اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را كه در اثر راه پيمائى پايش مجروح شده بود در آغوش كشيده و از شوق ديدارش گريست.

در مدينه نيز على عليه السلام همواره ملازم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله‏بود و در سال يكم هجرى كه ميان صحابه و مهاجرين و انصار پيمان اخوت بسته شد آنحضرت على را نيز برادر خود خواند. (7)

در سال دوم هجرى نيز يگانه دختر خود فاطمه عليها السلام را بوى تزويج كرد و فرمود:

يا على ان الله تبارك و تعالى امرنى ان ازوجك فاطمة و انى قد زوجتكها على اربعمائة مثقال فضة،فقال على قد رضيتها يا رسول الله و رضيت بذلك عن الله العظيم و رسوله الكريم ثم ان عليا خر ساجدا لله شكرا. (8)

يا على خداوند تبارك و تعالى بمن دستور داده است كه فاطمه را بتو تزويج كنم و من او را بر چهار صد مثقال نقره بتو تزويج كردم،على عرض كرد پسنديدم او را اى رسول خدا و بدان سبب از (لطف) خداوند عظيم و رسول گراميش خرسند شدم سپس على براى سپاسگزارى (از اين موهبت) بدرگاه خدا بسجده افتاد.

و در همين سال فرمان قتال با مشركين از جانب خدا صادر شد و پيغمبر صلى الله عليه و آله مشغول جنگ با دشمنان و مخالفين خود گرديد كه عامل پيروزى در آنها وجود على عليه السلام بود و از اين پس فصل تازه‏اى در تاريخ زندگانى آنحضرت گشوده ميشود كه ميتوان آنرا خدمات نظامى وى ناميد و در صفحات بعد به برخى از آنها اشاره ميشود.

پى‏نوشتها:

(1) آيه 30 سوره انفال اشاره باين مطلب است:و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك..

(2) ..خروج پيغمبر صلى الله عليه و آله از مكه در ربيع الاول سال 13 بعثت بود.

(3) فصول المهمه ابن صباغ ص 33ـكفاية الطالب ص 239ـينابيع المودة باب 21 ص 92ـكشف الغمه ص 91ـتفسير ثعلبى و فخر رازى و كتب ديگر.

(4) بحار الانوار جلد 36 ص .46

(5) سوره بقره آيه .207

(6) شواهد التنزيل جلد 1 ص 96ـارشاد مفيد جلد 1 باب 2 فصل 9ـكفاية الطالب ص 239ـتفسير قمى ص 61 و كتب ديگر.

(7) فصول المهمه ص .22

(8) ينابيع المودة ص .176



 1 نظر

یک حجاب و هزار مکافات، یک چادر و هزار ادا

06 شهریور 1391 توسط الزهرا (س) نصر

روزی که برای بار اول چادر به سر کردم، قدم از نصف قدو قواره فعلی ام هم کوتاه تر بود. چادر آن روزهایم یک متر و نیم- دو متر پارچه ساده بود که از پایین گرد بریده و دوخته می شد. حتی چادر اولیه من برای بهتر و راحت تر ایستادن روی سرم، کش نداشت و مادر ترجیح می داد به چادرم کش ندوزد تا تنبل نشوم و یاد بگیرم چطور آن دو متر پارچه را روی سرم نگه دارم و حتی اگر پارچه لیزلیزی بود از سرم نیفتد و سخت نباشد جمع و جور کردنش!
سالها به همان مدل چادر عادت کرده بودیم و تنها تنوعی که برای چادرهایمان بوجود می آمد، تغییر نوع پارچه اش بود. کمی که گذشت سر و کله چادرهای عربی پیدا شد. کسانی که به کشورهای عربی سفر می کردند از آنجا این چادرها را سوغات می آوردند و سر می کردند. چادر عربی آن روزها، بیشتر از این که به ما ایرانیها بخورد، به درد خانمهای عرب با فیزیک خاصشان می خورد و کمی برای خانمهای ایرانی نامانوس به نظر می رسید.
کمی که گذشت انگار داخلی ها به فکر افتادند که چرا چادر عربی را ایرانیزه نکنند؟ تغییرات کوچکی در نحوه دوخت آن ایجاد شد و به لبه ی آستینها یراق های ایرانی پسند دوخته شد و به بازار آمد. این چادر عربی ایرانی شده را می شد تک و توک توی مغازه های خاص پیدا کرد و این تنها نوع چادر به غیر از چادر سنتی ایرانی که متداول بین خانمها بود به حساب می آمد.

دوران گسترش و تنوع
اما علم همواره در حال پیشرفت است! ابتکار در زمینه طراحی و دوخت چادر همچنان دغدغه دوستان دغدغه مند بود تا جایی که طراحان چادرهای جدید به طور غیررسمی سر زبانها افتادند و نمونه های چادرهای ابداعی – که با چادرهای جدید امروزی بسیار تفاوت داشت- بین خانمها دست به دست شد و عده ای از خیاط ها این چادرها را دوختند و عرضه کردند بدون این که اسمی روی چادرهای آستین دار راحت الاستفاده شان بگذارند که البته به قول معروف یخ این چادرها هرگز نگرفت!

چیزی نگذشت که دغدغه استفاده راحت از چادر به مسئولین مربوطه نیز انتقال یافت و در صدد برآمدند تا زحمت خانمهای چادری را کمتر و کمتر کنند و این بود که ‘چادر ملی’ پا به عرصه گذاشت!
‘چادر ملی’ سالها یکه تاز عرصه چادرهای به اصطلاح راحت بود و تنها تغییری که در آن ایجاد می شد تنگ و گشاد بودن خودش و آستینهایش و نهایتا یراق هایی بود که به آن دوخته می شد. چیزی نگذشت که رقبای ‘چادر ملی’ یکی یکی وارد عرصه رقابت شدند و هر کدام طرفداران خاص خود را پیدا کردند.
دلیل استقبال پرشور

بخش عفاف و حجاب نمایشگاه قرآن امسال، به جرات شلوغترین بخش نمایشگاه است که تا تویش نروی دلیل این همه استقبال را نمی فهمی. این بخش، دو ردیف غرفه دارد که در هر کدام از آنها انواع چادر و روسری و مقنعه و … در معرض نمایش و فروش گذاشته شده است. خیلی از غرفه ها شلوغند و بعضی ها غلغله! استقبال کننده ها را بیشتر خانمهای چادری تشکیل می دهند ولی در بین آنها تک و توک غیرچادری های محجبه و چندتایی هم غیرمحجبه به چشم می خورد. شلوغترین غرفه ها، غرفه هایی است که انواع چادرهای مرسوم را دوخته شده و آماده دارند و امکان پرو را فراهم کرده اند و با قیمت نازل می فروشند. چادر ملی، قجری، دانشجویی، لبنانی، سنتی، عربی، شالدار معمولی، شالدار نگاه و… هر کدام از اینها با جنسهای مختلف و قیمت های متفاوت روی دیوار این غرفه ها لیست شده اند. قیمت ها از بیست و هفت، هشت هزار تومان شروع می شود به بالا. چند تا غرفه که پیش بروی تنوع چادرهایی که اسمشان را گفتم فقط می شود در جنس چادر و حاشیه و یراق هایی که لبه آستین ها یا جاهای دیگر دوخته شده. بین این همه چادر مشکی، چادرهای مدل دار رنگی و سفید مخصوص نماز هم به چشم می خورد که طراحان هم به زیبایی چادر و هم به راحتی استفاده در هنگام نماز توجه داشته اند. غرفه های بعدی که به شلوغی چادرفروشی ها نیست، غرفه مخصوص روسری و مقنعه است. روسری و مقنعه هایی که کمتر سر کسی دیده ای با مدلهایی حیرت انگیز و رنگهایی شاد و متنوع. از آبی و طوسی و بنفش و یاسی گرفته تا یشمی و پسته ای و کله غازی و زرد! این قدر تنوع زیاد است و این قدر مدل های مختلف وجود دارد که شاید نتوانی دو تا روسری یا مقنعه یک شکل را توی غرفه ها پیدا کنی.

 

جلابیب
غرفه های کم جمعیت تری هم دارد این بخش. مثلا یکیشان مخصوص نمایش و فروش چادری است به اسم ‘جلابیب’. یک بنر بزرگ گذاشته اند جلوی غرفه و شکل چادر را روی آن نمایش داده اند و البته به نمایش عکس بسنده نکرده اند و خانمی جوان جلوی در غرفه از همین چادر سر کرده و به هر کس که از جلوی غرفه رد می شود مثل یک نوار ضبط شده که مرتب تکرار می شود، توضیحاتی می دهد. در همان مدت کم که جلوی غرفه اش ایستاده ام توانسته دو سه نفر را جذب کند و انتقالش داده به درون غرفه برای پرو و هنگام پرو از مزایایی که در پرزنت اولیه به زبان نیاورده حرف می زند.

غرفه هایی هم هستند که پارچه های مختلف چادری را با درصدی تخفیف می فروشند و در بعضی از اتاقک ها خیاط دست به نقدی نشسته و همین پارچه ها را چادر می کند برای ملت.
یکی از غرفه ها هم به ورک شاپ طراحی و دوخت اختصاص دارد که تویش چندین چرخ خیاطی است و گویا مخصوص چند دانشجوی طراحی و دوخت بوده که آنجا یک کارگروه آموزشی تشکیل داده بودند و البته در حال حاضر کسی نیست که مطلع باشد و پاسخ دهد چه کرده اند و چه ها یاد داده یا یاد گرفته اند.

فانتزی اینجا هم هست
اما جذاب ترین قسمت بخش عفاف و حجاب نمایشگاه قرآن، نمایش چادرهای فانتزی است که ظاهری بسیار بسیار جدید و متفاوت با چادرهایی دارند که تا به حال دیده ای. از همان اول که وارد بخش عفاف و حجاب بشوی این چادرهای خاص خودنمایی می کنند. چادرهایی که به گفته مسئولین بخش فقط به منظور نمایش تولید شده اند و فعلا عرضه انبوه ندارند. هر کدام از چادرهای خاص را تن یک مانکن کرده اند و کنار مانکن ها اسم چادر و طراح را درج کرده اند. یکی اسمش ‘اسلیمی’ است و لبه آستینش طرح اسلیمی کار شده. آن یکی ‘چین دار’ است و به جای چادر یک مانتوی بلند است که جلوی سینه و لبه آستینها چین دارد و یک نیم تنه روی همه اینها را می پوشاند تا بشود یک جوری اسم چادر روی آن گذاشت. دیگری ‘پلیسه’ است و همانطور که از اسمش پیداست پر است از پلیسه های ریز و درشت. یکیشان هم ‘گل و مرغ’ است که که روی چادر مشکی گل های درشت زرد و قرمز کار شده و زرد چرکش روی مشکی بدجور توی ذوق می زند. مارال، دراپه، پروانه نگین دار، یکتا، ازار ستاره و … هم از چادرهای دیگر این بخش هستند که با خلاقیت های مختلف مثل نوشته شدن شعر فارسی در حاشیه چادر یا حک شدن طرح های درشت پته چقه و استفاده از نوارهای طلایی و نقره ای و رنگ و وارنگ به طرز خاصی محیرالعقول شده اند!

اگر هم بخواهی از نحوه عرضه این چادرها اطلاع پیدا کنی ارجاعت می دهند به بخش مدیریت و مدیریت هم دو شماره دائم الاشغال کارگروه ساماندهی مد و لباس وزارت فرهنگ را ارائه می دهد و می گوید که بعد از نمایشگاه تماس بگیرید تا تصمیم بگیریم ببینیم این چادرها را چطور می شود تهیه کرد.
حجم مراجعه کنندگان خانم به غرفه ها آن قدر زیاد است که آقایان همراه ترجیح می دهند گوشه ای بایستند و از دور نگاه کنند. در چهره بعضی هایشان تحیر از این همه تنوع را می بینی و بر لب یک عده لبخند و توی نگاه خیلی هایشان بی تفاوتی. فرصت نمی کنم نظر چندتایشان را در مورد چیزهایی که می بینند بپرسم!

جدیدترین مدل فول اتومات
اما شاخص ترین قسمت این بخش، شاهکار جدید طراحان دوخت است. چادر مانتوی ‘سریر’ مثل خودروی تازه ساخت فول اتومات به همراه امکانات ویژه و اضافه ای است که در یک قسمت خاص به همراه نورپردازی به نمایش گذاشته شده و تعداد زیادی از بازدیدکننده ها را به خود جذب می کند. البته اگر با انواع چادرها آشنایی داشته باشی خیلی زود متوجه می شوی که این شاهکار ادغام بالاتنه ی یک مانتو با همان چادر قجریست که استفاده از چادر را کمی برای طرفدارانش راحت می کند و البته استفاده ای محدود دارد.

 

این ها چادر است یا حجاب؟
چیزی که تحت عنوان چادر در اینجا می بینم با فلسفه ای که از حجاب، خصوصا حجاب برتر در ذهن دارم زمین تا آسمان فرق می کند. اگر قرار است حجاب پوشاننده ی ظاهر و از بین برنده جذابیت باشد و حجاب برتر این امر را تسهیل کند، پس چیزی که اینجا به نمایش درآمده نه تنها چادر نیست که اصلا حجاب محسوب نمی شود.

نکته جالبی که همیشه در اینجور مواقع به ذهنم می رسد این است که تا به حال هیچ خانم غیرچادری را ندیده ام که به خاطر راحتی استفاده چادری شود و در عوض خیلی از چادری ها بوده اند که تحت تاثیر جذابیت و راحتی استفاده از چادرهای جدید قرار گرفته اند و گاه این چادرها به کمال حجابشان هم ضربه زده است.
چادری که برای اولین بار من و همسن هایم سرمان کردیم، دو متر پارچه بود که از پایین گرد می شد و ما روی سر می انداختیمش و زیر چانه مان را محکم می گرفتیم بدون این که چادر ذره ای از این طرف و آن طرف آویزان باشد و روی زمین کشیده شود. آن روز که قدمان نصف قد فعلیمان بود سختی چادر سنتی را حس نمی کردیم، چه شده که بعد از بیست و اندی سال تبحر آن سالهایمان را از دست داده ایم و خیلی هایمان استفاده از آنها را دیگر بلد نیستیم؟

 گزارشی بود از ز.مهاجری از غرفه حجاب نمایشگاه قرآن با اندکی تاخیر

 4 نظر

سر خُم می سلامت، شکند اگر سبویی...

04 شهریور 1391 توسط الزهرا (س) نصر

همه‌چيز شكستني است و بايد با احتياط حمل شود. راحت مي‌شكني، خم مي‌شوي در خودت، ذوب مي‌شوي، از هم مي‌گسلي، اما از بين نمي‌روي. فقط خسته مي‌شوي. به قاعده‌ي تاريخ. بايد چيزي باشد كه نيست. كسي باشد كه نيست. اتفاقي بيفتد كه نيست.

اميدت از آدمها به آساني يك لحظه نبودنشان در لحظاتي كه بايد، و به شدت بايد، قطع مي‌شود. بعد هي فكر مي‌كني با اين همه شكستني بودن همه‌چيز، چه آسان همه‌ي تكيه‌گاه‌ها در آن لحظه‌ي مه‌گرفته‌ و دلگیر ِ نياز، خواسته يا ناخواسته پشتت را خالي كردند. بي‌خبر از حال تو: كسي از شكستن كسي خبر ندارد، همان‌طور كه از صداهاي فكرش. تو مي‌ماني تنها. آن هم وقتی که بیشتر از همیشه و شاید حتی برخلاف همیشه، نیاز داشته‌ای به تنها نبودن. و شاید قاعده‌، همین باشد. همین گم شدن ِ یکباره‌ی آدمها. همین خالی شدن ِ دنیا و پنداری که انگار همه‌چیز بر علیه تو قیام کرده‌ است. همین تنها ماندن و از تنهایی بزرگ شدن. 


همه‌چيز شكستني است؛ اما معلوم نيست كدام چيز در كدام زمان و به چه علتي قرار است بشكند. مثل كوهي كه نمي‎داني كدام سنگش كِي قرار است پايين بغلتد و چه چيزهايي را ويران كند. می‌ترسی. از چیزهایی که قرار است دانسته و نادانسته به دست تو بشکنند. از چیزهایی که قبلا شکسته‌اند. بعد فكر مي‌كني چه بايد كرد با اين همه شکستنی؟ “بايد با احتياط حمل شود” را مثل يك برچسب بزني به روي همه‌ي حمل‌شدني‌ها و نشدني‌ها، و هميشه آنقدر احتياط كني كه از خستگي احتياط و وسواس شكستن، تو هم ذره‌ذره بشكني؟ خم ‌شوي در خودت؟ ذوب شوي؟ بگسلی از هم، اما از بين نروي؟ فقط خستگي بماند؟ به قاعده‌ي تاريخ؟ بايد چيزي باشد كه نيست؟ كسي باشد كه نيست؟ اتفاقي بيفتد كه نيست؟ *

برچسب‌ها آمده‌اند كه كسي زجرِ يادآوري مدام به خودش ندهد. كه گاهی هم برچسب‌ها جاي تمام احتياط‌ها نگران باشند و كارگرها فقط با احتياط حمل كنند. که هيچ شكستنيي را از اول براي شكستن نساخته‌اند.


*- آخرش فكر مي‌كني خوب است همه‌ی آن جمله‌های بالا را با ” تو بايد چيزي باشي كه نيستي” عوض کنی.-



 نظر دهید »

" آن‌جا طويله است! "

04 شهریور 1391 توسط الزهرا (س) نصر

“ده بود آن ، نه دل که اندر وی

گاو و خر بینی و ضیاع و عقار

آن دلى كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان‌جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى كه همه‌اش در آن ميل جنسى موج مى‌زند، ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اينها نام برده و مى‌گويد دلى كه اينها در آن باشد، آن‌جا طويله است! ده است! دل، نيست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است.”

بیانات حضرت آقا در دیدار کارکنان وزارت اطلاعات - 1383/07/13

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم






بقلم اسکالپل

 4 نظر

کاربرای خدا!

04 شهریور 1391 توسط الزهرا (س) نصر

در میان بین اسرائیل عابدی بود .وی را گفتند :

“فلان جا درختی است و قومی ان را میپرستند” عابد خشمگین شد ،برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن

درخت را برکند.ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح ،بر مسیر او مجسم شد و گفت :

“ای عابد برگرد و به عبادت خود مشغول باش” عابد گفت: “نه بریدن درخت اولی است” مشاجره بالا

گرفت و آن دو با هم درگیر شدند. عابد بر ابلیس غتلب امد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : ” دست بردار تا سخنی بگویم ،تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را

مامور ننموده است ،به خانه برگرد ،تا هر روز دو دینار زیر باش تو نهم ،با یکی معاش کن و دیگری را انفاق

نما و این بهتر و صوابتر از کند ان درخت است” و عابد برگشت.

بامداد دیگر روز ،دو دینار دید و برگرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت . روز سوم هیچ نبود . خشمگین

شد و تبر برگرفت . باز در هما نقطه ،ابلیس پیش امد و گفت : کجا؟

عابد گفت : ” تا ان درخت برکنم ” شیطان گفت : ” دروغ است به خدا هرگز نتوانی کند ” ان دو با یکدیگر

به جنگ امدند . ابللیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست !

عابد گفت :  ” دست بردار تا برگردم . اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز امدم و اینک در چنگ تو حقیر شدم؟”

 ابلیس گفت : ان وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد که هرکس کار برای خدا کند

مرا بر او غلبه نباشد ،ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی ،پس مغلوب من گشتی”

بقلم ساقی اسماعیلی

 2 نظر
  • 1
  • ...
  • 541
  • 542
  • 543
  • ...
  • 544
  • ...
  • 545
  • 546
  • 547
  • ...
  • 548
  • ...
  • 549
  • 550
  • 551
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس