مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

روایتی ناقص از زندگی یک طلبه دختر

28 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر


فیلمی که می‌توانست بهترین باشد…

«گهواره‌ای برای مادر» به کارگردانی پناه بر خدا رضایی و با نویسندگی حسین مهکام که در بخش مسابقه سینمای ایران سی و یکمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده، قرار است فیلمی در ستایش مقام بلندمرتبه مادر باشد. این موضوع عمومی ـ اجتماعی که تمامی اقشار، طبقات و افراد جامعه را از مرد و زن، کوچک و بزرگ، پیر و جوان درگیر می‌کند، می‌توانست نقطه درخشنده و سرفراز جشنواره باشد؛ اگر و اگر کارگردان مهارت بیشتری برای قصه‌گویی، تجربه کامل‌تری از پرداخت می‌داشت. جشنواره سی و یکم هنوز به پایان نرسیده، اما می‌توان پیش‌بینی کرد «گهواره‌ای برای مادر» نه نظر هیئت داوران را جلب خواهد کرد و نه رضایت تماشاگران. حداقل می‌توان گفت به‌رغم آنچه گفته‌اند، «گهواره‌ای برای مادر» نسخه زنانه «طلا و مس» نیست، حتی اگر هر دو به ابتلاء پرداخته باشند.

داستان یک طلبه دختر
داستان فیلم در مورد دختر طلبه‌ای است به نام نرگس (با بازی الهام حمیدی) که دانشجوی ادبیات روسی در روسیه بوده و حالا علوم حوزوی را می‌خواند. مادر نرگس (با بازی ملیحه نیکجومند) پیر، ضعیف و رنجور است و پرستار مادر دیگر حاضر به ادامه مراقبت از وی نیست. نرگس به دلیل تسلط بر زبان روسی و تجربه زندگی در کشور روسیه، قرار است به عنوان مبلغ به روسیه اعزام شود. در این میان هنوز نتوانسته برای مادرش پرستاری پیدا کند، اما با پیشنهاد برادرش (با بازی امیر آقایی) برای فرستادن مادر به خانه سالمندان موافق نیست و در تردید انتخاب تکلیف اجتماعی تبلیغ که سال‌ها برای آن کوشیده و اکنون نیز مشتاقانه در پی آن است یا تکلیف فردی مراقبت از مادر که مجنون‌وار به او علاقه دارد، درمانده است. موضوع فیلم تکراری است، اما سوژه ناب و بکر و اصیل آن و همچنین زاویه نگاه بی‌‌بدیل کارگردان یعنی نگاه به موضوعات از چشم یک دختر طلبه مخاطب را به سالن سینما می‌کشاند، اما نمی‌تواند او را به خوبی تا پایان نگه دارد.

یک حوزه علمیه فانتزی
این فیلم، اولین فیلمی است که به زندگی، افکار، اعمال، رفت و آمد، دغدغه‌ها و نگرانی‌ها و به طور کلی جهان ذهنی و فرهنگی یک طلبه دختر می‌پردازد و از این رو درخور توجه و قابل تقدیر است. سکانس نخستین فیلم جذاب و گیراست. فیلم از حوزه علمیه خواهران شروع می‌شود. نامه موافقت دانشگاه روسی مبنی بر فعالیت تبلیغی نرگس رسیده و او از این موضوع مطلع می‌شود. در فضای سنتی و کارت‌پستالی حوزه قدم می‌زند تا ما یک تصویر کلی از حوزه پیدا کنیم. نخستین ایراد فیلم از همین تصویرسازی آغاز می‌شود. تصویر و تعریف کارگردان از یک حوزه علمیه خواهران به شدت شعاری، غیرواقعی، نچسب و نامناسب است. گویی که ما در حال تماشای یک کلیپ تبلیغی از فعالیت‌های مختلف حوزه هستیم. دخترانی آرام و بی‌سر و صدا و مثبت که همه چادر پوشیده‌اند، با زبان رسمی و لحن عصا قورت داده با هم سخن می‌گویند، راست راست راه می‌روند، خبری از شر و شور و شیطنت و بازیگوشی‌های دخترانه و حتی دنیای پر هیجان زنانه نیست. شب‌ها هم صدای سخنرانی مذهبی یا نوار قرآن در حجره‌ها روح و جان طلبه‌ها را صفا می‌دهد. دوربین مدام از کنار باغچه‎ها و از روی درختان تا روی سر طلبه‌ها، حوض آبی پر از ماهی حوزه‌و گلدان‌هایی که گوشه و کنار چیده شده‌اند، بالا می‌رود و از آسمان پاک و آبی روی زمین کاشی شده و آب پاشی شده حوزه پایین می‌آید. این تصاویر و این روایت رسمی و خشک در کنار داستان تک خطی و ساده فیلم کم کم حوصله تماشاگر را سر می‌برد.

بازی‌های تکراری
بازی یخ، خنک و بی‌دردسر الهام حمیدی که همچنان نقش معصوم را خوب بازی می‌کند، بازی دوست هم‌حجره‌ای او (با بازی چکامه چمن‌ماه) که به تازگی به عقد طلبه‌ای درآمده که در ملبس شدن تردید دارد و مدام وسط حرف‌های جدی و شوخی با نرگس اس‌‌ام‌اس بازی می‌کند و برای گفتگو با نامزدش از حجره بیرون می‌رود و بازی خانم‌جلسه‌ای افسر اسدی در نقش مدیر حوزه که بسیار کتابی حرف می‌زند و از تعابیری همچون «من این معنا را در شما سراغ دارم»، «تقدیم حضور می‌کنم»، «سعی خواهد شد» استفاده می‌کند، همه به ریتم کند و تعلیق کم فیلم کمک می‌کند. کارگردان ادعا می‌کند از مشاوره‌های بسیاری برای توصیف این فضا استفاده کرده، اما کمتر طلبه دختری است که این تصویر مستندگونه و نه سینمایی را در مدرسه و حوزه خود سراغ داشته باشد.

یک فیلم کشدار
لو رفتن داستان، تصویربرداری‌های کارت پستالی، بازی‌های خشک و غیرسیال، دیالوگ‌های رسمی و پرطمطراق، شخصیت‌پردازی ضعیف، پرداخت تصنعی سبب می‌شود این فیلم اخلاقی از میانه خسته‌کننده و کسالت‌بار شود. تماشگر مطمئن است نرگس مادر را به رغم رضایت خود او رها نمی‌کند، پس گره‌ای در داستان وجود ندارد که مخاطب را درگیر کند، مضطرب نماید، خوشحال سازد یا به فکر بیندازد؛ حداکثر این است که احساسات او را برانگیزد، به ویژه در صحنه‌ای که نرگس خود به خانه سالمندان زنگ می‌زند و چیزی نگفته بغض می‌کند، به دست و پای مادر می‌افتد و از او عذرخواهی می‌کند که چرا به خانه سالمندان تلفن کرده است.

کارگردانی که قدر سوژه خودش را نمی‌داند
به تعبیر بهتر، کارگردان حق پتانسیل‌های تعلیق را به خوبی ادا نکرده است. رابطه عاشقانه مادر و دختر به خوبی تصویر نشده، تردید انتخاب میان تکلیف فردی و تبلیغ اجتماعی به خوبی توصیف نشده، دشواری مراقبت از یک سالمند مانند آنچه به طور مثال در «جدایی نادر از سیمین» دیدیم یا گرفتاری‌ها و روزمرگی‌های یک طلبه مانند آنچه در «طلا و مس» دیدیم، در «گهواره‌ای برای مادر» نمی‌بینیم. از این روست که حتی اشاره به موضوعاتی مانند ازدواج نرگس هم چندان به ریتم کند فیلم یا به تعلیق و کشش اندک فیلم بهره‌ای نمی‌رساند. برادر نرگس با همسرش اختلاف دارد، گرفتار کارهای کارخانه است و نمی‌تواند به امور مادر رسیدگی کند، ضمن آنکه نمی‌خواهد دسترنج خواهرش پس از آن همه تلاش و مجاهدت از بین برود. بازی امیر آقایی لحظاتی چشمان تماشاگر را خیره می‌کند اما دوباره همان موسیقی آرام که نه فرازی دارد و نه فرودی و در همه صحنه‌ها و سکانس‌ها هم نواخته می‌شود. خانواده مشکل اقتصادی ندارد و نرگس هم قرار نیست به «همه آنچه خوانده است پشت کند»، پس پیام فیلم منتقل شده است و نیازی به حضور در سالن سینما نیست. حتی تماشای مستندی در مورد وضعیت اسفبار مسلمانان میانمار که رسالت اجتماعی نرگس را به او یادآوری می‌کند، جای پرداخت و تبیین بیشتری داشت.

انسان خوب، اخلاق خنثی
تصویر کارگردان از یک طلبه، فردی آرام و معصوم و بی‌دردسر است که در جامعه حل شده، به دختر بدحجاب داخل قطار تذکر نمی‌دهد یا حداقل اشاره‌ای به احکام دین نمی‌کند، به نگهداری سگ در بلوک آپارتمانی‌شان اعتراضی ندارد، با همه گرم می‌گیرد و منزوی و گوشه‌گیر در حل مشکلات خودش غرق می‌شود. کارگردان در معصوم نشان دادن طلبه موفق بوده، اما این حجب و حیا و مدارا و رأفت چه قیمتی دارد؟ مگر طلبه درس می‌خواند که برای تبلیغ به یک کشور خارجی اعزام شود، پیش از آنکه مشکلات اعتقادی و فرهنگی مردم کشور خود را حل کند؟ تصویر طلبه در این فیلم یک تصویر خنثی، کم محتوا و حتی عقب مانده است. تصویر طلبه‌ای که تحصیل در یک کشور خارجی را رها کرده و پس از مجاهدت و کوشش بسیار (که ما اثری از آن را در فیلم نمی‌بینیم) حالا ساده و راحت قبول می‌کند به جای تبلیغ به مراقبت از مادر بپردازد، شعاری نیست؟ بحث بر سر صحیح یا غلط بودن انتخاب نرگس نیست، نکته اصلی در نوع پرداخت کارگردان است. پرداخت پرجزئیات از یک سوژه ناب می‌توانست موافقت یا مخالفت تماشاگران را برانگیزد یا حداقل آنان را با موضوع فیلم درگیر نماید.

فیلم اخلاقی چیست؟
«بعثت لاتم مکارم الاخلاق» و کات! آیا «گهواره‌ای برای مادر» فیلمی اخلاقی است؟ لازمه ساخت یک فیلم اخلاقی، بردن دوربین در کلاس‌های حوزه علمیه و نشاندن تماشاگر پای درس‌های سخت فلسفی اخلاقی وعظ‌گونه و پخش رگباری نصایح اساتید مبرز اخلاق نیست. فیلم اخلاقی باید دوگانگی‌ها، تردیدها، ترس‌ها، مجادلات و وسوسه‌های درونی انسان را یک تجلی بیرونی بدهد، نه اینکه ذهن تماشاگر را به فکر تکامل یافته یک طلبه گره بزند که یک سیر خطی بی‌حاشیه دارد و گرفتار هیچ تحول و درگیری و آشفتگی نیست. اگر تخلق به آداب و منزلت‌های اخلاقی تا این حد سهل و آسان است، پس چرا برخی انسان‌ها از هوای نفس خود تبعیت می‌کنند؟ کارکتر نرگس در این فیلم یک شخصیت مطلقاً سفید است که به فرشته‌ها تنه می‌زند.

یک فیلم تلویزیونی خوب
هر چقدر در ستایش مقام مادری، فیلم ساخته شود، زیاد نیست. هر اندازه از احترام به مادر گفته شود، کم است. «گهواره‌ای برای مادر» یک ستایش اخلاقی از مقام مادر است. ستایشی که اگرچه، پر اشکال و ضعیف جلوه می‌کند، اما به دلیل موضوع مقدس فیلم و زاویه دید بی‌مثال کارگردان رأی متوسط می‌گیرد.

بقلم میم . رستم پور

 5 نظر

دست از سر «حجاب و عفاف» برداریم!

28 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

 

 


اگر بفهمید قرار است توی این پُست دربارهٔ «حجاب و عفاف» بنویسم، چقدر طول می‌کشد تا این صفحه را ببندید؟ سه سوت؟ چند ثانیه؟ بعد از یک اسکرول کلی؟ یا بعد از خواندن کل مطلب؟

من باشم احتمالاً به احترام نویسنده یک اسکرول می‌کنم و بعد می‌بندم. راحت‌تر بگویم؛ من ِ چادری ِ طرفدار حجاب، آلرژی پیدا کرده‌ام به عبارت «حجاب و عفاف» از بس که هر کسی از راه رسید شعار حجاب و عفاف داد و «طرح».

و از بس که در پس ِ کارهای سطحی ِ کارشناسی نشده، آدم‌ها را زده کرده‌ایم نسبت به حجاب؛ توی کاریکاتورهای‌مان بدحجابان را شیطانی و آتشین، و چادری‌ها را فرشته‌سان کشیدیم؛ شاخه‌گل دست خوش‌حجاب‌ها دادیم و آن‌ها را آدم‌تر از بدحجابان فرض کردیم و با مأمورین نیروی انتظامی به استقبال بدحجاب‌ها رفتیم…

هر وقت بحثِ کار کردن روی حجاب و عفاف می‌شد، خودم را کنار می‌کشیدم. می‌گفتم این‌طوری نمی‌شود. شروع کار باید با یک تحقیق میدانی علمی باشد. شالودهٔ کار باید نتایج یک آسیب‌شناسی علمی و درست و درمان باشد. با کاریکاتور و شعر و داستان و وبلاگِ حجاب و عفافی نمی‌شود فرهنگ‌سازی کرد. نه که نشودها؛ کار عمیق و وسیعی نمی‌شود کرد؛ تأثیرگذاری‌ش آن‌طور که باید، ماندگار نیست. مخاطبِ این طور چیزها اغلب کسانی هستند که به حجاب معتقدند، نه آن‌ها که گروه هدف ما هستند.


کار فرهنگی اتیکت ندارد

کار فرهنگی یک حرکت زیر پوستی است. یواشکی باید به مخاطبت خوراک بدهی، نه که بسته‌بندی کنی و رویش اتیکت بزنی «بستهٔ حجاب و عفاف» و تقدیمش کنی! کار فرهنگی اگر لو برود نصف بیشتر اثر خودش را از دست می‌دهد. به همین روندِ هجمهٔ فرهنگی غرب نگاه کنید. اگر غرب می‌خواست مدل ما کار کند تک و توک آدمی پیدا می‌کرد که جام زهرآگینش را از دستش بگیرند و صاف بریزند توی حلقشان.

کار فرهنگی، یعنی نهادینه کردن یک باور. اغلب باورها یک شبه شکل نمی‌گیرند. نهادینه کردن نیاز به زمان دارد؛ یک پروژهٔ بلندمدت است. مگر آن‌ها که حجاب‌شان را برداشتند یک شبه بی‌حجاب شده‌اند که یک روزه، با یک همایش و یک نمایشگاه و یک شاخه گل و چند تا پوستر باحجاب شوند؟

این ساده‌اندیشی است که خیال کنیم با این طرح‌های کوتاه‌مدت ظاهری و پوسته‌ای یا با گشت ارشاد و تذکر و گرفتن و بردن و امضا و تعهد، وضع پوشش در جامعه اصلاح می‌شود.

باید رو آورد به حرکت‌های اساسی و حساب‌شدهٔ زیرساختی -که البته بعضی رو آورده‌اند. اما بخشی از کارهای فرهنگی در کشور ما، یا به دلیل جوان بودن جمعیت و کم‌شکیبایی‌ای که جوان‌ها عموماً دارند، یا به خاطر ژست‌های سیاسی و پر کردن رزومهٔ کاری و کارنامهٔ افتخارات، به صورت کوتاه‌مدت و مقطعی انجام می‌گیرد که به همین دلیل کم‌اثر و فانی است.


به حجاب گیر ندهیم!

باید بجای کار مستقیم روی حجاب و پوشش، رفت سراغ چیزهای دیگری که اگر باشند، خودبه‌خود مسئلهٔ پوشش هم -اگر نگوییم حل می‌شود- بهبود پیدا می‌کند؛ چیزهایی که مسبب بدپوششی‌اند.

یکی از راه‌هایش، کار کردن روی حل مشکلات خانواده است. به جای صرف این همه هزینه برای برپایی نمایشگاه و همایش و کارهایی از این دست، اگر آن هزینه را روی خانواده‌ها سرمایه‌گذاری کنیم و سعی کنیم هر خانواده را با مشاور روانشناس مجربی آشنا کنیم و یادشان بدهیم که از همان ابتدا با همکاری مشاور ضعف‌های زندگی‌شان را، نقاط برخوردشان را رفع کنند، فرداروز به مشکلات حادتری دچار نمی‌شوند که نتیجه‌اش بشود بی‌توجهی به فرزند و شخصیت و هویت و خواسته‌هایش.

خیلی از همین کسانی که رو آورده‌اند به تبرّج و خودنمایی (نمی‌گویم «همه‌شان»)، به خاطر این است که در خانواده جدی گرفته نشده‌اند. حساب نمی‌شوند. نظراتشان هیچ‌وقت دیده نمی‌شود. همیشه به‌شان به عنوان «بچه»‌ای که توان درک و تشخیص ندارد نگاه می‌شده و اجازهٔ حرف زدن نداشته‌اند. به هزاران طریق تحقیر شده‌اند و در نهایت، شرایط خانواده طوری بوده است که حالا از بودن در منزل احساس آرامش و رضایت نمی‌کنند.

وقتی خواسته‌های اولیه، در خانواده که مهم‌ترین نهاد و مرکز شکل‌گیری شخصیت و احساسات است، تأمین نشود، طبیعی است که آدم جای دیگری دنبال رفع و رجوعش باشد. کم‌ترینش همین خودنمایی است.

یک راه حل دیگر، ایجاد و پرورش تفکر انتقادی در افراد است. اگر بچه‌ها از همان دوران کودکی، در خانه و مهد و مدرسه یاد بگیرند که برای هر چیزی دلیلی را جست‌وجو کنند و دیدی پرسشگر به اطراف‌شان داشته باشند، دیگر به راحتی مصرف‌کنندهٔ هر تفکر و هر روشی نخواهند بود. یکی‌ش همین مُدهای پوشش.

این راه‌های زیرساختی و غیرمستقیم زیاد است. افزایش اعتماد به نفس؛ ابراز علاقهٔ پدر و مادر به یکدیگر در مقابل فرزندان؛ به زبان آوردن و تحسین زیبایی‌های ظاهری و اخلاقی دختر توسط پدر و برادر و محارمش؛ روابط دوستانهٔ خواهر و برادرها؛ افزایش ارتباط با نسل پیشین و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها…

 راه‌های بهبود وضع سلامت روانی جامعه زیاد است. شما هم پیشنهاد بدهید!

به قلم کوثرانه

 

 3 نظر

من خودم بچه ام !

27 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

جای خالی مادران جوان در رسانه‌ی ملی

وقتی از بچه می‌پرسم و این‌که مگر قصد بچه‌دار شدن ندارد، با تعجبی آمیخته با عصبانیت می‌گوید: “من خودم هنوز بچه‌م!” با لبخند سعی می‌کنم فراموش کنم ۵ سال است که ازدواج کرده و ۲۹ساله است!

جمله‌ی «خودم هنوز بچه‌م» و توهم خودکودک‌بینی، رایج‌ترین انگاره‌ی زنان جوان امروزی است؛ زنانی که با گذشتن چند سال از ازدواجشان، هنوز هم مایل به بچه‌دار شدن نیستند.

***

اول: بازگشت به عقب

رواج انگاره‌های رفاهی با آغاز دوران سازندگی در جامعه به ملاک شدن اصول و ارزش‌هایی منجر شد که پیش از این، نزد جامعه‌ی ایران چندان اهمیتی نداشتند؛ اصول و ارزش‌هایی چون ثروت، ماشین لوکس، خانه‌ی گران‌قیمت و…! جامعه‌ی ایران طی آن سال‌ها با پدیده‌ی جابه‌جایی ارزش‌ها دست‌به‌گریبان بود و اصولی چون ایثار، قناعت، ساده‌زیستی و… جای خود را به خودمحوری، مصرف و تجمل‌گرایی سپرد.

طی همان سال‌ها و با به‌وجود آمدن شکاف عمیق اقتصادی در سطح جامعه، قشری خاص از هنرمندان و اهالی فرهنگ که به علت سال‌های جنگ و غلبه‌ی مسائل دفاع مقدس، قدرت مانور و اعلام حضور نداشتند، به نمایش چهره‌هایی از جامعه پرداختند که با داشتن بیش‌ترین منابع مادی و دارایی، اقلیتی بیش نبودند؛ اقلیتی که به وسیله‌ی همان افراد و از کانال سینما و تلویزیون به رسمیت شناخته شده و سبک زندگیشان به‌عنوان سبک زندگی معیار به خورد مخاطب داده می‌شد.

پس از آن تا به امروز، سینما و تلویزیون با استفاده از گران‌ترین لوکیشن‌ها به نمایش خانواده‌هایی می‌پردازد که تفاوتی عمیق با عموم مردم ایران دارند.

این خانواده‌ها که یا اکثرا دچار خوی و منش سرمایه‌داری بودند و یا علی رغم ثروتمند نبودن، در خانه‌هایی فوق‌العاده گران و لوکس زندگی می‌کردند [یک نفر نیست بپرسد طرف این خانه‌ی گران را از کجا آورده، درحالی‌که ثروتمند نیست!] غالبا در چند دوره‌ی سنی محدود نمایش داده می‌شدند (و می‌شوند!):

۱- دوره‌ی سنی ۵۰ سال به بالا همراه با فرزندان جوان.
۲- دوره‌ی سنی ۳۰ تا ۴۰ سال با فرزندان مدرسه‌ای.

خانواده‌های آن دوره با قرار گرفتن در دوره‌ی سنی میانسالی و پیری، به نمایش مادران این ادوار سنی مشغول بوده و مخاطب را از رؤیت چهره‌ی مادران جوانی که در اطراف خود می‌دید، محروم می‌کرد. رواج سیاست بهداشتی آن سال‌ها با عنوان «فرزند کم‌تر، زندگی بهتر» در کنار حذف چهره‌ی مادران جوان از رسانه، به شکل‌گیری زمینه‌ای خاص در ذهنیت جامعه‌ی ایرانی منجر شد؛ ذهنیتی که امر باروری و بچه‌دار شدن زوج‌های جوان را مذموم و غیر جذاب معرفی می‌کرد.

پس این زوج‌ها و مادران نه در تلویزیون جایی داشتند و نه در سینما! حذف آن‌ها از ساحت این دو پدیده‌ی نوین به حذف ایشان از ذهن جامعه نیز منجر شد و هیچ کس از خودش نپرسید چرا مادر جوانی که در همسایگی ماست، در تلویزیون نیست؟!

دوم: همین حالا

طی سال‌های اخیر، سکوت فیلم‌ها و سریال‌ها در قبال خانواده‌های جوان شکسته شده است و جوانانِ تازه‌ازدواج‌کرده هم (با کمی اغماض البته!) به جمع خانواده‌های تلویزیونی پیوستند.

اما این خانواده را می‌توان روی دیگر سکه‌ی سکوت تلویزیون نسبت به خانواده‌های جوان دانست؛ چه این‌که چهره‌ی نمایش‌داده‌شده چهره‌ای است ناقص و ضعیف. خانواده‌های جوان تلویزیونی، نه بچه‌دار می‌شوند و نه تمایلی به بچه‌دار شدن دارند. این بی‌میلی را می‌توان از جمله رایج و معروف زنان جوانی دید که مرتب در گوش مخاطب زمزمه می‌کنند: “من خودم هنوز بچه‌م! بچه می‌خوام چیکار؟!؟”، درک کرد.

در معدود مواردی که این خانواده‌ها و زنان صاحب فرزند هستند، ارتباط درست و مناسبی میان والدین و فرزند وجود ندارد و فرزندان را می‌توان گوشه‌ای از دکور یا وسایل فیلم دانست، نه شخصیت‌هایی که در خانواده حضور دارند و جدی گرفته می‌شوند و در حال تربیت و رشد هستند. از همین روی، نقش مادرانگی زنان این خانواده‌ها به‌شدت کم‌رنگ و بی‌اثر است.

تکرار این نگاه و نمایش خانواده‌های جوان بی‌فرزند به نمایش زنانی خاص در فضایی مناسب ایشان نیاز دارد. پس سریال‌ها به نمایش زنانی می‌پردازند که از سه حالت خارج نیستند:

۱- زنان مشغول به تحصیل که در حال طی کردن پله‌های ترقی‌اند (!) و فرزند را مانع پیشرفت خود می‌دانند.
۲- زنان شاغل که به‌علت مشغله‌ی کاری فرصت بچه‌دار شدن را ندارند.
۳- زنان خوشگذران و مصرفی که بچه را مزاحم تفریحات خود و ارتباط با دوستان خود می‌دانند.

رواج چهره‌های مذکور را می‌توان در شکل‌گیری روحیه‌ی فرزندگریزی در میان زنان جوان مؤثر دانست. این روحیه باعث می‌شود زوج‌های جوان این امر مهم را مرتب به تعویق انداخته و به مسائلی چون اختلاف سنی والدین و فرزندان، خطرات بارداری در سنین بالا، تأثیر شرایط روحی و سنی والدین در تربیت فرزند، بالا رفتن هرم سنی جامعه و… توجه نکنند.

از دیگر سو، رواج بحث‌های خاص و عجیب با ژست‌های فلسفی، مبنی بر «سختی مسئولیت و تربیت فرزند»، یا این‌که «شاید از به‌دنیا آمدن راضی نباشد»، یا «به‌دنیا بیاید که چه؟!؟» و… در محافل روشنفکری و مکتوب، و همین‌طور رخنه‌ی محدود این تفکرات در برخی فیلم‌‌ها نیز، چون هیزم بر شعله‌ی این آتش می‌افزاید.

سوم: آینده، شاید

با رواج این نگاه‌ها و با نگاهی کلی به سیر رشد این تفکر می‌توان دید که چگونه تلویزیون و شخصیت‌های نمایشی‌اش از بچه‌دار شدن اعراض می‌کنند و حتی به تقابل با آن هم برمی‌خیزند.

در مجموع می‌توان تلویزیون و سینما را به‌عنوان مرجعی که قادر است به ذهنیات جامعه جهت دهد، بررسی کرد. از این روی، دیدگاه این رسانه‌ها مسئله‌ای درخور تأمل مطرح می‌شود و باز از همین جهت است که بازنمایی‌های خاص از شخصیت‌های جامعه و یا حتی حذف آن‌ها از بطن برنامه‌‌ریزی‌های خود قادر است به شکل‌گیری امواج فکری و سبک‌های زندگی در جامعه منجر شود.

مادران و زنان جوان (قشری که از ساحت تلویزیون حذف شده و گاه حتی با آن‌ها برخورد قهرآمیز می‌شود) را می‌توان مظلوم‌ترین شخصیت‌های جامعه دانست؛ افرادی که تلویزیون برایشان نه برنامه‌ای دارد و نه آن‌ها را جدی می‌گیرد! و تنها زمانی از آن‌ها یاد می‌شود که قرار است فرزنددار شدن آن‌ها زیر سؤال برود.

از همین روی است که بسیاری از دختران جوان تنها به ازدواج فکر می‌کنند و هیچ برنامه‌ای، چه در ذهن و چه در عمل، برای بچه‌دار شدن خود ندارند. حال آن‌که تلویزیون می‌تواند با عملکردی مناسب، حس مادرِ بالقوه بودنِ دختران و زنان جوان را تقویت کرده و برای تربیت مادران آینده و تشویق آن‌ها برنامه‌های مناسبی داشته باشد. نقش انکارناپذیر تلویزیون در این پدیده آن‌قدر تأثیرگذار است که برای هدایت تلویزیون در این راستا برنامه‌ریزی‌های جدی وجود داشته باشد.

بقلم بانو دانشور

 4 نظر

و اوست که روزی می‌دهد

27 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

و چه بسیار جنبندگانی که از پسِ روزیِ خود بر نمی‌آیند، خدا آن‌ها را و شما را روزی می‌دهد و اوست شنوایِ دانا.

• یکی از اسم‌هایش «رازق» است. رازق یعنی کسی که روزی می‌دهد. شاید وقتی به این فکر کنیم که خدا برای رزقِ این همه جنبنده و پرنده و چرنده فکر کرده و هوایشان را دارد، خیال‌مان راحت بشود و حرص و طمع را و به آب و آتش زدن برای پول درآوردن را کم کنیم. توی قرآنش ‌گفته من حتّی هوای جنبنده‌هایی که خودشان از پسِ رزق‌شان بر نمی‌آیند را هم دارم. من هستم که شما را و آن‌ها را روزی می‌دهم. (عنکبوت/60)

• از روی حکمتش رزق و روزی را، سهم‌ها را تقسیم می‌کند؛ گفته کلید گنجینه‌های آسمان و زمین دستِ من است، برای هر کس بخواهم روزی را گشاده و برای هر کس که بخواهم روزی را تنگ می‌کنم.‏ (شوری/12) چون خیلی از شماها ظرفیت روزیِ زیاد را ندارید؛ لَو بَسطَ اللَّه الرِّزْقَ لِعِبَادِه لَبَغَوا فىِ الْأَرضِ وَ لکِن یُنزَِّل بِقَدرٍ ما یَشَاءُ. (شوری/27)

• حساب بنده‌های خوبش اما سواست. آن‌ها که اهل تقوا هستند، مرزشکنی نمی‌کنند، روزی‌شان از جایی می‌رسد که فکرش را هم نمی‌کرده‌اند. یک روزیِ بی‌حساب که با منطق‌های دنیایی جور در نمی‌آید، یک گشایش و برکت ویژه؛ و من یتّق الله یَجعل لَه مَخرجاً وَ یرزقه مِن حَیثُ لا یَحتسِب. (طلاق/2و3)


بِسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم


بقلم بانو روستا

 1 نظر

نیمهٔ مغفولِ جامعه

26 بهمن 1391 توسط الزهرا (س) نصر

 

 

از زمانی که به یاد داریم، همواره دختران بیش از پسران به رعایت اخلاق و کنترل رفتار و حفظ حیا و پوشش سفارش شده‌اند؛ «دختر نباید این طوری بخندد»، «دختر نباید در خیابان این‌طوری رفتار کند»، «دختر نباید این‌طوری حرف بزند»، «دختر نباید این‌طوری بپوشد» و …

 

با وجود این که جامعهٔ مردان و پسران به طرز معناداری بیش از جامعهٔ زنان و دختران، آلوده به گفتار نامناسب و خلاف اخلاق، کلمات رکیک، جوک‌های جنسی، قانون‌شکنی، بزه، هرزه‌پوشی و … است؛ با این حال کمافی‌السابق زنان و دختران عمده‌مخاطبان ثابتِ منبرهای پند و اندرز، و گروه هدف دستگاه‌های فرهنگی در این مواردند.

 

مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، مادران و پدران بیش از این که توصیه‌ای برای یک «پسر خوب» بودن داشته باشند، دست‌شان پر است از توصیه‌هایی برای یک «دختر خوب» بودن. از صبح تا دست‌کم نیمهٔ روز، در شبکه‌های مختلف و برنامه‌های گوناگون تلویزیونی که تحت عنوانِ «خانواده» پخش می‌شود، حداقل ۸۰ درصد توصیه‌های مشاورین و روان‌شناسان و کارشناسان بهداشت و تغذیه و دین‌شناسان، خطاب به جنس زن است. در مدرسه و دانشگاه و محیط کار، بیشترِ بایدها و نبایدهای پوششی و اخلاقی مربوط به زنان و دختران است و به طور کلی پسران همواره بیش از دختران فرصت «جوانی کردن» و اجازهٔ ارتکاب اشتباه داشته‌اند.

 

درست است که زنان مسئولیتِ مهم و حساسی در خانواده، و به تَبَع آن در اجتماع به عهده دارند؛ اما آیا اهمیتِ نقش زنان، دلیل خوبی برای نادیده گرفتنِ نقش مردان، به عنوان نیمی از جمعیتِ جامعهٔ انسانی است؟

 

آیا اهمیتِ تخلّق به اخلاق نیکو در مردان واقعاً کمتر از زنان است؟ آیا حفظ حریم و حیا در مردان ضرورتی ندارد؟ آیا مردان مسئولیتی در قبال کنترل آنچه که می‌بینند و می‌شنوند ندارند؟

 

در این راستا به عنوان نمونه می‌توان به طرح‌های گوناگونی که توسط گروه‌های مردمی و نهادهای دولتی و رسانه‌ها و دستگاه‌های فرهنگی در موضوع حجاب و عفاف اجرایی شده است اشاره کرد. فراوانی این طرح‌ها به گونه‌ای است که گوش نسوان جامعه را از انواع پندها و شعارها پر کرده و شنیدنِ توصیه‌های تکراری آن، نه فقط کم‌پوشش‌ها را، که حالِ محجبه‌ها را هم بد می‌کند! در حالی که یک صدمِ این طرح‌ها برای آموزش و تأکید حیا و عفت و حفظ چشم و خویشتن‌داری و پوشیدگی و غیرت بر مردان، اجرایی و یا حتی در برنامه‌های بلندمدت، پیش‌بینی هم نشده است. گویی زنان، تنها منشأ هرزگی در جامعه و سقوط اخلاقیات‌اند و مردان فرشتگانی مصون از خطا اند که در دامِ کید زنان اسیر شده و پر پروازشان ریخته است!

 

البته به نظر می‌رسد که حساسیتِ زیاد نسبت به دختران و نقشی که در آینده به عنوان همسر و مادر در اختیار خواهند گرفت، ریشهٔ این توجهاتِ زیاده از حد به زنان و نادیده گرفتن مردان باشد. واقعیت این است که با این افراط و عدم تعادل در برنامه‌ها و نادیده گرفتن مردان، ظلم بزرگی به جامعهٔ ذکور شده و آنان نسبت به مسئولیت‌ها و وظایف‌شان آن‌گونه که باید آگاه نشده و قبح بسیاری از اعمال ناشایست در نظرشان شکسته و ناخواسته زنان را در بروز ناهنجاری‌های اخلاقی مقصر می‌پندارند. اضافه بر این که این فوکوسِ یک طرفه، گاه خشم پنهانیِ زنان علیه مردان را نیز موجب می‌شود.

 

 

اگر ما خواهانِ جامعه‌ای متعادل و عاری از پلیدی هستیم، باید به جدّ در احیای اخلاق و حیا و غیرت و تقوای چشم در مردان بکوشیم؛ دست از زوم کردن بر زنان و معایب و اشتباهات آن‌ها برداریم و به مردانی نیز بیندیشیم که منشأ بروز اشتباهات در زنان‌اند. کمی از حجم برنامه‌های حجاب و عفافِ زنان کم کنیم و گوشه‌نگاهی به هرزگی و مزاحمت‌های خیابانی و پوشش‌های نامناسب و «شلوارهای-الان-می‌افته»ی مردان بیندازیم. دست از سر حجاب و خشم خدا و عذاب آخرت برای زنان برداریم و کمی مردان را نسبت به بی‌بندوباری و جولان‌دهی به شهواتِ سیری‌ناپذیرشان انذار دهیم. در کنار نگرانی برای مادران آینده، بیایید کمی هم نگرانِ پدران آینده باشیم.

بقلم بانو خسروی

 2 نظر
  • 1
  • ...
  • 490
  • 491
  • 492
  • ...
  • 493
  • ...
  • 494
  • 495
  • 496
  • ...
  • 497
  • ...
  • 498
  • 499
  • 500
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس