مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّئُوف‏

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

خداوند متعال در قرآن کریم دو بار از خودش با نام رئوف «وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » (1) و هشت بار با نام رئوف رحیم یاد کرده است؛ مانند این فراز که می فرماید:«إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ » (2)

هر چند دو واژه رأفت و رحمت، نزدیک به هم و گاهی در یک معنا به کار می روند؛ اما در بررسی دقیق لغوی این دو به یک معنا نبوده و فرقی ظریف بینشان وجود دارد.

علامه طباطبایی (ره) بعد از اذعان به اشتراک معنایی این دو واژه، درباره فرق بین رأفت و رحمت می نویسد:

فرق میان رأفت و رحمت بعد از آنكه هر دو در اصل معنا مشتركند، این است كه رأفت مختص به اشخاص مبتلا و بیچاره است؛ ولی رحمت در اعم از آن (بیچاره و غیر بیچاره) استعمال می شود. (3)

مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» خود فرق بین رأفت و رحمت را اینگونه بیان می کند: رأفت، عطوفت، لطف و رحمت خالص و شدید است یعنی لطف و رحمتی است که وقوع درد و ناراحتی را برنمی تابد هر چند آن درد و ناراحتی به مصلحت فرد باشد؛ اما رحمت، صرف عطوفت و مهربانی کردن است مهربانی کردنی که گاهی با درد و ناراحتی فرد نیز همراه است مانند لطف و رحمت یک جراح به یک بیمار علاقه مند به بهبودی. (4)

بنابراین رأفت نوعی لطف و مهربانی است که در آن به هیچ وجه کام فرد تلخ نمی شود؛ هر چند که آن تلخ کامی به مصلحت او باشد و این یعنی عنایتی که صد در صد گواراست.

گذشته از آنکه «رئوف» یکی از اوصاف الهی است خداوند متعال، آخرین فرستاده خود را نیز به این وصف ستوده است:

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ» (5)

یقیناً پیامبرى از جنس خودتان به سویتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدى به [هدایتِ‏] شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است‏.

از دیگر بزرگان و پیشوایان الهی که به این صفت ستوده شده ؛ امام رضا علیه السلام است.

علامه مجلسی در بحارالانوار زیارتی را از امام جواد علیه السلام نقل می کند که در آن خطاب به امام رضا علیه السلام آمده است:

 السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوف‏ (6)

سلام بر امامی که بر مبتلایان و بیچارگان عنایت و لطف ویژه دارد و در این مهربانیش کوچکترین ناملایمتی دامن گیر آنها نمی شود.

همانگونه که در معنای رأفت گذشت؛ رئوف به کسی گفته می شود که بر دیگری لطف و رحمت می کند و این مهرورزی او؛ هیچ طعم تلخ و ناخوشایندی بر کام آن دیگری نمی گذارد. برای مثال به پزشک جراحی که با تیغ و جراحت مریضی را از مرگ نجات می دهد رحیم گفته می شود ولی به او رئوف نمی گویند.

 

بر اساس آن زیارتی که نقل شد از ویژگی های امام رضا علیه السلام این است که مهر و عنایت او بی درد و ناراحتی، درمانگری می کند و شفا می دهد و با لطفی خاص از افتادگان و درماندگان، دستگیری می کند.

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب «منازل الآخرة» حکایتهایی را نقل می کند که بی شک، هر کدام از آنها، جلوه های رأفت و رحمت ویژه امام رضا علیه السلام است.

او چنین می نویسد: از كتاب «حبل المتین» نقل است كه میر معین‏الدّین اشرف كه یكى از صلحاء خدّام روضه رضویّه (عَلى‏ ساكِنِها آلافُ السَّلامِ وَ التَّحِیَّةِ) بود نقل كرده كه:

در خواب دیدم كه در «دارُ الحُفّاظ» یا «كشیك خانه» مباركه هستم و بیرون آمدم از روضه متبرّكه به جهت تجدید وضو. پس چون رسیدم به صُفّه امیر على شیر، دیدم جماعت بسیارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى، خوش صورت عظیم الشأنى بود.

در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود. پس همین كه به وسط صحن مقدّس رسیدند آن شخص بزرگوار كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود: كه بشكافید این قبر را و بیرون بیاورید این خبیث را و اشاره كرد به قبر مخصوصى. پس چون شروع كردند به كندن قبرش؛ از شخصى پرسیدم كه این شخص بزرگوار كه امر مى‏فرماید كیست؟ گفت: حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام است. پس در این حال دیدم كه امام ثامن ضامن، حضرت امام رضا علیه السلام عرض كرد كه اى جدّاه، از شما مسئلت و خواهش مى‏كنم كه عفو بفرمائید از این شخص كه مدفون است در اینجا و ببخشید به من تقصیر او را. فرمود: كه مى‏دانى این فاسقِ فاجر، شُرب خَمْر مى‏كرد؟ عرض كرد: بلى؛ لكن وصیّت كرد در وقت مرگ خویش كه او را در جوار من دفن كنند. پس ما امیدواریم از شما كه عفو بفرمائید از او.

فرمود: «به تو بخشیدم تقصیرات او را».

پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار كردم بعض خدّام آستانه مباركه را و آمدیم به همان موضع كه در خواب دیدم. دیدم كه قبر تازه‏اى است و بیرون ریخته شده قدرى از خاك آن پس پرسیدم كه صاحب این قبر كیست؟ گفتند: مردى از اَتراك است كه دیروز در اینجا دفن شده است.(«دارالسلام» محدّث نورى، 1/267-268) (7)

مرحوم حاج شیخ عباس قمی پس از نقل این جریان چنین می نویسد:

در حكایت تشرّف حاج على بغدادى به خدمت امام عصر - اَرْواحُنا فِداهُ - و سؤالات او از آن حضرت؛ (8) نقل شده كه گفت: گفتم به آن حضرت: سیدنا! صحیح است كه مى‏گویند هركس زیارت كند حضرت حسین‏ علیه السلام را در شب جمعه پس براى او امان است؟

فرمود: آرى واللَّه و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گریست.

گفتم: سیّدنا! مَسْأَلةٌ. فرمود: بپرس. گفتم: سنه 1269 هـ. ق حضرت امام رضا علیه السلام را زیارت كردیم و در ورود، یكى از عربهاى شروقیّه را كه از بادیه‏نشینان طرف شرقى نجف اشرف بود ملاقات كردیم و او را ضیافت نمودیم و از او پرسیدیم كه چگونه است ولایت رضا علیه السلام؟ گفت: بهشت است؛ امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود حضرت رضا علیه السلام خورده‏ام چه حق دارد منكر و نكیر كه در قبر نزد من بیایند؛ گوشت و خون من از طعام حضرت روییده در مهمانخانه آن جناب. آیا این صحیح است؟ علّى بن موسى الرّضا مى‏آید او را از منكر و نكیر خلاص مى‏كند؟ فرمود: آرى واللَّه؛ جدّ من ضامن آن است.( «نجم الثاقب» محدّث نورى، ص 484-497، باب هفتم، حكایت 31) (9)

 پی نوشت:

1. آیات 207 سوره بقره و 30 سوره آل عمران

2. آیه 143 سوره بقره

3. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص 325

4. التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏4، ص 6 : التحقیق: هو العطوفة و اللطف و الرحمة الخالصة الشدیدة بحیث لا تقبل وقوع ألم و لا توجب كراهة ما و لو كانت لمصلحة. و أمّا الرحمة: فهی مطلق العطوفة و یلاحظ فیها الصلاح و الخیر و لو كانت ملازمة الألم و الكراهة، كما فی معالجة المریض بما یكرمه.

5. آیه 128 سوره توبه

6. بحارالأنوار، ج‏99، ص 55

7. منازل الآخرة ص 43-44

8. این داستان را مرحوم حاج شیخ عباس در مفاتیح الجنان نقل کرده است.

9. همان ص44-45

ا. پیشگر

 2 نظر

شرایط در حدیث سلسله الذهب و علت نام گذاری آن؟

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

اصطلاح سلسلة الذهب در بین شیعیان با اهل سنت متفاوت است:

نظر اهل سنت: هر حدیثی که مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کند سلسلة الذهب نامیده می شود. ابن حجر این روایات را در کتابی به همین نام جمع آوری نموده است :

“رسالة فیها سبعة وأربعون حدیثا رواها الإمام الشافعی ، عن الإمام مالك ، عن نافع ، عن ابن عمر، عن النبی صلى الله علیه وسلم ، وتسمى : ” سلسلة الذهب ” نفعنا الله تعالى ببركتهم . سلسلة الذهب - أحمد بن علی بن حجر - ص 7

رساله ای که در آن 47 روایت است که آنها را امام شافعی از امام مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است واین روایات سلسلة الذهب نامیده می شوند . خداوند ما را به برکت ایشان نفع دهد .

همین مطلب در مقدمه كتاب الموطأ  مالک  ص 21 ذکر شده است .

نظر شیعه : روایت مشهور حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که بیش از 20000 نفر آن را از ایشان  از پدر گرامیشان از پدرش تا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از جبرائیل از خدای متعال نقل نمودند .

این روایت را به خاطر گرامی بودن سلسله سندش ، سلسلة الذهب نامیدند . احمد بن حنبل در مورد این روایت گفته است که اگر این روایت ( به خاطر جلالت کسانی که در سندش هستند ) را بر جن زده بخوانید خوب می شود :

حدثنا أبو اسحاق ابراهیم بن عبدالله بن اسحاق المعدل ثنا أبو علی احمد بن علی الأنصاری بنیسابور ثنا أبو الصلت عبدالسلام بن صالح الهروی ثنا علی بن موسى الرضا حدثنی أبی موسى بن جعفر حدثنی أبی جعفر بن محمد حدثنی أبی محمد بن علی حدثنی أبی علی بن الحسین بن علی حدثنی أبی علی ابن أبی طالب رضی الله تعالى عنهم حدثنا رسول الله  صلى الله علیه وسلم  عن جبریل علیه السلام قال قال الله عز وجل إنی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدونی من جاءنی منكم بشهادة أن لا إله الا الله بالاخلاص دخل فی حصنی ومن دخل فی حصنی أمن من عذابی هذا حدیث ثابت مشهور بهذاالإسناد من روایة الطاهرین عن آبائهم الطیبین وكان بعض سلفنا من المحدثین اذا روى هذا الاسناد قال لو قرىء هذا الاسناد على مجنون لأفاق.حلیة الأولیاء ج3/ص191

حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند که پدرم فرمود که پدرش امام صادق فرمودند که پدرم امام باقر فرمودند که پدرشان امام سجاد فرمودند که پدرشان امام حسین فرمودند که پدرشان امیر مومنان فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند که جبرئیل فرمود که خداوند فرمودند من خدایی هستم که هیچ خدایی جز من نیست پس من را عبادت کنید . هرکس که از شما به نزد من آید و با اخلاص شهادت دهد که هیچ خدایی جز من نیست وارد در قلعه من می شود و هرکس که وارد قلعه من شود از عذاب من ایمن خواهد بود . …بعضی از سلف ما می گفت که این سند را اگر بر جن زده بخوانند به هوش می آید .

وقال أبو علی قال لی أحمد بن حنبل إن قرأت هذا الإسناد على مجنون برئ من جنونه وما عیب هذا الحدیث إلا جودة إسناده تاریخ أصبهان ج1/ص174

ابو علی گفت که احمد بن حنبل به من گفت این سند را اگر بر جن زده بخوانیم خوب خواهد شد . و مشکل این سند نیست مگر نایاب بودن آن .

البته عده ای می گویند که این سند را سلسلة الذهب نامیدند چون بعضی از امراء سامانی دستور داد آن را با آب طلا نوشته و بسیار مورد احترام قرار می داد ، پس وصیت کرد که وقتی از دنیا رفت این روایت را همراه با وی دفن کنند. پس وقتی مرد او را در خواب دیدند که گفت خداوند من را بخشید به این دلیل که اقرار به لا اله الا الله کردم و پیغمبر وی را تصدیق نمودم و چون این روایت را با تعظیم و احترام نوشتم :

و بما حكاه الأستاذ الأعظم عن كشف الغمة ” أن بعض الأمراء السامانیة كتب الحدیث الذی رواه الرضا(علیه السلام) لأهل نیشابور بسنده عن آبائه(علیهم السلام) إلى الرب تعالى بالذهب، وأمر بأن یدفن معه ، فلما مات رئی فی المنام فقال غفر الله لی بتلفظی بلا إله إلا الله ، وتصدیقی بمحمد(صلى الله علیه وآله) و إنی كتبت هذا الحدیث تعظیما واحتراما ” انتهى

 

اما اصل روایت سلسلة الذهب در کتب شیعه:

مرحوم شیخ صدوق این روایت را در کتب مختلف خودشان آورده وبرای آن چندین سند ذکر می نمایند. تنها در کتاب توحید برای این روایت سه سند دارند که ما تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم:

حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضی الله عنه ، قال : حدثنا أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الصوفی ، قال : حدثنا یوسف ابن عقیل ، عن إسحاق بن راهویه ، قال : لما وافى أبو الحسن الرضا علیه السلام بنیسابور وأراد أن یخرج منها إلى المأمون اجتمع إلیه أصحاب الحدیث فقالوا له : یا ابن رسول الله ترحل عنا ولا تحدثنا بحدیث فنستفیده منك ؟ وكان قد قعد فی العماریة ، فأطلع رأسه وقال : سمعت أبی موسى بن جعفر یقول : سمعت أبی جعفر بن محمد یقول : سمعت أبی محمد بن علی یقول : سمعت أبی علی بن الحسین یقول : سمعت أبی الحسین ابن علی بن أبی طالب یقول : سمعت أبی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب یقول : سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول : سمعت جبرئیل یقول : سمعت الله جل جلاله یقول : لا إله إلا الله حصنی فمن دخل أمن من عذابی . قال : فلما مرت الراحلة نادانا . بشروطها وأنا من شروطها .

قال مصنف هذا الكتاب : من شروطها الاقرار للرضا علیه السلام بأنه إمام من قبل الله عز وجل على العباد ، مفترض الطاعة علیهم . التوحید - الشیخ الصدوق - ص 25

وقتی امام رضا علیه السلام به نیشابور رسیده و خواستند که از آنجا به سوی مامون بروند اهل حدیث دور ایشان گرد آمده و عرض کردند : ای فرزند رسول خدا ، از اینجا می روی و به ما حدیثی نمی گویی تا به وسیله شما از آن حدیث استفاده ببریم؟ حضرت در عماره( کجاوه شتر) نشسته بودند . پس سر خود را بیرون آورده و فرمودند از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که می گفت : از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که می گفت : از پدرم محمد بن علی شنیدم که می گفت : از پدرم علی بن الحسین شنیدم که می گفت : از پدرم حسین بن علی بن أبی طالب شنیدم که می گفت : از پدرم امیر مومنان شنیدم که می گفت : از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می گفت : از جبرئیل شنیدم که می گفت : از خداوند جل جلاله شنیدم که می فرمود : لا اله الا الله دژ مستحکم من است . پس هرکس که داخل آن شود از عذاب من ایمن است . پس وقتی که قافله به راه افتاد ، ما را صدا زده فرمودند البته ( این مطلب و ایمنی از عذاب) با شرائط خودش است . ومن هم از شرائط آن هستم .

مصنف این کتاب ( شیخ صدوق) می گوید : از شروط ایمنی از عذاب اقرار به این است که امام رضا علیه السلام ، امام است از طرف خداوند بر بندگانش و اطاعت او بر ایشان لازم است.

منبع: مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 3 نظر

امام رضا(علیه السلام) و تربیت فرزند

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

تربیت عبارت است از شكوفا سازى استعدادها و جهت دهى آن به سوى كمال مطلوب.

تربیت ضرورى‏ترین نیاز انسان در زندگى است. انسان بدون تربیت صحیح ره به جایى نمى‏برد، نه از باغ زندگى خویش میوه شیرین ‏مى‏چیند و نه كام انسانهاى دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین مى‏كند؛ و بالاتر آنكه نه به درك معناى انسانیت نایل مى‏آید و نه به فتح قله‏هاى‏رفیع انسانیت دست مى‏یازد. بدین جهت تربیت عالیترین هدف پیامبران و اساسى‏ترین‏پیام كتب و اولین و ضرورى‏ترین وظیفه والدین است.

سیره تربیتى امام رضا(علیه السلام)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دورى از كانون ‏خانواده و نیز تك فرزندى چنانكه برخى از بزرگان قایلند بسیار قابل ‏توجه است؛ چرا كه تربیت فرزند یگانه آن هم از راه دور شیوه‏اى خاص مى‏طلبد.

1- تدریجى بودن تربیت

تربیت جریانى مستمر و فعالیتى تدریجى است كه نه مرز مى‏شناسد و نه زمان و مكان؛ بلكه به درازاى عمر است و به پهناى ابعاد وجودى عالم اكبر، یعنى انسان. درخت تربیت زود ثمر نمى‏دهد و نباید انتظارداشت‏ یك شبه یا چند ماهه در امر ظریف و پیچیده تربیت معجزه انجام گیرد؛ بلكه ‏باید از سالها قبل از تولد زمینه تربیت صحیح را فراهم كرد و بعد از تولد، بتدریج ‏با صبر و حوصله، به انجام آن پرداخت. در سیره ائمه اطهار علیهم السلام ‏و دیدگاههاى آنان مسایلى چون انتخاب همسر شایسته، لزوم رعایت آداب ازدواج، توجه به مواقع و شرایط انعقاد نطفه، مراقبتهاى ایام باردارى و … حكایت از این نكته مهم دارد.

الف) انتخاب همسر صالح و شایسته

صفوان بن‏یحیى از امام‏ رضا(علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: هیچ سودى براى مرد بهتر از همسر صالح، كه ‏هنگام دیدن وى شوهر خوشحال شود و در غیاب شوهر نگهدار خود و اموالش باشد،نیست.

همچنانكه زن باید صالح و شایسته باشد، مرد نیز باید شایسته باشد. بر والدین است كه به كمك دخترانشان، شوهران شایسته و صالحى براى آنان ‏انتخاب كنند. حسین بن‏بشار واسطى مى‏گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) نامه نوشتم كه یكى ‏از بستگانم از دخترم خواستگارى كرده است، ولى مرد بد اخلاقى است. [آیا صلاح‏ هست كه دخترم را به ازدواج او در آورم؟] حضرت فرمود: اگر بداخلاق است، دخترت ‏را به ازدواج او در نیاور.

ب) رعایت آداب ازدواج

بعد از انتخاب همسر شایسته، در طلیعه ازدواج باید مهمترین هدف ازدواج، كه همان تربیت فرزندان صالح است، مورد توجه باشد ویاد خداوند متعال میهمان قلبهاى پاك زن و مرد بوده و آنها باید، ضمن رعایت ‏سایر آداب نكاح، از خداوند فرزند سالم و صالح طلب كنند. در كتاب شریف فقه‏الرضا، كه به حضرت رضا(علیه السلام) منسوب است، در مورد اولین برخورد زن و مرد، خطاب ‏به شوهر، چنین آمده است: هنگامى كه زن به خانه تو وارد شد، پیشانى‏اش را بگیر؛ او را به طرف قبله ‏بنشان و بگو: «خداوندا، او را به امانت گرفته‏ام و با میثاق تو بر خود حلال‏ كرده‏ام؛ پروردگارا، از او فرزند با بركت و سالم روزى‏ام كن و شیطان را درنطفه‏ام شریك مساز و سهمى براى او قرار مده.»

ج) مراقبتهاى ایام باردارى

بعد از انعقاد نطفه، مراقبتهاى ایام باردارى بسیار مهم و ضرورى است. توجه به‏ وضعیت روانى همسر، گستراندن بستر آرامش در منزل و خارج آن و نیز تغذیه مناسب‏ و سالم از ضرورتهاى این دوره است. علاوه بر غذاى سالم و مقوى، استفاده از برخى میوه‏ها و خوراكیها مى‏تواند در آینده كودك و شخصیت و صفاتش مؤثر باشد، بدین جهت، معصومان علیهم السلام بهره‏گیرى از برخى خوردنیها در ایام باردارى ‏توصیه كرده‏اند. محمد بن سنان از امام رضا(علیه السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «همسران باردارتان را كندر دهید؛ اگر حمل آنها پسر باشد، پاكیزه قلب و دانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زیبا مى‏شود و نزد شوهرش منزلت مى‏یابد.»

ناگفته پیداست كه این نوع خوراكیها علت تامه پدیدآمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.

اولین گام

بعد از تولد، كودك قدم به جهانى نو مى‏گذارد. در اولین گام ‏باید آواى توحید را در گوش نوزاد زمزمه كرد، فضاى هستى‏اش را از نسیم خوش‏توحید و بندگى عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را از لاله‏هاى زیباى ذكر الهى سرشار كرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود هنگام تولد فرزند در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویید.

نامگذارى

هر واژه‏اى حكایت از معنایى مى‏كند. زیبایى و ركیك بودن واژه‏ها بستگى مستقیم به معناى آنها دارد. گرچه معنا امرى اعتبارى است و در نامگذارى چندان مورد توجه نیست؛ ولى هنگام به كاربردن آنها معانى ناخودآگاه تداعى مى‏شود. نام نیكو مایه سربلندى و افتخار و نام زشت ‏باعث ‏سرشكستگى و احیانا احساس حقارت است. زیرا نام تا پایان عمر با انسان همراه است و فرد همواره با آثار خوب و بدش مواجه است. ائمه طاهرین‏علیهم السلام هم خود نامهاى نیكو براى فرزندانشان بر مى‏گزیدند و هم دیگران رابدین امر سفارش مى‏كردند. امام هشتم شیعیان نام نیكوى محمد را بر فرزند دلبندش نهاد و از تاثیر این نام نیكو چنین پرده برداشت: «خانه‏اى كه در آن ‏نام محمد باشد، روز و شبشان را با خیر و نیكى به پایان مى‏رسانند.»

مراقبت از كودك

نوزاد انسان گلى نو رسیده است كه بتدریج ‏به رشد و شكوفایى ‏مى‏رسد. به ثمر نشستن گل به مراقبت دائمى باغبان نیاز دارد. والدین، بویژه ‏مادر، باغبانان دلسوز زندگى‏اند و گلهاى معطر زندگیشان به مراقبت همه جانبه‏آنان نیاز دارد. مراقبت از سلامت جسمانى، تغذیه مناسب، تامین آرامش و سلامت‏روانى و تامین نیازهاى عاطفى نوزاد در رشد جسمانى، عاطفى و تكامل معنوى‏اش‏تاثیر بسزا دارد. به ویژه در نخستین روزهاى زندگى كه نوزاد، به خاطربیگانگى با محیط جدید و ضعف و ناتوانى، به مراقبت و توجه افزونتر نیازمنداست.

حكیمه خواهر امام رضا(علیه السلام) گفته است: وقتى زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(علیه السلام)، رسید، حضرت رضا(علیه السلام) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله‏درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغى در اتاق گذاشت و در آن را بست. هنگام وضع‏حمل خیزران چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت‏بودیم كه حضرت‏جواد(علیه السلام) به دنیا آمد در حالى كه بر روى او چیز نازكى مانند پارچه بود، نورش‏تمام اتاق را روشن كرد و ما به آن نگاه مى‏كردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا كردم. در این هنگام امام‏رضا(علیه السلام) آمد، در اتاق را باز كرد، جواد(علیه السلام) را گرفت، در گهواره گذاشت و به‏من فرمود: «یا حكیمه الزمى مهده‏»؛ حكیمه مراقب گهواره‏اش باش …

صحبت‏ با كودك

قدرت درك كودك اندك است و توان فهم معانى كلمات را ندارد. در عین حال سخن گفتن با او نشانه توجه والدین به اوست. كودك این توجه رانوعى اظهار محبت و ابراز عاطفه مى‏داند و با تمام ضعف و نقصان، گاه با لبخندو زمانى با حركات دست و پا به آن پاسخ مى‏دهد. علاوه بر این، مشاهده چگونه سخن‏گفتن والدین، به ویژه حركات لب، زمینه مساعدى براى آموزش سخن گفتن كودك پدیدمى‏آورد.

كلیم بن عمران مى‏گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: از خدا بخواه به توفرزندى دهد. حضرت فرمود: من صاحب یك فرزند مى‏شوم و او وارثم خواهد شد.

هنگامى كه امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد، حضرت رضا(علیه السلام) به اصحابش فرمود: فرزندى به دنیا آمد كه شبیه موسى بن عمران شكافنده دریاست و مانند عیسى‏بن مریم مادرش پاك و مطهر است. راوى در ادامه مى‏گوید: و كان طول لیلته‏یناغیه فى مهده؛ حضرت در تمام طول شب با او صحبت مى‏كرد.

محبت

محبت داروى شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل‏مشكلات و ناسازگاریهاى تربیتى است. حبت‏بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله‏اى كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان،نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند.

رفتار نابجا وناقصشان را محبت اصلاح مى‏كند و ناسازگارى و پرخاشگرى نابجایشان را داروى محبت‏از میان مى‏برد. آرى، با محبت مى‏توان بسیارى از گره‏ها را گشود و راههاى‏ناهموار را هموار كرد. امام رضا(علیه السلام) از این شیوه مؤثر تربیتى به شكلهاى‏گوناگون بهره مى‏گرفت. گاهى اوج محبت‏خود را در قالب جمله زیباى «بابى‏انت و امى‏» (پدر و مادرم به فدایت) نشان مى‏داد و زمانى او را در آغوش‏مى‏گرفت، به سینه خود مى‏فشرد و مى‏بوسید.

اباصلت مى‏گوید: هنگامى كه جواد(علیه السلام) بربستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(علیه السلام) از بستر برخاست، به سوى او رفت، دست‏برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت… محبت كلید حل بسیارى از مشكلات تربیتى است. گاهى والدین در مقابل اصرارزیاد كودكان بر خواستهاى غیر معقول یا غیر ممكن، رفتارى تند و نامناسب‏ابراز مى‏كنند؛ ولى حتى در چنین موقعیتى رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتراست.

امیه بن على نقل مى‏كند: در سالى كه امام رضا(علیه السلام) حج‏به جاى آورد و سپس‏به خراسان رفت، من در مكه همراه امام(علیه السلام) بودم و امام جواد(علیه السلام) نیز همراهش‏بود. امام(علیه السلام) با خانه كعبه وداع كرد. وقتى طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(علیه السلام) كه خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده مى‏شد.

امام جواد(علیه السلام) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست ‏و این امر مدتى طول كشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت ‏باد، برخیز. او فرمود: برنمى‏خیزم تا وقتى كه خدابخواهد و در چهره‏اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدایت ‏باد، امام جواد(علیه السلام) در حجر نشسته، برنمى‏خیزد. امام رضا(علیه السلام) به طرف‏ جواد(علیه السلام) آمد و فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(علیه السلام) فرمود: چگونه برخیزم، درحالى كه شما با كعبه چنان وداع مى‏كنید كه گویا هرگز به سویش بازنمى‏گردید! [براى بار سوم] امام رضا(علیه السلام) فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(علیه السلام)برخاست.

از این حدیث‏ شریف در مى‏یابیم كه امام رضا(علیه السلام) در مقابل اصرار جواد (علیه السلام) هرگز به او تندى نكرد؛ بلكه با جملات محبت ‏آمیزى چون «قم یا حبیبى‏» و با صبر و حوصله فرزند خردسالش را قانع كرد.

احترام

بى‏شك هر انسانى در هر مقطع سنى، با توجه به برداشتى كه از ارزش و منزلت‏ خویش دارد، براى خود احترام و شخصیت قایل است. هر انسانى خود را دوست دارد و دوست دارد كه مورد احترام دیگران واقع شود. كودك و نوجوان نیز هر چند به رشد اجتماعى و عقلانى كافى نرسیده است؛ اما براى خود احترام قایل‏است.

بدین جهت رفتار احترام‏آمیز والدین و مربیان نقش مؤثرى در تربیت و رشداو دارد. امام رضا(علیه السلام) براى جواد(علیه السلام) احترام بسیار قایل بودند و از این شیوه‏مؤثر در تربیت فرزند بسیار بهره مى‏برد.

محمد بن ابى‏عباد، كه به تصویب فضل بن‏سهل امور نگارش حضرت رضا(علیه السلام) را به عهده گرفته بود، مى‏گوید: حضرت رضا(علیه السلام)همواره از فرزند بزرگوارش محمد با كنیه [كه نزد عرب علامت‏بزرگداشت و احترام‏است] نام مى‏برد و مى‏فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین‏نوشتم. با آنكه امام جواد(علیه السلام) در مدینه به سر مى‏برد و كودكى بیش نبود، حضرت‏رضا(علیه السلام) وى را بسیار احترام مى‏كرد و نامه‏هایى كه از حضرت جواد به وى مى‏رسید،با كمال بلاغت و نیكویى پاسخ مى‏داد …

 

 3 نظر

انگیزه ‏هاى مامون از گرفتن بیعت از امام رضا علیه السلام

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر
چشم داشت مامون از گرفتن بیعت‏ براى ولایتعهدى امام رضا(علیه السلام) تامین هدفهایى بود كه به اجمال ذیلا بیان مى‏گردد:

نخستین هدف

احساس ایمنى از خطرى كه او را از سوى شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید مى‏كرد. شخصیتى نادر كه نوشته‏ هاى علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوبتر بود. در صورت ولیعهدى، او دیگر نمى‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حركت دیگرى بر ضد حكومت، دعوت كند.

هدف دوم

شخصیت امام باید تحت كنترل دقیق مامون قرار گیرد، و از نزدیك هم از داخل و هم از خارج این كنترل بر او اعمال گردد، تا آنكه كم كم راه براى نابود ساختن وى به شیوه ‏هاى مخصوصى هموار شود. مثلا همانگونه كه گفتیم یكى از انگیزه‏هاى مامون در تزویج دخترش این بود كه در زندگى داخلى امام مراقبى را بگمارد كه هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید.(1)

هدف سوم

مامون مى‏خواست امام چنان به او نزدیكى پیدا كند كه براحتى بتواند او را از زندگى اجتماعى محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروى شخصیت امام، علم، حكمت و درایتش قرار نگیرند.

از این مهمتر آنكه مامون مى‏خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه‏شان با او به پراكندگى افتند و دیگر نتوانند دستورهاى امام را دریافت نمایند.

هدف چهارم

همزمان با آنكه مامون مى‏خواست ‏خود را در پناه وجود امام از خشم و انتقام مردم علیه بنى‏عباس مصون بدارد، همچنین مى‏خواست از احساسات مردم نسبت ‏به اهل بیت - كه پس از برافروختن شعله جنگ بین او و برادرش پیوسته رو به تزاید نهاده بود - نیز به نفع خویشتن و در راه مصالح حكومت عباسى، بهره ‏بردارى كند.

دكتر شیبى مى‏نویسد: «امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشواى شیعیان نبود، بلكه اهل سنت، زیدیه و دیگر فرقه‏هاى متخاصم شیعه، همه بر امامت و رهبرى وى اتفاق كردند» (2) .

هدف پنجم

نظام حكومتى در آن ایام نیاز به شخصیتى داشت كه عموم مردم را با خشنودى به سوى خود جلب كند.

در برابر آن افراد كم لیاقت و چاپلوسى كه بر سر خوان حكومت عباسى فقط به منظور طلب شهرت و طمع مال گرد آمده بودند و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصیتى عظیم یك نیاز مبرم بود. بویژه آنكه به لحاظ منطق در برابر هجوم علماى سایر ادیان با شكست مواجه مى‏شدند. هنگام بروز ضعف و پراكندگى در دستگاه دولتى، متفكران سایر ادیان بر فعالیت‏خود بسى افزوده بودند.

بنابراین، حكومت در آن ایام به دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت نه به یك مشت آدم چاپلوسى و خشك و تهى مغز.

هدف ششم

اوضاع پر آشوب آن زمان كه آشوب و بلوا و شورشها از هر سو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب مى‏كرد كه ذهن آنان را به طرقى از حقیقت آنچه كه در متن جامعه مى‏گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهاى مهم مشكلات حكومت و ملت كمتر احساس شود.

هدف هفتم

بنابر آنچه كه گفته شد دیگر براى مامون طبیعى بود كه مدعى شود - چنانكه در سند ولایتعهدى مدعى شده - كه هدف از تمام كارها و اقداماتش چیزى غیر از خیر امت و مصالح مسلمانان نبوده. حتى در كشتن برادرش نمى‏خواسته فقط به ریاست و حكومت دست‏یابد، بلكه بیشتر هدفش تامین مصالح عمومى مسلمانان بوده است.

دلیل بر این ادعا آن است كه چون خیر ملت را در جدا ساختن خلافت از عباسیان و تسلیم آن به بزرگترین دشمن این خاندان یافت، هرگز درنگ نكرد و با طیب خاطر، به گفته خویش، این عمل را انجام داد. بدین وسیله، مامون كفاره گناه زشت‏خود را كه قتل برادر بود و بر عباسیان هم بسیار گران تمام مى‏شد، پرداخت.

با این عمل رابطه امت را با خلافت استوار كرده اعتمادشان را در این راه جلب نمود، بگونه‏اى كه دل و دیده مردم متوجه آن گردید. مردم بدین امر دل بسته بودند كه دستگاه خلافت از آن پس با آنان و در خدمتشان خواهد بود.

در نتیجه، مامون با این شگرد توانسته بود براى هر اقدامى كه در آینده ممكن بود انجام دهد، حمایت مردم را جلب كند هر چند كه آن اقدام نامانوس و یا نا معقول جلوه نماید.

هدف هشتم

مامون مى‏خواست‏با انتخاب امام رضا به ولیعهدى خویش، شعله شورشهاى پى در پى علویان را كه تمام ایالات و شهرها را فرا گرفته بود، فرو نشاند. براستى همینگونه هم شد، چون پس از انجام بیعت تقریبا دیگر هیچ قیامى صورت نگرفت، مگر قیام عبدالرحمن ابن احمد در یمن، و تازه انگیزه آن ظلم والیان آن منطقه بود كه به مجرد دادن قول رسیدگى به خواستهایش، او نیز بر سرجاى خود نشست.

در اینجا چند نكته را هم باید افزود:

الف: موفقیت مامون تنها در فرو نشاندن این شورشها نبود، بلكه اعتماد بسیارى از رهبران و هواخواهانشان را نیز به سوى خود جلب كرد.

ب: به علاوه، بسیارى از این رهبران و پیروانشان با مامون بیعت هم كردند. اساسا بیشتر مسلمانان كه تا آن زمان مخالف او بودند، از در اطاعت در آمدند. این خود بدون تردید یكى از بزرگترین آرزوهاى مامون بود.

ج: بیشتر قیامهایى كه بر ضد مامون صورت مى‏گرفت، از سوى اولاد حسن بود، بویژه آنانى كه آیین زیدیه را پذیرفته بودند. لذا او مى‏خواست كه در برابر ایشان ایستادگى كرده، براى همیشه خود و آیینشان را به نابودى كشاند.

هدف نهم

پذیرفتن ولیعهدى از سوى امام رضا(علیه السلام) پیروزى دیگرى هم براى مامون به ارمغان آورد. آن اینكه بدینوسیله توانست از سوى علویان اعتراف بگیرد كه حكومت عباسیان از مشروعیت‏برخوردار است. این موضوع را مامون نیز خود به صراحت گفته بود: «ما او را ولیعهد خود قرار دادیم تا. . . ملك و خلافت را براى ما اعتراف كند. . . ».

جنبه منفى این اعتراف از نظر مامون آن بود كه امام رضا(علیه السلام) با پذیرفتن این مقام اقرار مى‏كرد كه خلافت هرگز به تنهایى براى او نیست و نه براى علویان بدون مشاركت دیگران. بنابراین، مامون دیگر خوب مى‏توانست‏با همان سلاحى كه علویان در دست داشتند، با خودشان مبارزه كند. از آن پس دیگر دشوار بود كه كسى دعوت به یك شورش را علیه حكومتى كه اینگونه به مشروعیتش اعتراف شده بود، اجابت كنند.

تازه مامون به نحوى برداشت كرده بود كه از این اعتراف منحصر بودن حكومت‏براى عباسیان را نتیجه بگیرد و براى علویان هرگز بهره‏اى نبود. ولیعهدى امام رضا(علیه السلام) فقط جنبه لطف و گشاده‏دستى داشت و به انگیزه ایجاد پیوند میان خاندان عباسى و علوى صورت مى‏گرفت. هدف آن بود كه زنگار كدورتها از دل مردم بخاطر آنچه كه از سوى رشید و اسلافش بر سر ایشان آمده بود، زدوده شود.

هدف دهم

مامون، به گمان خود، از امام رضا قانونى بودن اقدامات خود را در مدت ولایتعهدى، بطور ضمنى تایید گرفت، و همان تصویرى را كه خود مى‏خواست از حكومت و حاكم در برابر دیدگان مردم قرار داد. وى در تمام محافل تاكید مى‏كرد كه فقط حاكم اوست و اقداماتش نیز چنین و چنان است. دیگر كسى حق نداشت آرزوى حكمران دیگرى بكند حتى اگر به خاندان پیغمبر تعلق مى‏داشت.

بنابراین، سكوت امام در برابر اعمال هیات حاكمه در ایام ولایتعهدى، بعنوان رضایت و تایید وى تلقى مى‏شد. در آن صورت، مردم براحتى مى‏توانستند هیت‏حكومت‏خود امام یا هر علوى دیگرى كه ممكن بود روزى بر سر كار آید، پیش خود مجسم كنند. حال اگر قرار است كه شكل و محتوا و اساس یكى باشد و فقط در نام و عنوان اختلافى رخ دهد، مردم چرا خود را به زحمت انداخته دنبال چیزى كه وجود خارجى ندارد، یعنى حكومتى برتر و حكمرانانى دادگسترتر، بگردند.

هدف یازدهم

پس از دستیابى به تمام هدفهایى كه مامون از ولیعهدى امام رضا(علیه السلام) منظور كرده بود، نوبت‏به اجراى بخش دوم برنامه جهنمیش فرا مى‏رسید. آن اینكه آرام آرام و بى آنكه شبهه‏اى برانگیزد به نابود ساختن علویان از طریق نابودى بزرگترین شخصیت ایشان، اقدام كند. او باید این كار را بكند تا براى همیشه از منشا خطر و تهدید علیه حكومتش، رهایى یابد.

مامون تصمیم گرفت كه نظر مردم را از علویان برگرداند و حس اعتماد و مهرشان را از آنان بزداید، ولى البته به گونه‏اى كه احساساتشان را هم جریحه‏دار نكرده باشد.

اجراى این هدف از آنجا شروع شد كه مامون كوشید تا امام رضا(علیه السلام) را از موقعیت اجتماعى كه داشت، ساقط گرداند. كم كم كارى كند كه به مردم بفهماند او شایستگى براى جانشینى وى را ندارد. این موضوع را مامون نزد حمید بن مهران و گروهى از عباسیان به صراحت‏بازگو كرد.

مامون گمان مى‏كرد كه اگر امام رضا را ولیعهد خویش گرداند، همین رویداد به تنهایى كافى خواهد بود تا موقعیت اجتماعى امام در هم بشكند و ارجش پیش مردم فرو بیفتد. زیرا مردم هر چند به زبان نگویند، ولى عملا این بینش را پیدا مى‏كنند كه امام با پذیرفتن مقام ولیعهدى ثابت كرده كه اهل دنیاست.

مامون مى‏پنداشت كه اگر ولیعهدى را به امام بقبولاند، به شهرت امام لطمه وارد آورده و حس اطمینان مردم را نسبت‏به وى جریحه‏دار ساخته است، چه تفاوت سنى میان آن دو نیز بسیار بود، یعنى امام بیست و دو سال از مامون بزرگتر بود و چون قبول ولایتعهدى را چنان سنى غیر طبیعى مى‏نمود، لذا مردم آن را حمل بر حب مقام و دنیا پرستى امام رضا(علیه السلام) مى‏كردند.

امام رضا(علیه السلام) نیز خود این نقشه مامون را دریافته بود كه در جایى مى‏گفت: «. . . مى‏خواهد مردم بگویند: على بن موسى از دنیا رو برگردان نیست. . . مگر نمى‏بینید چگونه به طمع خلافت، ولایت عهد را پذیرفته است؟!. . . ».

پى‏نوشت‏ها:

(1) بحار / 49 / ص 139 - مستند الامام الرضا / 1 / ص 77 و 78 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 153.

(2) الصلة بین التصوف و التشیع / ص 256.

 

منبع :  زندگى سیاسى امام هشتم، ص 94   ؛ سید جعفر شهیدى

 

 2 نظر

عهدنامه ‏ولایت عهدى امام رضا(علیه السلام) به دست خط مامون

04 بهمن 1390 توسط الزهرا (س) نصر

مامون به خط و انشاى خویش عهدنامه ولایت عهدى امام رضا (علیه السلام) را نوشت و بر آن نیز شاهد گرفت امام رضا (علیه السلام) نیز به خط شریف خود بر این عهدنامه نگاشت و این عهدنامه را عموم مورخان یاد كرده‏اند. على بن عیسى اربلى در كشف الغمة مى‏نویسد: در سال 670 یكى از خویشانم از مشهد شریف آن حضرت بدینجا آمد و با وى عهدنامه‏اى بود كه مامون به خط خویش آن را نوشته بود. در پشت این عهدنامه خط امام (علیه السلام) بود. پس جاى قلمهاى وى را بوسیدم و چشمم را در بوستان كلامش گردش دادم و دیدن این عهدنامه را از الطاف و نعمتهاى الهى پنداشتم و اینك آن را حرف به حرف نقل مى‏كنم آنچه به خط مامون در این عهدنامه نوشته شد، چنین است:

 «بسم الله الرحمن الرحیم. این نامه‏اى است كه عبد الله بن هارون رشید، امیر مؤمنان، آن را به ولى عهد خود على بن موسى بن جعفر نگاشته است. اما بعد همانا خداوند عز و جل دین اسلام را برگزید و از میان بندگان خود پیغمبرانى برگزید كه به سوى او هدایتگر و رهنما باشند و هر پیغمبر پیشین به آمدن پیامبر پس از خود نوید داده و هر پیامبر بعدى پیامبر پیش از خود را تصدیق كرده است. تا این كه دوره نبوت پس از مدتى فترت و كهنه شدن علوم و قطع گردیدن وحى و نزدیك شدن قیامت‏به محمد (صلی الله علیه وآله) خاتمه یافت.

پس خداوند به وجود او سلسله پیغمبران را پایان داد و او را بر آنان شاهد و گواه امین گرفت و كتاب عزیز خود را بر او نازل فرمود چنان كتابى كه از پیش رو و پشت‏سر باطل را بدان راه نیست و تنزیلى است از جانب خداوند حكیم و ستوده (1) كه در آنچه حلال و حرام كرده و بیم و امید داده و بر حذر داشته و ترسانیده و امر و نهى كرده هرگز تصور باطلى نمى‏رود تا حجتى رسا بر مردم بوده باشد و هر كس كه راه گمراهى و هلاكت‏سپارد از روى بینه و دلیل و آن كس كه به نور هدایت زندگى جاویدان یافته از روى بینه و دلیل باشد، و یقینا خداوند شنواى داناست (2) . پس پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، پیغام خدا را به مردم رسانید و آنان را به وسیله آموختن حكمت و دادن پند و اندرز و مجادله نیكو به سوى خدا فراخواند و سپس به جهاد و سخت گیرى با دشمنان دین مامور شد تا این كه خدا او را نزد خود برد و آنچه در نزدش بود براى وى برگزید.

چون دوران نبوت پایان یافت و خدا وحى و رسالت را به محمد (صلی الله علیه وآله) خاتمه داد و قوام دین و نظام امر مسلمانان را به خلافت و اتمام و عزت آن قرار داد و قیام به حق خداى تعالى در طاعتى است كه به وسیله آن واجبات و حدود خدا و شرایع اسلام و سنتهاى آن برپا شود و جنگ و ستیز با دشمنان دین انجام گردد. بنابراین بر خلفاست كه درباره آنچه خداوند آنان را حافظ و نگهبان دین و بندگانش قرار داده است‏خدا را فرمان برند و بر مسلمانان است كه از خلفا پیروى كرده آنان را در مورد اقامه حق خدا و بسط عدل و امنیت راهها و حفظ خونها و اصلاح در میان مردم و اتحادشان از راه دوستى كمك و یارى كنند. و اگر بر خلاف این دستور عمل كنند، رشته اتحاد مسلمانان سست و لرزان و اختلاف خود و جامعه‏شان آشكار و شكست دین و تسلط دشمنانشان ظاهر و تفرقه كلمه و زیان دنیا و آخرت حاصل مى‏شود.

 

پس بر كسى كه خداوند او را در زمین خود خلافت داده و بر خلق خویش امین كرده است‏سزاوار است كه خود را در راه كوشش براى خدا به زحمت اندازد و آنچه مورد رضایت و طاعت اوست مقدم شمارد و خود را آماده انجام كارهایى كند كه با احكام خدا و مسئولیتى كه در نزد او دارد سازگار باشد و در آنچه خدا به عهده او گذارده به حق و عدالت‏حكم كند همان گونه كه خداوند عز و جل به داوود مى‏فرماید:

اى داوود ما تو را در روى زمین خلیفه قرار دادیم پس میان مردم به حق حكم كن و از هواى نفس پیروى مكن كه تو را از طریق خدا گمراهت‏سازد و كسانى كه از راه خدا گمراه مى‏شوند براى آنان عذاب سختى است زیرا كه روز حساب را فراموش كرده‏اند.(3) و نیز خداوند عز و جل فرمود: پس سوگند به پروردگارت هر آینه تمام مردم را از آنچه انجام مى‏دهند بازخواست‏ خواهیم كرد. (4)

و نیز در خبر است كه عمر بن خطاب گفت: اگر در كرانه فرات بره‏اى تباه گردد مى‏ترسم كه خداوند مرا از آن مؤاخذه كند و سوگند به خدا كه هر كس در مورد مسئولیت فردى‏یى كه بین خود و خداى خود دارد در معرض امر بزرگ و خطر عظیمى قرار گرفته پس چگونه است‏حال كسى كه مسئولیت اجتماعى را به عهده دارد؟در این امر اعتماد بر خدا و پناهگاه و رغبت‏به سوى اوست كه توفیق عصمت و نگهدارى كرامت فرماید و به چیزى هدایت كند كه در آن ثبوت حجت است و به خشنودى و رحمت‏خدا رستگارى فراهم آید.

و در میان امت آن كه از همه بیناتر و براى خدا در دین و بندگان او خیرخواهتر از خلایقش در روى زمین است‏خلیفه‏اى است كه به اطاعت از كتاب او و سنت رسولش عمل كند و با تمام كوشش، فكر و نظرش را درباره كسى كه ولى عهدى او را بر عهده مى‏گیرد به كار برد و كسى را به رهبرى مسلمانان برگزیند كه بعد از خود آنها را اداره كند و با الفت جمعشان كند و پراكندگیشان را به هم آورد و خونشان را محترم شمارد و با اذن خدا تفرقه و اختلاف آنها را امن و آرامش دهد و آنان را از فساد و تباهى و ضدیت میان یكدیگر نگه دارد و وسوسه و نیرنگ شیطان را از آنان دفع كند.

زیرا خداوند پس از خلافت مقام ولى عهدى را متمم و مكمل امر اسلام و موجب عزت و صلاح مسلمانان قرار داده است و بر خلفاى خود در استوار داشت آن الهام فرموده كه كسى را براى این كار انتخاب كنند كه سبب زیادى نعمت و مشمول عافیت‏شود. و خداوند مكر و حیله اهل شقاق و دشمنى و كوشش تفرقه‏اندازان و فتنه جویان را درهم شكند.

از موقعى كه خلافت ‏به امیر مؤمنان رسیده است تلخى طعم آن را چشیده و از سنگینى بار خلافت و تكالیف سخت آن آگاه شده و وظیفه مشكلى را كه خلیفه در مورد اطاعت‏خدا و مراقبت دین باید انجام دهد، دانسته است. از این رو همواره در مورد آنچه كه موجب سرفرازى دین و ریشه كن كردن مشركان و صلاح امت و نشر عدالت و اقامه كتاب و سنت است، جسم خود را به زحمت انداخته و چشمش را بیدار نگهداشته و بسیار اندیشه كرده است.

اندیشه در این مسئله او را از آرامش و راحت و از آسایش و خوشى بازداشته است زیرا بدانچه خداوند از آن سوال خواهد كرد آگاه است و دوست دارد كه به هنگام دیدار خدا، در امر دین و امور بندگانش خیرخواه بوده باشد و براى ولى عهدى كسى را برگزیند كه حال امت را مراعات كند و در فضل و دین و پارسایى و علم از دیگران برتر باشد و در قیام به امر خدا و اداى حق او بیشتر از دیگران به وى امید بسته شود.

از این رو براى رسیدن به این مقصود شب و روز به پیشگاه خدا مناجات كرد و از او استخاره كرد كه در انتخاب ولى عهد كسى را به او الهام فرماید كه خشنودى و طاعت‏خدا در آن باشد و در طلب این مقصود، در افراد خاندان خود از فرزندان عبد الله بن عباس و على بن ابى طالب دقت نظر كرد و در احوال مشهورترین آنان از لحاظ علم و مذهب و شخصیت ‏بسیار بررسى كرد، تا آن كه به رفتار و كردار همگى آگاه شد و آنچه درباره آنان شنیده بود به مرحله آزمایش درآورد و خصوصیات و احوال آنها را مكشوف داشت و پس از طلب خیر از خدا و بجاى آوردن كوشش فراوان در انجام فرمایشهاى الهى و اداى حق او درباره بندگان و شهرهایش و تحقیق در افراد آن دو خاندان، كسى را كه براى احراز این مقام انتخاب كرد على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب است.

 

زیرا كه فضل والا و دانش سودمند و پاكدامنى ظاهر و زهد بى‏شائبه و بى‏اعتنایى او به دنیا و تسلیم بودن مردم را درباره وى از همه بهتر و بالاتر دید و براى او آشكار شد كه همگى زبانها در فضیلت او متفق و سخن مردم درباره‏اش متحد است و چون همیشه به فضیلت از زمان كودكى و جوانى و پیرى آشنا و آگاه بود لذا پیمان ولى عهدى و خلافت پس از خود را با اعتماد به خدا، به نام او بست و خدا نیك مى‏داند كه این كار را براى از خود گذشتگى در راه خدا و دین و از نظر اسلام و مسلمانان و طلب سلامت و ثبوت حق و نجات و رهایى در روزى كه مردم در آن روز در پیشگاه پروردگار عالمیان به‏پا خیزند، انجام داد.

اكنون امیر مؤمنان فرزندان و خاندان و خواص خود و فرماندهان و خدمتكارانش را دعوت مى‏كند كه ضمن اظهار سرور و شادمانى در امر بیعت پیشدستى كنند و بدانند كه امیر مؤمنان طاعت‏خدا را بر هواى نفس درباره فرزند و اقوام و نزدیكان خویش مقدم شمرد و او را ملقب به رضا كرد. زیرا كه او مورد پسند و رضاى امیر مؤمنان است.

پس اى خاندان امیر مؤمنان و كسانى كه از فرماندهان و نظامیان و عموم مسلمانان در شهر هستید به نام خدا و بركاتش و به حسن قضاى او درباره دین و بندگانش براى امیر مؤمنان و براى على بن موسى الرضا پس از او بیعت كنید. چنان بیعتى كه دستهاى شما باز و سینه‏هایتان گشاده باشد و بدانید كه امیر مؤمنان این كار را براى اطاعت امر خدا و براى خیر خود شما انجام داد و خدا را سپاسگزار باشید كه مرا بدین امر ملهم كرد و آن در اثر حرص و اصرارى بود كه مرا به رشد و صلاح شما بود و امیدوار باشید كه این كار در جمع الفت و حفظ خونها و رفع پراكندگى و محكم كردن مرزها و قوت دین و سركوبى دشمنان و استقامت امور شما موثر است و فایده آن به شما بازمى‏گردد و بشتابید به سوى طاعت‏خدا و فرمان امیر مومنان كه اگر بشتابید موجب امنیت و آسایش است و خدا را در این امر سپاس گزارید كه اگر خدا خواهد بهره آن را خواهید دید».

این نامه را عبدالله مامون در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201، به دست‏ خود نگاشت.

 پى‏نوشت‏ها:

1 - فصلت / 42

2 - انفال / 42

3 - ص / 26

4 - حجر / 93 - 92


 منبع : كتاب سیره معصومان، ج 5، ص 161 ؛ نویسنده: سید محسن امین 

 3 نظر
  • 1
  • ...
  • 634
  • 635
  • 636
  • ...
  • 637
  • ...
  • 638
  • 639
  • 640
  • ...
  • 641
  • ...
  • 642
  • 643
  • 644
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس