مدرسه علمیه الزهرا (س)  نصر تهران

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

نه دی

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

سـلام قبل از كلام

11 دی 1394 توسط الزهرا (س) نصر

قالَ الاِمامُ الصّادِقُ عليه السلام: مَنْ بَدَءَ بِكَلامٍ قَبْلَ سَلامٍ فَلاتُجيبُوهُ. حديث امـام صـادق عليه السلام فرمـود: كسى كه قبل از سلام سخن گويد، بـه او اعتـنا نكنـيد.

 نظر دهید »

نه دی

09 دی 1394 توسط الزهرا (س) نصر

رهبر انقلاب: روزهای سال، به طور طبیعی و به خودی خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزی را از میان روزهای دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمی نگه میدارد تا راهنمای دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فی نفسه با روزهای دیگر فرقی ندارد؛ این حسین بن علی (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد. روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. این مردمند که ناگهان با یک حرکت روز نهم دی را هم متمایز میکنند. ١٣٨٨/١٠/١٩

‌‌

 3 نظر

شعری که رهبر انقلاب در دیدار خانواده شهید «روبرت لازار» خواندند

08 دی 1394 توسط الزهرا (س) نصر

‌‌‌

 نظر دهید »

گذرى بر سيره اخلاقى پيامبر صلي الله عليه و آله

08 دی 1394 توسط الزهرا (س) نصر

يا رسول اللّه! كلامت، روشن و فصيح بود. به فراخور عقل و درك مخاطب سخن مى گفتى، گاهى سخنى را سه بار تكرار مى كردى، تا طرف خوب بفهمد. هنگام سخن، كلام را با لبخند مى آميختى، هرگز سخن كسى را قطع نمى كردى، زبان به بدگويى وعيبجويى از ديگران نمى گشودى.
صدايت كه مى كردند، مى گفتى: لبيك! خطبه هايت، از همه كوتاهتر، ولى پرمايه تر بود. زبانت را از آنچه بى مورد و بيهوده بود، فرو مى بستى، همواره خدا را ياد مى كردى و استغفار بر زبان داشتى، چيزى مى گفتى كه دلها را به هم الفت دهد، نه آنكه ميانه ها را به هم بزند. با كسى مجادله و جرّ و بحث نمى كردى، هنگامى كه سخن مى گفتى، همه ساكت بودند، آنچنانكه گويى برسرشان پرنده نشسته است، سراپا گوش! نزد تو نزاع لفظى نمى كردند، به سخن ديگران، خوب گوش مى كردى. محكم و استوار راه مى رفتى، گام برداشتنت، چنان بود كه نشان مى داد ناتوان و كسل نيستى! آنچنان كه گويى سنگى از سرازيرى مى غلطد، با مهابت و چالاك!
وقتى سواره بودى، اجازه نمى دادى ديگران، پياده پا به پايت راه آيند. يا سوار بر مركب مى كردى يا بر سر موعدى، قرار مى گذاشتى. از گذرگاهى كه عبور مى كردى، عطرت نشان مى داد كه از آنجا گذشته اى. از هر جا مى گذشتى سنگها و درختان، تعظيمت مى كردند. در سفرها، آخرهاى جمعيت راه مى رفتى، تا اگر كسى درماند، يا كمك خواست، كمكش كنى.
گاهى سوار اسب مى شدى، گاهى بر قاطر و الاغ سوار مى شدى، يا بر شتر، و گاهى نيز پياده! سواره كه بودى، ديگران را هم بر ترك مى نشاندى.اوقات داخل خانه را به سه قسمت تقسيم مى كردى: بخشى براى نيايش و عبادت و براى خدا، قسمتى براى خانواده و بخش ديگرى براى كارهاى شخصى خود.
در خانه، با خانواده همكارى مى كردى، گوشت مى بريدى، شير مى دوشيدى، لباس وصله مى زدى، هر غذايى كه مى پختند، مى خوردى، از طعامى بد نمى گفتى، در را مى گشودى، كفش خود را مى دوختى.
بر زمين مى نشستى و بر زمين غذا مى خوردى، به خدمتكار خانه وقتى خسته مى شد كمك مى كردى، زيراندازت عبايى بود و بالشى از پوست، پر شده از ليف خرما! بر حصير مى خوابيدى، هنگام خواب، مسواك مى زدى و دعا مى خواندى و چون از خواب بر مى خاستى، خدا را سجده مى كردى.
كار مراجعه كنندگان را راه مى انداختى، نيازمند و سائلى را دست خالى ردّ نمى كردى.
بنده شكور خدا بودى. نور چشمانت «نماز» بود. وقتى به نماز مى ايستادى، از خوف خدا رنگ از چهره ات مى پريد. در سينه، ناله هاى سوزناك و آواى حزينى داشتى. هنگام سجود، چنان بر زمين مى چسبيدى، كه گويا جامه اى بر زمين افتاده است. وقت نماز كه مى رسيد، ديگر كسى را نمى شناختى و به چيزى توجّه نداشتى جز به نماز! به نماز عشق مى ورزيدى.
فرا رسيدن «وقت» نماز را انتظار مى كشيدى، و هنگام نماز كه مى شد، مى گفتى: اى بلال! خوشحالمان كن، هيچ چيز را بر نماز مقدّم نمى داشتى.
مى فرمودى (به ابوذر): خداوند، فروغ ديدگانم را در نماز قرار داده است. آنگونه كه گرسنه، غذا را دوست مى دارد و تشنه آب را، من هم شيفته نمازم. بااين تفاوت كه گرسنه و تشنه، سير و سيراب مى شود، امّا من از نماز، سير نمى شوم.
ركوعها و سجودهاى طولانى داشتى. به خدا عرضه مى داشتى: پروردگارا! دوست دارم يك روز سير باشم و شكرت كنم، روز ديگر گرسنه باشم تا از تو سؤال كنم.
نشست و برخاستت، همراه با «ذكر خدا» بود. با آنكه «معصوم» بودى، ولى آن قدر از خشيت خدا مى گريستى كه مصلاّ و سجده گاهت خيس مى شد.
هنگام دعا، همچون مسكينان نيازمند دستها را بالا مى گرفتى. «بنده خدا» بودى. يك بار كه بر زمين نشسته و با دست غذا مى خوردى، زنى گفت: يا رسول اللّه، چرا مانند بندگان نشسته و غذا مى خورى؟ و… فرمودى: واى بر تو! چه كسى بنده تر از من است؟
تو عبدِ خدا و رسولِ او بودى. چهره ات گشاده بود وخوش رو. به هر كس مى رسيدى سلام مى گفتى. با هر كه دست مى دادى، آن قدر صبر مى كردى كه او دستش را بكشد. به صورت كسى خيره نمى شدى. به هيچ كس، دشنام و ناسزا نمى گفتى. بر تندخويى و بداخلاقى ديگران صبر مى كردى. هديه مردم و دعوت بردگان را مى پذيرفتى، به عيادت بيماران و تشييع جنازه مى رفتى. از اصحاب، تفقّد و احوالپرسى مى كردى. دير غضبناك مى شدى، زود مى بخشودى، از همه بيشتر عذرپذير بودى. با بينوايان محروم، هم غذا و همنشين مى شدى. پيش ديگران، پايت را دراز نمى كردى. مزاح و شوخى مى كردى ولى جز «حق» نمى گفتى. با ياران، حلقه وار مى نشستى. خود را براى اصحاب مى آراستى و عطر مى زدى. بارى بر دوش مردم نبودى. در كارهاى اجتماعى مشاركت داشتى. بخشنده و سخى بودى. چيزى را از خواستاران مضايقه نمى كردى. به بزرگ هر قومى احترام مى كردى.
آرى… اى رسول خدا!
وفاى به عهد، صدق و راستى، امانت و محبّت از ويژگيهاى تو بود. از مهمان كار نمى كشيدى، خُلف وعده نداشتى، مردم دار و اهل مدارا بودى، سعه صدر و وسعتِ نظر داشتى، اخلاقت قرآن بود!
قرآنِ مجسّم بودى و آياتِ عينيّت يافته كلام اللّه!حديث

 نظر دهید »

غم زُدايى از اصحاب

08 دی 1394 توسط الزهرا (س) نصر

قـالَ عَلِىٌّ عليه السلام: كانَ رَسُولُ اللّه صلي الله عليه و آله لَيَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ اَصْحابِهِ اِذا رَآهُ مَغْمُوما بِالْمُداعَبَةِ وَ كانَ صلي الله عليه و آله يَقُولُ: اِنَّ اللّهَ يُبْغِضُ الْمُعَبّـِسَ فى وَجْهِ اِخْوانِهِ. حديث حضرت على عليه السلام فرمود: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله هرگاه يكى از اصحاب را غمگين مى ديد، با شوخى او را خوشحال مى كرد و مى فرمود: خداوند، كسى را كه با برادرانش با ترشرويى و چهره عبوس رو به رو شود، دشمن مى دارد. شوخ طبعى و مزاح، در حدّ اعتدال و دورى از افراط، پسنديده است. سيره پيامبر و ائمّه عليهم السلامچنين بوده كه گاهى براى شاد كردن كسى يا زدودن غم و غصّه از او، شوخى مى كردند و سخنان شيرين و شوخى آميز مى گفتند. انسانهاى شوخ طبع به خاطر آن كه موجب شادى و نشاط ديگران مى شوند، محبوبيّت پيدا مى كنند و افراد عبوس و اخمو و بدخلق، از نظر خداوند هم مطرودند. امّا بايد حدّ و حريم ها حفظ شود و به زياده روى و افراط كشيده نشود و شوخى و مزاح، سبب رنجش ديگران و تحقير و استهزاى آنان نگردد.

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 56
  • 57
  • 58
  • ...
  • 59
  • ...
  • 60
  • 61
  • 62
  • ...
  • 63
  • ...
  • 64
  • 65
  • 66
  • ...
  • 734

.

ذکر روزهای هفته

مدرسه علمیه الزهرا (س) نصر تهران

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اهل بيت عليهم السلام
    • امام اولمان را بشناسیم
  • توصيه هاي تربيتي
    • در محضر استاد
    • نکات تفسیری
  • اسماء الله الحسنی
  • فاطمیه
  • نکته های قرآنی
  • دعا و نیایش
  • سبک زندگی
    • شهدا
    • امام خمینی (ره)
    • شناخت پیامبران
      • سفرنامه مکه
    • زندگی به سبک شهدا
    • فرهنگی
  • در محضر استاد
    • بیانات امام خامنه ای
      • اخبار مدرسه
    • در محضر رهبری
    • سلسله مباحث حیا در بُعد تربیتی
  • نکات خانه داری
  • نکته های ناب
  • در محضر اهل بیت
  • کلام امام
  • احکام
  • سلامتی
  • ماه خدا
  • اخبار
    • معرفی امامزاده های ایران
      • محرم نوشت ها
        • دلنوشت های طلاب
          • آموزش آشپزی
          • ویژه نوشته های دهه فجر
          • خوش نوشته
        • توصیه های سلامتی
      • نکته های جالب
  • محرم
  • پژوهش
    • مستوره آفرینش ( بیانات رهبری در باره زن و خانواده )
    • فناوری اطلاعات
    • پژوهش ها و تحقیقات پایانی طلاب
    • مقاله نویسی
    • مقالات مفید
  • مسابقات پژوهشی

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس